کانون نویسندگان ایران
آزادی بیان در هفتهای که گذشت
( ۱۶ تا ۲۲ خرداد ۱۴۰۵)
* بند اول منشور کانون نویسندگان ایران: آزادی اندیشه و بیان و نشر در همهی عرصههای حیات فردی و اجتماعی بیهیچ حصر و استثنا حقِ همگان است. این حق در انحصار هیچ فرد، گروه یا نهادی نیست و هیچکس را نمیتوان از آن محروم کرد.
شنبه ۱۶ خرداد
ــ وکیل وحید خوشنظر (شهروند اهل ایذه) اعلام کرد: «موکلم بیش از یک ماه است که از زندان به مکان نامعلومی برده شده است. هیچ اطلاعی نداریم که در کجا و در چه شرایطی نگهداری میشود». به گفتهی خبرگزاریها وحید خوشنظر پس از مراجعه به ادارهی اطلاعات ایذه بازداشت شده و از زمان بازداشت تاکنون هیچ تماس تلفنی با خانواده خود نداشته است. اتهامهای صادر شده علیه او «تبلیغ علیه نظام» و «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» اعلام شده است.
ــ منصور کی بندریان ثابت و رحیم پوربداغی (از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، محبوس در زندان شیبان اهواز) در دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان هر یک به ۲ سال حبس محکوم شدند. این حکم به اتهام «اخلال در نظم عمومی» صادر شده است.
ــ قرار بازداشت فلورا صمدانی (شهروند بهائی ساکن یزد) به مدت یک ماه تمدید شد. او اردیبهشتماه به دست نیروهای امنیتی بازداشت شد.
ــ محکومیت ۴ سال و یک ماه و ۱۷روز حبس حسین بهادری (از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴) در دادگاه تجدیدنظر استان همدان عیناً تأیید شد. این حکم به اتهامهای «فعالیت تبلیغی علیه نظام در فضای حقیقی یا مجازی» و «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی و خارجی کشور» صادر شده است.
ــ پارسا نجفی (شهروند بهائی ساکن اصفهان) به دست مأموران امنیتی بازداشت و به زندان این شهر منتقل شد.
ــ محمدالله رضایی (شهروند ساکن دهگلان) برای اجرای حکم یک سال حبس، بازداشت و به زندان منتقل شد. این حکم به اتهام «تبلیغ علیه نظام» صادر شده است.
یکشنبه ۱۷ خرداد
ــ حکم بدوی جعفر پناهی (کارگردان سینما و فیلم نامه نویس) پس از رد درخواست «واخواهی»، عیناً تایید شد. او پیشتر در شعبهی ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به یک سال حبس، ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور و «مجازاتهای تکمیلی» محکوم شده بود.
ــ شقایق مکوندی (از بازداشت شدگان اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴) در دادگاه انقلاب ایذه به 2 سال و یک روز حبس محکوم شد. این حکم به اتهام «اخلال در نظم عمومی» صادر شده است.
ــ رضا ببرنژاد، برادر مهدی ببرنژاد (از جانباختگان اعتراضات ۱۴۰۱) در دادگاه کیفری شهرستان قوچان مجموعا به ۶ سال حبس محکوم شد. این حکم به اتهامهای «عضویت در گروههای مخالف نظام و «تبلیغ علیه نظام» صادر شده و ۴ سال و ۶ ماه آن به حالت تعلیق در آمده است.
ــ خبرگزاری قوه قضاییه اعلام کرد عباس عبدی به دلیل «انتشار یادداشتی در روزنامهی اعتماد» به « قرار نظارت قضایی منع فعالیت رسانهای به مدت سه ماه اعم از مصاحبههای زنده یا ضبطشده با رسانههای داخلی و خارجی، چاپ، انتشار و بارگذاری هرگونه یادداشت، مقاله یا محتوا در روزنامهها، فعالیت در شبکههای اجتماعی و صفحات شخصی در فضای مجازی» محکوم شده است. همچنین صاحب امتیاز روزنامهی اعتماد نیز برای «تفهیم اتهام و پاسخگویی» به دادسرا احضار شده و برای او قرار جلب به دادرسی و کیفرخواست صادر شده است.
ــ محکومیت آرمان سلیمانی (از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴) در دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان عیناً تایید شد. او که اکنون در زندان شیبان اهواز محبوس است پیشتر در دادگاه انقلاب ایذه به 2 سال و یک روز حبس محکوم شده بود.
دوشنبه ۱۸ خرداد
ــ محمود طراوتروی، شاعر، وکیل دادگستری و عضو کانون نویسندگان ایران، در شعبهی اول دادگاه انقلاب شیراز به ۳ سال حبس محکوم شد. در این پرونده نازنین سالاری و مسعود احمدیان، وکلای دادگستری، نیز با احکام مشابهی مواجه شدهاند. این احکام به اتهامهای «اجتماع و تبانی به قصد انجام جرم علیه امنیت کشور» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» صادر شده است. این سه وکیل دادگستری همچنین به عنوان «مجازات تکمیلی» به ۲ سال ممنوعیت خروج از کشور با ابطال گذرنامه نیز محکوم شدهاند.
ــ آرزو آزرمصفت (زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین) به صورت تنبیهی از حق تماس تلفنی و ملاقات با خانواده خود محروم شد. به گفتهی خبرگزاریها این محدودیتها «در پی سرودخوانی و سردادن شعارهای اعتراضی توسط این زندانی، علیه وی اعمال شدهاند».
ــ حامد تیزرویان (عکاس خبری و فعال محیط زیست) پس از قریب به 2 ماه با تودیع وثیقه از زندان ساری آزاد شد. به گفتهی خبرگزاریها بازداشت او به دلیل «انتشار مطالب انتقادی در شبکههای اجتماعی» صورت گرفته است.
سهشنبه ۱۹ خرداد
ــ کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفتهی صدوبیستوچهارم، با اعتصاب غذای زندانیان سیاسی و صدور بیانیه در ۵۶ زندان کشور برگزار شد. این بیانیه با عنوان «آزادی و عدالت از مسیر احترام به حقوق بشر به دست میآید، نه مرگ و سلب حق حیات» منتشر شده است و در بخشی از آن آمده است: «اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» که برای صدوبیستوچهارمین هفته پیاپی در برابر این اعدامهای غیر انسانی ایستادگی کرده و تعدادی از اعضای آن اعدام و یا به اشکال مختلف تحت فشار زندان و نهادهای امنیتی قرار گرفتهاند، بیش از همیشه و بار دیگر صدای خود را در دفاع از حق بنیادین زندگی بلند میکنند، حقی که سرچشمه همه حقوق انسانی است و پاسداری از آن، نشانه بلوغ، برابری، آزادی و انسانیت هر جامعه به شمار میآید. بنابراین از همه اقشار و هموطنان عزیز میخواهند که صدای دادخواهی خود را علیه صدور و اجرای احکام ظالمانه اعدام بلند کرده و به شدیدترین وجه ممکن اعتراض خود را بیان کنند».
ــ علیرضا پیغمبری (از بازداشت شدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴)، محبوس در زندان تهران بزرگ در شعبهی ۲۳ دادگاه انقلاب تهران با اتهام «محاربه» به اعدام محکوم شد.
ــ تهمینه میلانی، محسن امیریوسفی، مصطفی کیایی و محسن کیایی به اتهام «همکاری با دول متخاصم علیه جمهوری اسلامی» به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شدند.
ــ حکم کریم اسماعیلزاده (فعال مدنی ترک) در دادگاه تجدیدنظر استان آذربایجان شرقی عینا تایید شد. او به اتهام «نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی» در دادگاه بدوی به یک سال حبس، پرداخت جزای نقدی و مسدودسازی حسابهای کاربری شبکههای اجتماعی محکوم شده بود.
ــ عبدالرحیم سلیمانی اردستانی (پژوهشگر دینی محبوس در زندان قم) در دادگاه ویژهی روحانیت به ۶ سال حبس، پرداخت جزای نقدی و خلع لباس روحانیت محکوم شد.
ــ رضا دالمن (دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه صنعتی شریف) در شورای انضباطی این دانشگاه به «اخراج و محرومیت از تحصیل در تمامی دانشگاههای کشور به مدت چهار سال» محکوم شد. این حکم پس از تایید در شورای تجدیدنظر دانشگاه برای اجرا به وزارت علوم ارسال شده است.
چهارشنبه ۲۰ خرداد
ــ رئیس کل دادگستری استان خراسان شمالی با اشاره به مقررات «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با رژیم صهیونیستی و کشورهای متخاصم علیه امنیت و منافع ملی» اعلام کرد: «کارگروهی تخصصی به منظور شناسایی و توقیف اموال متهمان موضوع قانون یاد شده» تشکیل شده است و «در اجرای قانون تاکنون اموال ۴۷ نفر از خائنین به وطن و افراد تاثیرگذار در شبکهی کمک به نفع دشمن، در استان خراسان شمالی شناسایی و توقیف شده است».
ــ وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در خصوص اعتراضات دانشگاهها در دیماه ۱۴۰۴ اعلام کرد: «افرادی که در این تجمعات پرچم متفاوت را به دانشگاه آوردند یا اقدام به آتش زدن پرچم کردند، هم در دادسراها تحت تعقیب قضایی قرار دارند و هم برای آنها در دانشگاه پرونده انضباطی تشکیل شده است».
ــ صادق زیباکلام به دست نیروهای امنیتی بازداشت شد. مرکز رسانه قوه قضاییه اعلام کرد که پروندهی او در دادسرای فرهنگ و رسانه در حال رسیدگی است.
ــ ۱۰ تن از دانشجویان دانشگاه سجاد مشهد به «محرومیت موقت از تحصیل» محکوم شدند. به گفتهی خبرگزاریها این احکام در کمیته انضباطی دانشگاه و در ارتباط با اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ صادر شده است. یکی از این ۱۰ تن با اتهامهای «اخلال، ایجاد وقفه یا مزاحمت برای برنامههای دانشگاه» و «ایجاد بلوا و آشوب در محیط دانشگاه» به دو و نیم سال منع موقت از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شده است.
ــ ایمان شاهپری و آرمان کی شمس (از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۴۰۴، محبوس در زندان شیبان اهواز) در دادگاه تجدید نظر استان خوزستان هر یک به دو سال و یک روز حبس محکوم شدند. این حکم به اتهام « اتهام اخلال در نظم» صادر شده است.
ــ محمدرضا مراد بهروزی و سوری بابائی چگینی (زوج ساکن قزوین) با دریافت ابلاغیهای به دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان محمدیه احضار شدند. اتهام این زوج «ارسال فیلم یا تصاویر یا اطلاعات به شبکهها، انسان رسانهها یا صفحات مجازی یا بیگانه برخلاف امنیت ملی» و «اقدام عملیاتی و فعالیت اطلاعاتی برای اسرائیل، کشورها، گروههای متخاصم یا هریک از عوامل وابسته به آنها بر خلاف امنیت کشور» اعلام شده است. گفتنی است که سوری بابائی چگینی هماکنون در حال سپری کردن محکومیت پیشین خود در زندان قزوین است.
ــ ایمان شهوندی (معلم و فعال صنفی معلمان ساکن پاسارگاد) در دادگاه انقلاب شیراز به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم به اتهام «تبلیغ علیه نظام» صادر شده است.
پنجشنبه ۲۱ خرداد
ــ فرناز جعفرزادگان (شاعر ساکن شیراز) به «حبس تحت نظارت سامانه الکترونیکی و دو سال ممنوعیت خروج از کشور» محکوم شد. این حکم به اتهامهای «نشر اکاذیب» و «تشویش اذهان عمومی» صادر شده است.
ــ پوریا امینی (از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۴۰۴) در دادگاه انقلاب شهرستان گناباد، به ۸ سال حبس محکوم شد. این حکم به اتهامهای «اجتماع و تبانی»، «توهین به رهبری» و «تبلیغ علیه نظام» صادر شده است.
ــ گروهی از دانشجویان دانشگاه سوره، با صدور احکام بدوی کمیتهی انضباطی مواجه شدند. به گفتهی خبرگزاریها این احکام شامل دستکم چهار مورد اخراج و احکام منع موقت از تحصیل است.
ــ حکم دو سال و یک روز حبس احمد لجم اورک (از بازداشتشدگان اعتراضات سراسری ۱۴۰۴)، در دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان تأیید شد. این حکم به اتهام «اخلال در نظم عمومی» صادر شده و یک سال از آن به مدت دو سال به حالت تعلیق درآمده است.
ــ فروغ خسروی (معلم مقطع ابتدایی اهل بهبهان و شاغل در مدارس آغاجاری) با حکم «لغو پیمان» از آموزش و پرورش اخراج شد. او پیشتر به چهار ماه انفصال موقت از خدمت محکوم شده بود. به گفتهی خبرگزاریها این حکم به دلیل فعالیتهای فروغ خسروی در فضای مجازی صادر شده است.
ــ امیر وقاری فرهنگ لنگرودی (فعال کارگری و از مدافعان حقوق بازنشستگان) به دادگاه انقلاب رشت احضار شد.
جمعه ۲۲ خرداد
ــ یوسف انصاری نویسنده و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، با حکم شعبهی ۲۱ دادگاه انقلاب تهران به یک سال حبس (۴ ماه «تعزیری» و ۸ ماه «تعلیقی») محکوم شد. این حکم به اتهام «تبلیغ علیه نظام» صادر شده است.
ــ یک زن و مرد ساکن استان هرمزگان به اتهام آنچه «ارسال تصاویر و مطالب برای رسانه های خارج از کشور» اعلام شده است، بازداشت شدند و ویدئویی از اعترافات اجباری آنان منتشر شد.
ــ حکم دو سال حبس پدرام چراغ زاده (از بازداشت شدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴) در دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان تایید شد. این حکم به اتهام «اخلال در نظم عمومی» صادر شده است.
ــ رئیس کل دادگستری استان کردستان از توقیف اموال ۱۹ تن به اتهام «همکاری با دشمن و رسانههای معاند» عنوان خبر داد.
ــ حکم شایان مرادی مطلق (از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴) در دادگاه تجدیدنظر استان خوزستان تایید شد. این حکم به اتهام «اخلال در نظو عمومی» صادر شده است.
ــ دو دانشجوی دانشگاه تهران در کمیتهی انضباطی این دانشگاه به اخراج از دانشگاه محکوم شدند. به گفتهی خبرگزاریها این حکم به اتهامهای «ایجاد آشوب و اخلال در روند آموزشی در اسفندماه ۱۴۰۴» و «آتش کشیدن پرچم کشور» صادر شده است.
ــ جلسهی دادگاه جواد علیکردی (زندانی سیاسی محبوس در زندان وکیلآباد مشهد) در دادگاه انقلاب این شهر برگزار شد. اتهامهای صادر شده علیه او «اجتماع و تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» اعلام شده است.
************************
کیهان برزویی
آزادی، اگر روزی متولد شود، از دل همین مردم متولد خواهد شد.
من نه در سنگر بودم، نه بر عرشهٔ ناوی که در دریا فرو رفت، نه در کابین هواپیمایی که از آسمان سقوط کرد.
من استادی اخراجی بودم، بر ویلچری که روزگار ، توان راه رفتن را از پاهایم گرفته بود، اما نه توان دیدن را از چشمانم و نه توان اندیشیدن را از ذهنم.
من در تمام آن روزها و شبها ، پشت پنجرهای نشسته بودم که رو به شهری گشوده میشد که آرامآرام به میدان جنگ بدل میگشت.
من راه رفتن نمیتوانستم، اما میدیدم.
میدیدم چگونه ترس در کوچهها قدم میزند.
میدیدم چگونه مادران ،فرزندانشان را در میان آوارها جستوجو میکنند.
میدیدم چگونه شهر کمکم صدای زندگی را فراموش میکند و به صدای بمب ها عادت میکند.
و از همینجاست که میخواهم با شما سخن بگویم؛ شما که هزاران کیلومتر دورتر، بر صفحههای درخشان تلفنهایتان، جنگ را تماشا میکردید.
شما که جنگ را چون مسابقهای سیاسی دنبال میکردید.
شما که روی نقشهها خطوط پیشروی میکشیدید، فاتح تعیین میکردید، پرچم جابهجا میکردید، و دربارهٔ آیندهٔ ملتی حکم صادر میکردید که بهای تمام این پیشبینیها را با خانه وکاشانه وجان خویش میپرداخت.
جنگ، برای شما مجموعهای از تحلیلها بود.
برای ما مجموعهای از جنازهها.
برای شما جدولهای نظامی بود.
برای ما صندلیهای خالی دور سفرهها.
برای شما تغییر موازنهٔ قدرت بود.
برای ما تغییر مسیر زندگی کودکانی که دیگر هرگز به مدرسه بازنگشتند.
شگفتآور بود که چگونه بسیاری از شما، که سالها از آزادی سخن گفته بودید، ناگهان عاشق بمب شدید.
گویی آزادی را در دهانهٔ موشکها یافته بودید.
گویی عدالت را از آسمان بمبارانشده انتظار میکشیدید.
گویی میتوان کشوری را با آتش آزاد کرد.
اما تاریخ، بارها و بارها، با خون نوشته است که هیچ ملتی از دل ویرانی تحمیلشده به آزادی نرسیده است.
ویرانی، فرزند آزادی نیست.
ویرانی، مادر ویرانی است.
و خشونت، هر نامی بر خود بگذارد، در نهایت فرزندان خویش را بازتولید میکند.
در نخستین روزها، بسیاری در داخل نیز فریب خوردند.
سالها سرکوب، انسان را خسته میکند.
سالها تحقیر، انسان را به هر روزنهای امیدوار میسازد.
وقتی نخستین ضربهها فرود آمد، برخی گمان کردند پایان فرا رسیده است.
گمان کردند تاریخ راه میانبری یافته است.
گمان کردند دیگر لازم نیست مردم برخیزند، بیندیشند، سازمان یابند، هزینه بدهند و سرنوشت خویش را خود رقم بزنند.
همهچیز به بیرون سپرده شد.
همان بیماری قدیمی.
انتظارِ منجی.
انتظارِ دستی از آسمان.
انتظارِ قدرتی خارجی که بیاید، نجات دهد، و سپس بیهیچ هزینهای آزادی را چون هدیهای بر میز بگذارد.
اما واقعیت، بیرحمتر از رؤیاها بود.
جنگ ادامه یافت.
روزها طولانی شدند.
نان گرانتر شد.
دارو کمیابتر شد.
اقتصاد لرزید.
زندگی لرزید.
و مردم فهمیدند بمبها میان ظالم و مظلوم تفاوتی نمیگذارند.
موشکها شناسنامه نمیخوانند.
هواپیماها ایدئولوژی نمیشناسند.
آوار بر سر همه یکسان فرود میآید.
آنجا بود که توهمها ترک برداشتند.
آنجا بود که بسیاری دریافتند آنچه در رسانههای دوردست «فشار بر حکومت» نامیده میشود، در واقع فشار بر مردم است.
آنچه «هدف راهبردی» خوانده میشود، در واقع خانهای است که فرو میریزد.
آنچه «هزینهٔ جانبی» نام میگیرد، در واقع زندگی انسانی است که دیگر بازنمیگردد.
و آنگاه، تغییری عمیق آغاز شد.
نه تغییری سیاسی، بلکه تغییری انسانی.
کم کم مردم دریافتند هیچ قدرت خارجی غم آنان را نمیخورد.
هیچ ارتشی برای آزادی آنان نجنگیده است.
هیچ بمبی برای کرامت آنان فرود نیامده است.
قدرتهای جهان همواره منافع خویش را دنبال میکنند؛ و هرگاه از آزادی سخن میگویند، باید پرسید: آزادی برای چه کسی؟
عدالت برای چه کسی؟
و به بهای نابودی چه کسانی؟
در آن روزها من از پشت پنجرهٔ خانهام چهرههایی را میدیدم که آرامآرام تغییر میکردند.
همسایه ای که دیروز مشتاق جنگ بود، امروز از ویرانی جنگ می گوید.
جوانی که دیروز از حملهها استقبال میکرد، امروز دوستی را زیر آوار از دست داده بود.
مادری که دیروز امید پایان سریع داشت، امروز فرزندش را در بیمارستانی جستوجو میکرد که خود هدف حمله قرار گرفته بود.
و این دگرگونی، درس بزرگی بود.
ملتی که رنج را لمس میکند، دیر یا زود فریب نمایشها را کنار میزند.
زیرا حقیقت از میان دود بیرون میآید.
از میان خاکستر.
از میان قبرها.
و حقیقت این بود:
هیچکس از بیرون برای ما آزادی نخواهد آورد.
نه پادشاهان تبعیدی.
نه سیاستمداران خارجی.
نه ارتشهای مدعی نجات.
نه سرمایهداران جهانی.
و نه آنان که از پشت مرزها نسخهٔ جنگ میپیچند.
آزادی، اگر روزی متولد شود، از دل همین مردم متولد خواهد شد.
از دل همین خیابانها.
************************
نِتانیائل شلوموویتس
ترامپ فصل ایرانیِ خود زخم خورده و تحقیرشده به پایان رساند. او قصد ندارد دوباره برگردد
در توافق با ایران، ترامپ بار دیگر ثابت کرد که مانند پروژههای تجاریاش، حتی در مقام رئیسجمهور نیز استراتژی خروجش چیزی جز یک «چتر نجات طلایی» نیست که انحصارا برای نجات خودش آن استفاده می کند و منافع امنیتی ایالات متحده—و قطعاً اسرائیل— نسبت به نیاز او به اینکه پیروز به نظر برسد، در درجه دوم اهمیت قرار دارند. جشنهای تولد او نیز راه دیگری برای شکستن هنجارهای دموکراتیک به نفع خودستایی بود.
نِتانیائل شلوموویتس
15 ژوئن 2026 هآرتس
وقتی دونالد ترامپ تصمیم گرفت گرانترین کازینوی آتلانتیک سیتی را بسازد، حتی یک سنت از پول دیگران را هم صرفهجویی نکرد. پروژه ساختوساز هرچه جاهطلبانهتر شد، گستردهتر شد و به شکلی طلایی و پرزرقوبرق پیش رفت تا جایی که هزینه آن حدود یک میلیارد دلار برآورد شد. وقتی کسبوکار سقوط کرد، ترامپ بدهیها را به گردن دیگران انداخت و همچنان آن پروژه را به عنوان یک داستان موفقیت آمیز توصیف کرد. از آن زمان تا امروز، حتی در مقام رئیسجمهور و حتی در زمان جنگ، دونالد ترامپ فقط به دونالد ترامپ فکر میکند. منافع امنیتی آمریکا—و قطعاً اسرائیل—در برابر نیاز او به دیده شدن به عنوان یک برنده، در اولویت پایینتری قرار دارند. استراتژی خروج ترامپ چیزی جز یک چتر نجات طلایی نیست که فقط برای خودش نگه داشته شده است.
جاهطلبانهترین پروژه ترامپ تا پیش از انتخاب شدن به ریاستجمهوری، ساخت کازینوی «تاج محل» بود. این کازینوی ورشکسته، کلیدی برای فهم توافق با ایران است. وقتی ترامپ در سال 1987 حقوق ساخت آن را خرید، بودجه برآورد شده 250 میلیون دلار بود. اما بهسرعت به 930 میلیون دلار رسید—در حالی که بخش عمده پول متعلق به او نبود. او 675 میلیون دلار از سرمایهگذاران جمعآوری کرد؛ کسانی که به او اعتماد کامل نداشتند، اما فکر نمیکردند با فردی روبهرو هستند که بتواند یک کازینو را به ورشکستگی بکشاند.
تا سال 1990 مشخص شد که هزینههای عملیاتی کازینو از سود آن بیشتر است. علاوه بر این، ترامپ 70 میلیون دلار بدهی به دهها شرکت پیمانکاری به جا گذاشت. پرونده تاج محل مانند بسیاری از پروژههای ترامپ به ورشکستگی ختم شد؛ ورشکستگیای که بسیاری تاوان آن را دادند، به جز خود ترامپ که عامل بحران بود. او همین الگو را در سال 2004 برای کارکنانش نیز تکرار کرد. در حالی که برای اعلام ورشکستگی دیگری آماده میشد، کارکنانش را تشویق کرد در صندوقهای بازنشستگی شرکت سرمایهگذاری کنند. حدود 400 نفر از کارمندانش پساندازهای میلیوندلاری خود را از دست دادند. این الگوی ترامپ است، از مارالاگو تا تهران.
توافق آتشبس با ایران احتمالاً هیچکس را خوشحال نخواهد کرد، جز ترامپ. زمانبندی انتخابشده تصادفی نیست و به احتمال زیاد به هیچ پیشرفت واقعی در مذاکرات مربوط نمیشود. ترامپ در درجه اول نگران ظاهر ماجراست و رویدادها را مانند یک تهیهکننده برنامههای واقعنما (ریالیتی شو) مدیریت میکند؛ کسی که محتوا برای شبکههای خبری تلویزیونی تولید میکند. او قادر نیست بپذیرد که در ایران به هیچ هدفی نرسیده، اما همچنان به توانایی خود در فروختن دروغهای آشکار به هوادارانش باور دارد، مخصوصاً زمانی که با سر و صدا و نمایش همراه باشد. او همین کار را در انتخابات 2020 نیز انجام داد—با تکرار دروغهای مربوط به تقلب انتخاباتی، حوادث کنگره و تکرار بیپایان یک دروغ بزرگ.
پس از اینکه متوجه شد حکومت ایران از ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده و همچنان با استفاده از تنگه هرمز برای فشار آوردن مصمم است، ترامپ دچار استیصال شد. او به دنبال هر راهی بود تا پیروزی را اعلام کند، اما ایرانیها بارها به او یادآوری کردند که این ممکن نیست. در واقع او 38 بار وعده داد که با توافق تنها چند روز فاصله وجود دارد، و هر بار دروغش آشکار شد. ترامپ برای نخستین بار نتوانست یک استراتژی خروج تمیز و بدون تحقیر برای خود پیدا کند.
از زمان آتشبس اول در 7 آوریل، نویسنده کتاب پرفروش «هنر معامله» به یک «آرتیست شکستخورده» تبدیل شد؛ کسی که اولتیماتوم پشت اولتیماتوم صادر کرد فقط برای اینکه دوباره مهلتها را تمدید کند. او فقط به دنبال راهی برای خروجی بود که باعث نشود در چشم هوادارانش ضعیف به نظر برسد. او راهحل ترامپی خود را در یک رویداد تلویزیونی نمایشی پیدا کرد: یک مسابقه UFC به مناسبت تولد 80 سالگیاش، همراه با اعلام یک توافق. نه تفکر یک رئیسجمهور، بلکه ذهنیت یک تهیهکننده ارشد فاکسنیوز.
رئیسجمهور آمریکا، به شکلی بسیار غیرآمریکایی، تصمیم گرفت تولد 80 سالگی خود را با یک نمایش هیجانی از نوع زد و خوردهای خونین درون قفس در محوطه کاخ سفید جشن بگیرد. در بسیاری از جنبهها، این نمایش مبارزاتی ادامه همان دوره ریاستجمهوری اوست که در آن سنتها و هنجارهای دموکراتیک را برای خودستایی میشکند؛ خودستاییای که تنها ترامپیستها را قانع میکند. حتی جمهوریخواهانی که طرفدار سرسخت او نیستند، از این نمایش جندش آور که اعتبار کاخ سفید را مخدوش میکند، خوشحال نیستند.
او در شبکه اجتماعی خود نوشت: «توافق با جمهوری اسلامی ایران تکمیل شد»، و به این ترتیب روایت حزب جمهوریخواه را تا زمان مرگش تثبیت کرد—اینکه دونالد ترامپ در سال 2020 جو بایدن را و در سال 2026 ایران را شکست داده است. او نوشت: «تبریک به همه! کشتیهای جهان، موتورها را روشن کنید. بگذارید نفت جریان پیدا کند!»
موضع رسمی ترامپ و دولت آمریکا بر باز شدن تنگه هرمز تأکید دارد، بدون اینکه مشخص شود تحت چه شرایطی این اتفاق خواهد افتاد—و مهمتر اینکه اصلاً پیش از جنگ هم این تنگه باز بوده است. ترامپ مشکلی را حل کرد که اساساً وجود نداشت، و در پی ایجاد آن ویرانی، خون و آشفتگی به جا گذاشت بدون اینکه به ریشههای بحران در ایران بپردازد.
دولت ترامپ همچنین با کمک حکام ایران و پاکستان این تصور را ایجاد میکند که توافق صلحی امضا شده است، در حالی که در واقع چنین نیست. توافقی که قرار است جمعه در سوئیس امضا شود، در واقع یک «یادداشت تفاهم» است که فقط باز شدن هرمز را تضمین میکند و زمان برای مذاکره درباره مسائل سختتر مانند برنامه هستهای و موشکهای بالستیک فراهم میسازد. به بیان دیگر، ترامپ طبق معمول تصمیمهای اصلی را به آیندهای موکول میکند که احتمالاً هرگز نمیرسد. مسئله هستهای حل نخواهد شد. مسئله لبنان حل نخواهد شد. هیچیک از مسائل حل نخواهد شد و ترامپ میتواند تظاهر کند که مشکلی بنام ایران وجود ندارد.
رئیسجمهور جنگ را بدون هیچ دستاوردی به پایان میرساند، جز اینکه میداند رژیم آیتاللهها زخمی اما مصممتر از قبل باقی مانده است؛ مردم ایران هم نسبت به حکومت و هم نسبت به آمریکا خصومت دارند؛ و اسرائیل نیز بیش از هر زمان دیگری در چشم جهانیان منزوی شده است.
ایستگاه بعدی: هاوانا
ترامپ آخرین فصل ایرانی زندگی سیاسی خود را با نیت واقعی عدم بازگشت به پایان میبرد. برنامههایی که برای مقصد بعدی—کوبا—در ذهن دارد هنوز مبهم است. اما تا زمانی که مارکو روبیو هم وزیر خارجه و هم مشاور امنیت ملی باشد، میتوان فرض کرد که او ترامپ را به سمت تلاش برای سرنگونی حکومت هاوانا سوق خواهد داد. پس از خروج تحقیرآمیز از ایران، احتمال دارد ماجراجویی جدید در کوبا برای جبران غرور آسیبدیدهاش جذاب شود.
روبیو گفته بود که جشن تولد ترامپ به یک رویداد جهانی تبدیل خواهد شد. پس از برگزاری نمایش برای مهمانانش از ثروتمندان سیلیکونولی و فلوریدا، ترامپ اعلام کرد وزارت خارجه آمریکا ، پس از توافق با دانا وایت—دوست و حامی قدیمی او، قرار است هزینههای این اجرای UFC را بپردازد . روبیو این را نمونهای از «قدرت نرم آمریکایی» توصیف کرد.
آخرین باری که روبیو درباره قدرت نرم آمریکا صحبت کرده بود، در سال 2022 بود؛ زمانی که هنوز نئومحافظهکار محسوب میشد. او در آن زمان از دولت بایدن انتقاد کرده بود که به اندازه کافی از قدرت نرم استفاده نمیکند. او حتی از USAID حمایت کرده بود؛ نهادی که بعدها ایلان ماسک در آغاز دولت ترامپ آن را نابود کرد و کمکهای حیاتی به میلیونها نیازمند را از بین برد.
در نامهای به بایدن، روبیو نوشته بود که قدرت نرم یک موضوع واقعی و منافع ملی آمریکاست. اما زمانی که ماسک این نهاد انسانی را از بین برد ،او هیچ واکنشی نشان نداد و اکنون از استفاده از «دیپلماسی UFC» دفاع میکند.
ماسک نیز مانند ترامپ هیچ هزینهای در مقابل اقدامش برای جلوگیری از رساندن غذا و کمک به فقیرترین کودکان جهان نپرداخت و این هفته به اولین تریلیونر عصر طلایی جدید تبدیل شد.
از سایت فیسبوک حماد شیبانی