new/aliasghar-rashedan6.jpg
علی اصغر راشدان

خوش رقصی

راویان شیرین سخن و طوطیان شکرشکن آورده اندکه حاجی الحجاج عروس هجده ساله ی تازه ای اختیارکرد، عروس نگو، پنجه آفتاب، یا قمر شب چهارده بگو. حاجی شب زفاف، به عوض انجام وظایف محوله، به تعریف وتمجیدازخود پرداخت:
« تاهنوزهم هیچ جوان پریال وکوپالی دل وجگر هماوردی ومقابله بامن راندارد. آهوی وحشی رادرچراگاه، همزمان که گوشش رامیخارد، باتیردلدوزکمانم، دست وگوشش رابه هم میدوزم وغیرهم وغیره ... »



masoud-noghrekar5.jpg
مسعود نقره کار

رازِ سربه مُهرِ خودکشی هنرمندان

در ایران آمار خودکشی در سال‌های اخیر رو به افزایش بوده. در ۱۳۹۸ به گفته پزشکی قانونی، پنج هزار و ۱۳۴ تن به زندگی‌شان پایان دادند. سال پیش از آن،‌ رقم رسمی پنج هزار و ۱۰۱ تن بود. اما آیا خودکشی هنرمندان و نویسندگان یک جامعه کیفیت خاصی دارد و بازگوکننده نکته‌ای کلی درباره همه خودکشی‌هاست؟ «زمانه» این پرسش‌ها را با مسعود نقره‌ کار، به بهانه آخرین اثر در راهش «خودکشی هنرمندان: تراژدی رنجی خلاق؟» در میان گذاشت.



mohammad-binesh1.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

دیدار معنوی مثنوی
عشق افلاطونی (۳)

سقراط به فدروس می گوید هم آن بازار گرمی "لوسیاس" سخنران و هم این کلام من در باب عشق حق مطلب را ادا نکرده اند و معنای عشق حقیقی را بیان نمی کنند . هرجه گفتیم مجازی بود و رنگی از عشق داشت. برای ادراک عشق ، نخست باید دید و سنجید که دیوانگی و از مسیر عقل بیرون رفتن چیست. طریق دیوانگی هم مانند راه عقل توسط خدایان به آدمی اعطا می شود



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

سخت است خانه، سختی است

سخت است خانه
سخت مثل تخته سنگ
که نرود میخ آهنین...
نرود دندان آهنین....
نرود چشم آهنین
چانۀ آهنین...



دکتر منوچهر سعادت نوری

زمان از نگاه یک سراینده

احوال عاشقان وطن سخت مضطراست/ ابر است آسمان و فضا بس مکدر است - با سنگ هاي بسته و سگ هاي با زشهر/ بنگر چگونه عهد و زمان با ستمگر است - دوران پا يكوبي و بزم و نشا ط رفت/ هرجا كه رو نهي ، همه رفتا ر د يگر است - ديگر نه عاشقي، كه بخواند سرود عشق/ د يگر نه دلبري كه دلش برتو باوراست - ديگر نشان ز کلبه ی آن میفروش نیست/ ديگر نه آنکه نعره ی مستا ن، به معبر است - ديگرنه شور و جوش در اين قوم پرخروش/ ديگر نه فكر كشور و ﺁينده درسر است - دراين فضاي وحشت و تا ريك و پرهرا س/ بلبل سكوت كرده و گل غنچه پرپر است - خورشید پرفروغ نه ديگر منور است/



ahad-ghorbani.jpg
احد قربانی

یار دارا بودن و دل با سکندر داشتن

- معرفی رمان «روزی که من ایرانی-امریکایی شدم» اثر مسعود نقره‌کار


دکتر در رمان-خاطره‌ی «روزی که من ایرانی – امریکایی شدم» یکی از این میلیون نفرها است. بر جان و روان این مهاجران چه می‌گذرد؟ در این رمان دکتر بدنش در آلمان و امریکاست ولی قلبش در تهران می تپد. در کوچه پس کوچه های تهران، کوچه‌ی اسلامی نظام آباد، چهار راه مولوی، شاه‌آباد و مخبرالدوله، میدان فوزیه، کافه‌تریای دانشکده فنی، .....



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

شور پرندگان

پرندگان که گرد هم آمده بودند
شور می‌کردند
مسیر آمد و برگشتشان
مرور می‌کردند
به مقصد نه نرسیده بودند



خدامراد فولادی

کرونایی ها

( چند شعرک)

هراس
در شهر
سنگر گرفته است
کرونا
از ویروس های فدایی اش
سان می بیند



new/behrokh-babaei-nasser-rahmaninejad1.jpg

ناصر رحمانی نژاد در گفت وگو با بهرخ بابایی

خوشبختانه ما، وقتی میگم ما، منظورم من و مجید هست و دوستانی که به نوعی هم‌فکر هستیم، هیچ‌وقت کارمان را بدبینانه و ایستا ندیدیم، هیچوقت تنها برای خودمان کار نکرده‌ایم. هر کس بازیگر کم ‌می‌آورد از مجید کمک ‌می‌خواست، هرکس برای برگزاری هر بزرگداشت و یادبودی به مجید مراجعه ‌می‌کرد‌. از این قبیل کارها که مجید با جان و دل انجام ‌می‌داد. ما هم اگر فقط کار خودمان را ‌می‌دیدیم، خب، مرض نداشتیم که، ‌می‌چسبیدیم به کار گروه تئاتر خودمان. مهم‌تر از آن اینکه تقریباً همه برای گروه خودشان کار کردند و ما به امکان اجرا برای گروه‌های دیگر هم فکر ‌می‌کردیم، مجید معتقد بود ما بدون داشتن یک نهاد تئاتری (یک اینستیتوسیون تئاتری) در یک کشور بیگانه هویت خود را پیدا نخواهیم کرد. هیچ جای تاریخ ندیدیم و نخواندیم که یک قوم مهاجر در کشور میزبان یک فستیوال تئاتر راه انداخته باشد.‌



new/Shiva-Farahmand1.jpg
شیوا فرهمند راد

دریا به اعتبار موج زیباست

درباره‌ی «جاکش‌ها»، دفتر شعرهای مینا اسدی

می‌خواهید دیده‌شوید / [...] / می‌خواهید باشید / آن بالا / پشت آن میکروفون / چه می‌گویید / از کمترین اهمیتی برخوردار نیست / مهم این است که بگویید / فقط بگویید / و هی / چانه‌هایتان را بچرخانید / ور ور ور / «من / من / من / آهای نگاه کنید / جان مادرتان / به من نگاه کنید / خواهش می‌کنم... / من... / ببینید... / من... / [...]» / مانعی ندارد / به هیچ جای جهان بر نمی‌خورد / اگر / - کمی کرنش کنید / - کمی تملق بگویید / - کمی لاس بزنید / و در مواقع اضطراری / کمی – فقط کمی – خوش‌رقصی کنید / [...] خودفروشان نیز در تاریخ می‌مانند [این میکروفون صاحب‌مرده، فوریه ۲۰۰۵].



new/Louise-Glueck1.jpg
امید همائی

لوئیز گلوک نوبلِ ادبیّات ٢٠٢٠

لوئیز گلوک جایزۀ پولیتزر برایِ شعر را در سالِ هزارو نهصدو نودوسه بخاطر مجموعه شعرِ زنبقِ وحشی دریافت کرد. جایزۀ انجمنِ ملّی منقّدینِ کتاب را بخاطراثرش ،پیروزی آشیل و همچنین جایزۀ آکادمی شاعرانِ آمریکائی را که خود عضوآن است بدست آورد.
لوئیز گلوک ساکن کمبریج در ماساچوست است. در هشتم اکتبرِ دوهزارو بیست جایزۀ نوبلِ ادبیّات بخاطر ویژگی شعرش که زیبا ولی ساده به زندگی فردی رنگی فرا گیر میدهد به وی اختصاص یافت. شعر زیر از اوست.



nafisi.jpg
مجید نفیسی

كرم

تو آن کرم سیبی که یک‌شبه
به اژدهایی خون‌آشام بالید
چونان کرم هفتواد در "کارنامه‌ی اردشیر"
که در ذهن مردم خانه کرد
و آنها را به کیش خویش کشانید.



ناصر پسانیده

ازصدای تعامل تا صدای تقابل

تاملی بمناسبت درگذشت محمدرضاشجریان

محمدرضا شجریان بواسطه ی برخورداری ازنوع یا جنسِ صدایِ خودویژه اش وآشنایی باگوشه وگاه ها و دستگاههای سازسنتی وعلاوه برآن با توجه به خواستگاه خانواده گی وبا قرارگرفتن درپروسه ی تاریخ تحولات سیاسی فرهنگیِ کشور، خواسته وناخواسته، خویش را درامواج شکننده وچالش آفرینِ بینِ سنت ومدرنیته می دید. عمقِ صداو گاه های خلسه آورو موسیقی برآمده ازاین چالش وگره گاه های گریزناپذیرآن ، پنداری، نتیجه وبرآمدیست؛ که توگویی – ازابتدا- به همزادوهمراه شجریان در آوازها وهم آوایی هایی های او تبدیل شده بود.



new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

آواز نگاه از دریچه ی تاریک

نقد و بررسی کتاب

این کتاب اخیرا توسط یکی ازهمبندان نویسنده در زندان های جمهوری اسلامی ودوست دیرینه ام به دستم رسید. درنگاهی کوتاه ازعنوان «آسمان دیگری هم هست» که برپیشانی مقدمه نشسته سر گرم مطالعه شدم. تا رسیدم به جایی که نام کتاب: «اواز نگاه ازدریچه ی تاریک» ازمحتوای یکی از شبانه های شاعربزرگ آزادی احمد شاملو برگرفته شده، شوق زده اما اندوهناک فرورفته درفضای گذشته ها سرگرم مطالعه شدم.



new/aliasghar-rashedan6.jpg
علی اصغر راشدان

نویسنده ی همه فن حریف

یک جفت پوشه لبریزازتوساکش درآورد، صاف وصوفش کردورومیز، جلوم گذاشت. برپایه ی خصلت وعادت همیشگیش، دستی به سروصورت وگیس های تنک وبه شیوه ی مردها، کوتاه کرده ش کشیدو خنده ی پرعشوه ی تصنعیش راتحویلم داد، بازهم مثل همیشه، طلبکارانه جلوی میزایستاد، انگشت سبابه ش رابه نشانه ی برتری، رودروی نگاهم گرفت وتکان داد.



امید همائی

هیچ شنبه

امروز هیچ شنبه است
بی برگ دیگری درگاه شمار.
یکشنبه نیست
تا دررویایِ دوشنبه
بگذرد.



دکتر منوچهر سعادت نوری

کی شود؟ دوره ی نشاط و شعف

وای ، از این روزگار_ طوفانی
که شده در سرای_ انسانی

یکزمان بزم بود و رقص و طرب
این زمان، رنج و درد_ طولانی



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

اگر هم می دانستم

باوری دارم
آیا باور من
در بیرون از ذهن من نیز مصداقی دارد؟
به تمامی نمی دانم



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

برزخ

گوشیِ همراه نداشت
آن پسرک
خود را کُشت
دختری در خواب
عاشقی
جُرمش بود



بهمن پارسا

پهنه‌ی عالم گیر تباهی

تعصّب پهناور ترین عرصه ی تباهی در حیات انسان است . این عنصر پلید و افسار گسیخته تمامی سَبعیّت های درون انسان را که خویش را به عبث اشرف مخلوقات میداند راهبر است و همواره در کمین است تا به محض یافتن روزنه یی برای ظهور، از تاریکترین سیاهچال های اذهان تباه اندیش، به انسان و آنچه انسانی و مردمی است یورش بَرَد.



new/m-shahrokhi03.jpg
مهستی شاهرخی

کاردت را از روی شاهرگِ ما بردار

میکل آنژ نیستم، رافائل نیستم،
داوینچی نیستم، وان گوگ نیستم،
آنها نقاشان جدی بودند
شارلی برای خنده کاریکاتور می کشد،
خندیدن و خنداندن را دوست دارم
خنده و آزادی با هم به دنیا می آیند
هر چه بیشتر بخندیم بیشتر آزاد می شویم
هر چه آزادتر باشیم به قیدوبندهای بیهوده بیشتر می خندیم



new/shahla-aghapour-9.jpg
شهلا آقاپور

راز پرواز

بوی سبزین با لهای تو
درمن آغشته ست
شب هنگام
واژه ها پراکنده
می چرخند



new/mr-shajarian1.jpg
دکتر منوچهر سعادت نوری

یادنامه ی محمد رضا شجریان

محمد رضا شجریان موسیقی‌دان و خوانندهٔ سبک اصیل ایرانی بود. وی همچنین خوش‌ نویس در خطِ نستعلیق، رئیس شورای عالی خانه ی موسیقی ایران، بنیان ‌گذار گروه شهناز و آفریننده ی چند ساز موسیقی بود. او در قرائت قرآن نیز فعالیت داشت و دعای ربنا، نامدارترین تلاوت قرآنیِ او بود.



Kanoon-Nevisandegan0.jpg
محسن حکیمی

کانون نویسندگان ایران، پرچمدار جنبش اجتماعی آزادی بیان

بدیهی است که عامل اصلی سانسور و آن که آزادی بیان را منحصر و محدود می کند، حکومت است. بدین سان، و به گونه ای محتوم، در فضای استبدادی مبارزه برای تحقق آزادی بیان امری سیاسی می شود و نهادی با ویژگی های کانون نویسندگان ایران، مستقل از این که می خواهد سیاسی باشد یا نه، به تشکلی سیاسی تبدیل می گردد. پس، به این معنا، کانون بی تردید سیاسی است، به این دلیل روشن که آزادی خواهی نمی تواند سیاسی نباشد. اما این معنا از سیاست، تنها معنای آن نیست. سهل است، حتی معنای رایج آن هم نیست. معنای رایج سیاست ورزی پرداختن به مسئله ی شرکت در قدرت سیاسی است، که در دنیای موجود عرصه ی فعالیت احزاب سیاسی را تشکیل می دهد.



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

عهدی نیست جز با کبوتران

گاهی وقتی فکر میکنم حرفی نمانده دیگر برای گویائی
و گفته شده با دهان من، هر آنچه قرار بود گفتار شود، پر بزند
چند کفتر می بینم
لرزان در باد
نشسته بر بلندترین شاخۀ درخت آنسوی شیشه ها
پرپر زنان در آشیانۀ خار و خس
چشم دوخته بر مقّر خورشید تابناک



»  دیدار معنوی مثنوی عشق افلاطونی (۲)
»  صدای سرمستان
»  در خلوص مَنَت اَر هست شکی تجربه کن
»  پارت اشکول مسکوو پالتوی ده کیلوئی داوود
»  فصلنامه‌ی تئاتری «صحنه ی معاصر» منتشر شد
»  رنگین کمان کجاست
»  دیدار
»  پروانه و مرگ
»  رسم ینگه دنیا نشین‌ها
»  انتظار
»  جانم را
»  به یاد محمد رضا شجریان و نوید افکاری
»  شاهد بس آتش سوزنده به جان
»  از رمی جمرات (سفرنامه)
»  پارت اشکول مسکو
»  پرواز سیمرغ در سپیده دم!
»  چنین گفت خسرو شیرین دهنان
»  برای خسرو خوبان ایران
»  در سوگ شجریان
»  حباب گل آبی
»  درانتظار نمانید!
»  به‌یاد سیاوش بیدگانی، برای محمدرضا شجریان
»  بر فلات
»  تقدیر هنرمندان
»  کردارهای دلاورانه تر از جنگیدن نسرین ستوده و زندانیان سیاسی ایران
»  شادا که رنج ما فریاد را به خانه ی بیداد، بُرده است.
»  یادداشت‌های جمعه ۴ مهر، ۱۳۹۹
»  لحظه های خوشبختی
»  پاسخ پرسش
»  ابلیس فرمانروای زمین
»  هذیان یک دیوانه !
»  مانیفست «تئاتر استقلال»
»  عالم را در چشمان تو تجربه کرده ام
»  قهوه قجری