“ای پلهنورد مغرور”
به چه میبالی؟
تویی والرین رومی، قیصر اسیر
منم شاپور بزرگ، فاتح ادسا
که پا بر گردهات گذاشت
تا بر اسبش بنشیند.
تویی پوسایدون توفنده، خدای دریا
منم خشایار بزرگ، فاتح آتن
که بر گردهات تازیانه نواخت
و بر پلی از قایقها
از روی پیکرت گذشت.”
در پلههای سانتامونیکا
از یکدیگر پیشی میگیریم
تا سرانجام در آخرین پاگرد
من از تو پیش میافتم
شعارگویان: “ایران! ایران! ایران"
اول ژوئن دوهزارونوزده