logo





گشت‌و گذری در فیسبوک

یادداشت‌هایی از: شهاب برهان، حمید آصفی، مژگان اورلی نو، هادی خرسندی، م. رضایی

دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵ ژوين ۲۰۲۶

شهاب برهان
ماجرای "لحاف ملا"

از همه حکایات نغز و حکیمانه ملانصرالدین، مشهورتر، حکایت "لحاف ملا"ست۔ بگذار برای آن ها که نمی شناسند ابتدا این حکایت را یاآوری کنم:

ملا و زن اش نیمه شبی با صدای هیاهوئی از خواب پریدند۔ ملا از پنجره دید که دو نفر در کوچه کتک کاری می کنند۔ زمستان بود و هوای سرد۔ لاجرم لحاف اش را بر دوش انداخت و به کوچه رفت تا وسط دعوا را بگیرد۔ طرفین دعوا لحاف از دوش اش برگرفتند و در صلح و صفا دور شدند۔

وقتی برگشت، زن پرسید دعوا بر سر چه بود؟ گفت بر سر لحاف ملا۔

هزاران میلیارد دلار از شکم و سفره آموزش و بهداشت و درمان دستمزد و بازنشستگی و بیمه های بیکاری و بسیاری نیازمندی های اساسی مردم زحمتکش در نزدیک نیم قرن صرف بلندپروازی های اتمی و موشکی و جنگی و احداث شبه امپراتوری تروریستی-فاشیستی شیعه در منطقه، تحمیل نکبت شریعت بر زندگی مردم شده و هزاران نفر به جرم حق خواهی و آزادیخواهی زندانی یا شکنجه و اعدام شده اند ۔۔۔نهایتا ده ها نفر از سران طراز اول نظامی، سیاسی و علمی رژیم از جمله ولی فقیه " نه مذاکره می کنیم، نه جنگ می شود"، به درک واصل شده اند۔۔۔ و هزینه هائی نجومی و غیرقابل تقویم پرداخت شده تا مردم بلا کشیده ایران با شنیدن خبر احتمال امضای تفاهم نامه شکننده میان دشمنان داخلی و خارجی شان و از این که چند روزی شاید احتمالا بتوانند روی خاکستر داغ زندگی برباد رفته شان بی هراس از ریزش بمب های انسان دوستانه بر سرشان بخوابند، احساس شادمانی می کنند۔

دعوای امپریالیست های میلیتاریست و نسل کش های صهیونیست و اسلامیست های آریائی- شیعه ایرانی و سرمایه داران بر سر خاکستر کردن زندگی ها و هزینه های نجومی از زندگی مردم بوده است و لاغیر۔

در تاریخ خواهند نوشت که مردم ایران در دوره ای چنان خوشبخت بوده اند که برای چرت زدن روی خاکستر هستی خود شکر می کردند۔

*************************

حمید آصفی
بحران جمهوری اسلامی

پس از توافق؛ بحران اصلی جمهوری اسلامی، توافق نخواهد بود؛ بحران، توضیح تغییر مسیر خواهد بود

بخش اول

جنگ، صرف‌نظر از نتیجه نظامی آن، یک ویژگی شناخته‌شده دارد؛ برای مدتی کوتاه، جامعه را حول دفاع از کشور بسیج می‌کند و اختلافات سیاسی را به حاشیه می‌راند. اما این همگرایی، نه محصول حل اختلافات، بلکه نتیجه تقدم یک تهدید بیرونی بر منازعات داخلی است. با فروکش کردن بحران، آنچه به حاشیه رفته بود، با شدتی بیشتر به متن سیاست بازمی‌گردد.

اگر جمهوری اسلامی به توافقی با ایالات متحده تن دهد، صرفاً وارد یک مرحله تازه در سیاست خارجی نخواهد شد؛ بلکه با یکی از دشوارترین آزمون‌های سیاسی در عرصه داخلی نیز روبه‌رو خواهد شد. مسئله فقط امضای یک سند نیست؛ مسئله، توضیح تغییر مسیری است که سال‌ها به‌عنوان یک انتخاب راهبردی، قطعی و غیرقابل جایگزین معرفی می‌شد.
قدرت‌های سیاسی معمولاً تغییر مسیر را مدیریت می‌کنند، اما دشوارتر از تغییر مسیر، مدیریت حافظه عمومی است. جامعه فقط تصمیم امروز را نمی‌بیند؛ تصمیم امروز را در کنار روایت‌های دیروز قرار می‌دهد. هرچه فاصله میان این دو بیشتر باشد، هزینه سیاسی این چرخش نیز سنگین‌تر خواهد بود.

سال‌ها به افکار عمومی گفته شد که مسیر تقابل، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است و هرگونه توافقی که با حفظ مطالبات طرف مقابل همراه باشد، نه امنیت تولید می‌کند و نه منافع ملی را تأمین خواهد کرد. اگر اکنون همان ساختار سیاسی به تفاهمی تن دهد که بخش مهمی از همان مطالبات را بپذیرد، نخستین پرسش جامعه این نخواهد بود که چه چیزی امضا شده است؛ پرسش اصلی این خواهد بود که اگر چنین توافقی در نهایت ممکن بود، چرا کشور باید هزینه سال‌ها تحریم، رکود، انزوای اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و از دست رفتن فرصت‌های توسعه را تحمل می‌کرد؟

این، یک اختلاف جناحی نیست؛ بحران حافظه سیاسی است. حافظه عمومی، برخلاف حافظه قدرت، به‌آسانی بازنویسی نمی‌شود. جامعه میان مواضع دیروز و تصمیم‌های امروز مقایسه می‌کند و همین مقایسه، سرمایه سیاسی هر حکومت را دوباره ارزش‌گذاری می‌کند. در چنین وضعیتی، مسئله اصلی دیگر متن توافق نیست؛ اعتبار روایت رسمی است.

اما این بحران، الزاماً به معنای شکست توافق نخواهد بود. یکی از خطاهای رایج در تحلیل سیاست ایران، بزرگ‌نمایی نقش جریان‌های تندرو در متوقف کردن تصمیم‌های راهبردی است. تجربه جمهوری اسلامی نشان داده است که هنگامی که تصمیمی در هسته مرکزی قدرت نهایی شود، مخالفت‌های درون‌حاکمیتی معمولاً توان وتوی آن را ندارند. در چنین ساختاری، مسئله اصلی نه امکان توافق، بلکه هزینه سیاسی و رواییِ توافق است.

اگر اراده نهایی بر پیشبرد تفاهم قرار گیرد، مخالفت‌های امروز یا به سکوت تبدیل خواهند شد، یا با ادبیاتی تازه بازتعریف می‌شوند و یا به حاشیه رانده خواهند شد. در جمهوری اسلامی، مهندسی روایت معمولاً سریع‌تر از مهندسی مخالفت انجام می‌شود. از همین رو، بعید است جریان‌های رادیکال بتوانند مانع توافق شوند؛ محتمل‌تر آن است که خود را با روایت جدید منطبق کنند و همان توافق را با واژگانی متفاوت، نتیجه «اقتدار»، «مقاومت» یا «هوشمندی نظام» معرفی کنند.

https://t.me/hamidasefichannel2

*************************

مژگان اورلی نوی
«هر توافقی که در اسرائیل به‌عنوان یک شکست تلقی شود، توافقی مبارک است. »

خانم مژگان اورلی نوی، نویسنده مترقی ایرانی اسرائیلی امروز صبح در صفحۀ فیسبوکی خود با صراحت چنین نوشت:

«هر توافقی که در اسرائیل به‌عنوان یک شکست تلقی شود، توافقی مبارک است. هر تحول و رخدادی که به معنای عقب‌نشینی اسرائیل باشد، مبارک است. اسرائیل باید بارها و بارها با محدودیت‌های قدرت خود برخورد کند تا سرانجام بپذیرد که این محدودیت‌ها وجود دارند. هر آنچه اکنون در اسرائیل به‌عنوان شکست درک می‌شود، گامی مبارک در جهت مهار این رژیم نسل‌کش است.

تنها اندوه من برای مردم ایران است که اکنون با نسخه‌ای حتی بی‌پرواتر از رژیم استبدادی خود روبه‌رو خواهند شد. اما من به اراده و پایداری ایرانیان برای تغییر رژیم بد سرشتشان اعتماد کامل دارم و تردیدی ندارم که روزی این کار را انجام خواهند داد.

در اسرائیل، جایی که خودِ جامعه به‌طور کامل به جامعه‌ای نسل‌کش تبدیل شده است، روند «نازی‌زدایی» (Denazification) باید با شکست آغاز شود. من صمیمانه امیدوارم توافق کنونی، حتی به اندازه یک گام، ما را به آن نقطه نزدیک‌تر کند.»
او یکساعت بعد نوشتۀ تکمیلی زیر را اضافه کرد :
و دو نکته دیگر درباره توافق با ایران:

نکته نخست، شکاف حیرت‌آور میان نتایجی است که راهبرد اسرائیل به دست آورد و نتایجی که راهبرد ایران حاصل کرد.

اسرائیل که در ۸ اکتبر ۲۰۲۳ از اعتباری بین‌المللی بی‌سابقه برخوردار بود، راهبرد «صاحب‌خانه دیوانه شده است» را در پیش گرفت(در متن اورلی نوی، این عبارت کاملاً انتقادی است؛ او می‌گوید اسرائیل پس از ۷ اکتبر راهبرد «نمایش قدرت بی‌مهار» را انتخاب کرد)؛ دست به کشتاری جمعی زد که از نظر میزان خشونت هولناک بود، جبهه‌های جنگ را یکی پس از دیگری گشود، هرچه توانست ویران کرد، بمباران کرد، به آتش کشید، آواره کرد و کشت؛ اما در نهایت با شکست روبه‌رو شد.

در مقابل، ایران که کارزار خود را در برابر اسرائیل و آمریکا از موضعی ضعیف‌تر در همه زمینه‌ها آغاز کرده بود ــ چه از نظر نظامی، چه از نظر جایگاه بین‌المللی، و در حالی که با نارضایتی‌های داخلی مستمر علیه حکومت مواجه بود ــ توانست از طریق به‌کارگیری بسیار سنجیده و حساب‌شدهٔ قدرت، همراه با دیپلماسی، در نهایت دقیقاً به آنچه می‌خواست دست یابد.

آیا اسرائیلِ مست از قدرت، درس لازم را خواهد آموخت؟ تردید بسیار جدی وجود دارد.

نکته دوم به برداشت شرق‌شناسانه (اورینتالیستی) و به‌طرز باورنکردنی کودکانهٔ اسرائیل از معنای «رهبر معظم» در نظام ایران مربوط می‌شود.
همان‌گونه که معمولاً رخ می‌دهد، فرهنگ تحقیر و غرور اسرائیلی مانع از آن شد که واقعیتی را که در آن قرار دارد را، درک کند.

به همین دلیل، در اسرائیل واقعا باور داشتند که ترور علی خامنه‌ای موجب سقوط نظام خواهد شد و به آنان امکان می‌دهد به جای او رهبری دست‌نشانده از جنس پهلوی را منصوب کنند؛ از همان نوع رهبران فاسدی که غرب تا این اندازه دوست دارد.

اما خیلی زود اسرائیل دریافت که ایران، صرفاً «رهبر معظم» خود نیست و این کشور حتی در غیاب او نیز می‌تواند با همان ملاحظه‌کاری و عقلانیتی که ویژگی این نظام دانسته می‌شود، مسیر خود را هدایت کند.

«در مقابل، اسرائیل و آمریکا هر دو اسیر دو رهبر "معظم" خودکامه، دمدمی‌مزاج و کم‌خرد شده‌اند؛ رهبرانی که گویی خود را عینِ کشور و تجسمِ دولت می‌پندارند.»
به نقل از فیسبوک حماد شیبانی

*************************

هادی خرسندی
تراکم مجتبا در وطن

به گمان من امروز هر یک از قلدرهای حکومتی، یک مجتبا خامنه ای مخصوص خود دارد. وحیدی، جلیلی، قالیباف، رادان، اژه ای، ...... حتی پزشکیان هم یک مجتبای اختصاصی دارد که دو هفته پیش با او ملاقات کرد! یکی از این مجتباها بغل گوشش زخمی شده، یکی شان تیر خورده زیر بغلش. یکی از مجتباها گلوله توی دهانش گیر کرده. مجتبای یکی از آنها دست ندارد، یکی پا ندارد، ، مجتبای پزشکیان سر ندارد. مجتباترین اینها را ترامپ در اختیار دارد که گاهی به او بیانیه هم میدهد.

فعلا میهن عزیزمان گرفتار تراکم مجتباست و همه این مجتباهای چندگانه، رهبر تشریف دارند، ولی فقیه حساب میشوند. راستی، یک مجتبای صحیح و سالم و سُر و مُر و گنده هم هست که قرار است نتن یاهو بزندش! این مجتبا از ترسش هرشب جا به جا میشود و خودش را پشت یکی از مجتباهای چندگانه پنهان میکند. تنها کسی که این وسط از داشتن هرگونه مجتبا محروم مانده، حداد عادل است که مظلومانه بر در ارباب بیمروّت مجتبایان مراجعه میکند و التماس میکند بگذارید یک نظر داماد خدابیامرزم را ببینم.

*************************

م. رضایی
آیا دغدغه‌ی اخلاقی ما حقیقتاً جهان‌شمول است؟

گاهی با خودم فکر می‌کنم:

آیا معیار ما برای عدالت و آزادی، انسان است یا روایت سیاسی مورد علاقه‌مان؟

چرا بعضی روشنفکران، با حساسیتی ستودنی از رنج مردم فلسطین می‌نویسند، از استعمار، امپریالیسم و بی‌عدالتی جهانی سخن می‌گویند، اما وقتی نوبت به رنج کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها، ترکمن‌ها، آذری‌ها، بهاییان، اهل سنت و دیگر مردمانی می‌رسد که در مرزهای ایران سال‌ها با تبعیض و نابرابری زندگی کرده‌اند، سکوت اختیار می‌کنند؟ اما زمان انتقاد مهار از دست میدهند و بالا و پایین رفتن کفه‌ی ترازو را نمی‌بیند.

چرا ادبیات، تاریخ و فرهنگ ایران را دوست دارند، اما کمتر از کرامت برابر همه‌ی انسان‌هایی می‌نویسند که ایران را خانه‌ی خود می‌دانند؟

دفاع از حقوق فلسطینیان ارزشمند است؛ همان‌گونه که دفاع از حقوق هر انسان دیگری ارزشمند است. اما اگر عدالت فقط آن‌جا دیده شود که با روایت سیاسی ما سازگار است، آیا هنوز می‌توان آن را «عدالت» نامید؟

پرسش اصلی این نیست که چه کسی را نقد می‌کنیم.

پرسش این است که رنج چه کسانی وارد دایره‌ی وجدان اخلاقی ما می‌شود و رنج چه کسانی همواره نادیده گرفته می‌شود.

اگر آزادی، آزادی است، باید برای همه باشد.
اگر کرامت انسانی، کرامت انسانی است، مرز، زبان، قومیت و مذهب نباید آن را محدود کند.

شاید زمان آن رسیده باشد که از خود بپرسیم:

آیا دغدغه‌ی اخلاقی ما حقیقتاً جهان‌شمول است، یا فقط زمانی فعال می‌شود که با روایت سیاسیِ محبوب ما همسو باشد؟


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد