بهزاد كریمیانتقال تدریجی کانون مجادله از بیرون نظام به درون آن
غلبه در مناقشات درون نظامی این مقطع، به سود هر جریانی هم که از آن پایان بگیرد، و البته بنا به واقعیات موجود و ملاحظات آمده در این نوشتار مبین غلبهی مدیریت جنگی و سیاسی کنونی بر آنست، نجات واقعی ایران را در هر حال اما باید در رهایی از کلیت جمهوری اسلامی دانست و بس. حتی مناقشهی درون حکومتی اخیر و کیستی صفآرایان در آن با توجه به سوابق دور و نزدیکشان، خود نشان از فاجعهباری بختکی دارد به نام جمهوری اسلامی که ۴۷ سال است شیرهی جان مردم را میمکد.
گلرخ قبادی انقلاب ١٣٥٧ از دید یک زن پیشمرگ
با انقلاب بهمن، به آرزوی دیرینهمان که سرنگونی حکومت شاه بود، رسیدیم. اما بیهیچ برنامهای بجز همان کلیاتی که دربارهی حکومت سوسیالیستی آموخته بودیم و آن هم بدون آگاهی از برنامه و نقشه عمل خاصی برای بدست گرفتن حاکمیت، وارد این دور تازهی مبارزه شدیم. بخشی از بی برنامهگی ما به دلیل خفقان و محدودیتهایی بود که رژیم شاه به کل جامعه تحمیل کرده بود. نمیتوانستیم به آثار مارکسیستی تحریف نشده به آسانی دست یابیم که در واقع سبب کمدانشی و شناخت ناکافی ما از جامعهای بود که در آن زندگی می کردیم.
بهروز اسدیاز تهران تا کابل؛ زن، زندگی، آزادی، مانیفست رهایی در برابر استبداد مذهبی
جنبش «زن، زندگی، آزادی» صرفاً یک شعار نیست؛ این جنبش به مانیفستی جهانی برای آزادی، برابری و کرامت انسانی تبدیل شده است. آنچه در ایران پس از جانباختن مهسا (ژینا) امینی آغاز شد، فراتر از مرزهای جغرافیایی رفت و به الهامبخش مبارزاتی تبدیل شد که امروز در افغانستان نیز در برابر یکی از واپسگراترین نظامهای سیاسی و مذهبی جهان جریان دارد.
عباد عموزادنگرش انسانمحور و توسعهگرای هدی صابر
صابر مانند بسیاری از چهرههای روشنفکری ایران، در بستری از مبارزات سیاسی رشد کرد؛ اما برخلاف معمول، هیچگاه سیاست به عنوان هدف اصلی برای او اهمیت نداشت. سیاست تنها ساحتی از زندگی بود که باید در خدمت «بهبود انسان» قرار گیرد، نه اینکه انسان را در خدمت خود بگیرد. از همین رو، او بیش از هر چیز متفکر توسعه، متفکر کار جمعی و معلم اخلاق اجتماعی بود. در نوشتهها و درسگفتارهایش، مکرراً بر اهمیت مسئولیت فردی، کار مداوم، امید اجتماعی، و تلاش برای بازسازی نهادهای مدنی تأکید میکرد. در همین ساختار، اندیشه او به یکی از منسجمترین و در عین حال انسانیترین خوانشهای اجتماعی معاصر ایران تبدیل میشود.
فرشید یاسائیدر فرسایشِ تکرار
« جامعه ای که میخواهد امید را دوباره به یاد آورد»
ملتها زمانی زنده میمانند که انسانهایشان هنوز برای آموختن، ساختن، دوست داشتن، عاشق شدن و رؤیا دیدن تلاش کنند. شاید جهان امروز سرشار از اضطراب و نااطمینانی باشد، اما تاریخ بشر گواه آن است که انسان هرگز تنها موجودی تسلیمشونده نبوده است.
آینده، در نهایت، متعلق به ملتهایی خواهد بود که در کنار شناخت زخمهای خویش، ظرفیتهای انسانی خود را نیز باور کنند. زیرا امید، همان نیروی آرام اما ماندگاری است که انسان را پس از هر سقوط به برخاستن فرا میخواند و او را وامیدارد جهان را بار دیگر از نو بسازد.
فرامرز پارساانسان و سایه دستاوردهایش
این روزها هر جا سخن از پیشرفت و فناوری است، نام هوش مصنوعی نیز به میان میآید. بسیاری با شگفتی از تواناییهای آن سخن میگویند و هر دستاورد تازهای را نشانهای از برتری این فناوری میدانند. گاهی این ستایشها تا جایی پیش میرود که انسان در برابر ساخته خود احساس کوچکی میکند؛ گویی هوش مصنوعی موجودی مستقل است که بدون دخالت بشر به این جایگاه رسیده است.
یدی قربانیچرا جمهوری اسلامی ماندگار شد؟
انقلاب ۱۳۵۷ را نمیتوان صرفاً یک دگرگونی سیاسی دانست؛ این رخداد همزمان به بازآرایی گسترده نیروهای اجتماعی و اداری در ساختار قدرت انجامید. در پی این تحول، لایههای جدیدی از نیروهای برآمده از روستاها، شهرهای کوچک، حاشیههای کلانشهری و نهادهای انقلابی، در مقیاسی بیسابقه وارد بوروکراسی، نهادهای حکمرانی و ساختارهای تصمیمگیری کشور شدند و بهتدریج به یکی از پایههای اصلی نظام جدید تبدیل گشتند.
علی فياضادبیات و «زبان» آخوندی را گسترش ندهیم!
سخنی با نویسندگان، گویندگان و مباحثه گران
در این شکی وجود ندارد که زبان خالص و یک دست حتا در کشورهای شاخص و تاریخی ... هم وجود ندارد. مگر در جوامع "پنهان"، کم دیده شده و منزوی در جنگل ها، محیط های پشت کوه پنهان شده، بیابان های دور دست و نا آشنای آفریقا و آسیا، آمریکای لاتین، استرالیا و روستاهایی که تا پیش از این ارتباط و پیوند چندانی با شهرها و مراکز اصلی کشورها نداشتند. وگرنه در جهان کنونی و حتا سده های پیش از آن، واژه های بیگانه، به وسیله تجارت، جنگ، اشغال گری و تصرف قلمروهای دیگران وارد زبان های گوناگون می شده است و می شود و در نتیجه هیچ زبانی را یک دست و خالص باقی نگذاشته و نمی گذارد.
س. حمیدیضرورت انتقال پادگانها از شهر تهران
پاسداری ارتش از نظام تامردمی جمهوری اسلامی هم پدیدهای است که تنها در ایران و کشوهای امثال آن اتفاق میافتد. با همین دیدگاه است که ارتش از حراست مرزهای رسمی کشور بازمیماند تا بر خلاف عرفی جهانی تنها پاسداری از نظام را امری لازم و قانونی بشمارد. چنان نظامی که مشروعیت ناموجه خود را از آسمانی موهوم و دین تحمیلی آن گرفته است تا مردم و شهروندان کشور را از مشارکت عملی در ساختار سیاسی حکومت بازبدارد. تمرکز پادگانها و قرارگاههای ارتش و سپاه در تهران نیز از همین دیدگاه ناصواب مایه میگیرد. چون ارتش و سپاه را موظف نمودهاند که در بافتهای مسکونی تهران باقی بمانند تا از حفظ این نظام به ظاهر آسمانی چیزی فرونگذارند. چنانکه شهر تهران را به پادگانی گسترده علیه مردم بدل نمودهاند.
الف. کیوانچرا در زمانهی بحران، شناخت هم به میدان مبارزه تبدیل میشود؟
درآمدی بر ضرورت پژوهش ماتریالیستی در عصر بحران، امپریالیسم و دگرگونی اجتماعی
دگرگونی اجتماعی بدون دگرگونی در شناخت ممکن نیست. هیچ نظمی تنها با زور باقی نمیماند. هر نظم اجتماعی برای ادامهی خود به نوعی رضایت، عادت، باور، ترس و تفسیر نیاز دارد. اگر مردم جهان را همان گونه ببینند که قدرت میخواهد، امکان تغییر محدود میشود. اما اگر بتوانند رابطهی میان تجربهی روزمرهی خود و ساختارهای بزرگتر را بفهمند، شکافی در نظم فکری موجود پدید میآید. این شکاف میتواند آغاز پرسش، نقد و عمل باشد.