حسین دولت آبادیخلیج خوک ها و جزیرۀ خارک ما
.... همه جا گفته و شنیده میشود که «عمو ترامپ» شاهپرستها قرار است در جزایر ایران – خارک، تنب بزرگ و تنب کوچک- نیروهای ویژه پیاده کند، مقاومت جمهوری اسلامی را در هم بشکند؛ ارتش و سپاه پارسداران را به زانو در بیاورد تا گردن بگذارند، تسلیم شوند و شرایط آتش بس و «صلح!!» سرور بلامنازع دنیا را بپذیرند. باری، اگر چه مقایسۀ فیدل کاسترو و کوبا در زمان جنگ سرد با ایران و رهبران مذهبی آن به قول عرب قیاس مع الفارق است، ولی اینهمه مرا به یاد ماجرای «خلیج خوکها» و شکست مفتضحانۀ آمریکا در آن زمان انداخت.
مهدی استعدادی شادنمایش حاجی آقا ترامپ!
بشتابید، بشتابید: آنهم در مراسم ستایش جهانی عبث!
وقتی که سفرآخرالزمانی بدون تضمین تجربۀ بهشت است!
چون یکی در بازار داخلی مشغول و محدود بوده ولی دیگری در پی مدیریت بازار جهانی است. چنان که این دومی با ظاهری لوده وار، خر کیف میشود. وقتی که از سازمان جهانی فوتبال جایزه میگیرد. یا یک برنده جایزه صلح نوبل، امان از این جایزه تو سری خورده، امتیاز خود را به او ببخشد. البته ابو تراب اتازونی بخاطر خودشیفتگی بی حد و حصری که دارد، بدش نمیآید که در نقش قهار و جبار عصر باستانی هم احساس شعف کند. یا اصلا با اسکندر گجسته و معروف به مقدونی قیاس شود. در هر حال هر دوی این فرماندهان سودای چیرگی بر ایران را داشته اند.
جلال رستمیفراتر از دوگانهٔ جنگ یا وضع موجود: ضرورت صلح دموکراتیک برای آیندهٔ ایران
در سالهای اخیر، مسئلهٔ جنگ و نسبت آن با آیندهٔ ایران به یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات در میان نیروهای سیاسی و روشنفکری ایرانی تبدیل شده است. بحثهایی که در فضای عمومی—بهویژه در شبکههای اجتماعی—دربارهٔ این موضوع شکل گرفتهاند، اغلب در قالب یک دوگانهای ساده طرح میشوند: یا پذیرش خطر جنگ بهعنوان راهی برای تغییر وضعیت موجود، یا مخالفت با جنگ به بهای استمرار همان وضعیتی که بسیاری از ایرانیان آن را غیرقابلتحمل میدانند. چنین دوگانهای، هرچند در نگاه نخست واقعبینانه به نظر میرسد، درعمل میتواند افقهای دیگر اندیشیدن به آیندهٔ ایران را مسدود کند.
فرشید یاسائیسرزمین تعلیق: رسالهای درباره بحران،
ترس و فرسایش جامعه در ایران
فهم بحران، اگر به خودی خود پایان یابد، به نوعی بنبست میرسد؛ چرا که آگاهی، زمانی معنا پیدا میکند که به امکان بدل شود. در دل همان وضعیتی که توصیف شد، نشانههایی هرچند پراکنده اما واقعی از امکان نیز وجود دارد. در رابطههایی که هنوز بهطور کامل فرو نپاشیدهاند، در لحظههایی که اعتماد، هرچند شکننده، بازسازی میشود و در کنشهایی که برخلاف منطق مسلط ، بر پایهٔ همراهی و نه ترس شکل میگیرند. این امکانها، کوچکاند، اما بیاهمیت نیستند؛ زیرا هر تغییری، پیش از آنکه به ساختاری گسترده بدل شود، در همین نقاط محدود و اغلب نادیده گرفته شده آغاز میشود.
الف خمیرانینقش انجیلیها در سیاست خارجی آمریکا
میتوان گفت نقش انجیلیها را باید در این چارچوب فهمید که آنها جهت کلی سیاست آمریکا را تعیین نمیکنند اما میتوانند جهت آن را رادیکالتر کنند و به آن مشروعیت اخلاقی ـ مذهبی بدهند. به بیان دیگر: آنچه ممکن است در سطح استراتژیک یک تصمیم ژئوپولیتیک باشد، در سطح گفتمان انجیلیها به نبرد خیر و شر تبدیل میشود. و همین تبدیل زبان سیاست به زبان الهیات است که میتواند خطرناک باشد، زیرا، امکان مصالحه را کاهش میدهد، دشمن را مطلق میکند و جنگ را مقدس جلوه میدهد.
الف. کیوانحقیقت جنگ
واقعیت جنگ را می توان در ویرانی، مرگ، جابه جایی جمعیت، گسترش اقتدار قهری، و فرسایش زندگی روزمره دید. حقیقت جنگ، اما، صرفا در این نمودهای عینی خلاصه نمی شود. حقیقت، نه در روایت های رسمی، بلکه در منطق تاریخی و ایدئولوژیکی نهفته است که این واقعیت را ممکن، موجه، و گاه حتی فضیلت مند جلوه می دهد. درست در همین نقطه است که اندیشه ناگزیر می شود از قلمرو داوری های اخلاقی فراتر رود و به زمین سخت تاریخ، دولت، سلطه، و بازتولید نظم موجود قدم بگذارد.
احسان دهکردیتلاش جمهوری اسلامی بر ماندگاری در قدرت !
همه می دانیم که مردم ایران زمانی برای آنها اهمیت داشته اند که مطیع فرامین نظام! تابع فرامین رهبر دینی و دستگاه هدایت گر آن باشند! از بیست سال پیش که مخالفت و اعتراضهای مردمی گسترش می یابد، رژیم در ایجاد خشونت و رعب در جامعه به شدت عمل کرده و خواهد کرد. نظام در شرایط استیصال است و می داند که امیدی به آینده نیست، برای ماندگاری بر قدرت هر اقدام مقاومتی و سرکوبی را مجاز می داند!
بهروز ملکشاەبحران آلترناتیو و بنبست اپوزیسیون: از فردمحوری تا بدیل جمعی
راه خروج از این بنبست، نه از مسیر قهرمانسازی، بلکه از مسیر همافزایی نیروهای اجتماعی میگذرد. هرچه زودتر این واقعیت پذیرفته شود که آینده را یک فرد نخواهد ساخت، امکان شکلگیری یک بدیل واقعی افزایش مییابد. جامعهای که قرار است از استبداد عبور کند، باید پیش از هر چیز از عادت به منجی عبور کند. این همان نقطهای است که سیاست از خیال جدا میشود و به امکان بدل میگردد. در چنین افقی، سیاست دیگر نه عرصهی انتظار برای ظهور یک ناجی، بلکه میدان سازمانیابی آگاهانه، مشارکت جمعی و ساختن بدیلی واقعی و پایدار خواهد بود.
بهمن پارساباعث تعجّب نخواهد بود!
تمام این صغری و کبری را آوردم تا به این نتیجه برسم که اگر فردا روزی ملت ایران از خواب بیدار شد و دید حکومت اسلامی ـ شیعی تهران با دولتهای دوست و برادر، یعنی آمریکا و اسرائیل، به صلح رسیده و برای بازسازی «ایران اسلامی» از برادران آمریکایی خود درخواست کمک کرده است، چندان دچار شوک و سکته نشود.
حميد فرخندهمخالفت با جنگ از راه درخواست تسلیم!
تحلیلگر سیاسی نیز ناگزیر است مصالح کار خود را از «کف زمین» ساست بردارد: از توازن قوا، از رفتار بازیگران، از ظرفیتها و محدودیتهای واقعی. در چنین چارچوبی، این پرسش که «چرا یک نیروی نظامی در حال جنگ تسلیم نمیشود؟» بیش از آنکه یک پرسش تحلیلی عینی باشد، بیان یک خواست ذهنی است. خواستی که اگرچه ممکن است از منظر اخلاقی قابل درک باشد، اما بدون پشتوانه در واقعیت، نمیتواند مبنای یک تحلیل جدی یا یک راهحل عملی قرار گیرد.