پرویز قلیچخانی، فوتبالیست نامدار و چهرهی ماندگار ورزش ایران، کنشگرسیاسی چپگرا و کوشندهی تبعیدی مقاومت فرهنگی دربرابر جمهوری اسلامی، بامداد دوم خرداد ۱۴۰۵/ ۲۳ ماه مه ۲۰۲۶، در پاریس چشم بر جهان فروبست و دوستان و دوستارانش را در اندوه فروبرد.
در این روزهای سوگ و درد، دربارهی این انسان کممانند، بسیار نوشته و گفته شده است. اما از آنجا که صدای خود پرویز کمتر شنیده میشود، برآن شدیم که چرایی رویآوری این ورزشکار مبارز را به کار نشر در تبعید، سیاستورزی به دوران شکست و پیوند تلاش فرهنگی با تجربهی ورزشی، بازتابانیم.
پرویز قلیچخانی روایت خود را دربارهی پیدایش و رویش نشریهی «آرش» ـ که وی یکی از بنیانگذارانش بود ـ از رهگذر گفتگو با این نگارنده به دست داده است. «آرش» که نخستین شمارهی آن در بهمن ۱۳۶۹/ فوریه ۱۹۹۱ به چاپ رسید، در اندکزمانی به یکی از پرخوانندهترین نشریههای مخالف جمهوری اسلامی در تبعید فراروئید. پرویز، چند و چون این کامیابی کممانند را در گفتگویی که پیشاروی شماست به زبان میآورد؛ بیلاف و گزاف.
گفتگوی ما به مناسبت دهمین سالگشت انتشار «آرش» صورت گرفت ـ تابستان ۱۳۸۳ـ و در شمارهی ۸۵ این گاهنامه به انتشار رسید. در شمارهی «ویژهی نقد و بررسی کارنامهی بیست و سه سالهی آرش» (۱+۱۱۰، بهمن ۱۳۹۲/ ۲۰۱۴) نیز یک بار دیگر گفتگو را میبینیم؛ تام و تمام. در اینجا اما فشردهای از آن را آوردهایم؛ نیاوردهها را هم به شکل نقطهچین برنمودهایم.
ناصر مهاجر
***
ناصر مهاجر: ...«آرش» در مرحلهی آغازین زندگیاش میکوشید که به عنوان یک مجلهی فرهنگی ـ یا یک مجلهی بیشتر فرهنگی ـ ابراز وجود نماید. در کنار این گرایش اعلام شده، گرایش اعلان نشدهای هم وجود داشت و آن پرهیز از پرداختن به مسائل سیاسی بود. در این باره چه فکر میکنی؟ آیا این برداشت درست است؟
پرویز قلیچخانی: هم آری و هم نه! برای روشن شدن موضع واقعی ما در آن سالها، باید به شکلگیری «آرش» برگردم و به بحثهایی که با مسعود نقرهکار در روزهای راهاندازی «آرش» داشتم. قبلاً اشاره کنم که در سال ۱۳۶۲ به همراه مسعود، دو شمارهی «جُنگ ورزشی» در ایران منتشر کردیم. وقتی در اروپا از سازمانمان [فدائیان خلق ایران پیرو برنامه ۱۶ آذر] جدا شدیم، مسعود به خاطر اینکه من به همراه تعداد زیادی از جوانان ایرانی مقیم پاریس، تیم فوتبال ایرانیان را تشکیل داده و در مسابقات آماتوری بازی میکردیم، پیشنهاد کرد که یک نشریهی ورزشی منتشر کنیم... یک شب در فرانکفورت به طور مفصل با هم گپ زدیم. من اعتقاد داشتم که ما به عنوان پناهندهی سیاسی، علت وجودیمان در این غربت، سیاسی بودنمان است؛ پس سیاست جزئی از زندگی ماست. به همین خاطر پیشنهاد کردم حاضرم برای راهاندازی نشریهای فرهنگی – سیاسی ـ و در آخر هم اگر شد مسائل ورزشی ـ تمام تلاش خود را به کار ببرم. ضمناً معتقد بودم که ورزش ـ البته در آن زمان ـ زمینهی زیادی برای افشای رژیم اسلامی در خارج از کشور ندارد. در آن زمان، به خاطر شکست جنبش چپ در عرصهی ملی و بینالمللی، اعضای سازمانهای سیاسی مثل برگ خزان از سازمانهایشان جدا میشدند ـ خود من و مسعود نقرهکار هم جزو جداشدگان از سازمانمان بودیم ـ معتقد بودم هر کسی که به آرمان چپ وفادار است، باید هر قدمی که میتواند در این راه بردارد. در آن موقع اعتقاد داشتم که بهترین راه آن است که از کانال طرح فرهنگ مترقی، به مسائل سیاسی بپردازیم.
مسعود نقرهکار در آن زمان به سازمان «راه کارگر» نزدیک شده بود. نمیدانم به این دلیل بود و یا دلیل دیگری که گفت: مهدی فلاحتی هم مایل است با ما کار کند. چند جلسه با مهدی و مسعود به بحث نشستیم.
آن دو اعتقاد داشتند که باید نشریه بیشتر فرهنگی باشد تا سیاسی. من کمتر بر نظری که داشتم اصرار میورزیدم؛ چون اعتقاد داشتم که آن دو عضو «کانون نویسندگان در تبعید» هستند؛ دستشان بیشتر توی کار فرهنگی باز است. پس مجله پیش خواهد رفت.
اما آنچه را که شما میگویید به شکل پنهان، وجود داشت و «آرش» از پرداختن به مسائل سیاسی پرهیز میکرد. درست است! اما این یک پرهیز تاکتیکی بود. آن موقع ... نشریات مختلفی در خارج منتشر میشدند؛ از نظر شکل و حرفهای بودن، فاصلهی زیادی با نشریات داخل داشتند. وقتی به یک شمارهی «آرش» نگاه میکردید ـ البته در آن زمان ـ به مجلهی «آدینه» چاپ تهران خیلی شبیه بود. کلیشههای روی جلد نیز تقلیدی از آدینه بود. مقالههای آن، در حالی که سمت و سوی ترقیخواهی نشریه را آشکار میکند، اما چهرهی ستیزهجویی آن با رژیم اسلامی را نمیبینید. در آن زمان و شرایط ، این کار آگاهانه بود.
به یاد دارم که در آن زمان، بین نویسندگان داخل ایران و خارج از کشور، جروبحثی وجود داشت! دوستانی که از ایران برای قصه و شعرخوانی به خارج میآمدند، پس از بازگشت، در نشریههای داخل مطالبی غیرواقعی در مورد دوستانشان در خارج درج میکردند. رژیم هم سعی میکرد به این اختلافِ داخل و خارج دامن بزند و مرز جغرافیایی میان آنها را یک مسئلهی حل ناشدنی جلوه دهد. در آن سالها، ناصر زراعتی برای دیداری به پاریس آمده بود و با عدهای از بچههای کانون نویسندگان در خانهای جمع بودیم. ناصر زراعتی معتقد بود اگر بشود در خارج نشریهای فرهنگی ـ اجتماعی راه انداخت که بچههای داخل ایران، جرئت کنند توی آن حرف بزنند و مطلب چاپ کنند، به شکستن این جو کمک زیادی خواهد کرد. این حرف زراعتی همیشه در ذهن من ماند. [بر]این نکته در بحثهای مسعود نقرهکار، مهدی فلاحتی و من در روزهای راهاندازی مجله زیاد تکیه شد. به همین خاطر در ماههای اولیه شروع کار «آرش»، نیز نبودن و کمتر رنگ و لعاب سیاسی داشتن، در واقع یک تاکتیک بود. هر چند، وقتی امروز نگاه میکنم، ضعفش را بهتر میبینم. برای نشریهای که در تبعید منتشر میشود، این نوع نگاه میتواند ضعف محسوب شود؛ ولی در شروع کار میتوان از آن به عنوان یک تاکتیک استفاده کرد. ما میتوانستیم مقالاتی را تنظیم کنیم که بخشی از این ضعف را جبران کند. به نظر من ما در این کار ضعیف عمل کردیم.
مهاجر: اما چرا زدن پُل به ایران و کوشش برای از میان بردن سوءتفاهمهای میان روشنفکران داخل و خارج از کشور باید به این شکل حل میشد که «آرش» به صورت نشریههای قانونیای که در داخل کشور منتشر میشدند، درآید. چرا وقتی به سیاست میپردازد، طوری میپردازد که انگار با دستگاه سانسور حکومت روبهروست و...
قلیچخانی: به نظر من این تاکتیکِ موقتِ مجله برای جلب اعتماد نویسندگان و هنرمندان داخل، سریع ثمر خود را داد. اگر دقت کنید اهل قلم و هنرمندانی که از ایران میآمدند، خیلی زود با «آرش» شروع به همکاری کردند (باقر پرهام و امیرحسین چهلتن در شمارهی ۴ و عاشق حسن، شمارهی ۷). آنها وقتی دیدند «آرش» زیاد تند و تیز و مستقیم با رژیم روبهرو نمیشود، و ضمناً به جریان سیاسی خاصی تعلق ندارد، حاضر به همکاری شدند. هر چند که این تاکتیک، به طور همه جانبه در فکر ما، شکل و انسجام نداشت.
مهاجر: تاکتیک یعنی چه؟
قلیچخانی: یعنی اینکه ما آگاهانه مقداری رنگ و لعاب مسائل ایدئولوژیک و سیاسی چپ را کم کردیم ـ سمت و سوی ترقیخواهی آن را روز به روز قویتر کردیم ـ که بچههای داخل جرئت کنند حرف بزنند و این باعث شد که ارتباطمان با بچههای داخل ایران، به تدریج برقرار و قویتر شود. ارتباطاتمان برای ارسال آرش به طور پنهانی به داخل، قویتر شد، و رفت و آمد و تماسهای دوستان اهل قلم، آن جوی را که رژیم دامن میزد، شکست و ما در حد همان مقدار کمی که میتوانستیم و میخواستیم، تأثیر گذاشتیم.
مهاجر: به این قیمت که [آرش] چند سالی هویت روشنی نداشت و صدای تبعید نبود. یعنی در جایگاه خودش نبود؛ جایگاهی که به مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه از موضع نقد و با فاصله روبهرو شود و آنچه نمیتواند در داخل کشور گفته شود را بازتاباند.
قلیچخانی: به نظرم تا حدی درست و واقعی است. اما دلیل آن، بیتجربگی ما نیز بود که این سیاستمان طول کشید. مسعود نقرهکار به خاطر عزیمت به امریکا از شمارهی ۱۰، عملاً مسئولیتی در مجله نداشت. از همان شماره، مهدی فلاحتی دبیر تحریریه شد و اسمش با این عنوان در شناسنامهی مجله درج شد. البته من از اول هم اصرار داشتم که مسعود و مهدی اسمشان در شناسنامهی آرش باشد، ولی خودشان نخواستند...
از آن پس عملاً من و مهدی فلاحتی روی مطالب تصمیمگیری میکردیم. یعنی هر وقت به توافق نمیرسیدیم در یک زمینه مهدی تصمیم میگرفت و در زمینهی دیگر من. به همین دلیل است که میبینیم جنبهی سیاسی نشریه کمکم، تیزتر و تندتر میشود. هر چند مهدی فلاحتی موافقت چندانی با این روش نداشت. من قبول دارم که کمی طول کشید؛ ولی توانستیم سریع جبرانش کنیم. در واقع این عمل آگاهانه بود و قصد نداشتیم چیزی را سرهمبندی کنیم. موضعمان در قبال رژیم روشن بود؛ اما باید اعتماد نیروهایی را که از تشکیلاتهای سیاسی کنده شده بودند به مستقل بودن «آرش» جلب میکردیم. در ضمن، ارتباطاتمان با نویسندگان داخل را زیادتر میکردیم. و همین سیاست، روشنتر شدن سیمای «آرش» را کمی به تعویق انداخت.
مهاجر: در همین دوره در شمارهی ۳ «آرش» مطلبی نوشتی زیر عنوان «سخن آشنا» و تصریح کردی که: «آرش ضمن ارزشگذاری و احترام به فعالیتهای سیاسی و تشکیلاتی و فرهنگی ایرانیان دور از وطن، به هیچ یک از احزاب و سازمانهای سیاسی و فرهنگی، اتکاء و وابستگی فکری، مالی، قلمی و قدمی ندارد...» شأن نزول این بحث، چه بود؟
قلیچخانی: زمانی که «آرش» شکل گرفت، من و مسعود نقرهکار از سازمان فدائیان ـ پیروان بیانیه ۱۶ آذر ـ جدا شده بودیم. مسعود نقرهکار به بچههای «راه کارگر» نزدیک شده بود و تقریباً با آنها همکاری میکرد. مهدی فلاحتی هم از فعالین راه کارگر بود.
مسعود طرح کرد که نسیم خاکسار، سعید یوسف و کیومرث نویدی میخواهند در فرانکفورت یک نشریهی فرهنگی منتشر کنند و از او هم برای همکاری دعوت کردهاند. من طرح کردم که اگر واقعاً چنین است ما از انتشار نشریهی خودمان صرفنظر کنیم و با آنها همکاری کنیم. و تأکید کردم که همهی امکاناتی را که میتوانم تهیه کنم، در اختیار آنها خواهم گذاشت. گویا مسعود در جلسهی آنها شرکت میکند و به خاطر مشکلی که پیش میآید تصمیم میگیرد کار را با من شروع کند. از آنجایی که مهدی فلاحتی را هم میشناختیم، سراغ او رفتیم. هر چند که او عضو سازمان «راه کارگر» بود.
«راه کارگر»ی بودن فلاحتی برایم مسئلهای نبود؛ چرا که فکر میکردم و هنوز هم بر این باورم وقتی کار اجتماعی میکنی باید با مردم روراست باشی. در صورت روشن بودن کار، دلیلی ندارد که به کسی برچسب بزنند. افراد میتوانند عضو جریانهای سیاسی باشند، ولی در یک کار غیر سازمانی، نظرات جریانی را که به آن وابستهاند، دخالت ندهند. اما وقتی مجله شکل گرفت، متأسفانه از این طرف و آن طرف شایعه شد که آرش متعلق به «راه کارگر» است. این شایعه به خاطر وابستگی مهدی فلاحتی و همچنین مسعود نقرهکار به راه کارگر بود. از طرف دیگر خود من هم با روابطی که داشتم، با خیلی از کادرهای سیاسی مشورت کرده بودم. من فکر نمیکردم علیرغم اینکه مهدی فلاحتی راه کارگری است و مسعود هم به راه کارگر نزدیک است چنین سوءتفاهمی پیش آید. ولی به وجود آمد و تا حدی هم ضربهزننده بود. متاسفانه در آن دوره هنوز اکثر سازمان های سیاسی با شرکت در انجمنها، کمیتهها و نشریات، سعی میکردند سیاستها و دیدگاههای خود را در آنها پیش ببرند.
مهاجر: از جانب سازمانهای سیاسی، دخالتی در کار «آرش» نمیشد؟
قلیچخانی: مطلقاً! حتا برای گرفتن کمک مالی به آنها مراجعه کردم و گفتند که امکانات نداریم. تنها جریان سیاسیای که من به شکل شخصی برای گرفتن کمک مراجعه کردم «حزب دمکرات کردستان ایران» بود که برای راهاندازی مجله مقداری کمک کرد. شما اگر شمارهی ۱ مجله را ببینید، من دو صفحه راجع به سندیکای فرش فروشها نوشتهام. در آن موقع ما در پاریس تیم فوتبالی داشتیم که در مسابقات آماتوری منطقهای بازی میکرد. نامهای تهیه کردم و از تجار فرش برای تیم قوتبال و راهاندازی نشریهای ورزشی ـ اجتماعی درخواست کمک کردم (این را الان دارم میگویم و شاید بعضیها تعجب کنند). تقریباً بیش از هشتاد هزار فرانک پول جمعآوری شد. از این مبلغ، ده هزار فرانک به تیم فوتبال و حدود بیست و پنج هزار فرانک بابت کرایهی خانهی مهدی فلاحتی که از آلمان به پاریس میآمد، پرداخت شد و بقیه خرج انتشار هفت شمارهی «آرش» شد. با انتشار شمارهی ۷ «آرش»، پولها تمام شد و مجله به حال تعطیل افتاد. به آلمان رفتم که ببینم در آنجا از چه کسی میتوانم کمک بگیرم. در اینجا صادقانه بگویم که مهدی خانبابا تهرانی، علیرغم تفاوت نظرات سیاسی که با ما داشت، بیشترین کمک را برای تعطیل نشدن «آرش» کرد. او به خاطر علایق شخصیاش به خود من ـ او در گذشته گوش جپ تیم فوتبال جوانان شاهین تهران بود ـ مرا به دفتر یکی از دوستانش (آقای دکتر اشراقی) که از اعضای قدیمی کنفدراسیون دانشجویی سابق بود و از وضع مالی بسیار خوبی برخوردار بود، برد. آقای اشراقی مبلغ چهارده هزار مارک برای خرید کامپیوتر و دستگاه چاپ به «آرش» کمک کرد و برای یک سال هم تبلیغ شرکت ساختمانی خود را برای چاپ در پشت مجله به ماهی ۱۰۰۰ مارک به ما داد. این باعث شد که ما بتوانیم «آرش» را سرپا نگهداریم.
این توضیحات را دادم تا بگویم که شایعهی وابستگی «آرش» به جریانهای سیاسی، وجود مسعود نقرهکار و مهدی فلاحتی در هیئت تحریریهی سه نفرهی آرش بود. این را هم اضافه کنم که فلاحتی از شمارهی ۱۰ دیگر ارتباطش را با «راه کارگر» قطع کرد. البته از همان ابتدا شرط من برای همکاری با مهدی این بود که با «راه کارگر» صحبت کند و یک سالی از تشکیلاتش مرخصی بگیرد که همین هم شد و او عملاً با «آرش» کار میکرد. اما بعد از انتشار شمارهی ۱۰«آرش»، از عضویت راه کارگر هم استعفاء داد.
مهاجر: این تغییر رویه «آرش» از شمارهی ۱۲ به بعد و روی آوردن بیشترش به مسائل سیاسی، ربطی با مسائلی که مطرح کردی دارد یا نه؟
قلیچخانی: من از روز اول، مسئله را برای خودم حل کرده بودم که نداشتن سمت و سوی تند سیاسی، تنها یک تاکتیک است و بس. زمانی که نقرهکار رفت و من و فلاحتی تنها شدیم، روشن شد. او به خاطر علاقه و نظرش به کار فرهنگی ـ بیشتر مواقع با همهپرسیها یا مصاحبههایی که میکردم و کادرهای سازمانهای سیاسی جزو پاسخدهندگان بودند ـ موافق نبود. در اینجا باز باید تأکید کنم که در ابتدای راهاندازی «آرش»، روشی که داشتیم آگاهانه بود و هر چه جلوتر آمدیم، ماهیت واقعی خود را روشنتر و شفافتر کردیم.
مهاجر: من هنوز متوجه نشدهام. شما به چه دلایل مشخصی رویهتان را تغییر دادید؟ نشریهای که کوشش میکرد در مرزهای مجاز حرکت کند، چگونه خارج زد و در مسیر یک مجلهی تبعیدی به حرکت افتاد. این تحول به چه دلیل صورت گرفت؟
قلیچخانی: ما به هیچوجه تلاش نمیکردیم که یک سیمای مجاز داشته باشیم و اصلاً دنبال چنین فکری نبودیم. از اول دنبال یک نشریهی تبعیدی بودیم با معیارهای ترقیخواهانه و حتا «چپ». همان شمارههای اولیهی مجله گواه است ... ... البته با تجربه و دانشی که داشتیم بار دیگر تکرار میکنم، در ابتدا سیاست ما این بود که اگر مجله کمتر چهرهی سیاسی و بیشتر چهرهی فرهنگی ـ ورزشی داشته باشد، میتواند افراد منفرد و جدا شده از سازمانهای سیاسی را حول خود جمع کند و ضمناً بهتر میتواند اختلاف داخل و خارج را که رژیم دامن میزد، از بین ببرد. ما ضمناً در پی آن بودیم شرایطی فراهم کنیم تا نویسندگان داخل با جو خفقانی که در داخل وجود دارد، از تماس با نشریات خارج وحشت نکنند. روند حرکت «آرش» این را نشان داد. «آرش» در ایجاد رابطهی «کانون نویسندگان ایران» (در تبعید) و نویسندگان داخل، نقش زیادی را بازی کرد. دوستانی از داخل ـ با نام مستعار ـ برای برای ما مقاله ارسال میکردند. بعضی از اعضای کانون نویسندگانِ داخل با ما تماس داشتند و... حتماً، ضعفها و اشتباهات خودمان را هم داشتهایم! به گونهای که چهرهی بیرونی مجله برای شما چنان بود که طرح کردید.
مهاجر: وقتی شمارههای آغازین «آرش» را میخوانیم میبینیم که هدف انتشار «مجلهای برای عموم ایرانیان خارج از وطن» است. «مجلهای که به حس تعلق ملی و فرهنگی ما پاسخ دهد؛ مجلهای از همگان برای همگان». کلامی از تبعید، مشکلات زندگی در تبعید، مبارزه در تبعید ووو نیست. این به مجله، سیمای یک مجلهی مهاجر میدهد تا یک مجلهی تبعیدی! مجلهای که میخواهد در میان جامعهی مهاجر ایرانی مورد پذیرش قرار بگیرد تا جامعهی تبعیدی که بخشی از آن جامعهی بزرگتر است و ویژگیهای خود را دارد. آیا شما به فرق میان این دو مقوله توجه داشتید یا که رفتهرفته به این آگاهی رسیدید؟
قلیچخانی: اصل کار آگاهانه بود. جایگاه امروز «آرش» گواه این امر است. چون چنین نگاهی داشتیم. حتا در صفحهبندی هم آن را به کار میبردم. بیاغراق باید بگویم، به کاری که میکردم آگاه بودم ـ فکر میکنم که این دربارهی فلاحتی و نقرهکار هم صادق است. اما تجربه نداشتیم که کارمان را چگونه پیش ببریم که نمای بیرونی آن چنان که گفتید، نباشد. آنهایی که از بیرون نگاه میکردند شاید بر این تصور بودند که ما میخواهیم یک مجله برای مهاجرین که حتا در ایران قابل انتشار باشد، راه بیاندازیم. و البته این تصور باطلی بود. به ذهن من، حتا یک لحظه هم چنین چیزی خطور نکرد. و فکر میکنم در ذهن مسعود و مهدی هم چنین چیزی نبود. در پاسخ پیش اشاره کردم. مقالات مجله از همان شمارههای اولیه، گواه این مدعاست.
مهاجر: یعنی میگویی که دست کم برای تو یکی، روشن بود و از همان آغاز «میدانستی » «آرش» مجلهی تبعیدیست که میخواهد در جامعهی تبعیدیان ایرانی جایی برای خود بازکند؛ آنها را مورد خطاب قرار دهد و صدای آنها را پژواک دهد؟
قلیچخانی: بله از نظر من ـ حتا میتوانم بگویم از نظر آن دو نفر- سیاستی که نشریه در روزهای اولیه داشت، رفته رفته کمرنگتر و کمرنگتر شد. و اگر دقت کنیم از شمارهی ۸ و ۹ «آرش» است که مسئلهی «کمونیسم مُرد، زنده باد کمونیسم» و... طرح میشود.
مهاجر: دو موضوع را باید از هم سوا کرد. یکی جهتِ ترقیخواهی نشریه است که از همان شمارهی اول آشکار بود. دیگری سیمای تبعیدی و ستیزه جوی نشریه است که پس از دو سال رنگ و رویی گرفت. گمان میکنم که از شمارهی ۲۳ است که «آرش» در برابر حکومت میایستد و میگوید که میخواهم صدای تبعید باشد.
قلیچخانی: این که جهت ترقیخواهی نشریه برای هر دوی ما روشن است، خوشحالم. اما اگر اشکال در مورد صدای تبعید بودن نشریه است، بخشاً به همان بیتجربهگی برمیگردد. فکر شده نیست. در واقع فکر همانیست که شما از شمارهی ۲۳ به بعد میبینید. ولی در مورد قبل از آن ـ حداقل از طرف خودم میگویم ـ در این کار آدم بیتجربهای بودم.
مهاجر: پس از استعفای آقای فلاحتی از تحریریهی نشریه، فرایند هویتیابی «آرش» شتاب تازهای میگیرد و سیمای تبعیدی آن گل میاندازد. این را چگونه توضیح میدهید؟
قلیچخانی: نمیخواهم چنین تصور شود که مهدی به عنوان دبیر تحریریه مانع این کار بوده. به هر حال من از روز اول ـ و فکر میکنم آن دو نفر هم ـ دنبال این برنامه بودیم. مواضع سیاسی من و موضعگیریهایم در تمام مدت انتشار «آرش» روشن بوده است. و بالطبع هر چه «آرش» جلوتر رفت، سیاستهای طیف چپ و دموکرات، بیشتر در آن انعکاس پیدا کرد. در واقع مجله هر چه جلوتر رفت، توانستیم نگاه واقعی تبعیدی را بیشتر انعکاس بدهیم.
مهاجر: از مهمترین ایرادهایی که به سه شمارهی آخر مجله گرفته شده، دوسیههایی است که داشته. خودت دربارهی این ایرادها چه فکر میکنی؟
قلیچخانی: به طور مشخص، مربوط به شمارهی ۷۹ و ۸۰ مجله است که اولی در مورد سه کتاب «شورشیان آرمانخواه»، «برفراز خلیج» و «خانه دایی یوسف»، و دومی در مورد کتاب «داس و یاس» آقای فرج سرکوهی است [و] در مورد کتاب « شورشیان آرمانخواه»[ آقای مازیار بهروز]...
من اعتقاد دارم ـ حتا قبلاً هم اعتقاد داشتم ـ که جمهوری اسلامی در تلاش تاریخسازی برای نسل جوان است و نمونهاش مقاله و خبری است که یکی از همکاران خوبمان از ایران برای ما فرستاده بود. آن را در یکی از شمارههای آرش چاپ کردیم. این همکار مطبوعاتی ما، قبلاً هم برای آرش مقاله میفرستاد. این بار در مورد [سید محمد ] خاتمی [رئیس جمهور اسلامی] مقالهای ارسال کرده بود و خبر مهمی نیز در آخر نامهاش آمده بود: «خامنهای به وزارت اطلاعات دستور داده که اداره ویژهای برای پیگیری مسائل چپ در داخل و خارج، به سایر ادارات آن وزارتخانه اضافه شود. » اگر تاریخ تأسیس این اداره ویژه را نگاه کنیم، میبینیم که از همان تاریخ به بعد کتابهای مختلفی توسط انتشارات وابسته به وزارت اطلاعات و انتشارات خود وزارت اطلاعات منتشر شده است. در این اواخر حتا وزارت اطلاعات برای جلوگیری از شایعات، یک سری از این کتابها را توسط ناشرین خوب و مستقل منتشر میکند! و در واقع به گونهای نقشهاش را پیش میبرد که بعضی از این کتابها را ناشرین مستقل منتشر کنند.
چون این فکر را داشتم نه به عنوان مدیر مسئول «آرش»، بلکه به عنوان یک مصاحبهکنندی جهتدار، مسئله را دنبال کردم. ببینید، علیرغم اینکه اکثر مصاحبههایی که تاکنون در «آرش» چاپ شده، مصاحبهگر خودم بودهام؛ ولی هر بار امضای «آرش» را دارد! این بار از نام خودم در مصاحبهها استفاده کردهام. من نه به عنوان مدیر مسئول، بلکه به عنوان یک پرسشگرِ موافق کتاب، با تراب حقشناس، دربارهی کتاب «برفراز خلیج» مصاحبه کردهام ...
... اما در همین مورد هم نظرم این است که کتاب در ایران و در وضعیت معینی منتشر شده که بایستی ارزیابی و علت درآمدنش در ایران را پیگیری کرد...
... همانطور که قبلاً مطرح کردم من در این مصاحبهها قصد نقد و بررسی همهجانبهی این کتابها را نداشتم و تنها آنچه را که در امکان و اطلاعات مورد نظر خودم بود، دنبال کردم. همین جا اشاره کنم که در مورد مسائل تحلیلی کتاب «شورشیان آرمانخواه» ـ در مورد حزب توده و شکلگیری سازمان فدایی و نظرات آن ـ و مسائل درونی و نظرگاههای مجاهدین خلق، در سالهای قبل، کتابها و جزوات زیادی منتشر شده است. برای من اصلاً امکانپذیر نبود که تمام موضوعاتی را که در این کتابها آمده، مورد نقد و بررسی موشکافانه قرار دهم. کاری میشد بسیار حجیم که امکان چاپ آن در «آرش» وجود نداشت؛ آن هم در نشریهای که تخصصی نیست. من دنبال موضوعاتی رفتهام که طرح آنها تازگی داشت... از طرفی پرداختن به آن، کار دیگری برمیدارد که برای یک مجلهی عمومی سنگین است. پس بخشی را دنبال کردم که به گمانم تازگی داشت و تاریخسازی بود. یعنی دستهایی در آن وجود دارد که میخواهد تاریخ را به نسل جوان وارونه نشان دهد.
مهاجر: ... تو بر اساس تجربهی نقد این سه کتاب و صفحاتی که در مجله باز کردی، به چه جمعبندیای رسیدهای؟ برنامهات برای این صفحهها چیست؟
قلیچخانی: این کاری بود که برای اولین بار نشریهی «آرش» شروع کرد و از این زاویه که توجهها را جلب کرده بسیار موفق بوده است. خوانندگان زیادی داشته ـ خصوصاً در ایران ـ اطلاعات زیادی را در اختیار گذاشته و از همه مهمتر واقعیت وارونه جلوه دادن اسناد جنبش فدایی را نشان داده است. در ضمن ضعفهای خودش را هم داشت. به خاطر اینکه تجربهای قبلاً در این زمینه نبود...
این تجربه نشان داد که برای چنین کاری،لازم است وقت و زمان بیشتری برای تدارکش گذاشت.
مهاجر: در هر حال آرش راهی را رفته، به جایی رسیده و برای خودش کسی شده. میخواهم بدانم تو به عنوان کسی که آن را بزرگ کردهای و پستی و بلندیاش را دیدهای از او راضی هستی یا نه؟ خوبیهایش را بگو و بدیهایش را. آیندهاش را چه میبینی؟ چه برنامهای برایش داری؟
قلیچخانی: دلم میخواهد قبلاً این نکته را یادآوری کنم که من در جامعه به صفت دیگری مشهور هستم. در واقع ورزشکار ملی ایرانیان هستم و به عنوان یک چهرهی ورزشی شناخته شدهام و ضمناً جای معین خودم را دارم. واقعیتش این است که «آرش» به اتکاء همین سرشناسی پاگرفت؛ ضمن اینکه «آرش» بخش عظیم جایگاه امروزی خودش را مدیون مخاطبین و همکارانش است. این را از روز اول نیز گفتهام. تنها جنبهی مثبت کار من این بود که توانستم این افراد را سازمان بدهم. توانستم ارتباط بگیرم، اعتماد اهل قلم را برای همکاری با «آرش» جلب کنم. وقتی با چنین همکارانی حرکت کردیم، «آرش» به یک نشریهی مرجع تبدیل شد؛ مرجع را با تمام عیبهایش میگویم. قصد ستایش از آرش را ندارم. وقتی از «آرش» تعریف میکنم، در واقع تعریف سیل عظیم همکاران آن تا امروز است. تعریف از کسانی است که بدون حقالتألیف ـ هر زمان که مراجعه کردهام ـ مطلب فرستادهاند. در واقع این جایگاه را همکاران دائمیام به «آرش» دادهاند. اگر من تعداد نویسندگانی را که با «آرش» همکاری کردهاند لیست بکنم، به راحتی میتوانم بگویم که در این بیست و پنج سال ـ در غریت ـ چنین تعداد قابل توجهی از اهل قلم، با هیچ نشریهای کار نکردهاند. این اتفاقاً دیدگاه باز «آرش» را نشان میدهد که انواع مختلف افراد با دیدگاههای مختلف، با آن همکاری کردهاند. من اعلام میکنم و با صدای بلند هم میگویم که این نشریه متعلق به طیف وسیعی از چپها، دموکراتها و ترقیخواهان ایرانی در خارج کشور است. هر چند که هیچگاه پنهان نکردهام که بیشترین سهم نشریه از آن کسانی است که به آزادی و عدالت اجتماعی باور دارند. به این وسیله طیفهای مختلف جپ توانستهاند نشان بدهند که درک روشنی از دموکراسی دارند. ما آنقدر پلورالیست هستیم که حتا در شرایط سخت نداشتن امکان، حاضریم بلندگوهایمان را در اختیار دفاع از آزادی دشمنان خود هم قرار بدهیم. «آرش» واقعاً این کار را کرده. صفحات «آرش» بر روی هیچ فکری بسته نبوده؛ هر چند که خیلی از مخالفین چپها، حاضر نبودهاند که امکانات خود را در اختیار نیروهای چپ قرار دهند! هیچوقت «آرش» مطلبی را سانسور نکرده. تلاش کردهایم به همه نوع فکری، فرصت مطرح کردنش را بدهیم. تلاش کردهایم تا آن جایی که ممکن است، فضا را برای حرف زدن کسانی فراهم کنیم که حرفی برای گفتن دارند. در هر صورت بدون هیچ نوع تعارفی بگویم که «آرش» مدیون همکارانش در همهی عرصههای کار یک نشریهی حرفهایست.
مهاجر: پرویز جان به سؤال من پاسخ ندادی. سؤال من این است: بچهای را که تا حالا پروراندهای، از او راضی هستی؟ راضی نیستی؟ خوبیهایش چیست؟ بدیهایش جیست و جه کار میخواهی با او بکنی؟
قلیچخانی: راست اینکه، راضی نیستم. این را باز هم بدون تعارف میگویم. چرا که احساس میکنم ضعف و کمبودهای زیادی دارد. در واقع، درون نیروی چپ و ترقیخواه و دموکرات توان زیادی نهفته و با توجه به این توان نه یک «آرش» که بایستی دهها نشریه مثل «آرش» بیرون بیاید. ولی متأسفانه امکانات بسیار کم است. به همین خاطر سازماندهی کارها طوری است که در انعکاس بیرونیاش «آرش» ضعیف است؛ همکار ـ به معنی همکار دائمی ـ همکاری که به عنوان تحریریه بخشی از کار را به عهده بگیرد، نداریم. اکثراً، گرفتارند و درگیر مشکلات! یا نمیدانم، شاید اعتقاد ندارند که به عنوان همکار دائمی با تحریریه کار بکنند. «آرش» در این زمینهها خیلی ضعیف است. الان امکانات مالیاش خیلی خیلی ضعیفتر شده، طوری که نظم و ترتیباش به کلی به هم ریخته است. برای هر شماره از پیش، برنامهریزی کاملی نمیشود و گاهی پروندههایی به دلیل علاقمندی، خود به خود تشکیل میشوند. در واقع آن طور که خودم حس میکنم ـ البته شاید انعکاس بیرونیاش کمتر باشد ـ چون به هر حال نشریه جا افتاده و نشان نمیدهد ـ کار نشریه مرتب نیست. تاریخ انتشارش معین نیست. میخواهم بگویم علیرغم اینکه یازده سال است که آرش منتشر میشود و علیرغم اینکه به عنوان یک نشریهی خوب در خارج از کشور مطرح است؛ اما به نظر من خیلی ضعف دارد. امیدوارم که در آتیه بتوانیم با سازماندهی هر چند کوچک یک تحریریه و همکارانی که بتوانند مسئولیت کوچکی در مجله قبول بکنند، بعضی از ضعفهای کار را برطرف کنیم. ضعفهای بزرگ به نظر من جبرانش خیلی سخت است. حل مشکل مالی، وضع خبر رسانی، درآمدن سایتها و... به نشریات مستقل و از جمله «آرش»، لطماتی زده است. و باید تمهیداتی اندیشید. شاید بتوان بخشی را جبران کرد، ولی همه را نه.
مهاجر: خیلی سال است که تو را میشناسم. اوایل تو را به صورت یک فوتبالیست خوبمان نگاه میکردم؛ اما مدتهاست که دیگر تو را به صورت یک فوتبالیست نمیبینم؛ به صورت یک ناشر و مدیر میبینم؛ ناشر و مدیری که به خوبی توانسته یک مجلهی خوب و خواندنی را سرپا نگه دارد. میخواهم ببینم که از تجربهی فوتبال، از این تجربه که تو را به یکی از برجستهترین فوتبالیستهای مملکت ما تبدیل کرد، چه استفادهای برای سازماندهی این مجله کردهای؟
قلیچخانی: فوتبال ورزشی است جمعی؛ پس باید جمعگرایی را در انسان تقویت کند! هر چند که امروزه در تمام رشتههای ورزشی، پول، حرف اول و آخر را میزند!! ولی هنوز هستند ورزشکارانی که تتمهای از فرهنگِ گذشته را با خود حمل میکنند.
من که خود به نسل بازیکنان آماتور سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰ تعلق دارم، آنچه را که از این رهگذر آموختم، همانا روحیه جمعگرایی، مدارا و تحمل است. روحیهای که شهرت خود را مدیون تماشاگرانی میداند که در سرما و گرما مشوقاش بودهاند. از همین رو نوعی روانشناسی اجتماعی در وجود ما لانه دارد. ضمنا به خاطر اینکه سالها کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران بودم، نوعی مدیریت را نیز در عمل تجربه کردهام. هر چند که تحصیلات دانشگاهی نیز در این کار به یاریام آمده است.
واقعیت این است که آنچه به من در کار «آرش» کمک کرد، هملانا تجربهای بود که در فوتبال از کاپیتانی و مدیریت تیم و ارتباط با مردم داشتم. اگر موفقیتی در «آرش» هست، رازش به طور عمده در این نکته نهفته است. ورزش و رهبری یک گروه ورزشی تجربیاتی را در پی دارد که اداره کردن یک مجله را آسان میکند. البته این نظر شخصیست...
به نظر من در روانشناسی اجتماعی یک چیزی خیلی اهمیت دارد و آن این است که با آدمها چگونه تماس بگیری، چه رابطهای برقرار کنی؟ رابطهی صمیمانه داشتن با افراد خیلی مهم است. سر هر چیزی با آدمها به هم نزدن و دعوا نکردن، انعطاف داشتن در برخورد با افراد مختلف، راه آمدن، هماهنگ کردن خود با خصوصیات بعضی انسانها، گفتن ضعف دیگران با آرامش و مهربانانه. انسان باید ضمن حفظ پرنسیپهایاش، نشان دهد که اگر مخالف نظر فردی است، دشمن او نیست! و برعکس حتا میتواند دوست همکارش نیز باشد.
مهاجر: از تو سپاسگزارم. هم برای این گفتگو و هم برای کاری که میکنی و زحمتی که میکشی.
قلیچخانی: با سپاس فراوان از تو و دیگر همکاران که در این پرونده، صمیمانه کمبودها و ضعفهای این طفل یازده ساله را برشمردید. امیدوارم که توان جبرانش را با اتکا و کمک همهی یاران یازده سالهی «آرش« داشته باشم.