كتاب گلهای کویر را که بستم، بیش از هر چیز فصل زنان در ذهنم ماند. این بخش مرا بیش از دیگر صفحههای کتاب به درنگ واداشت جایی که دکتر مسعود نقره کار به زندگی و کارنامه زنانی میپردازد که در شکلگیری آگاهی نوین ایران سهمی ماندگار داشتهاند. زنانی که هر یک بخشی از رنج، امید، پایداری و بیداری این سرزمین را با خود حمل میکنند و نگاهشان از مرزهای زمانه خویش فراتر میرود.
بیبی خانم استرآبادی از نخستین زنانی است که نامش با بیداری زنان ایران درهم تنیده است. زنی که دریافت ریشه بسیاری از تنگناها در ناآگاهی نهفته است. هنگامی که آموزش دختران هنوز خواستهای دور از ذهن به شمار میرفت، او مدرسه ساخت و راهی گشود که نسلهای پس از او از آن گذشتند. در کار او چیزی فراتر از آموزش دیده میشود باوری ژرف به توان انسان برای دگرگون کردن سرنوشت خویش.
تاجالسلطنه برای من از درخشانترین چهرههای این کتاب است. در نوشتههای او زنی را میبینیم که از میان شکوه دربار، چشم به دردهای جامعه دوخته است ذهنی پرسشگر، بیقرار و پیشرو که جهان پیرامون خود را همانگونه که هست نمیپذیرد و پیوسته آن را میسنجد.
صدیقه دولتآبادی، فخرآفاق پارسا، محترم اسکندری و فخرعظمی ارغون هر یک از راهی دیگر به این جریان بزرگ آگاهی پیوستهاند. قلم برای آنان ابزار شهرت نبود ابزاری بود برای گشودن افقی تازه. آنان از آموزش، از جایگاه زن، از آگاهی و از آینده سخن گفتند در روزگاری که چنین سخنانی بهایی سنگین داشت.
مریم بختیاری، سردار مریم، چهره دیگری از زن ایرانی را به یاد میآورد، زنی که در متن رخدادهای بزرگ زمانه خود ایستاد و نشان داد که زن ایرانی همواره در سرنوشت این سرزمین سهم داشته است.
فرخرو پارسا، مهرانگیز منوچهریان و مهرانگیز دولتشاهی نیز هر یک در گسترهای دیگر این راه را ادامه دادند یکی در آموزش، دیگری در حقوق و آن دیگری در زندگی اجتماعی و سیاسی. ارزش کار آنان را نمیتوان تنها با جایگاه و عنوان سنجید، اهمیتشان در شکستن دیوارهایی بود که سالها پیش روی زنان کشیده شده بود.
و آنگاه فروغ فرخزاد.
برای من، فروغ در این کتاب تنها یک شاعر نیست. او یکی از بزرگترین دگرگونکنندگان نگاه به زن در فرهنگ معاصر ایران است. پیش از فروغ درباره زن بسیار نوشته بودند، اما فروغ خود سخن گفت از عشق، تنهایی، آرزو، شکست، شور زندگی و میل رهایی. او زبان تازهای به زن ایرانی بخشید زبانی که هنوز طنین آن شنیده میشود.
در کنار او، سیمین دانشور ایستاده است زنی که در داستاننویسی فارسی جایگاهی یگانه دارد. در جهان او، زن دیگر سایهيى در کنار دیگران نیست ، انسانی است با اندیشه، انتخاب، تردید، رنج و امید.
سیمین بهبهانی نیز شعر را به زندگی مردم پیوند زد. در سرودههای او، زن، جامعه، عشق، رنج و آزادی در کنار یکدیگر نفس میکشند. شعر او بخشی از حافظه فرهنگی ایران شده است.
مهشید امیرشاهی و پروانه فروهر نیز هر یک از راهی دیگر به این تاریخ پیوستهاند. راههایشان یکسان نبود، اندیشههایشان نیز یکسان نبود، اما همگی در یک باور مشترک بودند، باور به ارزش انسان و حق اندیشیدن.
آنچه پس از خواندن این بخش در ذهن من باقی ماند، نامها نبود نیرویی بود که در میان همه این زنان جاری بود. نیرویی که آنان را واداشت در برابر خاموشی سر فرود نیاورند. هر یک در گوشهيى از این سرزمین اثری بر جای گذاشتند و روشنایی اندیشه خویش را به نسل پس از خود سپردند.
اگر تاریخ را حافظه یک ملت بدانیم، دکتر مسعود نقرهکار در گلهای کویر بخشی از این حافظه را از غبار فراموشی بیرون میآورد. زنانی که در این برگها دیده میشوند، فقط چهرههای تاریخی نیستند آنان نشانههای پایداری روح انسانی در برابر فراموشیاند. هر یک گواه آن حقیقتاند که روشنایی هر اندازه دیر، سرانجام راه خود را در دل تاریکی پیدا میکند.
و شاید بزرگترین دستاورد این بخش از کتاب همین باشد، یادآوری این نکته که تاریخ بیداری ایران را نمیتوان بدون زنانش نوشت. زنانی که همچون گلهايى كه در کویر روییدند با همه تنگناها از شکفتن بازنماندند.
******
گُل های کویر
روشنفکران و روشنفکری در ایران
مسعود نقره کار
انتشارات فروغ
Forough Publishing
www.forough-book.com