logo





نگاهی به گذران زندگی رهبری در تاشکند

"مهاجرت" قسمت سی نهم

دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ - ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۰

ابوالفضل محققی

abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ماندن یک هفته ای در تاشکند ودیدن از نزدیک زندگی روزانه رهبران برایم بسیار جالب بود .تمامی رهبری سازمان عمدتا در دو محله "سوری وستوک" و "ت.ت.ز" که مخفف شده حروف اول تراکتور، کارخانه و تاشکند بود زندگی می کردند . منطقه ای در جوار یکی از بزرگترین کارخانه های تراکتور سازی شوروی سابق. کادر ها در منطقه "نوی پوت "یا نام دیگرش "بازار برنج"سکونت داشتند.
زندگی عجیبی بود .تعدادی از راه های سخت ومختلف به کشور شوراها آمده در کشوری بنام ازبکستان و در شهری بنام تاشکند سکنا داده شده بودند. بهتراست بگویم در سه منطقه تاشکند در ساختمان های پیش ساخته بتونی ساکن گشته وسکون گرفته بودند.
در هر مجموعه آپارتمانی، پنج طبقه که شامل چند راهرو با ورودی های جداگانه می شد قرار داشت. یک یا دو راهرو با آپارتمان های دو یا سه اطاقه در اختیار رهبری سازمان و بخشی از کادر ها قرار گرفته بود با وسایلی بسیار اندک.
یک آپارتمان بزرگتر با پنج اطاق درانتهای مجموعه همان بلاک رهبران در سوری وستوک نام دفتر سازمان را یدک می کشید. با تعدادی گاو صندوق چند صد کیلوئی با فقل های بزرگ. چند میزو صندلی چوبی که می شود گفت جملگی معلول بوده و لنگ می زدند. همین وبس.
دیدن اطاق لخت وعور فرخ با میزی که بخاطرعدم بالانس کسی جز فرخ نمی توانست پشت آن بنشیند تاثر انگیز بود. البته من این عدم بالانس را متوجه نشدم تا بعد ها یکی از بچه ها ضمن تعریف خاطره ای از دفتر سازمان گفت: " در اوج روزهای در گیری بین دو جناح گویا یکی از رهبران جناح مخالف بشوخی پشت میز فرخ می نشیند وقادر نمی شود مثل او دو آرنج بر کناره میز استوار کرده و تعادل آن را نگاه دارد. یکی از بچه می گوید:" جای تو نیست هر کسی نمی تواند تعادل این میز دبیر اولی را نگاه دارد. بهتر است بلند شوی"!
از این شوخی ظریف که بگذریم از منظر امروز وقتی به آن مجموعه و زندگی نگاه می کنم می توانم درک کنم که چرا ما بدین صورت در دام بحث های مجرد و ذهنی افتادیم از جریان زندگی عقب ماندیم. بحث های کشداری که در اشکال مختلف تا امروز جریان دارد .
در تمام مدت هشت سالی که رهبری سازمان در تاشکند بود.از همان بدو ورود دو جناح فکری که تا امروز هم کشمکش آن ها ادامه دارد مقابل هم صف کشیدند.اختلاف در مورد سیاست حمایت از خط امام که در واقع اساس تفکر حزب توده و شالوده نزدیکی ما به حزب توده می شد.
معروف بود که در جریان انقلاب که جز تعداد انگشت شماری از اعضای سازمان باقی نمانده و کسی در قامت رهبری آن نبود. چند تن از مسئولان آن روز سازمان که می دیدند قادر بکشیدن و جوابگوئی به موج عظیم انقلاب و اقبال وسیع روشنفکران به سازمان چریکهای فدائی خلق آن زمان نیستند پناه به فدائیان رها شده از زندان ها آوردند! کسانی که مدتهادر طول زندان شب ها وروز ها گرم مباحث نظری بودند.
بقول یکی از رهبران آن روز سازمان درباره جذب سریع آن ها به رهبری "زمانی که ما با سختی مشغول مبارزه و نگاه داشتن سازمان بودیم!آن ها وقت داشتند که بنشینند بخوانند و در رابطه با مسائل نطری بحث کنند! چیری که ما آن روز لازم داشتیم".
از رد نظرات احمد زاده تا رسیدن به نظرات جزنی و عبوراز آن ورد مشی چریکی . بحثی که ادامه آن بخارج از زندان و نهایت با جای گزین شدن این افراد که رهبری آینده سازمان را تشکیل دادند به سازمان منتقل گردید. جدائی اقلیت واکثریت محصول این بحث های زندان و قرار گرفتن رهبران جدید رهاشده از زندان بود که عمدتا نیز دانشجویان دانشکده فنی بودند.
توازن نیروآرام آرام بنفع این جریان تغیر کرد. جریانی که پرچم نزدیکی به حزب توده را بدست گرفت وخط و مشی اصلی سیاست های سازمان در پاسخ گوئی به جنبش انقلابی و حکومت تازه تاسیس شده جمهوری اسلامی ،حمایت از خط به اصطلاح انقلابی امام و حرکت در جهت نزدیکی و نهایت آمادگی برای ادغام در حزب توده را پیش برد .
حال ورق کاملا برگشته حزب و سازمان توسط همان خط امام با دست های مبارک و شیطانی امام بشدت سرکوب شده بودند. رهبری ،کادرها و اعضا گیج از این ضربه وحشتناک بدنبال چرائی ویافتن پاسخ به این اشتباه عظیم وکمر شکن بودند.پاسخی که باردیگر بحث های بی پایان انتزاعی با ده ها اما واگر را در کشوری دور دست که هیچ ارتباطی نه با ایران ونه با جهان داشت! در فضائی کاملا بسته که از نظر ارتباط با جامعه بسته تر از زندان بود شروع شده بود.
امروز که به آن سال ها فکر می کنم در شگفت می شوم در ریشه یابی آن به عقب بر میگردم، به سال های قبل انقلاب و جنبش چریکی.
شگفت از ذهن روشنفکری که سلاح بر دست گرفت ، سیانور بر زیر زبان نهاد وبا شهامت اما هراس دائم! از جامعه، خانواده ، حلقه دوستان بریدو تن به عزلت خانه های تیمی داد. خانه هائی مخفی که بیشتر از آن که از دید ساواک پنهان باشند از دید مردم پنهان بودند. همان اندازه از شناسائی ساواک نگران بودیم که از دیده شدن توسط فامیلی، دوستی، آشنائی ، حتی برادری.
در چنین حصار تنیده شده ای بدور خودبه تحلیل انتزاعی جامعه وحرکات اعتراضی مردم می نشستیم .بیاد دارم که در اوج اعتراضات خارج از محدوده یک خانه تیمی در منطقه بهمن آباد تبریز داشتیم منطقه ای فقیر و شب ساخته که مردم برای تهیه آب آشامیدنی خود ساعت ها در صف طولانی تنها شیر آب می ایستادند با هم با ماموران دولتی در گیر می شدند! نبض نطفه های اولیه اعتراض آن جا می زد. ما بی آن که این همه تب وتاب پشت دیوار خانه را ببینیم. از بالا گرفتن دامنه اعتراضات در محله جوانمرد قصاب شاه عبدالعظیم و یا ورد آورد کرج صحبت می کردیم. نهایت برای کمک به این جنبش اعتراضی بتهران رفتیم !رفقائی برای حمایت عملی به منطقه جوانمرد قصاب رفتند و من برای تهیه گزارش به ورد آورد کرج.

ادامه دارد



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد