م. افشار طوس (۱۹۰۷-۱۹۵۳) یک سرتیپ رییس کل شهربانی بود. در ۱۹۵۲، او به ریاست اداره کل شهربانی منصوب شد. در اوایل اردیبهشت ۱۳۳۲، ۴ ماه قبل از کودتای ۲۸ مرداد، او در شمال تهران به قتل رسید. یکی از خدمات برجسته افشارطوس، خنثی کردن توطئه ترور دکتر مصدق در ۹ مارس ۱۹۵۲ بود. سرتیپ، افسری بود که شوهر دختر خاله دکتر محمد مصدق بود. او تمام تلاش خود را برای کمک و یاری به او انجام داد. سرتیپ افشارطوس در ژانویه ۱۹۵۳ فرماندار نظامی تهران شد. با شایستگی که از خود نشان داد، توجه بیشتری از دکتر مصدق به خود جلب کرد. در ۱ فوریه ۱۹۵۳، او رئیس شهربانی کل کشور شد. یکی از خدمات مهم افشارطوس، خنثی کردن توطئه ترور دکتر مصدق در ۲۲ مارس ۱۹۵۳ بود. در شب ۲۱ آوریل ۱۹۵۳، افشارطوس را حسین خطیبی و ۴ افسر دیگر ربودند. در ۲۲ آوریل، جسد او در طنابی پیچیده شده، در حالی که یک قرآن کوچک در جیب ژاکت افسریاش بود، کشف شد. قتل افشارطوس کمر دولت ملی را شکست. این ضربه بزرگی به روحیه ملیگرایان وارد کرد. دکتر مصدق هرگز نتوانست جایگزین او را بيآبد.
شعبان جعفری در خاطرات خود درباره توطئه حذف افشارطوس در ۱۹۵۳ نوشت: آیتالله کاشانی به ما گفت: «نگذارید شاه برود، اگر شاه برود، ما، عمامه به سرها، رفتهایم.» به خانه شاه رفتیم. به خانه مصدق رفتیم. افشارطوس را که رئیس شهربانی بود، در طبقه اول دیدیم. افشارطوس، رئیس پلیس تهران، دوستی به نام آفاق، دوست عمه سوری، داشت. سوری پرستار بیمارستان سینا بود. او درباره قتلی که بعداً در دادگاه فاش شد، برای ما تعریف کرد. جزئیات جنایت. تشببه ترور ژنرال اشنایدر، فرمانده کل ارتش، قبل از کودتای ۱۹۷۳ در شیلی بود. اعتراض خیابانی در مقابل شرکت دخانیات، خیابان قزوین، دکههای فروش روزنامه، ۴۰ روزنامه متفاوت، خواندن تیترها و مخالفت با یکدیگر مرتب بود. در دهه ۱۹۵۰، در مدرسه ابتدایی، کاریکاتور شاه با بینی بزرگ، ممد دماغ، روی یک صفحه کاغذ تا شده کشیده شده بود. وقتی تاها باز شده، طرج صورت شاه نمایان می شد. عنوان سرتیپ در جلوی چند نظامی درجه دار حذف شد.
روزنامه ها ماجرای دادگاه را درج کردند. کدخدا یا رئیس روستا گفت: قرار نبود سرتیپ افشار طوس قبلاً کشته شود، اما روز چهارشنبه، ۲ مه ۱۹۵۳، منزه و مزینی به روستای امیر علایی آمدند. مزینی، بلوچ قرایی را احضار کرد. به او دستور داد که فوراً قتل را انجام دهد. مزینی از بالای تپه نظارهگر قتل بود. پس از مشاهده پایان عملیات، کلاه افشار طوس را از بلوچ قرایی گرفت. آن را برای مزینی که در ماشین بود، آورد. پرسیدم: آیا منزه با افشار طوس در غاری در لشگرک، شمال تهران، صحبت کرد؟
کدخدا ادامه داد: در تمام این مدت، چشمها، گوشها، دهان، دستها و پاهای افشار طوس بسته شده بودند. منزه با او صحبت نمیکرد. افشار طوس هیچ اطلاعی از محل نگهداری خود به عنوان یک زندانی نداشت. او در گوشه غار مینشست و چیزی نمیخورد. او در تمام این مدت جز چند تخم مرغ، چیز دیگری نخورده بود. حتی وقتی که داشت قضای حاجت میکرد، با دست و پای بسته، به راهنمایی بلوچ قرایی، به همراه افشار قاسملو از غار خارج میشد. او با درد و ناراحتی قضای حاجت میکرد. در حین قتل، طنابی به دور گردن افشار طوس بسته شده بود. یک سر آن را کدخدا و سر دیگرش را افشار قاسملو میکشیدند. چون میخواستند کار را هر چه سریعتر تمام کنند، بلوچ قرایی جورابی از پای افشار طوس درآورد، آن را در دهانش گذاشت، با قنداق تفنگش فشار داد تا جوراب راه گلویش را بست، خفگی عارض شد.
از کدخدا پرسیده شد: «چرا او را در کنار رودخانه دفن کردند؟» گفت: منزه آن مکان را انتخاب کرده بود تا در آینده کسی نتواند محل دفن را پیدا کند. بعد از چند هفته، روی قبر علف سبز شود. سربازان رودخانه را تا عمق دو وجب کندند. در آن نقطه لباس فرم و کمربند افشار طوس قابل مشاهده بود. سربازانی که یونیفرم و دستهای بسته افشار طوس را دیده بودند، با صدای بلند ابراز همدردی کردند. پس از کودتا، پرونده جنایی بسته شد. ۱۷ مرد متهم آزاد شدند. آنها عمدتاً ژنرال بازنشسته ناراضی مانند منزه، مزینی، بلوچ قرایی، افشار قاسملو، م. بقایی، حسین خطیبی بودند، نه دکتر ح. خطیبی.
با خدمات اداری صادقانه و شجاعانه افشار طوس، به دریافت نشان شهید ملی مفتخر شد. ترور او با محکومیت گسترده و هم دردی فراوان مردم روبرو شد. مراسم تشییع جنازه او به صورت تظاهرات عظیمی برگزار شد. پس از مرگ او، دولت اعلام کرد که به درجه سرلشکری مفتخر شده است. در ۲۷ مه ۱۹۵۳، دکتر مصدق در پیامی به خانواده شهید افشار طوس نوشت:
«با نهایت تأسف از شهادت غمانگیز افسر شجاع و فداکار، مرحوم سرتیپ افشار طوس، رئیس شهربانی کل کشور، که در حین انجام وظیفه و خدمت به کشور و مبارزه با توطئههای ضد ملی، به طرز ناجوانمردانهای به دست افراد ناپاک و خائن به شهادت رسید. این مصیبت را به خانواده داغدار آن مرحوم تسلیت میگویم. شهادت این افسر شجاع ضایعهای فراموشنشدنی برای ملت ماست. خود را در این مصیبت بزرگ با خانواده جلیل افشار طوس شریک میدانم. با امید به عدل الهی و اطمینان به اجرای قانون، از خداوند متعال برای خانواده شهید فقید صبر و شکیبایی مسئلت میکنم. نخست وزیر - دکتر محمد مصدق.»
منابع. 2026/06/10
Colonel Hossein Gholi Sarrashte, My Memoirs, pages 70-71 and 78
Mohammad Turkman, Letters of Dr. Mossadegh, page 228.
Asriran.com 4 ordibehesht 1402. Iranpedia.org Wikipedia
سنگلج - دکتر بیژن باران
سنگلج یکی از قدیمیترین محلههای مانده از حصار صفوی در مرکز تهران است. در دهه ۱۹۴۰ خانههای خشتی پخته ۱ یا ۲ طبقهای در آن بودند. من در خانه ای در چاله حصار سنگلج زاده شدم. چند سال بعد به محله روبروی ساختمان دخانیات با خانواده رفتم. نام سنگلج ممکن است از «سنگ رج» (سنگ آهک یا خارا برای پیادهرو) گرفته شده باشد. رج سنگ کوچه های خاکی حتی با جوی در باران برای عبور است. رج به معنی ردیف است. ردیفی از سنگ برای عبور در رودخانه «پاواز» نام دارد.
دو محل خاک برداری در سنگلج، در چاله میدان و چاله حصار، بود که در دوره صفویه و قاجار انجام میشد. دو محله مجاور، امیریه و منیریه، مکانهای زمستانی قاجارها بودند. اکنون، نام دو خیابان متقاطع در مرکز تهران اند. کاخ مرمر در گوشه خیابانهای سپه و امیریه ساخته شد. خانه مصدق در خیابان کاخ، در ضلع شمالی کاخ مرمر بود. دروازه قزوین، بازار قوامالدوله، محل قدیمی قورخانه و دروازه محمدیه در سنگلج قرار دارند. این محله یکی از پرجمعیتترین و مرفهترین محلههای تهران بود. در آن دو گذر یا معابری با تردد بالای عابر پیاده وجود داشت: تقیخان و شریفالدوله که درخونگاه منتهی میشدند.
سنگلج از غرب ارگ سلطنتی تا خیابان شاهپور (وحدت اسلامی) و از شرق تا خیابان جلیل آباد (خیام) امتداد داشت. از شمال با خیابانهای امام خمینی (سپه) و فیاض بخش و از جنوب با خیابان مولوی هممرز است. دسترسی: نزدیک به ایستگاههای متروی امام خمینی، حسن آباد و خیام..
در ۱۹۳۸، تمام املاک داخل سنگلج یا از مخالفان قاجار خریداری یا مصادره شد. پس از اینکه این منطقه با بولدوزر صاف شد، زمین به یک پارک عمومی تبدیل شد و درختان کاشته شدند. همزمان، زمین بایر دیگری در همان نزدیکی که برای رزمایشهای نظامی استفاده میشد، برای تبدیل به پارک در نظر گرفته شد و باغ ملی نام گرفت. در دهه 1930، این منطقه به عنوان محل ساخت و ساز دولتی انتخاب شد. سرانجام، در 1959، پارک شهر رسماً برای عموم افتتاح شد. در این پارک امکانات تفریحی و ورزشی از جمله آمفی تئاتر، تجهیزات ورزشی، فوارهها، زمینهای بازی، رستورانها، اغذیه فروشیها، استخر شنا و کتابخانه وجود دارد. این پارک از شمال با خیابان فیاض بخش، از غرب با خیابان وحدت اسلامی (شاپور قدیم)، از جنوب با خیابان بهشت و از شرق با خیابان خیام و محله سنگلج احاطه شده است.
سنگلج در مرکز تهران و در منطقه 12 شهرداری قرار دارد. در ۱۸۶۷، ناصرالدین شاه قاجار دستور گسترش تهران را با تخریب استحکامات قدیمی و ساخت یک طرح شهری مدرن صادر کرد، اما سنگلج همچنان مورد بیتوجهی قرار گرفت. با ورود سربازان خارجی به تهران، برخی از محلهها، مانند سنگلج، متروکه شدند. در سنگلج چندین حمام عمومی، خزینههای گروهی سر پوشیده و حوضچههای بزرگ روباز وجود داشت.
پارک شهر با مساحت ۲۶ هکتار (۶۴ هکتار) یک باغ دلگشا است که در مرکز تهران قرار دارد. این پارک مانند سنترال پارک در منهتن، نیویورک است. منطقه پارک فعلی زمانی محله ای پرجمعیت و متراکم به نام سنگلج بود. طبقه متوسط در آنجا زندگی می کرد، در حالی که هیچ دروازه شهری به محله بزرگ آنها خدمات نمی داد. این پارک بخشی از محله سنگلج است. این منطقه از تخریب خانه ها بین ۱۳۱۷ تا ۱۳۳۷ پدید آمد. در غرب بازار و چاله میدان، از جنوب پارک شهر، خیابان بهشت تا بازار قوام الدوله امتداد دارد. این منطقه شامل پارک شهر، چاله حصار، بازار قوام الدوله (شاپور) و بیمارستان رازی است. تخریب خانه های آجری در پارک شهر برای منطقه سنگلج برنامه ریزی شده بود. شهرداری خانه ها را تخریب کرد. این منطقه را به پارکی با درختان و نیمکت ها تبدیل کرد که در ۱۵ مارس ۱۹۴۰ افتتاح شد. این منطقه نه پاتوق برای جوانان داشت و به بازار تهران نزدیک بود.
مکانهای دیدنی عبارتند از: تئاتر سنگلج: یکی از قدیمیترین تئاترهای ایران که هنوز هم فعال است. از نظر تاریخی، زمانی پرجمعیت و مرفه بود، به ویژه قبل از اوایل دهه ۱۹۴۰. جنگ جهانی دوم با ورود سربازان خارجی منجر به زوال آن شد زیرا پایگاههای نظامی در جاهای دیگر تهران قرار داشتند. بخشی از این منطقه در ۱۹۵۰ به پارک شهر تبدیل شد. سه چاه بزرگ آب آشامیدنی در ۱۵ مارس ۱۹۴۰ با تلاشهای همسر علی رزم آرا (نخست وزیر وقت)، چندین زن خیر و همکاری شهرداری پارک بزرگ افتتاح شد. این منطقه 8 پاتوق نایب داشت: شعبان، حسین، رمضان، باقر، محمدعلی، صبحت، سید علی اکبر و وهاب.
مشاهیر، رجال، اهالی و وقایع هم در این محل اینها بودند: آیتالله طباطبایی، آیتالله بهبهانی، شیخ کرنا (مسخره دربار ناصری)، میرزا زکیخان، علی گمرکچی، میرزا عبدالکریم وزیر، ابوالقاسم سلطانی، الحکمة ناینی. سیف الطبا، نایب السلطنه قاجار، میرزا کریم وزیر، حسین نجم آبادی و محمد صادق طباطبایی. زادگاه مشاهیری چون استاد حسابی و دکتر مصدق است. خانواده رضاخان (۱۸۷۷-۱۹۴۴)، سردار سپه، ۱۹۲۱-۱۹۲۵، در آنجا، همسایه شعبان بیمخ، زندگی میکردند. شیخ فضلالله نوری، در آنجا زندگی کرد. او با مشروطه مخالف بود، در طول فتح تهران چندین تفنگدار باو حمله کردند. او در میدان توپخانه به دار آویخته شد. جسد اشبه قم منتقل شد.
رویدادهای قابل توجه: در طول نوروز، آخوندهای برجسته و طبقات بالای شیعه به دیدار شاه رفته، چند روز بعد، شاه به خانه آیتالله میرفت. از کوچه پس کوچههای سنگلج که برای کالسکهها تنگ بود، پیاده می رفت. دیدارهای نوروزی ناصرالدین شاه با آیتالله طباطبایی در تاریخ آمده. گور این آخوند در شاه عبدالعظیم به مقبره صادق سنگلجی معروف شد.
کوچههای سنگلج در دهه ۱۹۴۰ شنی، خاکی، سنگفرش یا بدون آسفالت بودند، ولی جاده پهلوی. سنگفرش، سنگهای کوچک و گردی بود که برای پوشاندن سطح جاده بکار میرفت. کوچههای باریکی در مرکز شهرهای اروپا هستند که سنگفرش دارند. جادههای بدون آسفالت، که به جادههای نردبانی معروف هستند، سطحی ایمن و با سرعت بالا برای وسایل نقلیه و عابران پیاده فراهم نمیکردند. جادههای سنگفرش شده، چه آسفالت و چه سیمانی، نیاز به نگهداری فصلی برای رفع چالهها، ترکها، حفظ قابلیت استفاده، دسترسی و ایمنی دارند. قیر یا سیمان پس از دهه ۱۹۵۰ رواج یافت.
منابع. 2026/06/10 ویکی پیدیا.