logo





کاتیا ایکن

تاریخ همسرفروشی در انگلستان
«راه‌حل تاریخی برای پایان دادن به ازدواج»

چهار شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰ ژوين ۲۰۲۶



طلاق گران بود. بنابراین مردان انگلیسی همسرانشان را در بازار می‌فروختند.

تا قرن نوزدهم، برخی مردان در انگلستان همسران خود را با افساری دور گردن به بازار می‌بردند و به‌طور علنی آن‌ها را می‌فروختند. بسیاری از این زنان حتی از فروش خود خوشحال بودند. شوخی نیست.

«آقایان، من همسرم مری آن تامپسون را برای فروش به شما عرضه می‌کنم»، این را کشاورز جوزف تامپسون ظهر ساعت دوازده در میدان شهر کارلایل، شهری در شمال غربی انگلستان، فریاد زد.

زنِ مورد معامله، طبق گزارش روزنامه «لنکستر هرالد» دختری «سرزنده و درشت‌اندام، حداکثر ۲۲ ساله، با لباس روستایی»، روی یک صندلی بلوط ایستاده بود و افساری دور گردنش داشت. کشاورز ادامه داد: «او به شکنجه‌گر من، به نفرینی خانگی، به حمله‌ای شبانه و به شیطانی روزمره تبدیل شده بود.» جمعیت خندیدند.

سپس تامپسون مزایای همسرش را برشمرد: او شاید رام نباشد، اما «می‌تواند رمان بخواند و گاوها را بدوشد»، همچنین «کره بسازد، خدمتکار را سرزنش کند و آوازهای مور را بخواند». او همسرش را به قیمت ۵۰ شیلینگ عرضه کرد. یک بازنشسته به نام هنری میرز معامله را برد. او زن را در ازای ۲۰ شیلینگ و یک سگ نیوفاندلندی خرید.

طبق گزارش «لنکستر هرالد»: در میان «هیاهوی جمعیت»، زوج «خوشبخت» بلافاصله شهر را ترک کردند. اما کشاورز تامپسون نیز طبق روایت «بهترین حال ممکن» را داشت: پس از خلاص شدن از همسرش، افسار او را به گردن سگ بزرگ انداخت و به میخانه رفت و «بقیه روز را در آنجا گذراند.»

مثل فروش دام با طناب

آنچه شبیه یک دروغ اول آوریل به نظر می‌رسد، در ۷ اوت ۱۸۳۲ در یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای جهان رخ داده است. در انگلستان، مهد انقلاب صنعتی، پیشگام نوآوری و مدرنیته، مردان همسران خود را مانند دام با طناب به بازار می‌بردند تا آن‌ها را علناً بفروشند.

و این پدیده آن‌قدرها هم نادر نبود: مورخ بریتانیایی ساموئل پی. منفی در رساله خود درباره «فروش همسر» ۳۸۷ مورد مستند میان قرن شانزدهم تا نوزدهم را ثبت کرده است؛ همکار او ادوارد پی. تامپسون نیز ۲۵۰ مورد ذکر می‌کند.

اگرچه پژوهشگران اقتصاد آمریکا، پیتر تی. لیزون، پیتر جی. بوتکه و جیمه اس. لمکی در تحقیقات خود چند مورد از فروش زن در استرالیا، نیوزیلند، فرانسه، روسیه و چین نیز یافته‌اند، اما این رسم عمدتاً پدیده‌ای انگلیسی بوده است—و ظاهراً از قرن یازدهم و دوازدهم رواج داشته است.

نخستین مورد ثبت‌شده به سال ۱۵۵۳ بازمی‌گردد؛ بیشترین موارد بین اواسط قرن هجدهم تا اوایل قرن نوزدهم گزارش شده‌اند. البته این فقط مواردی است که در روزنامه‌ها ثبت شده‌اند، بنابراین احتمالاً تعداد واقعی بیشتر بوده است.

چرا مردان دقیقاً در انگلستان به چنین شیوه عجیبی روی آوردند؟ پاسخ ساده است: چون فقیرترین آن‌ها تقریباً هیچ راه دیگری برای خلاص شدن از همسرشان نداشتند.

جدایی؟ در کار نبود

«فروش همسران در واکنش به نظام بسیار محدودکننده طلاق و ترکیب خاص حقوق مالکیت شکل گرفت»، این را پژوهشگر آمریکایی لیزون می‌گوید.

برخلاف دیگر کشورهای پروتستان، کلیسای انگلستان ممنوعیت طلاق در حقوق کلیسایی را حفظ کرده بود. جدایی اساساً پیش‌بینی نشده بود. در چنین شرایطی، برخی زوج‌های ناراضی از هم جدا می‌شدند و کشور را ترک می‌کردند.

برخی دیگر به دادگاه‌های کلیسایی برای «جدایی از سفره و بستر» (a mensa et thoro) مراجعه می‌کردند، اما این فقط در مواردی مانند زنا، خشونت، لواط و بدعت امکان‌پذیر بود—و اجازه ازدواج مجدد نمی‌داد.

فقط طبقه مرفه می‌توانستند طلاق واقعی بگیرند، که نیازمند مصوبه پارلمان بود. این روند گاه سال‌ها طول می‌کشید و هزاران پوند هزینه داشت. به همین دلیل در نیمه اول قرن هجدهم فقط سه تا چهار طلاق در سال در انگلستان و ولز ثبت می‌شد.

پس از ۱۷۵۰ این تعداد کمی افزایش یافت، اما مردم عادی همچنان توان مالی برای پایان دادن به ازدواج نداشتند. بنابراین مردان طبقات فرودست روستایی گاهی به «فروش همسر» روی می‌آوردند: یک معامله اقتصادی به‌شدت آیینی و نمادین.

با ازدواج، تمام حقوق مالکیت زن به مرد منتقل می‌شد. او به کالایی (تا حد زیادی بی‌حقوق) تبدیل می‌گردید ــ و در صورت نیاز، به‌عنوان کالا نیز فروخته می‌شد.

فرآیند فروش همسر همواره به شکلی مشابه انجام می‌گرفت: برای رونق دادن به معامله، شوهر ابتدا جارچی‌هایی استخدام می‌کرد که روز قبل در خیابان‌ها می‌گشتند و «فروش همسر» را اعلام می‌کردند.



«او متین، فرهیخته و ۲۵ ساله است»

یا اینکه در روزنامه محلی آگهی منتشر می‌کرد. در یکی از این اعلان‌ها در سال ۱۷۹۶ آمده است: «برای فروش، همسرم جین هبّارد به قیمت پنج شیلینگ. او اندامی قوی دارد، (…) می‌تواند بذر بکارد و محصول برداشت کند، گاوآهن براند و ارابه هدایت کند. (…) تحت هدایت درست، مانند خرگوشی رام است. (…) شوهرش از او جدا می‌شود چون برایش زیادی است. به چاپخانه مراجعه کنید. همه لباس‌هایش همراه او داده خواهد شد.»

یک سنگ‌تراش در دوون نیز برگه‌های دست‌نویس در شهر نصب کرد. در آن نوشته شده بود: «به اطلاع عموم می‌رسد که جیمز کول قصد فروش همسرش را دارد. او متین، فرهیخته و ۲۵ ساله است. فروش روز پنج‌شنبه آینده ساعت هفت در میخانه «نیو این» انجام خواهد شد.»

در روز فروش، مرد برای همسرش افسار یا طنابی دور گردن می‌بست و او را به بازار، میدان مرکزی یا میخانه محلی می‌برد. آنجا قیمت تعیین می‌کرد و پیشنهادها را دریافت می‌کرد و در عین حال همسرش را با توصیف‌هایی کم‌وبیش تحسین‌آمیز معرفی می‌کرد.

در گزارش‌ها توصیف‌های مؤدبانه‌ای مانند «زن جوان باهوش»، «دختر چشم‌سیاه دوست‌داشتنی» یا «زیبا و متین» آمده است. اما گاه جملات بسیار تندتری نیز در جریان مزایده گفته می‌شد: یک شوهر از یورک درباره همسرش گفت: «در سمت اشتباه ۵۰ سالگی است، یک پا ندارد و پای چوبی دارد.»

دیگران همسران خود را «ناخوشایند و پرسر و صدا» یا «لاغر و نیمه‌گرسنه» توصیف می‌کردند. یک قلعه‌ساز از سوافم بولبک درباره همسر سابقش گفت: او بینی قرمز، لب‌های کلفت و پشت خمیده دارد و همچنین لوچ است. او گفت زن دو چشم دارد که یکی «مستقیم به تو نگاه می‌کند و دیگری به سمت شمال می‌رود.»

زن ۳۰۰ یورویی

بر اساس پژوهش‌های دانشمند آمریکایی لیزون، میان سال‌های ۱۷۳۵ تا ۱۸۹۹ قیمت یک همسر به‌طور متوسط ۵٫۷۲ پوند بریتانیا بوده است (حدود ۳۰۰ یورو امروز). برای مقایسه: یک کارگر در سال ۱۸۰۰ باید حدود شش هفته برای این مبلغ کار می‌کرد. در همان زمان، قیمت یک اسب تقریباً دو برابر بود: ۱۰ پوند و ۱۰ شیلینگ.

قیمت همسران دست‌دوم بسیار متفاوت بود: در بازار سِلبی در سال ۱۸۶۲ یک زن در برابر یک لیوان آبجو فروخته شد؛ در سال ۱۸۶۵ در ولورهمپتون، مردی مجبور شد ۱۰۰ پوند بپردازد و علاوه بر آن ۲۵ پوند برای هر یک از دو فرزند نیز پرداخت کرد که همراه مادر فروخته شدند.

اغلب علاوه بر قیمت، مقدار مشخصی الکل نیز داده می‌شد؛ برخی همسران در برابر بلیت بخت‌آزمایی، یک شام، یک الاغ یا یک ران گوسفند معامله می‌شدند. نویسنده مشهور توماس هاردی نیز در رمان خود «شهردار کَستر بریج» (۱۸۸۶) به این رسم پرداخته است.

بر اساس پژوهش‌ها، زن باید با این معامله موافقت می‌کرد و حق وتو داشت اگر خریدار را نمی‌پسندید. گاهی والدین یا بستگان نیز به‌عنوان خریدار وارد معامله می‌شدند تا زن را از ازدواجی خشونت‌آمیز نجات دهند یا ارث را بازپس گیرند.

اما در اغلب موارد، خریدار همان معشوق زن بود. همین توضیح می‌دهد که چرا در گزارش‌ها، زنان فروخته‌شده گاهی با رضایت صحنه را ترک می‌کردند. در یک گزارش روزنامه‌ای در یورکشایر در سال ۱۸۲۹ آمده است: «زن گفت از این فروش کاملاً راضی است، زیرا “پسر مورد علاقه‌اش را به دست آورده است”.»

«در اغلب موارد، وضعیت زنان بهتر می‌شد.» (به نقل از: دانشمند آمریکایی لیزون)
در سال ۱۸۱۲ زنی طبق گزارش «همپشایر تلگراف» گفت این «شادترین لحظه زندگی‌اش» بوده است؛ زنی دیگر نیز طبق روزنامه «ورلد» در ۱۷۹۰ «به‌شدت خوشحال از این تغییر» توصیف شد.

بدون تردید، این یک آیین تحقیرآمیز در جهانی عمیقاً مردسالارانه بود: بیشتر زنان ــ که مانند گاوهای سرکش بسته و در معرض نمایش قرار می‌گرفتند ــ دیر یا زود به گریه می‌افتادند، همان‌طور که مورخ تامپسون نوشته است.

با این حال، به گفته لیزون، این معامله اغلب به نفع زنان بود: «در اکثر موارد وضعیت زنان بهتر می‌شد، وگرنه به چنین معامله‌ای رضایت نمی‌دادند.»

مردی برای ۲۰ پوند

برعکس، فروش شوهر توسط زنان بسیار نادر بود. یک مورخ موردی را نقل می‌کند که در سال ۱۸۸۸ زنی بریتانیایی در سفر با زن جوانی در استرالیا آشنا شد و آن زن پیشنهاد خرید شوهر را داد ــ دو زن بر سر ۲۰ پوند به توافق رسیدند.

در همان سال در دادگاهی در ولورهمپتون پرونده‌ای بررسی شد که مردی به قیمت ۵ پوند به زن دیگری فروخته شده بود؛ وقتی پول تمام شد، همسر سابق خواست او را پس بگیرد.

و در سال ۱۸۹۳ روزنامه «همپشایر ادوِرتایزر» از پرونده‌ای طنزآمیز نوشت که در آن زنی تلاش کرده بود شوهرش را به قیمت سه و نیم پنی بفروشد.

این فروش از نظر قانونی در انگلستان غیرقانونی بود و فقط به این دلیل ادامه داشت که نه حکومت و نه مقامات مذهبی حساسیت جدی نسبت به آن نشان نمی‌دادند. اما در طول قرن نوزدهم این وضعیت تغییر کرد.

روزنامه‌نگاران به‌تدریج با خشم و انزجار درباره فروش همسران گزارش می‌دادند. یک روزنامه در بردفورد در سال ۱۸۳۷ این رسم را «یکی از نمایش‌های وحشیانه تباهی» نامید و «لیِدز مرکوری» در سال ۱۸۳۹ آن را «نفرت‌انگیز» توصیف کرد.

همچنین از دهه ۱۸۲۰ به بعد، اعتراض‌های سازمان‌یافته در بسیاری از مناطق مانع برگزاری این فروش‌ها می‌شد: در پونتفرکت و منچستر، معترضان به سمت این مراسم برف و گل پرتاب می‌کردند؛ در سادبری، زنان خشمگین خریدار و همسر تازه‌خریده‌شده‌اش را تعقیب می‌کردند.

در جاهای دیگر، جمعیت با سوزاندن آدمک‌های کاهی یا با ایجاد سر و صدا، «موسیقی گربه‌ای» و سرودهای تمسخرآمیز نارضایتی خود را ابراز می‌کردند—مشابه آنچه در موارد خیانت زناشویی رخ می‌داد.

«تو خیال می‌کنی در مصر، چین یا ترکیه هستی.» (خبرنگار فرانسوی درباره فروش همسر، قرن نوزدهم)

یک روزنامه‌نگار فرانسوی نوشت: «به میدان هر شهر لندن یا هر شهر دیگری بروید، زنانی بدبخت را با سرهای پایین و طنابی بر گردن خواهید دید.» او این صحنه را شبیه «مصر، چین یا ترکیه» توصیف کرد.

کارولین دال، فمینیست آمریکایی، نوشت: «چگونه ممکن است دولتی برده‌داری را ممنوع کرده باشد، اما فروش زنان آنگلوساکسون را نه؟»

در قرن نوزدهم، شمار این نوع فروش به‌شدت کاهش یافت: هرچه حقوق مالکیت بیشتری به زنان داده شد، تمایل آنان به فروش نیز کمتر شد، همان‌طور که تامپسون تأکید می‌کند.

افزون بر آن، با تصویب «قانون دعاوی زناشویی» در سال ۱۸۵۷، هرگونه توجیه حقوقی برای فروش همسر از بین رفت: برای نخستین بار هر دو طرف می‌توانستند در دادگاه مدنی درخواست انحلال ازدواج بدهند.

با این حال، حتی پس از آن نیز موارد پراکنده‌ای از «فروش همسر» گزارش شد. در سال ۱۸۸۲ مردی همسرش را شنبه‌شب در میخانه‌ای در آلفرتون در برابر یک لیوان آبجو فروخت. در سال ۱۸۸۹ یکی از اعضای ارتش رستگاری در شفیلد، همسرش را به قیمت یک شیلینگ به دوستی فروخت و زن را با افسار تا درِ خانه شوهر جدید برد.

در سال ۱۹۱۳ یکی از آخرین موارد ثبت‌شده از این معامله عجیب در لیدز رخ داد: زنی در دادگاه شهادت داد که شوهرش او را به قیمت یک پوند به همکارش فروخته است.

و تا جایی که می‌دانیم، این بار دیگر سگ نیوفاندلندی در معامله نبود.

به نقل از هفته‌نامه اشپیگل 28.05.2025


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد