زکا، دوست، یار همبندی، دخترعمو و همسر برادرم، زنده یاد مهدی برادران خسروشاهی دیشب جهان را به وداع گفت. خواهرم نوشت: زکای عزیزمان به معبودش مهدی پیوست.
در «حقیقت ساده» زکا با نام نرگس حضور دارد. شبی که صدای رگبار در پشت دیوار بند ما بر زندگی پرهیاهوی بند گرد مرگ پاشیدند، نرگس و من دستهای یکدیگر را گرفتیم و تک تیرهای بعدِ رگبار را شمردیم. خشونت آن جنایت پیوندی را بین ما برقرار کرد متفاوت با همه آن دیگری ها. شاید یک نوع همدستی ناشی از تجربه ای که می دانستیم گذشته را از ما گرفت و آینده ای مبهم پیش روی مان قرار داده است؛ و شاید شرمی ناگفته از زنده ماندن خود و بار سنگین شاهد بودن که می دانستیم هرگز رهایمان نخوهد کرد.
آینده «مبهم» را هر یک جداگانه ساختیم. زکا به نحوی شاعرانه یاد مهدی و حرمت عشق را زنده نگهداشت. از آن هم فراتر رفت برای او گرامی داشت مهدی جدا از مبارزه برای آرمان مشترک شان، سوسیالیسم نبود.
زکا ماند همدل و همراه با دیگر خانواده های داغدیده و زندانیان، اما بیزار از ترحم. از صلابت، مقاومت و فعالیت های زکا می شود صفحه ها نوشت. نمی نویسم تا حرمت آن همدستی ناگفته را حفظ کرده باشم.
و امروز آن شب ۱۵ آذر سال ۶۰ باز می گردد و من نرگس را می بینم که یکباره پیر و شکسته شد. نشکست اما.
منیره برادران، ۱۸ خرداد ۱۴۰۵