بایز افروزیرقص مرگ بر جنازهی دیکتاتور
اکنون که جامعهی ایران در وضعیت بسیار خطرناک تری از آن زمان قرار گرفته است و امکان هرج و مرج گسترده، سرکوب و حتی قتل عام هیستریک مردم از طرف نهادهای امنیتی و نظامی رژیم از سویی و از سویی دیگر هرج و مرج و بی ثباتی ناشی از حملات و بمباران های جنایتکارانه ی آمریکا و اسرائیل وجود دارد، نهادهای مردمی و تشکلات مدنی داخل کشور از جمله نهادهای کارگری، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و غیره بایستی تمام توان خود را صرف تشکیل و سازماندهی شوراهای محلات، شهرها و مناطق کنند و مانع فروپاشی اجتماعی و قدرت گیری جریانات فاشیستی، عوامفریب و موج سواری آنها گردند.
تقی روزبهبا لحظههای سرنوشت ساز و خطیری مواجهیم!
با لحظههای حساس بنیان گذاری «گوادلوپ حکومت اسلامی» و «آرماداهای» زیبای ترامپ!
حمله این بار به اصطلاح با تدارک از قبل یک آلترناتیو مطیع و سربفرمان و دخیل بسته به تهاجم نظامی بزرگترین قدرت امپریالیستی و نواستعماری جهان و بهنحوی در هماهنگی با رضا پهلوی و آماده سازی او صورت می گیرد که در پیامش به مردم ایران مژده داد، که بالاخره زمان تحقق وعده ترامپ رسید. او حتی قبل ازحمله اظهارامیدواری کرده بود که جشن نوروز را در ایران برگزارکند. ظاهرا متجاوزین حمله به کشور این بار احتیاط به خرج داده و قبل از دزدیدن منار چاه را کنده اند!
مهدی استعدادی شاددر نقشه و مسیر فریفتن خود و دیگری
حال در این آشفته بازار سیاست داریوش آشوری، که بعنوان مترجم آثار فریدریش نیچه قابل احترام و نیز در مقام کسی که به گشایش فضای تنفس زبان فارسی یاری رسانده بسی ارجمند است، یک کاره در پیرانه سری و عصا در دست، رفته کنار رضا پهلوی ایستاده و عکس دستجمعی انداخته. آنهم رضا پهلوی که گفتیم در این سالها اسب پرورش داده زین کرده و از خلبانی هواپیماهای پدری دست کشیده و به تناوب خواسته وکیل، پدر و رهبر مردم فلاکتزده شود که در مجرای الطاف خلافت اسلامی رنج و عذاب کشیده اند.
الف خمیرانیرضا پهلوی نسخه بدل دونالد ترامپ
این دو شخص، هر یک به شکلی از تشکل گرایی حزبی گریزان هستند. هر دو «رهبری شخصی» را بر سازمان نهادی ترجیح میدهند. هر دو چهره سیاست را بر محور شخصیت و اقتدار فردی تعریف میکنند، نه بر محور حزب. ترامپ عملاً حزب جمهوریخواه را به ابزار حرکت خود بدل کرد، نه اینکه خود را تابع ساختار آن سازد. رضا پهلوی نیز بارها از تشکیل حزب رسمی فاصله گرفته و بیشتر به نقش «رهبر نمادین» یا «هماهنگکننده» تأکید کرده است. در هر دو مورد، حزب به عنوان نهاد واسط میان رهبر و تودهها کمرنگ میشود.
رضا جاسکیاز «اولین انقلاب فمینیستی جهان» تا «انقلاب ملی ایران»
هدف چپ نه در زمان سلطنت فقط سرنگونی شاه و نه امروز فقط سرنگونی حکومت فقهاست. هدف کمک به برقراری یک حکومت سکولار دموکراتیک، آزاد، مستقل و صلحجو است، برای آنکه همه بتوانند در کنار هم با عقاید مختلف به راحتی زندگی کنند. مقصود، گسترش آزادی، برابری و همبستگی است. از این جهت، پرنسیپهای چپ مانع هر نوع همکاری با محافظهکاران افراطی چه در جناح مذهبی و چه سلطنتطلب میشود. نمیتوان در مقابل کسانی که خواهان حفظ یک حکومت مذهبی یا ایجاد سلطنت هستند ساکت بود، در عین حال نمیتوان و نباید بیعملی خود در کمک به مبارزات روزمره کارگران، زحمتکشان، زنان، بازنشستگان، و جوانان را توجیه نمود.
الف خمیرانیبرگی از تاریخ
چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟
(نامه مصطفی رحیمی به خمینی)
نامه مصطفی رحیمی را میتوان تلاشی برای ترکیب انقلاب با دموکراسی محسوب داشت. رحیمی میگوید: انقلاب درست است. رهبری خمینی مهم است. اما حکومت دینی خطرناک است. او میخواست انقلاب ایران به دموکراسی برسد، نه به حکومت ایدئولوژیک.
رحیمی زمانی این نامه را انتشار داد که: حکومت محمدرضا پهلوی در حال فروپاشی بود. خمینی در اوج محبوبیت سیاسی قرار داشت. بیشتر نیروهای سیاسی ـ از چپ تا ملیگرا ـ عملاً رهبری خمینی را پذیرفته بودند. در این فضای شدید عاطفی انقلاب، احساسات ضد سلطنتی و ضد امپریالیستی بسیار شدید بود. نقد رهبر انقلاب تقریباً تابو بود.
شهریار حاتمیمن انحصارطلبم
یک میهن، یک پرچم، یک رهبر” تنها یک شعار نیست، نشانهایست از همین میل به سادهسازی جهان، به فروکاستن پیچیدگیِ جامعه به یک صدا، یک تصویر، یک اراده. حتی اگر نیتها خیر باشند، زبان چیز دیگری را آشکار میکند، میل به تمرکز و یکدستسازی، که ما را بهسوی خاموشکردن صداهایی میبرد که در قالب ما نمیگنجند. این میل، متناسب با درجهی توهمِ در اکثریت بودن، تقویت یا تضعیف میشود و تمام نیروها را، از چپ گرفته تا راست، در بر میگیرد. و هنگامی که خود را در اقلیت احساس میکنیم، همین میل، صورتِ انتقاد و گلایه از آن دیگری به خود میگیرد.
حسین دولت آبادیآه، آمریکائیِ آرام *
از این جماعت باید پرسید، اگر آمریکا و اسرائیل میهن ما را مانند لبنان و عراق و سوریه بمباران کردند و خامنه ای جنایتکار و حواریون او را به قتل رساندند و چند میلیون انسان مانند لبنانیها، فلسطینیها و سوریهایها خانه خراب و آواره شدند، آیا باز هم به خیابان میآیند و زیر پرچم اسرائیل و آمریکا و شیر و خورشید شتری می رقصند؟ یا مثل آن جنگاور سرخپوست دست تکدی به سوی اربابها دراز میکنند؟
مجید نفیسیچند کلمه با شهلا شفیق
رژیم پهلوی هم در دورهی رضا شاه و هم در دورهی محمد رضا شاه یک دولت پلیسی بود که در آن پلیسی مخفی "نظمیه" و "ساواک" حرف اول و آخر را میزد و کوچکترین مخالفتی به شدیدترین وجهی سرکوب میشد. آیا پرچم ساواک را در تظاهرات هواداران رضا پهلوی ندیدهای؟ رضا خان میرپنج با کودتای انگلیسی ها در سوم اسفند هزار و دویست و نود و نه سردار سپه شد و پس از چرخش به سوی نازیها, بقول مصدق در نطقش در مجلس چهاردهم, بدست همانهایی که او را سر کار آورده بودند برداشته شد. محمد رضا شاه در کودتای انگلیسی و آمریکایی بیست و هشت مرداد هزار و سیصد و سی و دو علیه نخست وزیر ملی محمد مصدق,به قدرت برگردانده شد و حالا پسرش میخواهد با کمک اسرائیل و آمریکا به سر کار آید. مگر پرچم اسرائیل را در تظاهرات هوادارانش ندیدهای؟
ندا زمانیوضعیت کنونی و ضرورت تغییر
وضعیت کنونی در ایران قابل دوام نیست و باید تغییر کند، اما چگونه و به دست چه کسی؟ آیا جنگ گزینهای قابل دفاع برای تغییر است؟ آیا چارهای جز جنگ برای تغییر شرایط کشور باقی نمانده است؟ از پس یک جنگ احتمالی چه شرایطی میتواند سر برآورد؟ و اگر به
زشتی و فلاکتآور بودن جنگ کمابیش بر بیشتر مردم روشن است، پس شاید تنها استدلالی که میتوان برای امید بستن به حمله نظامی به ایران بهعنوان راهحل برای نجات از سلطه حاکمیت کنونی آورد، بیان بنبست موجود در این حکومت، وضعیت فاجعهبار اقتصادی، اجتماعی و محیطزیستی کنونی و عدم وجود راههای دیگر نجات است.جای جنگ سازشی انجام شود، تحولات ایران به کدام سو خواهد رفت؟