new/sadegh-hedayat4.jpg
عباس هاشمی

می‌خواهید به درستی صادق هدایت را بشناسید؟

مستند «تنهایی عریان» را ببینید

بدون هیچ‌گونه تردیدی این پژوهش ، غنی ترین و صمیمانه ترین پژوهشی‌ است که تا کنون در مورد هدایت انتشار یافته است. شاید بتوان بر کمبود ایرادات شخصی هدایت و برخی اقوالش خرده گرفت، اما سطح نقد و واقع بینی در پژوهش و عمق توجه به‌ مسائل اساسی چنان است که بطوری بسیار طبیعی این انتظار را کنار می‌زند .



hasan-hesam03.jpg

داستان کوتاه
«مادام»

از مجموعه «بعد از آن سالها» نوشته حسن حسام
با صدای ناصر زراعتی





tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

شاید تهمتن، شاید تهمینه

همچون گدایان زیستن
پیش چشم وسیع آسمان
در تنگنا ها لولیدن
وقتی که مفصل فصلها میگسلد ازهم
خم میشود زانوی پائیز
آّب میشود زمستان
می پژمرد بهار
واز تب و تاب می افتد تابستان



new/livra1.jpg
بهروز شیدا

آیا؟

گذری از رمان لیورا، نوشته‌ی فریبا صدیقیم

لیورا روزهای بعد از ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰ را تصویر می‌کند؛ روزهای سرکوب و دست‌گیری و اعدام و گریز نیروهای اپوزیسیون: «فعالیت‌های سیاسی در شهر تهران مثل چراغ خانه‌ها در نیمه‌ی شب یکی‌یکی خاموش شده بودند و دیگر هیچ دستورالعملی به ما نمی‌رسید، هواداران و اعضا خود را به دادستانی انقلاب معرفی می‌کردند و رهبران با رنگ پریده و لباس‌های راه‌راه به شکل میله‌های زندان در تلویزیون ظاهر می‌شدند و یک فریب بزرگ را نمایش می‌دادند.»
این تکه را چه‌گونه بخوانیم؟



س. سیفی

بعد از اینم نبود شایبه در جوهر فرد

حافظ در سیمایی که از چهره‌ی معشوق خود به دست می‌دهد، مبارزه‌ای از ظلمت و تاریکی را با روشنایی و نور در همین چهره سامان می‌بخشد. چنان‌که در سویه‌ای از سیمای معشوق او، سیاهی گیسوهای مجعد و پرپیچ و خم را گسترده‌اند و در سویه‌ای دیگر از چهره نیز سپیدی صورت جانمایی می‌شود. آن‌و‌قت این سیاهی و سپیدی همواره در نزاع و جنگ با هم به سر می‌برند. حتا عاشق در دام و تاب گیسوهای سیاه و مجعد یار گرفتار می‌آید و همیشه آرزوی رهایی از آن را در دل می‌پروراند. ولی هدف عاشق از این گشت و گذارها در نهایت دستیابی به دهان معشوق است که وحدت و یکتایی را می‌نمایاند. او در راه رسیدن به نقطه‌ی وحدت، نه فقط از سیاهی و تاب گیسو می‌رهد بلکه از آسیب‌های زنخدان و خال چهره هم خود را رهایی می‌بخشد. چون زنخدان ضمن نشانه‌گذاری لازم کژراهه و چاهی را در مسیر سالک می‌نمایاند. اما خال استعاره‌ای روشن برای دانهی دام شمرده می‌شود تا گرفتاری انسان‌ها در فضای آن تضمین گردد.



new/nazar-gh.jpg
نزار قبانی

«کی می روید؟» *

ترجمه و خلاصه شده از حسن عزیزی

کی می روید ؟
صحنه ی تآتر بر سرتان خراب شد ..
کی می روید ؟
مردم شما را در سا لن به باد ناسزا گرفته اند ..
وبه شما تف می آندازند .
فلسطین برایتان مرغی ست ،
که ازتخم گرانبها یش می خورید ..



new/jeld-yadnamet.jpg-keshavarz-sadr01.jpg
میهن روستا

سرزمین آشنا

نگاهی به کتاب یادنامه‌ی دوست: هوشنگ کشاورز صدر

وقتی از انتشار کتاب «یادنامه‌ی دوست» اطلاع پیدا کردم، بی‌‌صبرانه می‌خواستم ببینمیش و بخوانمش. و همین جا باید بگویم فکر نمی‌کردم که کتاب مرا چنین هیجان‌زده کند و درگیر خود سازد. اما "یاد دوست" چنان مرا به خود مشغول کرد و تحت تاثیر قرار داد که آن یک لحظه‌‌ی مهربانی هوشنگ کشاورز صدر در آن کافه و در آن تابستان گرم، برای ما که گریزی ناگزیر را پشت سر داشتیم، و از سرمای سرکوب و خشونت لرزیده بودیم، یک چنین مهربانی، از سردی عدم امنیت می‌کاست و امید و گرما می‌بخشید.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

عشق و طعم تلخ برگ درخت گردو
مهاجرت - بخش بیست دوم

اسم دخترجوان بسیار زیبا به نظرم نغمه بود.با صورتی گرد و سفید، چشمانی آبی رنگ که ملاحت صورتش را بیشتر می کرد. با موهای سیاه نسبتا فر دار.بسیار مودب بود وکلاخانواده بسیار مودب ومحترمی بودند.خانم آقا مرتضی شهلا خانم با مدیریت مسئولانه در کودکستان حق مادری برگردن بچه هاداشت .خود آقامرتضی هم آدم نیک نفسی بود که قد بسیار بلندی داشت شیوه خاصش در صحبت وتعارف برایم بسیار جالب بود.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

داستان کیک یک تخم مرغی
مهاجرت - قسمت بیست ویکم

اندکی از مرز فاصله می گیرم وبکابل بر میگردم .تا دوباره بعد از پایان پلنوم وسیع با یارانی که ازمرز گذشتند وبه ایران باز گشتند باز گردم. بازگشتی دردناک!و دردناک تر از آن مسئولیت نوشتن یاد نامه اعدام شدگان را که به من سپرده بودند. با هر نوشتنی سیمای عزیزی در برابر دیده گانم ظاهر می شد.عزیزی که با او شکنجه می شدم، بدار آویخته می گردیدم ،با جنازه های تلتبار شده بر روی هم به گورستان های غریب وبی نام و بی نشان می رفتم، بر خاک شدنشان را نطاره می کردم!سپس خرد وخراب برمی گشتم تا نامه ای دیگر برسد ومن بازازرفیقی دیگربنویسم



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

مرز و نقش آن در کشمکش های جناحی
داستان کفش تق تقی - مهاجرت قسمت بیستم

همراه با جا افتادن دفترسازمان بخش مربوط به مرزهم جا افتاده بود .اما بخاطر حساس بودن کار این بخش که وظیفه ارتباط گیری با تشکیلات داخل کشور، آمدن و بردن افراد از ایران وبلعکس ، سازماندهی دیدار افرادی از رهبری با افراد سازمانی داخل کشور درنیم روز داشت !فعالیت این بخش مطلقا در کمیته کابل طرح نمی شد وما هم هرگز در کار آن ها کنجکاوی نمی کردیم .



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

دفترسازمان وافزوده شدن تقی گیلانی به مجموعه دفتر
مهاجرت - بخش نوزدهم

من برای راه اندازی بخش تبلیغات که کارهای هنری و فوق برنامه مانند برگزاری مراسم عید یا سالروز تشکیل سازمان را انجام می داد به فردی احتیاج داشتم که در چهار چوب این کار بگنجد .به ساختمان کارتیه سه رفتم که محل اسکان رفقای مجرد وگاه برای مدتی خانواده ها بود.خود داستان کارتیه سه فصلی جداگانه است که به آن خواهم پرداخت.در همان نشست نخست چنین فردی دقیقا منطبق با آنچه در فکر من بود یافتم .



ابوالفضل محققی

فرهنگی مشترک که از سختی مهاجرت می کاست!
مهاجرت - بخش هجدهم

شاید ما تنها بخش مهاجرینی بودیم که از روز اول بخاطر نداشتن مشکل زبان به راحتی قادر به حل مشکلات روزمره وسامان دهی زندگی خود بدون نیاز به مترجم ویا گذراندان کورس های زبان شدیم .
بلعکس زبان فارسی ما خوشایند مردم کوچه وبازاربود. بخصوص بخشی از کسبه که در ایران کار کرده بودند و برعکس زمان حال تجربه خوبی از ایران داشتند.هنوزانقلاب اسلامی نتوانسته بود در بین مردم افغانستان و مردم ایران این همه فاصله وگاه نفرت بیانگیزد.هنوزاین روح شرارت چه در داخل ایران وچه در مرزهای خارج ازایران چادرسیاه خود نگشود،هنوزصدورانقلاب اسلامی قادر به صدورتروریست های اسلامی نگردیده بود.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

شرط بندی
مهاجرت - قسمت هفدهم

ازمکرویان بیرون می آیم سری به روزنامه حقیقت انقلاب ثور می زنم . برای تهیه گزارشی از زندگی جوانان به مقابل فروشگاه بزرگ افغان می روم.می خواهم از یک کلوپ بیلیارد گزارشی تهیه کنم .در جریان مصاحبه با جوانی آشنا می شوم که هنوز سیمای یک بیابانی را دارد. موهای بلند سیاه، که هنوز طراوت وشفافیت ریش یک مرد جوان را دارد. با چشمانی چون عقاب اما سخت غمگین!فکر میکردم حتما سربازان سلطان محمود نیز چنین شمایلی داشتند. از همراهان « عصمت مسلم »بود که مدتی قبل تسلیم دولت شده وبا تعدادی از افراد خود در کابل سکنی گرفت. ایرانی بودنم برایش جالب بود .دوست داشت که بامن د رد دل کند .اهل قندهاربود وبسختی فارسی



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

دیدن تفاوت های فرهنگی درون خودمان
نامه هائی که دیگری هم می خواند
مهاجرت - بخش شانزذهم

آرام آرام داشتیم جا می افتادیم جوان بودیم وهیچ تجربه ای از این نوع زندگی که بر ما تحمیل شده بود نداشتیم.اما رابطه دوستانه خانواده باهم وحضور چند رفیق نیک نفس در آغاز کار بسیار یاری رسان بود .ترکیب کمیته کابل با مسئولیت مازیار وحضور دوتن دیگر از دستگاه رهبری جمشید طاهری پور و بهزاد کریمی که بخاطر رادیو زندگی مخفی داشتند و تنهابااعضای کمیته کابل در ارتباط بودند این امکان را بما می داد که سنجیده تر تصمیم بگیریم .



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

جایگاه گوگوش واولین مشروب خوری من !
» مهاجرت« قسمت پانزدهم

اصولا این مهاجرت فرصتی ایجاد کرده بود که ما بیشتر به هنرو بخصوص موسیقی توجه کنیم.وجود برخی خوانندگان خوب وبرنامه منظم وزیاد تلویزیون افغانستان در پخش موسیقی زنده ما را اگر وقتی داشتیم به دیدن برخی برنامه ها ترغیب می کرد.روز های جمعه برنامه فکاهی داشت.ما نیز کم کم نام برخی خواننده ها و هنرپیشه های تئاتر که برنامه فکاهی اجرا می کردند را یاد می گرفتیم استاد مهوش ، سر آهنگ،ساربان،اولمیر،احمدظاهر!خوانندگانی که بدلمان می چسبیدند.و برخی خواننده های جوان مانند نغمه که پشتو می خواند وزیبائی فوق العاده داشت وجیهه رستگار و... حاجی کامران با خانمی به نام پر سوز که تئاتر های فکاهی بسیار جالب اجرا میکردند.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

گرفتن خانه و صندلی های رنگا رنگ مازیار
«مهاجرت «یخش چهاردهم

اکثر کسانی که بکابل رفته بودیم از طبقه متوسط وبرخی متوسط ببالا بودیم در ایران خانه های بهتری داشتیم .هنوز متوجه نشده بودیم که این خانه ها با چه سختی و مشقتی بقیمت محروم کردن کدام رفیق حزبی در اختیار مان نهاده شده است. وقت بی وقت این کوچک بودن را بین خود مطرح می کردیم .یک شب یک رفیق حزبی که از بلند پایه گان حزب بود ومستقیما بر کار سازمان نظارت می کرد مازیار، رفیق حجت ومن را به خانه خود دعوت کرد .



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

ستاره

ستاره را اولین بار در سالنِ غذاخوری هتل دنیز دیدم. اولین روز اقامتمان در استانبول بود و صبح زودتر بلند شده، حمام گرفته، لباسِ مرتبی به تن و آرایش کرده بودم و بعد همراه شوهرم برای صبحانه به طبقه بالا رفته بودیم. شوهرم یادم نیست چه به تن داشت ولی من پیراهن آستین حلقه‌ای یقه باز طرح‌دارِ بنفشی پوشیده بودم و دمپایی لاانگشتی گلبهی که برای رفتن به ساحل خریده بودم به پا داشتم. رنگِ گردنبند و گوشواره و دستبندم هم با لباس و پاپوشم هماهنگ بود.



bijan-baran.jpg
بیژن باران

اوراق کبود، علی سجادی

نقد کتاب،

سجادی مجموعه ۲۰ گزارش انتقادی قبلی با نامه رستم به برادرش از شاهنامه را در این کتاب گنجاند. گزارشها در نشریات برونمرزی ایران شناسی، پر، علم و جامعه و بلاگ شخصی نشر شده بودند. گزارشها از ادبیات تخیلی، خاطرات سیاسی، رهبران حکومتی، سانسور در سده ۲۰ ند. این کتاب، فرازهایی از سده ۲۰ ایران با دو انقلاب ۱۹۰۶ و ۱۳۵۷، سیمای نخبگان این دو، جزییات دل انگیز و روشنگر را هوشمندانه ردیف کند.



mehdi-estedadi-shad03.jpg
مهدی استعدادی شاد

بازاندیشی پیرامون روانکاوی و جامعه شناسی

بیائیم و با هم ایران را یک لحظه از باقی کشورها انتزاع کنیم. به گونه‌ای مجرد به خود نگاه کنیم. فعلا کاری نداشته باشیم که "کشور سرچهار راه جهان واقع شده" ما چه تاثیراتی از توطئه و دسیسه نیروهای بیگانه و سیاست استعماری گرفته است. امروزه بواقع مسئله ما فقط بدین نکته برنمی‌گردد که حاکمیت ما از سال‌ها پیش در رقابت با چین است؛ آن‌هم بر سر تعداد اعدام‌های سالیانه‌ای که این دو کشور فیل و فنجانی یعنی چین و ایران دارند.



new/shahla-aghapour-9.jpg
شهلا آقاپور

دختران کوه توانا


دختران کوه توانا
که آزاد وهوشیارند
گاه داسها وشمشیرها
میان سرهایشان پنهان ست
گاه مردان بیمار
غرق در چاه ندانستن
خشم و زهرمی پاشند



new/aliasghar-rashedan6.jpg
ریچاردبراتیگان

ماشین نویس ارنست همینگوی

ترجمه علی اصغرراشدان

ماشین نویس ارنست همینگوی!اون خیلی جوونه وحضوردستهاش که شبیه یه چنگن، روءیای یه نویسنده روبه واقعیت می پیونده، قدرت کامل خیره نگاه کردنش! همه چی بایدپیروصدای عمیق تایپ کردنش باشه.
ازنست همینگوی ساعتی پونزده دلاربهش دستمزدمیداد. ازمزدی که یه لوله کش یابرقکار می گیره، پول بیشتریه.



ا. رحمان

چه آرزوهایی دارم !؟

چه آرزوهایی برای انسانها دارم!؟ من
اما چگونه!
وقتی انسانها، چونان کرمها ،
تا خِرخِره در باتلاقی فرو رفته‌اند،
که نامی از زندگی بر پیشانی دارد.



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

سفر پروانه ها از شهر سفال

دنبال تکه های کتاب حکمت می گردند
(با چنین خاکستری در چشم؟)
لابلای اجاق های سرد
اجاق هائی که باد می روبد
و می نشاند به نگاه غلیظ شب



hamid-hamidi.jpg
حمید حمیدی

معمارشعر«سپید»

به مناسبت سالگرد خاموشی زنده یاد احمد شاملو

شاملو از يکسو با ادبيات اروپايي آشنايي داشت وتحولات ادبي را که در آن نواحی واقع مي شد مي فهميد،ازسوي ديگر از رمز وراز جريان نو انديش کشورش کاملا مطلع بود ، براين اساس براي تکميل کارنيما ، وزن عروضي راازدايره معيار هاي شعريت به کلي خارج ساخت ومفهوم ديگري از وزن ارايه نمود که موردپذيرش عده اي قرار گرفت . همينطور رکني راحذف ورکن ديگري را جاي گزين آن نمود.عناصرو اصطلاحات رابا ميزان ومعيارهاي ديگري تعريف نمود وخود باارايهء نمونه هايي کوشيد تا برانديشه هايش عينيت ببخشد.



new/Abtin-Aeineh-03.jpg
آبتین آیینه

دماوند خواری

چنان آژیدهاک از بند رها گشت
سَرِ سَنگِ سیاه، شهسوار گشت

پس از جَنگِ نهاوند، خوابِ الوند
همین سَنگبرفِ پاینده دماوند