logo





نام هائی که خوانده می شوند!

"مهاجرت"قسمت سی وپنجم

دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۴ سپتامبر ۲۰۲۰

ابوالفضل محققی

abolfazl_mohagheghi_0.jpg
پس ازسکوت یک دقیقه ای نام برخی از عزیزانی که در این فاصله سه ساله اعدام گردیده اند خوانده می شود. هر نامی نیشتری بر قلبم می زند. چهره های عزیزشان از مقابل چشمانم می گذرند.
سیمای محجوب "محمد رضا غبرائی" همراه چهره همیشه خندان رضی در ذهنم جان میگیرد. چه روزها ومسیر هائی با هم طی کردیم آن خانه کوچک میدان هفت تیر که مسئولان پیشگام دانشگاه ها بسختی درراهروی آن جا می گرفتند و بعد ختم جلسه رضی روی زانوانش که هنوز درد شکنجه های ساواک بر آن ها بود ضرب می گرفت وبا چنان درخشندگی ومهری در تو می نگریست که غرق لذت این همه سرشاری وجود می گشتی.
آه این که در سرکوچه شیرازغربی با آن چشمان آبی وچهره آرام با نوار کاستی بر دست ایستاده "مرتضی میثمی" است نواری با اجرای خود. آرام بیصدا بدون هیچ ادعائی خلاق وهمیشه در کار. دستم را با بغضی فرو خورده در گلو می فشارد توان سخن گفتن نیست !چهره اش دور می شود.
پسری پر شور پیش می آید! نه این تصویر سال های بسیار دور است سال های دانشگاه تبریزکه "بیژن نوبری" دانشجوی دانشکده فنی بود وهمیشه پیشاپیش صف تظاهرات حرکت می کرد.حال او مردی شده اما هم چنان ریز نقش ، پرشور وبی باک! سه عنصری که دست دست هم دادند تا بتواند از کانال تهویه هوا از زندان جمهوری اسلامی در نخستین دستگیرش بگریزد.گریزی که دوام نیاورد ودر فاصله ای نه چندان دورباز دستگیر شد واین بارمجال فراری نبود.تنها مجالی کوتاه برای رو در روئی با شهامت وبی هراسش درمقابل دژخیم، در مقابل مرگ !
نام های یکی بعد از دیگری خوانده می شوند "تقی قانع خشک بیجاری" "موذنی پور"ابراهیم لطف الله زاده".....
"مهرداد پاکزاد" نام ونام فامیلی هر دو برازنده او! وجودی پاک وآکنده از مهر که با صمیمتی خاص سربرشانه ات می نهاد ،می خندید خنده ای همیشگی با تمامی وجود .شاید در آخرین لحظه وداع نیز با چنین خنده ای به شفق به روشنی در حال دمیدن نگریست :"جام شفق را سر کشید تا خورشید از گلویش طلوع کند." میدانم جهان را نه با کینه که باعشق بدرود گفت."خب نگفتی چی خوانده ای ؟می خندد" حقوق خوانده ام چیزی که در این مملکت وجود ندارد! درسی که درد عمه تو وعمه خودم می خورد "!مردی که درس حقوق خوانده بودو در بی حقوقی کامل اعدام گردید!کسی که مبنی قصاوتش حقیقت وعدالت بود برای جامعه ای انسانی بدور از فقر ونابرابری! جامعه ای آزاد که او تا آخرین لحظه حیات برای بر پائی چنین جامعه ای جنگید.
نام عزیزی ازحزب توده را می خوانند بیاد آقای "ابوتراب باقر زاده" می افتم مردی که تمام جوانیش را بزندان بخشد وپیریش را به چوبه دار.یکی از شریف ترین انسان هائی که در طول زندگیم بر خورد کردم .فروتن ومحجوب.چنان ساده وصمیمی با توبرخورد میکرد که گوئی پدری با فرزندش. یکبار که برای گرفتن یک بروشورساده تبلیغاتی حزب سرقراررفتم اوراکه بسته بردست کنار خیابان ایستاده بود دیدم. گفتم "رفیق برای کار کوچکی مانند آوردن یک بروشور شما چرا؟ آیا کس دیگری نبود "؟ گفت "بهروز جان مگر در کارحزبی بزرگ وکوچکی وجود دارد "؟مردی بزرگ که با همان صلابت سال های جوانی در مقابل حکومت ایستاد ونهایت در مصافی نابرابر با حکومتیان جان باخت.
پلنوم رسما آغاز شده .بحث ها بالا گرفته است.چند نفر میدان دارند .تسویه حساب های شخصی مربوط به گذشته.اما هنوزاردوگاه سوسیالیسم نشانی از ضعف نشان نمی دهد. هنوز کسی قادر نیست تئوری راه رشد غیر سرمایه داری اولیانفسکی را بزیر سوال بکشد.بارانف بعنوان نمادی ازحضوربرادر بزرگتر همچنان بی حرکت نشسته وسایه خودرا بعنوان صاحب خانه بر روی پلنومیان انداخته است.
میکروفون می چرخد.گاه ازدرون اطاقک پارچه ای رفیقی از وضعیت داخل می گوید از سختی مبارزه در ایران، از تور های گشوده بر سر راهشان ! اقادر به تشخیص صدا ها نیستم. تنها صدای کیانوش را می شناسم .وقتی کسی از بچه های داخل صحبتی می کندهمه مشتاق شنیدن هسند.
امروز وقتی به آن اطاق پارچه ای سفید فکر می کنم قلبم فشرده می شود. حسی تلخ واندوه بارروحم را در خود می فشارد .گوئی سایه مرگ را بر فراز سرشان می بینم صدا هائی که گوئی از اعماق زمین بگوش میرسند !
"مرغ سکوت، جوجه مرگی فجيع را
در آشيان به بيضه نشسته ست"شاملو
دعوای چپ وراست کاملا آشنا وخسته کننده است. دعوائی که سال هاست در سازمان جریان دارد .دعوائی که نتیجه اش بن مایه چندین انشعاب بوده از اشرف دهقانی تا اقلیت و..حال نیز ادامه همان نگاه است.تفاوتی اساسی وجود ندارد یا اینکه من چنین فکر می کنم.
از سالن که برای استراحت بیرون می آیند لحن ها دوستانه می شوند برای هم چائی وشیرینی بر میدارندوبا لحنی دوستانه تلاش به اقناع یک دیگرمیکنند کاری که این همه سال نتوانستند انجام دهند.اما زندگی در مهاجرت بخصوص اینکه همه بند نافمان به یک جا متصل است و همه در یک کشتی نشسته وامکان پریدن از آنرا نداریم !
زندگی روزانه مان با ده ها رشته بهم وصل شده است. در نهایت بهمان جدال لفظی بسنده می کنیم تا کی زمان و مکان فرصت بر خورد عملی بدهد!
در حال حاظر می توان بر سر حکومت جمهوری اسلامی ،سراشتباه در اتخاذ تصمیم های غلط، در حمایت از خط به اصطلاح امام و شکوفائی کذائی آن سخن گفت! نقد کرد و تجدید نظرنمود! اما جائی برای بزیر سوال بردن روابط احزاب برادر، فرا گیری مبارزات رهائیبخش وضد امپریالیستی با محور اتکائی آن اتحاد جماهیرشوروی نیست!
هنوزاردوگاه سوسیالیسم! مبارزات طبقه کارگروجنبش های رهائیبخش در نوک پیکان دوران قرار دارند.
لذا با کمی کش وقوس جمهوری اسلامی را از تخت وبارگاهی که داده بودیم بزیر می کشیم وبر صلیب سرنگونی آویزانش می کنیم.
"پیروز باد مبارزه خلق در راه سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی"
چپ وراست کنار می آیند راست با وجودیکه ازته دل با شعار سرنگون باد جمهوری اسلامی موافق نیست وهنوز دل در گرو آن دارد تن به قبول آن می دهد!
چپ برافروخته از چند سال نزدیکی با حزب توده وتن دادن به سیاست های او ناگز با پذیرش تداوم وتاکید بر نزدیکی حزب توده وسازمان برای بر پائی حزب واحد طبقه کارگربراین بده بستان مهر تائید می زند. ادامه دارد ابوالفضل محققی


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد