logo





گزارش رئیس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه، گ. ا. زیوگانوف، در سومین گردهمایی بین‌المللی ضد فاشیستی

برگردان. رحیم کاکایی

جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۵ ژوين ۲۰۲۶



رفقای محترم! دوستان عزیز! همکاران!

ما در سومین مجمع بین‌المللی ضد فاشیسم گرد هم آمده‌ایم تا اهداف مشترک خود را در مبارزه برای صلح و امنیت، دوستی میان خلق‌ها و عدالت اجتماعی مورد بحث قرار دهیم. این فعالیت چندوجهی نیروهای چپ نمی‌تواند جدا از مبارزه علیه امپریالیسم و ​​تروریسم دولتی، تجاوز نظامی و استعمار نو، ارتجاع و نئوفاشیسم انجام شود.

گسترش جهانی سرمایه همچنان ادامه دارد. این گسترش با تکیه بر دو رکن اصلی به اهداف خود دست می‌یابد: نیروی فیزیکی و دستکاری آگاهی . باز در روم باستان، سیسرو پافشاری می کرد که برای شکوفایی واقعی یک کشور، به «اتحاد شمشیر و قلم» نیاز است. قصد او درآمیزی نیروی نظامی و نیروی اقناع بود. سده‌ها بعد، ماکیاولی ایتالیایی نیز همین ایده را بازگو کرد . او به حاکمان پیشنهاد کرد که هم از شیر و هم از روباه پیروی کنند و شجاعت را با حیله‌گری درآمیزند. برای استقرار سرمایه‌داری پیدایش پروتستانتیسم رویدادی سرنوشت ساز شد. مسیحیت اولیه اخلاق و زندگی را بر بنیان «احکام و قوانین الهی» بر افراشت. این آموزه خواهان کمک به فقرا بود و افراط و زیاده‌روی را محکوم می‌کرد. آموزه‌های نوین، ایمان را مستقیماً با ثروتمند شدن و مال اندوزی مرتبط می‌دانستند. واعظان پروتستان بر این باور بودند که موفقیت مادی، گواه آشکاری بر «رضایت خدا»ی از یک فرد است. فقر و محرومیت به عنوان «مُهر نفرین» برداشت می‌شدند.

بنحویکه، یک بنیان ایدئولوژیک برای ثروت اندوزی، استثمار و توسعه طلبی در اروپا ایجاد شده بود . در نگاه سرمایه‌داران، عوام و مردمان عادی خود و ساکنان قاره‌های دیگر بعنوان«طردشدگان» بودند. ثروت آنها مستحق مصادره به نفع «برگزیدگان خدا» بود. بر پایه این ایده‌های شرورانه بود که امپراتوری‌های بورژوازی رشد کردند. غرب در مسئله ترکیب روش‌های گوناگون سلطه به موفقیت بزرگی دست یافت. این امر به غرب امکان داد تا به قدرت پیشرو و برتر جهانی تبدیل شود و بر بشریت تسلط یابد. غرب برای حفظ هژمونی خود، از ابزار دستکاری آگاهی توده ها به گونه ای گسترده بهره برداری کرد. با رشد فناوری‌های نوین، این سیستم واقعاً جهانی شد. با آغاز سده کنونی، ادعاهایی مبنی بر اینکه اینترنت انحصار اطلاعات را از بین خواهد برد، طنین انداز شدند. این خوش‌بینی نادرست از آب درآمد. مالکیت بر ابزار تولید، کلید تسلط اقتصادی و سیاسی است. و اهمیتی ندارد که سخن درباره تولید مادی یا درباره اطلاعات باشد.

گمان به اینکه مالکان پلتفرم‌های اینترنتی، شبکه‌های اجتماعی، سرورهای جهانی و مراکز داده ها، با ملاحظات آزادی و دموکراسی اداره می‌شوند، اوج ساده‌لوحی است. اهداف آنها استثمار، سود حداکثری و تمرکز قدرت است. همین امر در مورد «هوش مصنوعی» نیز در حال رخ دادن است. این هوش هدیه‌ای از جانب سرنوشت یا برنامه‌نویسان خوب به دیگران نیست. این هم منبع دیگری در دست صاحبان سرمایه است. کاملاً قابل درک است که سرمایه‌داران از آن برای ثروتمند کردن خود و تقویت سلطه خود بهره برداری کنند. درک این پدیده‌ها برای موفقیت مبارزه‌ای که در پیش گرفته‌ایم بسیار مهم است. مخالفان ایدئولوژیک ما هر کاری از دستشان بر می‌آید انجام می‌دهند تا «قلمرو و حوزه مفاهیم » را به انحصار خود درآورند. این امر نیروهای سرمایه جهانی را در نبرد برای آینده بشریت تقویت می‌کند. حتی در شرایط بحران سرمایه‌داری، با افول مراکز قدیمی توسعه و ظهور مراکز جدید، الیگارشی جهانی می‌تواند مدت زیادی را صرف بُر زدن «دسته کارت‌ها» کند. برای اینکه مردم و کشورها را در مقابل یکدیگر قرار دهند، «تیپ ها و تصاویر دشمن» جدید و جدید تری ابداع کند. گاه خود را به عنوان «نماد آزادی و دموکراسی» و گاه «مدافع ارزش‌های سنتی» پنهان شود. تمام تلاش خود را خواهد کرد تا مانع از آن شود که مردم منافع طبقاتی خود را تشخیص دهند و بفهمند که ریشه مشکلات در ویژگی‌های نژادها و ملت‌ها، آداب و رسوم و فرهنگ‌ها نیست، بلکه در نظام اجتماعی- اقتصادی، در مالکیت ابزار تولید نهفته است.

درک این موضوع و باز کردن چشمان زحمتکشان، مهمترین وظیفه کمونیست‌ها و همه نیروهای میهن‌دوست مردمی است. پرولتاریا بدون بازشناسی خود به عنوان یک طبقه، بازیچه‌ای در دستان سرمایه خواهد بود . ایده‌ها و ارزش‌های بیگانه بر او تحمیل خواهد شد. آنطور که آنتونیو گرامشی ، یکی از بنیانگذاران حزب کمونیست ایتالیا، نوشت ، زحمتکشان باید جهان‌بینی جدیدی بدست بیاورند. وظیفه کمونیست‌ها این است که به پرولتاریا کمک کنند تا به آگاهی طبقاتی دست یابد و مفهوم نوینی از زندگی را تدوین کنند. بورژوازی با مهارت اخلاق و قواعد رفتاری خود را بر توده‌ها تحمیل می‌کند. غرب ماهرانه از مکانیسم‌های دستکاری ذهن بهره می‌برد. چنانچه دولتی که سرمایه آنرا اداره می‌کند متزلزل شود، ساختار جامعه بورژوایی آن را نجات می‌دهد. دولت تنها سنگرمقدم سرمایه‌داری است. در پشت آن زنجیره‌ای نیرومند از دژها و سنگرهای ایدئولوژیکی ایجاد شده توسط الیگارشی قرار دارند. این دفاع را نمی‌توان با یک ضربه تند به «پیشانی» در هم شکست. برای جلب آگاهی کارگران و کشاندن آنها از اردوگاه بورژوازی به اردوگاه پرولتاریای خویش، به یک «جنگ موضعی» تمام عیار و دراز مدت نیاز است.

نیاز به یادآوری است که غرب همیشه نیروی محرکه اقتصاد جهانی نبوده است. تا سده‌های هفده و هجده، اقتصاد اروپا بگونه ای چشمگیر کوچکتر از اقتصاد چین، هند و شماری از جامعه های دیگر بود. رهبری اروپا از راه گسترش لجام گسیخته و ستمگرانه، که در پس مفاهیم دروغین و نادرست «مسیح‌گرایی» پنهان شده بود، به دست آمد. ریشه‌های فاشیسم و دیگر اشکال سلطه در آنها نهفته هستند. ایده برتری سفیدپوستان به عنوان بهانه ای برای فتوحات استعماری عمل کرد . این ایده، نسل‌کشی جمعیت‌های بومی و تجارت برده را پی‌ریزی و مستدل می‌کرد. ساکنان مستعمرات به عنوان موجوداتی پست‌تر تلقی می‌شدند و از حقوق بشر محروم بودند.

در سال ۱۸۲۵، « دکترین اکتشاف » دیوان عالی ایالات متحده آمریکا تصریح کرد که مالکیت زمین متعلق به کسانی است که آن را «کشف» می‌کنند. سده‌ها، سرخپوستان ساکن آنجا از این حق محروم بودند. این امر مبنای «قانونی» برای اخراج دسته‌جمعی قبایل سرخپوست به مناطق حفاظت‌شده و نابودی آنها ایجاد کرد. بسیاری از ایدئولوژیست‌های غربی در توجیه نژادپرستی نقش داشتند. یکی از آنها، توماس کارلایل انگلیسی است، که مقاله «مسئله سیاهان» را نوشت. از نگاه او، خداوند سیاه‌پوستان را مقدر کرده بود که سیاه پوستان برده کسانی باشند که «اربابان آنها به دنیا آمده‌اند.» کارلایل با خشم هواداران لغو برده‌داری را محکوم کرد و آنها را «اتحادیه‌هایی برای حمایت از اراذل» نامید. سیسیل رودز، ایدئولوگ امپریالیسم بریتانیا ، تأکید کرد: «خداوند خواهان سلطه نژاد آنگلوساکسون است». او نوشت : «چشمانم را به سوی آسمان دوختم و آنها را بر روی زمین آوردم. و با خود گفتم: هر دو باید بریتانیایی شوند. و بر من آشکار شد... که بریتانیایی‌ها بهترین نژاد هستند، شایسته سلطه بر جهان ». آدولف هیتلر در کتاب خود «نبرد من»، امپراتوری بریتانیا در سده نوزده را به عنوان نمونه‌ای برای آلمانی‌ها مطرح کرد. او دکترین نژادی خود را بیشتر بر آثار هوستون چمبرلین انگلیسی بنا نهاد . یوزف گوبلز، مبلغ ارشد رایش سوم ، او را «پدر روح ما» نامید.

ایده‌های نژادپرستانه از همان آغاز همراه با فتوحات سرمایه‌داری بودند. نظام بورژوازی مبتنی بر افزایش سود به هر قیمتی است. ابتدا، سرمایه نوپای اروپایی زمین‌های دهقانان خود را تصرف کرد و آنها را به کار اجباری در کارگاه‌ها واداشت. سپس شروع به فتح ملت‌ها و نابودی کل تمدن‌ها کرد. کارل مارکس و فریدریش انگلس نوشتند « :صنعت بزرگ، بازاری جهانی را که با کشف آمریکا آماده شده بود ایجاد کرد ». سرمایه با گذر به امپریالیسم وارد مرحله نوینی از گسترش جهانی شد. و. ای. لنین ویژگی‌های اصلی آن را شناسایی کرد. نخست ، تمرکز تولید و سرمایه، که منجر به ایجاد انحصارها با نقش تعیین‌کننده آنها در زندگی اقتصادی شد. دوم، ادغام سرمایه بانکی با سرمایه صنعتی، که "سرمایه مالی"، یک الیگارشی مالی، را ایجاد کرد. سوم، صادرات سرمایه، که از صادرات کالا مهم‌تر می‌شود. چهارم، تشکیل اتحادهای سرمایه‌داری انحصاری بین‌المللی و تقسیم مجدد جهان. پنجم، تکمیل تقسیم زمین بین قدرت‌های بزرگ. لنین امپریالیسم را به عنوان یک سیستم جهانی ستم استعماری و خفقان مالی اکثریت قریب به اتفاق جمعیت جهان توسط تعداد انگشت شماری از کشورهای امپریالیستی توصیف کرد . بنیانگذار بلشویسم نشان داد که امپریالیسم با ارتجاع، انگلی بودن و پوسیدگی مشخص می‌شود. سرمایه بزرگ دیکتاتوری خود را بر جامعه برقرار می‌کند.امپریالیسم تلاش می کند جنبش‌های کارگری و آزادی‌بخش ملی را سرکوب کند. ارتجاع تشدید می‌شود. نظامی‌گری رشد می‌کند.

در دوران امپریالیسم، بورژوازی به طور فزاینده‌ای به سوی کنترل کامل بر زندگی جامعه گرایش پیدا می‌کند. لنین تأکید کرد : « سرمایه مالی برای سلطه تلاش می‌کند، نه آزادی . ارتجاع سیاسی در همه زمینه‌ها از ویژگی‌های امپریالیسم است». توسعه اقتصادی میلیون‌ها نفر را به تولید جذب می‌کند و عناصر و عوامل سوادآموزی را گسترش می‌دهد. این امر استثمارگران را بیش از پیش به پیچیده‌ترین روش‌های سلطه - دستکاری آگاهی – ضروری تر می‌کند . ارتباط ایدئولوژیک بین سرمایه‌داری آنگلوساکسون و فاشیسم به این محدود نمی‌شد. سرمایه غربی، در عمل، رژیم‌های فاشیستی را در آلمان، ایتالیا، اسپانیا و سایر کشورها پرورش داد . فاشیسم ایتالیا و نازیسم آلمان از حمایت سخاوتمندانه الیگارشی برخوردار بودند. این پاسخی به موج انقلابی در اروپا پس از جنگ جهانی اول بود. جمهوری شوروی باواریا، قیام هامبورگ و اعتصابات گسترده به بحرانی عمیق در نظام بورژوایی اشاره داشتند. تا سال ۱۹۲۲، حلقه‌ای از صنعتگران در باواریا تشکیل شده بود که به آدولف هیتلر اعتماد داشتند. مبالغ هنگفتی از سوی هنری فورد در ایالات متحده آمریکا به فاشیست‌های آلمانی سرازیر می‌شد. در سال ۱۹۳۸، هیتلر نشان صلیب بزرگ عقاب آلمان، بالاترین نشان رایش برای خارجی‌ها، را به او داد. حمایت از نازی‌ها به سرعت افزایش یافت . این حزب توسط بزرگان صنعتی و مالی آلمان حمایت مالی می‌شد. نمایندگان دویچه بانک، بانک تجاری و "رایشسکردیتگزلشافت" از فاشیست‌ها حمایت می‌کردند. اتحاد بین شرکت‌های بزرگ و نازی‌ها در جلسه‌ای در ۲۰ فوریه ۱۹۳۳ به اوج خود رسید. روسای شرکت‌ها و بانک‌ها مسیر هیتلر به سمت دیکتاتوری را تأیید کردند. یک هفته بعد، رایشتاگ به آتش کشیده شد. این تحریک، بهانه‌ای را برای حذف مخالفان و انتقام‌جویی از کمونیست‌ها بوجود آورد. قدرت‌های غربی در تقویت نازیسم نقش داشتند . لندن و واشنگتن با آرامش خاطر نظاره‌گر بودند که چگونه نازی‌ها از پیمان ورسای عدول کرده، ورماخت را تشکیل داده و مسیر نظامی‌سازی شتابان را در پیش گرفتند. آنها به وام دادن به آلمان ادامه دادند، مواد اولیه استراتژیک را در اختیار آن قرار دادند، در ساخت ناوگان زیردریایی مشارکت کردند و سلاح و مواد مورد نیاز را تأمین کردند. رژیم موسولینی همچنین از ایالات متحده آمریکا پشتیبانی دریافت می‌کرد. خاندان مورگان وام‌های کلانی ارائه دادند. ایتالیا به یکی از دریافت‌کنندگان اصلی سرمایه خارجی در اروپا تبدیل شد. واشنگتن با بدبینی چشم خود را بر سیاست خارجی تهاجمی رم بست. رفقای عزیز! کمتر از یک ماه تا یک تاریخ غم‌انگیز در تاریخ جهان باقی مانده است. ۸۵ سال از حمله فاشیست‌های نازی به اتحاد جماهیر شوروی و آغاز جنگ کبیر میهنی ۱۹۴۱-۱۹۴۵ می‌گذرد . مبارزه قهرمانانه مردم شوروی، به رهبری حزب کمونیست، منجر به شکست فاشیسم شد. مردم شوروی بهای سنگینی برای پیروزی مقدس ما پرداختند. از هر شش شهروند اتحاد جماهیر شوروی، یک نفر در میدان نبرد جان باخت. از هر سه بلاروسی، یک نفر. و از هر دو کمونیست، یک نفر. اما تا زمانی که سرمایه‌داری زنده است، زرادخانه آن همواره شامل فاشیسم، ترور، نسل‌کشی و سایر جنایات خونین خواهد بود .

نگرش قدرت‌های غربی پس از جنگ نسبت به جنایتکاران نازی بسیار افشاگرانه بود. بسیاری از آنها از مجازات گریختند. آنها با ایالات متحده آمریکا همکاری کردند و در ایجاد ناتو شرکت داشتند. آنها به جنگجویان جنگ سرد تبدیل شدند و برای رادیو آزادی، دویچه وله و دیگر رسانه‌های ضد شوروی کار کردند. همه اینها گواه مستقیمی بر همزیستی عمیق بین شرکت‌های بزرگ، نخبگان لیبرال و رژیم‌های فاشیستی است. آنها با هم، یک گروه واحد از خفه‌کنندگان امیدهای انقلابی بشریت را تشکیل دادند. سرمایه الیگارشی لحظه ای از نقشه‌های خود برای کینه و انتقام جویی دست نکشید. شهرها و روستاهای شوروی ویران شده بودند، در حالی که متحدان دیروز در کشورهای غربی در حال برنامه‌ریزی برای حمله هسته‌ای علیه اتحاد جماهیر شوروی بودند. جنگ سرد آغاز شده بود. درگیری‌های خونین در کره و ویتنام درگرفت. سرمایه از هر طریقی تلاش کرد تا امپراتوری‌های استعماری را از فروپاشی نجات دهد. جنبش‌های آزادی‌بخش ملی را در خون غرق کرد. ترور هرگز از زرادخانه سرمایه‌داری ناپدید نشد. ما هزاران سند برای اثبات این موضوع داریم! ما برخی از این موارد را در فیلم « امپریالیسم و ​​ترور» در کانال تلویزیونی «خط قرمز» حزب کمونیست فدراسیون روسیه ارائه کردیم . از مشاهدات آن بود که کار گردهمایی ما آغاز شد.

امپریالیسم بی‌رحم‌ترین نیروهای خود را برای تضعیف سنگر اصلی جنبش رهایی‌بخش - اتحاد جماهیر شوروی - به کار گرفت. متأسفانه، این امر محقق شد. با این وجود، شکست موقت اتحاد جماهیر شوروی به پیروزی برای سرمایه بزرگ تبدیل نشد . پرچم سوسیالیسم توسط حزب کمونیست چین برافراشته شد. این کشور به یک رهبر جهانی در توسعه اقتصادی و اجتماعی تبدیل شد. تا زمانی که اتحاد جماهیر شوروی، شورای کمک اقتصادی متقابل و پیمان ورشو وجود داشتند، سرمایه دشمن مشترکی داشت و تمایل به پیروزی در رقابت با سوسیالیسم. این به انگیزه‌ای قدرتمند برای توسعه تبدیل شد. سرمایه‌داران کیفیت محصولات را بهبود بخشیدند، به کارگران امتیاز دادند و ضمانت‌های اجتماعی را گسترش دادند. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، زوال همه‌جانبه سرمایه‌داری آغاز شد. این زوال بر اقتصاد و زندگی اجتماعی، سیاست و اخلاق تأثیر می‌گذارد. بحران نهادهای دموکراتیک و نظام انتخاباتی تشدید شده است. سرمایه با نظامی‌سازی آشکار به مشکلات رو به رشد خود پاسخ می‌دهد . این امر تنش‌های بین‌المللی را تحریک می‌کند. تهدید یک جنگ جهانی جدید رو به افزایش است .

قدرت‌های غربی شیوه‌های نواستعماری خود را تشدید کرده‌اند . ابزارهای اصلی آنها سیستم دلار، اسارت بدهی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، فشار اطلاعاتی و اتکا به ستون پنجم طرفدار غرب است. تحریم‌ها، تحریکات، «انقلاب‌های رنگی» و مداخلات نظامی علیه کشورهای نامطلوب استفاده می‌شود. مردم یوگسلاوی، عراق، لیبی، سوریه، ایران و ونزوئلا این را در وحشیانه‌ترین شکل آن تجربه کرده‌اند . نیروهای ارتجاع جهانی به ویژه در برخورد با کشور برادر ما، اوکراین، بدبین هستند. آنها آن را به یک میدان رزمایش نظامی تبدیل کرده و به جهان روسیه اعلام جنگ کرده‌اند. ما به کسانی که در خطوط مقدم جبهه علیه نازیسم باندرا می‌جنگند، کمک‌های جامع ارائه می‌دهیم. ما تاکنون بیش از ۱۵۰ کاروان بشردوستانه به دونباس اعزام کرده‌ایم. ما مرتباً از کودکانی که از آنجا برای استراحت و تفریح ​​به ما مراجعه می‌کنند، پذیرایی می‌کنیم. ما از همه کسانی که در این تلاش بسیار مهم کمک می‌کنند، قدردانی می‌کنیم! ما صمیمانه از احزاب و جنبش‌هایی که نمایندگانشان در این گردهمایی شرکت کردند، به خاطر موضع اصولی و همبستگی‌شان با موضع ضد فاشیستی کشورمان در این دوران چالش‌برانگیز، سپاسگزاریم. ما به ویژه از مردم کره به خاطر عزم و شجاعتشان در مبارزه با نئوفاشیسم قدردانی می‌کنیم.

سرمایه شروع به برچیدن دولت رفاه کرده است . موج نئولیبرالیسم مقاومت مردمی را برانگیخته است. نارضایتی عمومی در ایالات متحده آمریکا، فرانسه، آلمان، بریتانیا، ایتالیا و سایر کشورها رو به افزایش است. کارگران علیه سیاست‌های مقامات بورژوایی اعتراض می‌کنند . همزمان، جنبش نواستعماری در حال رشد است . کشورهای جنوب جهان هر چه بیشتر خواستار رهایی کامل از میراث سیاست‌های استعماری غرب هستند. شرایط برای تغییرات مثبت در مقیاس بزرگ به تدریج در سیاره ما در حال ایجاد است. این روند باید برگشت‌ناپذیر شود . ابتکارات چین به ویژه برای ایجاد جهانی عادلانه‌تر اهمیت دارد . شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، با پیروی از مفهوم جامعه‌ای با آینده‌ای مشترک برای بشریت، پیشنهادهای مهمی در زمینه‌های توسعه جهانی، امنیت و تعامل تمدنی ارائه کرده است. سپتامبر گذشته، ابتکاری در مورد حکومت جهانی در تیانجین آغاز شد. به گونه ای نمادین، این کار در اجلاس سازمان همکاری شانگهای انجام شد. از اعضای سازمان همکاری شانگهای و بریکس خواسته شده است تا نقش ویژه‌ای در ایجاد یک سیستم جدید روابط بین‌الملل ایفا کنند. سرمایه جهانی با گام‌هایی برای ایجاد کنترل کامل بر بشریت، به تلاش‌هایی که برای تضعیف جایگاهش صورت می‌گیرد، پاسخ می‌دهد . برای این منظور، قصد دارد از جدیدترین ابزارهای ارتباطی استفاده کند: اینترنت، رسانه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی . این اهداف دیگر یک راز نیستند. حضور آنها مستقیما در انتشارات مدیران شرکت پالانتیر تکنولوژیس نشان داده می شوند .

در آغاز این سده، در مقاله‌ام با عنوان «جهانی‌گرایی و "امپریالیسم نو"» تأکید کردم که: «جنگ جهانی سوم عملاً در حال شعله‌ور شدن در کره زمین است... ابتدا «سرد»، سپس «آرام» و بعد «گرم» بود. و اکنون، با ظهور جهانی‌گرایی، به سرعت در حال حرکت به سمت مرحله داغ است... بشریت بر روی بشکه باروتی نشسته است که جرقه‌های بیشتری در اطراف آن در حال شعله‌ور شدن است». جهان معاصر در حال گذار به سوی چندقطبی شدن است . هژمونی سرمایه غربی در حال تضعیف است. درگیری‌ها بین امپریالیست‌ها در حال افزایش است. این درگیری‌ها منجر به رویارویی بین ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا و همچنین درگیری‌ها در درون ناتو و سایر اتحادیه‌ها شده است. با این وجود، یک نظام بین‌المللی عادلانه هنوز راه درازی در پیش دارد. مراکز قدیمی قدرت با تمام قوا به سلطه جهانی چسبیده‌اند. برای حفظ آن، آنها آماده‌اند تا از تمام زرادخانه فشار سیاسی، مالی، اطلاعاتی و نظامی استفاده کنند. ما باید این واقعیت را بپذیریم که همه قطب‌های نفوذ معاصر برای یک نظم جهانی برابر تلاش نمی‌کنند. بیشتر، محافل حاکم آنها فقط به توزیع مجدد بازارها و حوزه‌های کنترل علاقه‌مند هستند. از این رو، ما، نمایندگان نیروهای چپ و میهن‌دوست مردمی، باید درک کنیم: تغییر ساده رهبران جهانی در چارچوب سرمایه‌داری، کارگران را از استثمار رهایی نخواهد بخشید. تنها سوسیالیسم یک جایگزین واقعی را تضمین می‌کند.

حزب کمونیست فدراسیون روسیه با بسط توصیف لنین از امپریالیسم، تعدادی از ویژگی‌های کلیدی جهانی شدن را برجسته می‌کند . نخست، تسلط سرمایه مالی بر تولید صنعتی در حال افزایش است . صاحبان واقعی بزرگترین دارایی‌های جهان، غول‌های سرمایه‌داری مانند بلک راک، گلدمن ساکس و جی. پی. مورگان چیس هستند . منابع آنها از توانایی‌های کشورهای منفرد فراتر می‌رود. دوم، اقتصاد جهانی بر پایه مبادله نابرابر بنا شده است . کشورهای در حال توسعه مواد اولیه ارزان عرضه می‌کنند و کالاهای نهایی گران‌قیمت می‌خرند. اسارت بدهی در حال تشدید است. بر پایه گزارش سازمان ملل، بدهی جهانی به ۱۰۰ تریلیون دلار نزدیک شده است. کمابیش نیمی از بشریت در کشورهایی زندگی می‌کنند که هزینه خدمات بدهی آنها بیشتر از هزینه آنها برای مراقبت‌های بهداشتی و آموزش است. سوم، تقسیم کار جهانی، نابرابری اجتماعی عظیمی را تداوم می‌بخشد . آکسفام تخمین می‌زند که ثروت میلیاردرها تا سال ۲۰۲۵ به 3/18 تریلیون دلار خواهد رسید. این دو برابر سطح سال ۲۰۲۰ و هفت برابر سطح سال ۲۰۰۰ است. سال گذشته، شمار میلیاردرها در سراسر جهان برای نخستین بار از ۳۰۰۰ نفر فراتر رفت. ۱۲ نفر از ثروتمندترین افراد کره زمین، ثروتی بیشتر از مجموع ثروت نیمه فقیرترین جمعیت جهان دارند.

چهارم، نفوذ سرمایه فراملی بر سیاست به طرز چشمگیری در حال افزایش است . سرمایه‌داران و شرکت‌های بزرگ مستقیماً مسیر دولت‌ها را تعیین می‌کنند. دولت ایالات متحده آمریکا در حال نشان دادن ادغام فزاینده‌ای از قدرت و گروه‌های مالی- صنعتی است. داده‌های آکسفام به معنای واقعی کلمه، نتیجه‌گیری‌های لنین در مورد رابطه بین انحصارات و ارتجاع سیاسی را بازتاب می دهد. نابرابری اقتصادی منجر به فرسایش حقوق و آزادی‌های سیاسی می‌شود. اقتدارگرایی در حال افزایش است. آمیتاب بهار، مدیر اجرایی آکسفام، خاطرنشان می‌کند : «دولت‌ها برای جلب رضایت نخبگان و ثروتمندان، تصمیمات نادرستی می‌گیرند، حقوق شهروندان را سرکوب می‌کنند و خشم مردم را از افزایش هزینه‌های زندگی که برای بسیاری غیرقابل تحمل شده است برانگیخته اند». پنجم، قوانین بین‌المللی به طور فزاینده‌ای با سیستمی از «قوانین» جایگزین می‌شوند که به نفع الیگارشی جهانی است . دولت‌های ملی در حال از دست دادن کنترل خود بر فرآیندهای اقتصادی هستند. شرکت‌های بزرگ از نهادهای بین‌المللی به عنوان ابزاری برای فشار استفاده می‌کنند. اظهارات تشریفاتی در مورد «حریم خصوصی» مانع از مسدود کردن و مصادره دارایی‌های سایر کشورها توسط غرب نمی‌شود. ششم، گسترش اطلاعات و فرهنگ به نوعی تهاجم مستقل و بسیار مخرب تبدیل شده است . الگوهای مصرف و رفتار از طریق پلتفرم‌های رسانه‌ای جهانی، شبکه‌های اجتماعی و انحصارات دیجیتال تحمیل می‌شوند. تلاش‌های دولت‌های مختلف برای محافظت از حاکمیت اطلاعاتی خود، با صدای بلند «نقض آزادی بیان» اعلام می‌شود.

در نهایت، ماهیت انگلی سرمایه جهانی در حال رشد است . این سرمایه به طرز ماهرانه‌ای از مزایای پیشرفت تکنولوژی بهره می‌برد. در همین حال، بخش قابل توجهی از بشریت در فقر و وابستگی باقی مانده است. در عین حال، بحران زیست‌محیطی و انحطاط معنوی در حال افزایش است. روابط اجتماعی در حال غیرانسانی شدن است. تراژدی مردم فلسطین و واکنش کشورهای غربی به آن به نمادی ویژه از این امر تبدیل شده است. بار دیگر، مانند سده گذشته، سرمایه به طور فزاینده‌ای به نیروهای راست افراطی متکی است . در اروپا، احزاب راست افراطیِ هوادار هیتلر، موسولینی، فرانکو و هورتی در حال قدرت گرفتن هستند. در آمریکای لاتین، شماری از سیاستمداران جنایات دیکتاتوری‌های نظامی را توجیه می‌کنند. اقدامات خاویر مایلی، دوست نزدیک دونالد ترامپ در آرژانتین، به نمادی از سیاست‌های راست افراطی تبدیل شده است. افکار عمومی ارتجاعی امروزی با کمونیسم‌ستیزی تهاجمی، روسیه‌هراسی و میل به دیکتاتوری جهانی متحد شده‌اند. این نیروها آماده‌اند تا از تمام توان ارتش‌ها و دستگاه‌های دولتی برای اعمال سلطه خود استفاده کنند . ایالات متحده آمریکا به طور فزاینده‌ای دستاوردهای عظیم چین سوسیالیستی را به عنوان یک چالش استراتژیک تلقی می‌کند . واشنگتن در پی بازیابی جایگاه خود به عنوان مرکز صنعتی پیشرو در جهان است. برای این منظور، اروپا را تضعیف می‌کند و آن را به طور فزاینده‌ای تابع منافع خود می‌سازد. این امر به طور طبیعی تضادهای بین امپریالیست‌ها را عمیق‌تر می‌کند. اما باید تأکید کرد: در مجموع، سرمایه‌داری ظرفیت بالایی برای سازگاری و بقا دارد . فراتر از نیروی نظامی، به کنترل اطلاعات متکی است و افکار عمومی را دستکاری می‌کند. تلخ و طنزآمیز است که سرکوب مخالفان سیاسی تحت پوشش دفاع از دموکراسی انجام می‌شود. ممنوعیت شرکت در انتخابات، سانسور شدیدتر و کارزار «لغو» فرهنگ روسی - همه اینها بخشی از زندگی سیاسی غرب شده است.

سرمایه جهانی روش‌های کهنه و آزموده شده خود را رها نکرده است. اشکال مختلف نئوفاشیسم در حال احیا هستند . نئونازیسم اوکراینی که از ایدئولوژی خونین باندرا نشأت گرفته است، حمایت سخاوتمندانه‌ای دریافت کرده است. نیروهای راست افراطی در بسیاری از کشورهای اروپایی احیا شده‌اند. به قدرت رسیدن تیم دونالد ترامپ در ایالات متحده آمریکا یک رویداد مهم بود . این سرمایه الیگارشی که از طریق عوام‌فریبی و پوپولیسم پیچیده، همدردی شهروندان عادی را جلب کرده است، در حال نابودی بقایای «دولت رفاه» است. همچنین در حال سازماندهی مداخلات در سراسر جهان است. ایدئولوگ‌های «صلح از طریق قدرت» به ارتجاعی‌ترین مفاهیم دوران استعمار روی آورده‌اند. نمونه بارز این امر، سخنرانی مارکو روبیو ، وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا ، در کنفرانس امنیتی مونیخ امسال بود. او تمدن غرب را بزرگترین تمدن تاریخ خواند وپیروزی های آن را تحسین کرد. روبیو اعلام کرد که: «به مدت پنج سده، تا پایان جنگ جهانی دوم، غرب مرزهای خود را گسترش داد - مبلغان مذهبی، زائران، سربازان و کاشفان آن سواحل خود را ترک کردند تا از اقیانوس‌ها عبور کنند، در قاره‌های جدید ساکن شوند و امپراتوری‌های وسیعی را در سراسر جهان بسازند ».

به گفته وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، ظهور «امپراتوری شیطانی» - اتحاد جماهیر شوروی - منجر به «دوران تاریکی» شد. روبیو به طور آشکاری سال ۱۹۴۵ را نقطه عطفی در سلطه غرب دانست. پس از آن، او اعلام کرد: « امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد دوره‌ای از زوال شدند که با انقلاب‌های کمونیستی بی‌خدا و قیام‌های ضداستعماری که جهان را دگرگون کردند و بخش‌های وسیعی از نقشه جهان را تحت حاکمیت داس و چکش قرمز قرار دادند، تسریع شد» . مایلم تأکید کنم که این منطقِ سرسخت‌ترین امپریالیست‌ها است. به گفته وزیر امور خارجه ایالات متحده آمریکا، دولت ترامپ در تلاش است تا غرب را به شکوه سابق خود بازگرداند. اروپا در اتحاد با ایالات متحده آمریکا باید «غل و زنجیر» مقررات زیست‌محیطی و تضمین‌های اجتماعی را از خود دور کند. روبیو در ادامه اظهار داشت: «ما با هم، قاره‌ای ویران‌شده را پس از دو جنگ جهانی وحشتناک بازسازی کردیم... غرب آزاد با مخالفان شجاعی که علیه استبداد در شرق می‌جنگیدند، متحد شد تا کمونیسم شوروی را شکست دهد. تحت رهبری رئیس‌جمهور ترامپ، ایالات متحده آمریکا بار دیگر وظیفه نوسازی و احیا را بر عهده خواهد گرفت» . چنین آرزوهایی تهدیدی مستقیم برای تمام بشریت است! سرمایه‌داری ناتوانی خود را در حل مشکلات کلیدی سیاره ما نشان می‌دهد . علاوه بر این، با تمایل خود برای حفظ قدرت، به طور فزاینده‌ای خطرناک می‌شود . بحران سرمایه‌داری جهانی منجر به افزایش استثمار، درگیری و تهدید جنگ‌های گسترده می‌شود.

برخلاف دوران‌های گذشته، وضعیت جهانی بگونه ای بنیادی تغییر کرده است. در این برهه، بشریت از قبل منابع و قابلیت‌های تکنولوژیکی لازم برای غلبه بر فقر، گرسنگی و نابرابری وحشتناک را دارد. اما سرمایه‌داری تمایلی به این کار ندارد. این نظام، ثروت عظیم و فرصت‌های شگفت‌انگیز را به منبعی برای تجاوز و تخریب فزاینده تبدیل می‌کند. ما - نمایندگان احزاب و جنبش‌ها، اتحادیه‌ها و ابتکارات اجتماعی، پژوهشگران و کارشناسان - حق نداریم کنار بایستیم. عقل و وجدان ما به ما اجازه نمی‌دهد که نسبت به آنچه در جهان می‌گذرد بی‌تفاوت بمانیم. دوران ویژه ای برای تمدن بشری فرا رسیده است. حفظ مداوم سرمایه‌داری دیگر قابل توجیه نیست. راه خروج از بحران، راه‌حل‌هایی برای مشکلات جهانی و توسعه صلح‌آمیز و موفق تنها از طریق گذار به سوسیالیسم امکان‌پذیر است.

دستور کار بشریت شامل ایجاد جهانی نو و عاری از دیکته‌های سرمایه جهانی است . و این چیزی نیست که بتوان آن را به فردا موکول کرد. مبارزه هر روز ادامه دارد - همین جا و همین حالا! حزب کمونیست فدراسیون روسیه، مانند شرکای همفکر ما در کشورهای دیگر، نبرد سیاسی خود را به طور مداوم و پیگیر ادامه می‌دهد. تمرکز ما بر افشای امپریالیسم، ارتجاع، استعمار نو، فاشیسم نو و تروریسم دولتی است . در سال ۲۰۲۳، ما پیشنهاد دادیم که این کار را به سطح نوینی برسانیم. به همراه حزب کمونیست بلاروس، اولین مجمع بین‌المللی ضد فاشیسم را در مینسک آغاز کردیم . نمایندگان ۵۰ کشور در آن شرکت کردند. بیانیه‌ای برای اتحاد مردم جهان با عنوان « از بشریت در برابر فاشیسم محافظت کنید » !تصویب شد .

ارزیابی‌ها و نتیجه‌گیری‌های مانیفست مینسک با پشتیبانی گسترده‌ای روبرو شد. در آوریل ۲۰۲۵، ۱۶۴ هیئت نمایندگی برای دومین مجمع بین‌المللی ضد فاشیستی به مسکو رسیدند . آنها نماینده ۹۱ کشور بودند. شش ماه بعد، ما مجمع بین‌المللی رسانه‌های ضد فاشیستی را برگزار کردیم که در آن درباره مسائل هماهنگی سیاست اطلاعاتی نیروهای چپ بحث کردیم. رویکردهای مشترک احزاب و جنبش‌های ما به ما کمک می‌کند تا در مبارزه برای صلح به هم بپیوندیم. ما با مردمی که قربانی تجاوز شده‌اند، اعلام همبستگی می‌کنیم. ما خواستار پایان دادن به نسل‌کشی مردم فلسطین هستیم . ما با هم می‌گوییم: «دست‌ها از کوبای آزاد و انتخاب تاریخی‌اش کوتاه» ! ما بر آزادی فوری رئیس جمهور ونزوئلا از بازداشت ایالات متحده آمریکا پافشاری می کنیم . در ماه ژانویه، حزب کمونیست فدراسیون روسیه کمیته عمومی آزادی نیکولاس مادورو و سیلیا فلورس را ایجاد کرد . این کمیته به طور فعال در حال فعالیت و گسترش فعالیت‌های خود است. ما خواستار آزادی اوگنیا گوتسول در مولداوی، واردان غوکاسیان در ارمنستان و همه زندانیان سیاسی هستیم که به خاطر آرمان‌های عدالت و دوستی بین مردم رنج کشیده‌اند.

این گردهمایی گامی دیگر به سوی وحدت در مبارزه علیه ارتجاع جهانی است. امپریالیسم آخرین بقایای پوشش صلح‌طلبانه خود را کنار گذاشته است. در سیاره‌ی فوق‌العاده زیبای ما، فقر وحشتناک و تروریسم دولتی، جنگ و مرگ می‌کارد. وظیفه‌ی مشترک ما افشای جسورانه‌ی جوهره‌ی سیاست‌های سرمایه‌ی بزرگ است. نیروهای چپ را متحد کنید، آلترناتیو خود را مطرح کنید و با پشتکار اهداف خود را دنبال کنید. ما مسئولیت عظیمی بر عهده داریم. نیروهای مترقی به تاکتیک‌ها و استراتژی مشترک نیاز دارند. ما به یک نقشه راه روشن برای مبارزه با امپریالیسم و ​​​​استعمار نو، نئوفاشیسم و ​​​​تروریسم دولتی نیاز داریم. راه مبارزه پیچیده و پر از خار وخاشاک خواهد بود. ما باید در آن گام برداریم و پیروز شویم! این یک وظیفه بزرگ با ابعاد واقعاً تاریخی است!

بگذارید شایسته‌ی انتخاب ایدئولوژیک خود باشیم!
بگذارید شایسته‌ی پیشینیان بزرگ خود باشیم!
با هم، به پیش برای دستیابی به آرمان‌های درخشان صلح و دوستی میان خلق‌ها، عدالت، پیشرفت و سوسیالیسم!

منبع. ساویتسکایا راسیا
https://sovross.ru/

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد