:: آرشيو ماهانه

  • ژانويه 2022
  • 2021
  • 2020
  • 2019
  • 2018
  • 2017
  • 2016
  • 2015
  • 2014
  • 2013
  • 2012
  • 2011
  • 2010
  • 2009
  • 2008


  • :: نويسندگان اين بخش

  • ح. آزاد
  • ف. آزاد
  • اَياز آسيم
  • مهیار آشنا
  • ف. آگاه
  • علی‌ آلنگ
  • سارا ارمنی
  • مهدی استعدادی شاد
  • رضا اسدی
  • نسرین اسفندیاری
  • علي محمد اسکندری جو
  • احمد اسکندری
  • مرتضی اسماعیل پور
  • ناصر اصغری
  • محمدعلی اصفهانی
  • نيكروز اعظمى
  • کرامت الهی
  • جلال ایجادی
  • ناصر ايرانپور
  • دنیز ایشچی
  • بیژن باران
  • بهمن بازرگانی
  • لادن بازرگان
  • آرام بختیاری
  • افتخار برزگریان
  • پناه برزوئی
  • م . ت . برومند
  • شهاب برهان
  • علیرضا بهتوئی
  • منصور بيات زاده
  • ب. بی‌نیاز (داریوش)
  • یونس پارسا بناب
  • خسرو پارسا
  • ناصر پسانیده
  • امیر پیام
  • دکتر پرويز پيران
  • عابد توانچه
  • خسرو ثابت قدم
  • رضا جاسکی
  • محمد جلالی چیمه (م. سحر)
  • علی جلال
  • رامین جهانبگلو
  • مسعود حاصلی
  • مهرزاد حافظی
  • علی حامد ایمان
  • محسن حکیمی
  • بهرام خراسانی
  • همایون خرم آبادی
  • کمال خسروی
  • فرامرز دادور
  • فرهاد داودی
  • مهرداد درویش پور
  • احسان دهکردی
  • پایا راستگونیا
  • محمود راسخ (افشار)
  • تقی رحمانی
  • ناصر رحیم‌خانی
  • رضا رخشان
  • شاپور رشنو
  • اسماعیل رضایی
  • حسن رضا رضايي
  • مسعود رمضانی راد
  • کاظم رنجبر
  • تقی روزبه
  • روسیا روشن
  • علی رها
  • سعید رهنما
  • ناصر زرافشان
  • اسماعیل سپهر
  • فريبرز ستاري
  • هدایت سلطان زاده
  • مهران سیرانی
  • اکبر سیف
  • مرتضی سیمیاری
  • نصرت شاد
  • عباس شکری
  • محمود شوشتری
  • نیلوفر شیدمهر
  • خسرو صادقي بروجنی
  • منوچهر صالحی
  • علی صدارت
  • عیسی صفا
  • دکتر محمد ضيمران
  • رضا طالبی
  • دکتر عباس طاهری
  • فرح طاهری
  • احسان عباسی
  • رضا عرب
  • آرش عزیزی
  • یاسر عزیزی
  • نادر عصاره
  • رضا علوی
  • عباد عموزاد
  • فرهاد عمیدی
  • بهروز فراهانی
  • علی فرمانده
  • محمّد رضا فشاهی
  • علی فکری
  • رضا فلاطون
  • آراز فنی
  • خدامراد فولادی
  • علی فياض
  • پروفسور فرهاد قابوسی
  • فرهاد قابوسی
  • هادی قدسی
  • محمد قراگوزلو
  • احد قربانی
  • فرشاد قربان‌پور
  • کریم قصیم
  • همت قلاوند
  • قویدل
  • ناصر کاخساز
  • بهزاد کشاورزی
  • روبن مارکاریان
  • هوشنگ ماهرويان
  • شكوه محمودزاده
  • سام محمودي سرابي
  • حسین مدنی
  • دکتر گلمراد مرادی
  • هوشنگ معین زاده
  • باقر مومنی
  • بهرامِ مهران
  • حسن نادری
  • خسرو ناقد
  • اسحاق نجم الدین
  • مجید نفیسی
  • مسعود نقره کار
  • ن. نوری زاده
  • پارسا نیک جو
  • محمدرضا نیکفر
  • شیدان وثیق
  • نیما هالتفی
  • محمود هرمزی
  • ابراهیم هرندی
  • امید همائی
  • همنشین بهار
  • عطا هودشتیان
  • بابک یحیوی
  • محسن یوسفی اردکانی
  • مونا یوسفی
  • new/bertel-ollman.jpg
    برتل اولمن

    هشت گام در روش دیالکتیک مارکس

    ترجمه‌ی حامد سعیدی

    آنچه در مورد دیالکتیک فهم می‌شود اغلب به ترتیب ارائه‌ی آن بستگی دارد. این مقاله با فلسفه‌ی روابط درونی آغاز می‌کند، که در آن همه‌چیز از حیث روابط و فرایندها درک و فهم می‌شود، و فرایند انتزاعِ هم‌بسته‌اش، که ما را قادر می‌سازد بر روی بخش‌هایی از این روابط و فرایندهایی که برای مطالعه‌ی مسائل مورد بحث مناسب‌اند تمرکز کنیم و آن را منفک سازیم. تمام گام‌های دیگری که مارکس در روش دیالکتیکی خود برمی‌دارد، مانند «قوانین دیالکتیکی»، «پژوهش»، «خودروشن‌سازی»، «بازنمایی» و «همانی نظریه و عمل»، فقط به همان خوبی‌ای که بر اساس این شالوده‌ها انجام می‌دهد، می‌تواند کار کند.



    new/Madame_de_Stael.jpg
    آرام بختیاری

    خانم استال،- میان روشنگری فرانسوی، رمانتیسم آلمانی، و فمنیسم اروپایی

    یادی از مبارزات یک زن فرانسوی در دو قرن پیش

    ژرمینه استال، مهمترین زن اندیشمند فرانسوی در عبور از عصر روشنگری به دوره رمانتیک است . او میگفت باید میان ملال بی حوصلگی و رنج، یکی را انتخاب نمود. وی در 2 قرن پیش، یکی از زنان جنبش مقاومت علیه ناپلئون و طرفدار میانه رو ها بود که در نوچوانی شاهد انقلاب فرانسه شده بود. هویت اجتماعی او را لیرالیسم سیاسی و عدالت اجتماعی تعیین میکردند. او در کنار شاتوبریان از جمله کوشندگان مکتب رمانتیسم در فرانسه است. خانم استال در آغاز مدافع انقلاب فرانسه بود ولی از سال ۱۷۹۲ منتقد آن شد. بخاطر افکار لیبرالش در سال ۱۸۰۳ توسط ناپلئون از فرانسه تبعید شد. دفاع آغازین او از انقلاب بدلیل موضع جمهوری خواهی وی بود



    آرام بختیاری

    فرهنگ سازان بیمار، بیماران فرهنگ ساز

    رابطه بیماری های جسمی با خلاقیت های ادبی فلسفی

    خانم سوزان زونتاگ، نویسنده، منتقد و فیلمساز امریکایی، در کتاب کوچک "بیماری بشکل استعاره" نشان میدهد که از قرن 17 میلادی در اروپا در بین طبقه اریستوکراتی، بیماری هایی مانند سل و سرطان، بشکل استعاره، صفتی مثبت میان بعضی از ادیبان و اندیشمندان شده بودند. دکتر آنتون نیومایر، پزشک و مورخ فرهنگی در اطریش نیز، در کتاب "شاعران و رنج هایشان" به مشاهیری اشاره میکند که گرچه دچار بیماری جسمی یا روانی بودند،ولی دست از خلاقیت ادبی فرهنگی برنداشتند و بخشی از فرهنگسازان اروپا شدند، مانند روسو، شیلر، استریندبرگ، تراکل، گوته، هلدرلین، هاینه، گورکی، چخوف، نیچه، کافکا، ریلکه، ویرجینیا ولف، و دهها هنرمند و اندیشمند دیگر.



    new/ali-raha.jpg
    علی رها

    ضرورت پرورش دیالکتیک برای جنبش‌های رهایی‌بخش امروز

    خیزش‌ها و جنبش‌های اجتماعی سال‌های اخیر در ایران، علی‌رغم گستردگی، منقطع، منفصل و پراکنده بوده‌اند. این‌که چنین خیزش‌هایی (آبان، خوزستان، اصفهان، و نیز اعتصابات متعدد کارگری و اعتراضات معلمان، بازنشستگان، مال‌باختگان و غیره) چگونه و در چه زمانی به یک جنبش سراسری به‌هم پیوسته و پایدار تبدیل گردند، هنوز قابل پیش‌بینی نیست. بی‌گمان شیوه‌ی قهرآمیز برخورد نظام حاکم با این خیزش‌ها، سهمی اساسی در فرونشاندن آنها برعهده داشته است.



    پاتریک وِیل

    پیش گفتار کتاب «درباره لائیسیته در فرانسه»

    برگردان: بهروز عارفی، تقی تام

    در کشوری که مردم عادت دیدن مذهبی ها با لباس و کشیشان با ردا را از دست داده بودند، بازگشت عمومی دین از ورای پوشش حجاب یا دیگر تظاهرات مذهبی، ایجاد پرسش های به حق و پاسخ هایی را برانگیخت که لائیسیته مطرح کرد. یک گروه می گفت که مسئله ای نیست، «لائیسیته آزادیخواه [لیبرال] است. می بایست که دولت، بی طرف نسبت به همه گزینش های معنوی در راستای قانون ۱۹۰۵ به آزادی مذهبی شهروندان فرانسه احترام گذارد- از جمله مسلمان ها». برخی دیگر پاسخ می دادند، کمی جدی باشیم، «اعلامِ حقوق – آزادی وجدان یا آزادی عمل به کیش ها – کافی نیست تا گفته شود که لائیسیته در ۱۹۰۵ چه بوده است: حتما، رژیمی بسیار محترمانه نسبت به باورهای دینی، ولی رژیمی جمهوری خواه که احتمالاً در برابر تعدی مذهب ها و مخاطره ی اسلام سیاسی از خود دفاع می کند».



    آرام بختیاری

    مراحل فلسفه روسی،- اسلاوی ارتدکس، غربی روشنگر، خلقی انقلابی

    فلسفه و فیلسوفان روس پیش از انقلاب اکتبر.

    آغاز فلسفه روسی به معنی امروزی را سال ۱۷۵۰ میلادی میدانند. آخرین کتاب تاریخ فلسفه روس را ماساریک در سال ۱۹۱۳ منتشر نمود. فلسفه روس در عصر مدرن، بخشی از تاریخ اندیشه و فرهنگ اروپای شرقی و قوم اسلاو است که میان اعتقادات مسیحی ارتدکس، ماتریالیسم، عرفان، و نیهلیسم، در حال فراز و فرود بود. آخرین فیلسوف غیرمارکسیست مکتب قدیم فلسفه روسی، لوسکی در سال ۱۹۶۵ در تبعید درگذشت، که نقطه عطفی در تاریخ فلسفه روس است.



    marx.jpg
    محسن حکیمی

    کمونیسم مارکس
    فصل سوم: مارکس و فعالیت «انقلابی» یا «عملی – انتقادی»*

    تولید ثروت مادیِ جامعه در شکل سرمایه ایجاب می‌کرد که کارگرِ مزدی، یعنی فروشندۀ نیروی کار، «آزاد» باشد، به دو معنا. نخست، «آزاد» از قید هرگونه مالکیت خصوصی تا مجبور باشد که فقط با فروش نیروی کارش زندگی کند و، دوم، «آزاد» بهمعنای برخورداری از حقوق برابر با حقوق سرمایهدار، یعنی خریدار نیروی کار، زیرا خرید و فروش نیروی کار همچون هر خرید و فروش دیگری مستلزم آن است که فروشنده و خریدار از حقوق برابر برخوردار باشند. بدینسان، برخلاف شیوه‌ها‌ی تولید پیشاسرمایه‌داری، در سرمایه‌داری تولیدکنندگان مادی (کارگران مزدی) به‌لحاظ حقوقی با سرمایه‌داران، فیلسوفان، و دانشمندان همتراز شدند و این گام بلندی به سوی تبدیل طبقۀ کارگرِ درخود به طبقۀ کارگرِ برای‌خود بود.



    اسماعیل رضایی

    پارادوکسیکال
    (سرمایه و سیاست )

    دولت های برآمده از حاکمیت سرمایه و حکومت های برخاسته از دموکراسی های کاذب و نیم بند بورژوایی، به دلیل یک سویه بودن حاکمیت استیلایی براساس منفعت طلبی و ارزش افزایی صرف سرمایه، همواره موجد پارادوکسی بین مولفه های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی برای پیشبرد اهداف متعدیانه خود بوده اند. در مراحل تحولی و تکاملی نظام سلطه سرمایه و جهانی شده روابط و مناسبات اقتصادی و اجتماعی، و رها شدن سرمایه از قید و بند های چارچوب های ملی و گردش سیّال آن، سیاست محافظه کاری و بسیاری از ملاحظات اقتصادی را بر دولت ها تحمیل کرده است. براین اساس اکنون در منحط ترین مرحله حاکمیت سرمایه یعنی نئولیبرالیسم، دولت ها از وظایف واقعی و حقیقی خویش به عنوان تنظیم و تقویم مناسبات تولیدی و کنترل و نظارت بر رویکردهای سرمایه در عرصه داخلی و خارجی، عملا به عنوان واسطه، دلال و کارچاق کن کلان سرمایه داران مبدل شده اند.



    new/alireza-behtouei1.jpg
    علیرضا بهتوئی

    روشنفکران: صاحبان «سرمایه‌ی فرهنگی»، مرغان عروسی و عزا

    چهارده سال پیش داریوش آشوری در مصاحبه‌ای، گفته بود که روشنفکر ایرانی (مثل باقی همتایان‌اش در جهان «سوم») تا کنون پيرو و مصرف‌کننده‌ی ايده‌هايی بوده‌اند که در جای ديگری توليد می‌شدند زیرا که خودشان توانایی توليدگری انديشه به‌طور مستقل را نداشتند. لذا روشنفکران دست‌دوم و سوم، باقی می‌ماندند. اما، اضافه می‌کند: «در مورد وضع کنونی ايران نشانه‌هايی از آن هست که روشنفکری در جامعه‌ی ما رفته‌رفته به استقلال انديشه و تفکر فردی، بر بنيادهای تحليلی و منطقی نزديک‌تر می‌شود. انديشه‌ی فلسفی در ميان ما تاتی‌تاتی کنان دارد جا باز می‌کند. در جبين اين کودک نوپا می‌شود نويد آينده‌ای را ديد، اگرکه بخت او را ياری کند و جوانمرگ نشود». سؤال دیگری که برای این بررسی چهل ساله مرکزی است، همین است که روشنفکر ایرانی تا کدام میزان در تولید مستقل اندیشه و چشم‌انداز‌های آینده، که در ارتباط تنگاتنگ با مشکلات و مسائل جامعه اکنون ایران است، موفق بوده است.



    bijan-baran.jpg
    بیژن باران

    فلسفه زروان یا زمان در ایران

    زروان مشرب فلسفی و الهیات در هزاره 1ق.م در فلات ایران بود که زمان را در فلسفه آورده؛ زمان محدود را در تقدیر بر سرنوشت انسان حاکم کرد. این نیروی غیبی محاط بر کیهان، چون باد نامریی تغییرات را رقم زد. زروان یا زمان منشاء پیدایش جهان مادی سپهر و زمین، معنوی نیک و بد برای انسان، کنترل چرخه حیات از تولد تا مرگ بود.



    خدامراد فولادی

    شهروند ِ ایرانی : حقوق و نیازهای تاریخی اش

    شهروند ِ ایرانی، شهروند ِ جهانی است به این دلیل که از برخی امکان ها و مزایای نظام ِ سرمایه داری تا آنجا که حاکمیت مجاز می داند استفاده می کند، و شهروند ِ ایرانی است به دلیل ِ این که همین حاکمیت او را از بسیاری حقوق و مزایای سیاسی و اقتصادی ِ این نظام ِ جهانی محروم نموده و به این معنا امتیاز ِ شهروند ِ عام ِ جهانی و حتا انسان بودن به مفهوم ِ عام را از او سلب کرده است. انسان ِ ایرانی اگر به یک کشور ِ اروپایی و آمریکا مهاجرت کند و در آنجا کار و شغل پیدا کند یک شهروند ِ کامل عیار متناسب با تحصیلات و مهارت ها و نحوه ی سازگاری اش با شرایط ِ زیست اجتماعی ِ جدید خواهد شد. اما اگر در ایران بماند فقط از آنچه که حاکمیت برای اش تعیین میکند برخورداری دارد و از خط ِ عبور ممنوع ِ رسم شده در مناسبات ِ رانتی و مافیایی ِ موجود به شرطی رد شده و پذیرفته می شود که دریکی از باندها دارای رانت و پارتی ِ معتبر از دید ِ حکومت باشد.



    new/ali-mohammad-eskandari-ju1.jpg
    علي محمد اسکندری جو

    درنگی بر تقارن فلسفه و ادبیات

    حال به درستی نمی دانم اگر قرار باشد فریدریش نیچه آلمانی و خالق "چنین گفت زرتشت" را فیلسوف بشناسیم، به این سیاق پس فیودور داستایفسکی روسی و آفریننده "جنایت و مکافات" را چه بخوانیم؟ آیا او را هم به مثابه یک فیلسوف بشناسیم یا اینکه صرفا وی را یک داستان نویس بنامیم؟ نظر به همسایگی ادبیات و فلسفه و الهیات، در غرب به راه حلی رسیدند که در آلمان فیلسوفان، نویسنده شوند اما در روسیه برخی نویسندگان "فیلسوف" می شوند. بنابراین فریدریش نیچه، شاعر فیلسوفان آلمان شناخته شد و داستایفسکی نیز نویسنده فیلسوفان روس گشت. در این میان نوبت به مارکس و انگلس که رسید پنداری آن دو را نه فیلسوف خواندند و نه نویسنده بلکه ایدئولوگ!



    karl-marx1.jpg
    محسن حکیمی

    کمونیسم مارکس

    فصل دوم: پراکسیسی که هنوز در اسارت فلسفه است، و تفسیر متفاوت آلتوسر از فلسفۀ طبیعتِ اپیکور

    پیش از هر چیز باید گفت که فصل‌های چهارم و پنجم از بخش نخستِ رسالۀ دکتریِ مارکس، جز چند یادداشت، و نیز پیوست رساله با عنوان «نقد پلوتارک بر اپیکور» از میان رفته است، اگر چه فقدان این قسمت‌ها در شناخت دیدگاه آغازین مارکس دربارۀ فلسفه خللی ایجاد نمی‌کند. اما، تا آن‌جا که به متن رساله مربوط می‌شود، با درنظرداشتِ نقد بعدیِ مارکس بر فلسفه، نکته‌ای که توجه خواننده را به خود جلب می‌کند دفاع پرشور مارکس از فلسفه در دوران جوانی اوست. مارکس در نقد دیدگاه پلوتارک، که «فلسفه را در محضر دین به محاکمه می‌کشد»2، گفته‌ای را از دیوید هیوم نقل می‌کند که او در آن فلسفه را به پادشاهی تشبیه می‌کند که به «خیانت به رعایای خویش متهم شده است»



    خدامراد فولادی

    بی دینان ِ خداباور!

    خیلی ها و ازجمله بسیاری از علاقه مندان به فلسفه و مسائل ِ جهان شناختی گمان می کنند هرکس ضد ِ دین یا بی دین بود خداناباور هم هست، در حالی که اصلن چنین نیست و هر بی دین یا ضد ِ دینی لزومن خداناباور نیست و بسا کسانی که به هیچ دینی اعتقاد ندارند اما به خدا وآفریننده ی جهان معتقدند حتا اگر درحرف این اعتقاد را کتمان کنند. اینان حتا یک گام از عوام ِ صرفن خداباورهم جلوتر رفته و به گمان ِ خود به شناخت ِ خدا و خداشناسی رسیده اند.



    new/ali-raha.jpg
    علی رها

    پدیدارشناسی روح به‌روایت «هگل جوان» جورج لوکاچ

    هگل جوان» اثر جورج لوکاچ پژوهشی کاملاً بدیع و وسیع است که در پاییز ۱۹۳۸ نگاشته شده بود اما در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم، امکان انتشار نیافت. لوکاچ با یک «تجدیدنظر کامل»، این اثر را در سال ۴۸-۱۹۴۷ منتشر کرد. سپس در سال ۱۹۵۴ به همراه یک پیش‌گفتار جدید و اندک تغییراتی در متن، در آلمان شرقی تجدید چاپ شد. اما با این‌که بیش از ۸۰ سال از نگارش هگل جوان می‌گذرد، پژوهش نسبتاً جامع لوکاچ یکی از منابع اصلی سیر تکوین آرای هگل جوان است که به دیده‌ی نویسنده‌ی متن کنونی، هنوز تازگی خود را از دست نداده است.



    new/ali-mohammad-eskandari-ju1.jpg
    علي محمد اسکندری جو

    تز خاموش هگل در اقمار مدار منظومه

    هگل مرگ و تناسخ و سرنوشتی تراژیک را حتی بر حیات قدسی خدای آلمانی و پروتستان شده منطبق ساخته است؛ به این سیاق، او در مزامیر "مارتین لوتر" با ارجاع به این مصرع مشهور که "خدا خودش می میرد" اشاره دارد که آنگاه این انسان ضعیف، میرا، منفی و منهی (آنتی تز) در یک تحول دیالکتیکی تاریخی سرانجام به خودآگاهی رسیده است؛ بنابراین جدایی و دور افتادگی انسان از خدا در پایان تاریخ (زمان هگل) از بین می رود و دوره جدید (آزادی و خردمندی جامعه غربی) یا همان سنتز آغاز خواهد شد؛ دوره ای که این خدای مستهلک از عرصه هستی و تاریخ نیز به تدریج ناپدید خواهد شد



    فرهاد قابوسی

    توضیحاتی درباره "ملاحضاتی درباره آشنائی با فلسفه صرفا از طریق زبان های بیگانه"

    در همین رابطه من در مقالات متعددی یادآوری کرده ام که نشأت فلسفه یونانی که در آغاز توام با دانش های اولیه بود، مطابق تحقیقات تاریخی در مورد انتقال علوم اولیه از شرق به غرب، نظیر آن مبتنی بر انتقال دانشها و تعبیرات "فلسفی" اولیه شرقی (بین النهرین) به اروپا بواسطه روابط بازرگانی بوده است. خصوصا که این انتقال به اروپا از طریق آسیای صغیر (شرقی) و تمدن مینوی واسطه شرق و یونان که فرهنگ هایی پیشرفته تر از یونان داشتند، صورت پذیرفته است



    hegel1.jpg

    فرازهایی از مقدمه‌ی هگل بر «درس‌گفتارهای تاریخ فلسفه»

    ترجمه‌ی علی رها

    محتوا و موضوع آن وارد نمی‌شود. از این جهت، تاریخ فلسفه در تقابل با تاریخ سیاسی قرار می‌گیرد که در آن فرد برحسب ویژگی، خلق و خوی، استعدادها، علایق، قوت یا ضعف شخصیت خود و به‌طور کلی برحسب آنچه که از طریق آن یک فرد است، موضوع اعمال و رخدادها است. در فلسفه، هرچه فردی خاص، سترونی‌ها و شایستگی‌های او کم‌تر باشد، تاریخ بهتری است؛ و هر چه بیشتر با اندیشه‌ی آزادانه و با شخصیت جهانی انسان به‌مثابه انسان سروکار داشته باشد، اندیشه‌ای که فاقد ویژگی خاص است، خود را به‌عنوان سوژه‌ای مولد نشان می‌دهد.



    new/adler-frankel1.jpg
    آرام بختیاری

    یادی از دو روانشناس اجتماعی چپگرا

    روان انسان، ساخته هنجارهای اجتماعی، و احساس عقده حقارت

    آلفرد آدلر همچون فروید میگفت ضمیر ناخودآگاه تعثیر مهمی روی ضمیر آگاه انسان دارد ولی خلاف نظریه فروید، غریزه جنسی را نیروی مهم و محرکی در زندگی انسان نمیدانست. او میگفت فردیت هر انسان سالمی باید هدفمند، اراده گرایانه، تکامل خواه، و اجتماعی عمل کند تا یتوان آنرا در روابط اجتماعی تشویق نمود. آدلر غیر از کوشش در امور تربیتی کودکان و بزرگسالان، در زمینه حزبی و اجتماعی، سخنران و سازمانده زبردستی بود. او همچون آنتوان ماکارنکو، پداگوگ و مربی روس، باور به تربیت اجتماعی و سوسیالیستی داشت گرچه در سالهای آخر عمر در کتاب "معنی زندگی"، پاره ای از نظراتش جنبه متافیزیکی-ایدئولوژیکی یافت.



    امید همائی

    گفتار و کرداری دیگر (٢)

    در بارۀ آنچه نقد و انتقاد خوانده میشود چند نکته را به خاطر داشته باشیم. میتوان به جای نقد از واژۀ نظر استفاده کرد. ما نظر خودرا در مورد کار یا اثر شخصی ابراز میکنیم. در این نظر از نکات مثبت کار و زحمات انجام شده یاد میکنیم. اگر در کار انجام شده کاستی می بینیم برای بهتر شدنِ آن پیشنهاداتی ارائه میدهیم. هرگز به خصوصیات فردی و شخصیّت کسی که کار را انجام داده بادیدگاهی منفی نگاه نمیکنیم.



    فرهاد قابوسی

    ملاحظاتی در باره آشنائی با فلسفه صرفا از طریق زبان های بیگانه

    به نظر من ازهمینروست که در میان ایرانیان علاقمند به فلسفه درخارج روبرو با بینش های اروپامرکز مخالف فرهنگ ایرانی باصطلاح اسلامی هستیم که فرهنگ فلسفی پیشرفته ایرانی را نمی تابند و به پیشرفت آن کمک نمی کنند. درحالیکه اساتید فلسفه غربی به تحقیق و تدریس نظرات فلاسفه ایرانی نظیر ابن سینا می کوشند. چون یکی از عناصر مترقی و مادی فلسفه ایرانی آنست که موافق نتایج علمی اخیر بیشتر متوجه کلیت پدیده ها و خصایص "توپولوژیک" آن هاست. کمااینکه جزئیات پدیده ها نه اینکه مادی و ذاتی بلکه تصوری و قابل دستکاری و اعمال نفوذ اند.



    new/arman-armanshahr1.jpg
    عباد عموزاد

    آرمان شهر و آرمان شهرسازی در رابطه با ایدئولوژی

    با وجود بی ‌اعتبار شدن مرام‌ ها، بنابراین، آرمان ‌شهرهای پیشنهادی آنها، آرمان شهرسازی از اعتبار نیفتاده ‌است. بلحاظ شتابی که تغییر بخود گرفته و اهمیتی که آینده یافته ‌است و نیز بدین لحاظ که بدون اندیشه راهنما عمل ناممکن است و بدون تعیین هدف، وارد هیچ عملی نمی‌ توان شد و تشخیص و تعیین هدف نیز به اندیشه راهنما ممکن می‌شود، در همان ‌حال که بن ‌بست اندیشه راهنما، پیشنهاد آرمان ‌شهر را ناممکن کرده‌است، آرمان شهر سازی همچنان ادامه دارد. به همین جهت نه تنها آرمان شهر سازی را کاری بایسته است، بلکه تاکید بر این است که آرمان شهر سازی تشویق و انواع آرمان شهرها، به یمن نقد، آینده را مشخص‌تر و راه به آینده را روشن‌تر بگردانند.



    new/ali-mohammad-eskandari-ju1.jpg
    علي محمد اسکندری جو

    یادی از نهاد ناآرام آرامش

    اینک نوبت خدای ایرانیست تا فرهنگ از “یوغ” دین رها شود تا امتناع تفکر از سر راه برداشته شود و فرهنگ هم فروزان شود. آرامش دوستدار آن گونه که روزی چشم به ایران گشوده بود چند روزیست چشم از ایران (جهان!) بسته است به این امید که “بازگشت جاودان” این بار در ایران رخ دهد و چرخه تفکر هم با یک اسپینوزای ایرانی آغاز شود تا برای سدره المنتهی طرحی نو دراندازد. حال چاره چیست؟ در تقدیر ناگزیر ما پرسش این است که آیا همه با هم به سوی "آرامش" می رویم یا همه با هم به سوی او نمی رویم؟



    karl-marx1.jpg
    محسن حکیمی

    کمونیسم مارکس
    فصل اول: موش کورِ تاریخ در هیئت مارکس جوان*

    برای مارکس، حرکت به‌سوی هگل به‌معنی حرکت به‌سوی رئالیسم بود. مارکس، در یکی از کنایه‌های آغازین‌اش، هگل را به‌باد تمسخر گرفته بود که چرا همچون کانت و فیشته ایده را در بیرونِ زندگی معمولی جست‌و‌جو نکرده و به‌جایش مطالب فلسفه‌اش را «در خیابان» یافته است. مارکس به‌این‌ترتیب به تضاد بین ایدۀ وظیفۀ کانت، که تنها از سوی عقل می‌توانست کشف شود و حقانیت‌اش را نمی‌توانست از جهان تجربه بگیرد، و شرح هگل دربارۀ اخلاق اجتماعی و عقل همچون چیزی که از دل تجربۀ واقعی بیرون می‌آید و در زندگی بالفعل متجلی می‌شود، اشاره می‌کرد. ... او به هگل روی آورد تا ستیز بین اندیشه و واقعیت را، که در وجود خود احساس کرده بود، حل کند. هدف او «جست‌و‌جوی اندیشه در خودِ واقعیت بود. اگر تا پیش ازآن خدایان بر فراز سر جهان سکنا گزیده بودند اکنون در مرکز آن قرار می‌گرفتند.



    آرام بختیاری

    هنر اروتیک استتیک است و نه پورنو

    ادبیات و هنر اروتیک، زیبایی استتیک است، و نه ابتذال پورنو

    در جامعه سکولار دمکرات، هنر و ادبیات اروتیک آزاد خواهد بود. هنر اروتیک همیشه وجود داشته، چه در دسترس حاکمان و ثروتمندان، چه در دسترس خود هنرمند و اطرافیانش. غربیها میگویند هیچ چیز جدید نیست مگر اینکه فراموش شده باشد. به آثار اروتیک اغلب با پیشداوری های اخلاقی طبقاتی و یا با معیارهای استتیک پرداخته شده. ریشه مفهوم اروتیک در واژه "اروس" در زبان یونانی به معنی خدای عشق است.



    »  نقد دینی دین
    »  کارل مارکس و چشم‌انداز انقلاب در جوامع پیشاسرمایه‌داری
    »  پویندگی و پایندگی
    »  گفتار و کرداری دیگر (1)
    »  جمهوری اسلامی حکومت ِ طبقاتی نیست
    »  جوانمرگی ادیب و فیلسوف،- والتر بنیامین در حین فرار
    »  ملت گرایی و ملت سازی عوامل جلوگیری از برابری و آزادی عمومی
    »  گاوها در عالم عرفان نیچه: تاویل معکوس زرتشت پیامبر
    »  درباره‌ی پرودون
    »  انقلاب کردن با شما، حکومت کردن با ما!
    »  نیچه: فلسفه بعنوان ماجراجوئی
    »  خیام - فیلسوف تراز جهانی
    »  اریش فروم،- نقد عامیانه سرمایه داری یک متفکر التقاطی
    »  شیوع عارضه‌ی نظریه‌ی ایرانشهری، هایدگر و چالش چپ
    »  دموکراسی باید درونزا باشد
    »  آنارکو سندیکالیسم
    »  سه گفت‌وگو با کارل مارکس
    »  چرا ایرانیان درک نادرستی از تفلسف نیچه یافته اند ـ ۲
    »  واندالیسم،- یعنی تخریب آثار فرهنگی و تمدنی دیگران
    »  سیاست و کیاست
    »  چرا ایرانیان درک نادرستی از تفلسف نیچه یافته اند
    »  سوسیالیسم از لوله ی تفنگ بیرون نمی آید
    »  آشفتگی و فقرگفتمان در یک میزگرد!
    »  طبقه چیست؟ مبارزه‌ی طبقاتی چیست؟
    »  درآمدی بر مفهوم «شیئیت» در منظر مارکس