mohammad-binesh1.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

بیوَر اسب

هان؛ مغز آن جوان که چنین هایهو گرفت
ماران ِ خسته بین؛ که چه سان در گلو گرفت
در جوی، خون دواندی و گویی :" مطهّرم"
وز آب ِ خون چگونه توانی وضو گرفت؟



new/gunter-grass-mosahebe1.jpg
ایریس رادیش

آخرین چیزها ـ گفت‌وگوهایی در پایان زندگی

برگردان: فهیمه فرسایی

در بررسی آثار ادبی ـ هنری، آخرین نوشته‌های آفرینندگان آن‌ها جایگاهی ویژه دارد. این مجموعه‌ها به نظر پژوهش‌گران، معمولا چکیده‌ی خرد و تجربه‌ی این و آن خالق، نشانه‌‌ی کمال و پختگی او یا نُمود گزینش راهی نو است. تحقیق در باره‌ی زندگی ادبی شکسپیر، به عنوان مثال، هنگامی همه‌سویه و کامل است که دو نمایشنامه‌ی توفان و قصه‌ی زمستان او را هم دربر بگیرد. دلیل: این آثار نه تنها نضج ادبی این نویسنده‌ی بزرگ را به نمایش می‌گذارند، بلکه نمایانگر تغییر ژانر کاری او از تراژدی و کمدی، به رمانس و افسانه‌پردازی هم هست.



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

«قصه ی دراز شب»
و «تکاملِ بی پایان»

نیمی ش خنده بود
نیمی اشک
نیمی روشنایِ عشق
نیمی ش زخمی از هزاره ها
شبِ آسمانش پُر بود
با چشمکِ ستاره ها



new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

جستارهایی جامعه شناختی
درباره ی داستان های امروز درایران
ازبامداد خمار تا توکای آبی

نقدوبررسی کتاب

نویسندۀ هشیار زمانه، به درستی از دردهای پنهان و نا گفتنی اهل قلم واندیشه هموطنانش پرده برداشته واین معضل ریشه دار فلاکتبار ملی را با مخاطبین در میان گذاشته و در نخستین برگ های کتاب یاداور شده است که: بیشتر این جستارها و مصاحبه ها پیش ازاین درسایت ها و نشریه های گوناگون مانند زمانه، آسو، بی بی سی فارسی، رسانه های پارسی، اخبار روز و دوات منتشر شده اند.



alireza-jabbari02.jpg
علی رضا جباری

نوید بامدادی!

توهشیاری، توبیداری!
نوید بامدادانی!
توخورشیدی، توامّیدی،
به صبح روشن فردا،



ا. رحمان

باید باران ببارد

صدایم را می شنوی؟
صداها همه خسته و گرفته اند.
از کسی کاری برنمی آید.
همه خسته اند.
خودت را به بی خبری نزن.
می دانی از چه سخن می گویم.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

امروز وقتی به پلنوم وسیع فکر می کنم

"مهاجرت "بخش سی و هفتم

براستی نیز چنین بود.د رتار پود هر تک تک شرکت کنندکان رنج یک مبارزه سخت و بی امان ، رنج سالها زندان وحال غربت ودوری اجباری خوایده بود اما سخت ترین رنج! سنگینی آواری بود که برروی یک جنبش انقلابی ،برروی تک تک مبارزان جوان یک نسل وسخت تر آز آن بر روی پیر گشتگان در غربت حزب توده آوار گشته بود.



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

نقطۀ آخر قرار داد

به استخدام دائم بازی در آمدم
از آنروز
روزِ "نمیدانم"
روزِ "به یاد ندارم"
روزِ" نمیدانم چه شد"



new/aliasghar-rashedan6.jpg
علی اصغر راشدان

اتوبوس تهران- بندرانزلی

« انگار با این کرم کتاب بودنش، نوبرشو آورده، خیالات ورت نداره، در مقابل داشم، هیچ چی نیستی، تموم عمرشو تو کتاب استخون خرد کرده. واسه خودش یه ستون واورگانایزره. »
« لبامو گاز می گیرم که نزنم زیر خنده. »
« کجای حرفام خنده داره، داشی؟ »



VidadFarhoudi06.jpg
ویدا فرهودی

نوید، جاودانه شد

ببین که قهرمانمان،نوید،جاودانه شد
و در عزای سرخ او، جهان چه بی کرانه شد

و جابرانه عشق را، جنون چو تکه پاره کرد
شمیم خون ز دست او، به هر کجا روانه شد



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

پایان پلنوم ونهادن صلیب بر دوش از ایران آمدگان!

"مهاجرت " بخش سی ششم

جدا از چند نفر! در روز های نه چندان دور تمامی بر ایران برگشته گان با همان مدال های کمیته مرکزی و صلیب نهاده شده بر دوش روانه زندان اوین می گردند تا در زمانی بعد تر در کشتار عظیم شهریور شصت وهفت بر بالای صلیب های خود آویخته شوند!
من اطلاعی از کم وکیف تصمیم گیری و چگونگی آوردن و برگشت دادن مسئولان داخل ایران به پلنوم ندارم .این وظیفه بر عهده کسانی است که بار چنین مسئولیت بزرگی را آن روز بر دوش می کشیدند.
ما نیز بری از خوش خیالی نبودیم ومسئولانه به این کار نگاه نکردیم. غرق شده در شور وقدرت پلنوم و برگزاری وسیع و حضور رفقای داخل کشور قادر به درک خطای صورت گرفته نگردیدیم.



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

رها کن ایران ما را !

بیا تا ایران را با مشت آزاد کنیم
دست به دست هم دهیم و فریاد کنیم

دست ما کوتاه و راه بسته است
بیا تا منع دیده را یاد کنیم



Marzieh-Sh02.jpg
مرضیه شاه بزاز

آخرین نفر

این هزارمین نامه ای است که برایت می نویسم، شاید تو هم دیگر نباشی و هزار شاید های دیگر. پس از آن شبی که با هم برفهای بام پدر بزرگت را پارو کردیم تا گونه های پیرمرد گُل انداخت، به خانه رفتم و ساعت چهار صبح کفش و کلاه کردم و همان گِترهای سرخی را که با هم خریده بودیم، پوشیدم و رفتم سر قرار. آخرین نفری بودم که رسیدم، خیابان خلوت بود و بجز گروهِ ما، یک گروه چند نفره ی دیگر زیر برف منتظر بودند، راستش خوابم می آمد و از تصور یکروز سرد و صعودِ صخره های لیز کمی ترس بَرَم داشته بود، بخصوص وقتیکه سوار مینی بوس شدیم،‌ قیافه های جدی بچه های کوه، فضا را عبوس جلوه می داد، بگذریم.



bijan-baran.jpg
بیژن باران

اخلاق و فلسفه سیاسی فردوسی

اخلاق ارزشهای رفتاری فرد و جامعه است. تشخیص درست از غلط، رفتار بد و خوب، تقوا، نیکی، حقانیت، امانت در فرد یک جامعه خاص است. فلسفه پداگوژیک/ یادگیری و مثبتگرای فردوسی را از اشعارش باید استخراج کرد تا به فهم فرهنگ کنونی ایرانی کمک شود. تا عصر مدرن نقش تصادف در بحث جبر و اختیار، تغییر مسیر زندگی، پیش بینی ناپذیری آن ناشناخته بود. از سده 20 احتمالات در بورس، تغییر جوی، بیمه تصادفات، وضع ذرات اتمی، کنش نوترونها در نیروگاه مهم اند.



new/aliasghar-rashedan6.jpg
علی اصغر راشدان
ریموند کارور

سازوکار مردمی

ترجمه علی اصغرراشدان

اول وقت آن روز هوا دگرگون شد، برفها ذوب وبه آبی کثیف تبدیل شدند. باریکه آبهای کوچکی به ارتفاع شانه، از پنجره های کوچک پائین میریختندوازباغچه پشت خانه وارد خیابان می شدند. اتومبیل ها تو خیابون بیرون خانه چلپ چلپ حرکت میکردند. خیابان تازه تاریک میشد. داخل هم تاریک بود.



new/navid-afkari1.jpg
حسن حسام

گفتگو درسحرگاهی نمناک

نوید گفت :
بهرطناب دار
دنبال گردن می گردند
اسماعیل گفت :
گردن عادی نبود !
طناب ،
نفسش بریده شد،
تا نفسش را گرفت !
گردن ِ پهلوان ،
برای طنابشان
رمقی نگذاشته بود !



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

نام هائی که خوانده می شوند!

"مهاجرت"قسمت سی وپنجم

پس ازسکوت یک دقیقه ای نام برخی از عزیزانی که در این فاصله سه ساله اعدام گردیده اند خوانده می شود. هر نامی نیشتری بر قلبم می زند. چهره های عزیزشان از مقابل چشمانم می گذرند.
سیمای محجوب "محمد رضا غبرائی" همراه چهره همیشه خندان رضی در ذهنم جان میگیرد. چه روزها ومسیر هائی با هم طی کردیم آن خانه کوچک میدان هفت تیر که مسئولان پیشگام دانشگاه ها بسختی درراهروی آن جا می گرفتند و بعد ختم جلسه رضی روی زانوانش که هنوز درد شکنجه های ساواک بر آن ها بود ضرب می گرفت وبا چنان درخشندگی ومهری در تو می نگریست که غرق لذت این همه سرشاری وجود می گشتی.



new/m-shahrokhi03.jpg
مهستی شاهرخی

بر سر نویدِ ملتِ ایران چه آمد؟

همیشه پوتین هایشان روی شاهرگهای ماست
همیشه طناب هایشان در جستجوی گردن ماست
پرونده سازی، اعترافات اجباری،
مأموران آتش به اختیار، حکومت قاتل پرور،
دو بار اعدام برای نوید، نه سال حبس برای پدر آدمکش رومینا،
کارگردان کلاشینکف به دست خودی، آتش به اختیار است
و وای بر همسایه ای که سر و صدا بکند، با گلوله او را بدرک واصل خواهد کرد



بهمن پارسا

قتلِ افکار

طَرَف واسه اینکه بِشه سَمبُل عدل ِ یه مُش قاتل،
یِه شَبِه ، چارِ زار تا رُو سر برید!
نَه که فامیلِشون گفته بود:
هر کی غیر این فِک کُنه قبول نیس،
ردِِّ خُردادهِ!



esfahani.jpg
محمدعلی اصفهانی

بادبان بر افرازید، در سرخ ـ آب های فلق باز

(به حرمت جان شیفته ی نوید افکاری)

یک پا در گور خویش و یک پا در گور نظام خویش، هراسان از در و دار و دیوار، زار و خوار و زبون و ذلیل در برابر قدرتمداران شرق و غرب و شمال و جنوب و این سو و آن سو، اما چاقو بر کف در کنار قفس پرو بال بستگان، گمان کرده است که دارد پیام قدرت و قاطعیت به مردم و به جهان می فرستد.



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

به یاد نوید افکاری
و «از پس هزاره ها»

خانه ی دینت سیاهُ
صورت الله سیاه
هردو جان سوزند
آری هردو اما روسیاهمی سوزد



new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

بعد ازآن سال ها

نقد و بررسی کتاب

ین کتاب یکصد وپنجاه وهفت برگی شامل شش داستان کوتاه است ‌‌
زن آقا فکرکن ... – وجین – مادام – خب حالا بریم چکارکنیم – غروبشکار – خان جان می باشد که هریک درفضای داستانی خواننده را با زبان ونثر سنجیده و شیرین نویسنده آشنا می کند .
درپشت جلد بخش هایی ازداستان «غروبشکار» را آورده که خواننده را از فضای مه آلود و بارانی لندن به جنگل های زیبای گیلان می برد و دراندوه دوری ازوطن و تبعید اجباری «گناهی ناکرده» لحظاتی درسکوتی اندوهناک فرو می برد .



new/Reza-Maghsadi03.jpg
رضا مقصدی

زخمی که به قامتِ قلم، بارید

زخمی که به قامتِ قلم، بارید
یک زخمِ هزارساله‌ی جاری‌ست.
تصویرِ سیاهِ هرچه آیینه
معنای ستروَنِ سیه‌کاری‌ست.



gooshegir-ezat.jpg
عزت گوشه گیر

كلاريس ليسپكتور: يك وجه ديگر من

اشتغال و وسوسه ذهني كلاريس در پرسشهاي مستمر، در خود‌ بيداري، در تلاش براي پيدا كردن هويت مستقل زنانه و پرسش درباره ي روابط انساني و قيد و بندها و اضطرارهاي اجتماعي و سياسي، او را به اين نتيجه كشاند كه مسئله و مشكل هستي در زبان نهفته است. در تمامي نوشته هايش يك خودپرسي سخت و آگاه و پيچيده از خود موجود است: گويي او به جاي همه افراد بشر ميخواهد راز هستي را دريابد.



ا. رحمان

عطرِ گلهایِ سرخ از شهریور می آید

باید بیایی تا ببینی ،
شهریور که از راه می رسد
تمامِ زخم‌های کهنهِ در من ،
دهان باز کرده
و هر روز تازه می شوند



»  برخیزخاوران!
»  نسرین ستوده
»  آغاز پلنوم
»  تاشکند پلنوم وسیع
»  دانش و خرد فردوسی
»  تکامل
»  سه خاطره کوتاه من از ناصر خاکسار، آرمان خواهِ انسان دوست
»  شیطان را از بازی حذف نکنیم!
»  یک اتفاق ساده
»  زنان مظلوم ترین بخش مهاجرت
»  «بولتن درون سازمانی»
»  روزبه پسر دادویه
»  سکوت کفتارها
»  دیدار معنوی مثنوی ــ عشق افلاطونی
»  تأثیر کودتای ۲۸ مرداد بر ادبیات داستانی ایران
»  چند شعر
»  اندر حکایت درویشان خجول
»  یک شعر، یک شاعر، یک نگاه -۲
»  شاعرِ اشکِ معشوق از دیدِ منتقدان
»  مهر ورزان
»  بوم نقاشی بر دامن من
»  داس شب
»  یک داستان پیش پاافتاده
»  برگ‌های یک کتاب
»  نامه‌ها و تجربه‌های عاشقانه‌ی نیما
»  ظرافت‌های ناب در روایت‌های تلخ
»  جضور نادرست ما در اسلو
»  داستان خرسی که جزء اهالی دهکده بود
»  خانه «آندرش زورن»
»  مادر
»  دو چهره سیدحسن
»  «چلنگری» دیگری که از میان ما رفت!