الف خمیرانینقش انجیلیها در سیاست خارجی آمریکا
میتوان گفت نقش انجیلیها را باید در این چارچوب فهمید که آنها جهت کلی سیاست آمریکا را تعیین نمیکنند اما میتوانند جهت آن را رادیکالتر کنند و به آن مشروعیت اخلاقی ـ مذهبی بدهند. به بیان دیگر: آنچه ممکن است در سطح استراتژیک یک تصمیم ژئوپولیتیک باشد، در سطح گفتمان انجیلیها به نبرد خیر و شر تبدیل میشود. و همین تبدیل زبان سیاست به زبان الهیات است که میتواند خطرناک باشد، زیرا، امکان مصالحه را کاهش میدهد، دشمن را مطلق میکند و جنگ را مقدس جلوه میدهد.
الف. کیوانحقیقت جنگ
واقعیت جنگ را می توان در ویرانی، مرگ، جابه جایی جمعیت، گسترش اقتدار قهری، و فرسایش زندگی روزمره دید. حقیقت جنگ، اما، صرفا در این نمودهای عینی خلاصه نمی شود. حقیقت، نه در روایت های رسمی، بلکه در منطق تاریخی و ایدئولوژیکی نهفته است که این واقعیت را ممکن، موجه، و گاه حتی فضیلت مند جلوه می دهد. درست در همین نقطه است که اندیشه ناگزیر می شود از قلمرو داوری های اخلاقی فراتر رود و به زمین سخت تاریخ، دولت، سلطه، و بازتولید نظم موجود قدم بگذارد.
احسان دهکردیتلاش جمهوری اسلامی بر ماندگاری در قدرت !
همه می دانیم که مردم ایران زمانی برای آنها اهمیت داشته اند که مطیع فرامین نظام! تابع فرامین رهبر دینی و دستگاه هدایت گر آن باشند! از بیست سال پیش که مخالفت و اعتراضهای مردمی گسترش می یابد، رژیم در ایجاد خشونت و رعب در جامعه به شدت عمل کرده و خواهد کرد. نظام در شرایط استیصال است و می داند که امیدی به آینده نیست، برای ماندگاری بر قدرت هر اقدام مقاومتی و سرکوبی را مجاز می داند!
بهروز ملکشاەبحران آلترناتیو و بنبست اپوزیسیون: از فردمحوری تا بدیل جمعی
راه خروج از این بنبست، نه از مسیر قهرمانسازی، بلکه از مسیر همافزایی نیروهای اجتماعی میگذرد. هرچه زودتر این واقعیت پذیرفته شود که آینده را یک فرد نخواهد ساخت، امکان شکلگیری یک بدیل واقعی افزایش مییابد. جامعهای که قرار است از استبداد عبور کند، باید پیش از هر چیز از عادت به منجی عبور کند. این همان نقطهای است که سیاست از خیال جدا میشود و به امکان بدل میگردد. در چنین افقی، سیاست دیگر نه عرصهی انتظار برای ظهور یک ناجی، بلکه میدان سازمانیابی آگاهانه، مشارکت جمعی و ساختن بدیلی واقعی و پایدار خواهد بود.
بهمن پارساباعث تعجّب نخواهد بود!
تمام این صغری و کبری را آوردم تا به این نتیجه برسم که اگر فردا روزی ملت ایران از خواب بیدار شد و دید حکومت اسلامی ـ شیعی تهران با دولتهای دوست و برادر، یعنی آمریکا و اسرائیل، به صلح رسیده و برای بازسازی «ایران اسلامی» از برادران آمریکایی خود درخواست کمک کرده است، چندان دچار شوک و سکته نشود.
حميد فرخندهمخالفت با جنگ از راه درخواست تسلیم!
تحلیلگر سیاسی نیز ناگزیر است مصالح کار خود را از «کف زمین» ساست بردارد: از توازن قوا، از رفتار بازیگران، از ظرفیتها و محدودیتهای واقعی. در چنین چارچوبی، این پرسش که «چرا یک نیروی نظامی در حال جنگ تسلیم نمیشود؟» بیش از آنکه یک پرسش تحلیلی عینی باشد، بیان یک خواست ذهنی است. خواستی که اگرچه ممکن است از منظر اخلاقی قابل درک باشد، اما بدون پشتوانه در واقعیت، نمیتواند مبنای یک تحلیل جدی یا یک راهحل عملی قرار گیرد.
حسین دولت آبادیقبل از فاجعه و بعد...
آری، همه چیز به مرور زمان از یادها میرود، مگر آن چیزی که نوشته شده باشد. منظور اگر نویسنده یا هرکسی، به روزگار مردم میهناش و دنیا، به مشکلات و مصائب و رنج و اندوه آدمها، شقاوتها و قساوتهایِ «جانورهایِ آدم نما» بر آنها روا میدارند، توجه کند و اگر در برابر بیدادها، بیعدالتیها، جور و ستمهای گانگسترهای ششلول بند و قلدرهای دنیا بیتفاوت و منفعل نماند ، بیتردید روح دوران و زمانهاش در رفتار، کردار و این نوشتهها تجلی و تجسم مییابد و برای نسلهای آینده به یادگار می ماند.
مهران زنگنهاثرات متقابل اقتصاد و جنگ منطقهای در جهان و چشمانداز جنگ
باید در نظر گرفت، بر اساس یک تحلیل عقلانی با توجه به تناسب قوای داخلی در آمریکا و احتمال رکود-تورمی در جهان و خواست پایان جنگ در سراسر جهان، احتمال حمله زمینی به ایران در این لحظه ناچیز و حتی غیر ممکن میآید، اما با توجه به ناعقلائی بودن رژیم الیگارشیک ترامپ نباید دچار خوشبینی شد و با عجله امکان آن را بست. آیا حملهی هیتلر به روسیه و شروع جنگ در دو جبهه عقلائی بود؟ از منظر بشر نوعی مگر آپارتاید و گنوسید عقلائی است؟
مجتبا مفیدی مسیر تحول های ناشی از جنگ
این بار هم مردم ایران شگفتی خواهند آفرید. اگر به ندای خارجی و دست نشانده ها نه گفته اند ، قبل از آن ها به رژیم بارها نه گفته اند. این مردم را به حال خود بگذارید. پس از دفع تضاد اصلی بی شک نوبت تضاد داخلی خواهد رسید. چرا که شرایط پس از جنگ به مراتب تحمل ناپذیر تر خواهد شد. در چنان شرایطی هم مردم قابل حکومت نخواهند بود و هم رژیم توانایی حکومت ندارد. در نتیجه تغییر حتمی و محتوم است ولی نه زیر بمب یا با تفنگ بلکه با نزدیکی و تفاهم. این مسیر آتی و انتخاب سخت و حتمی بخش های مختلف مردم در داخل خواهد بود و این انتخاب را جلو خواهند برد. مردم دیگر تحمل و قدرت جنگ و انقلاب ندارند. علت تحمل و صبر آن ها امید به گذار همگانی توام با مدارا ست که راه دموکراسی را می گشاید. این مسیر را باور کنیم.
بهمن پارسابا ملاّها چه باید کرد؟!
تصور این بود که با چنین اقداماتی، حکومت اسلامی–شیعی تهران اگر نه در یکی دو روز، دستکم ظرف یکی دو هفته سرنگون خواهد شد؛ اما چنین نشد. دستکم انتظار میرفت رهبر خبیث و سران ملعون و خونخوار حکومت را به دیار عدم بفرستند؛ امری که به هر حال میتوانست موجب نوعی مسرت خاطر باشد و این امید را پدید آورد که با از میان رفتن این افراد، شبکههای متصل به آنان نیز فروبپاشد. اما واقعیت آن است که این تصور تنها در حد همان «مسرت خاطر» باقی میماند.