new/Reza-Maghsadi03.jpg
رضا مقصدی

رنگ ِ سوال ِ تازه دارد مرگ

آواز ِ بی آغاز را آرام می نوشیم
با، مزه ی آهنگ ِ ناپیدا.
هرسینه از آیینه ، لبریز ست.
زهر ِهراس ِ سنگ، درهرچشم.
در جان ِ ما هر واژه ، رنگ ِ ارغوان دارد -



new/saeid-eskandari.jpg
سعید اسکندری

خط سیاه، مترو لندن. سمت سیاه، ساده نویسی

(یادداشتی انتقادی بر مجموعه‌شعر علیرضا آبیز)

شعر آبیز در مجموعه‌ی خط سیاه مترو لندن شعری ایده‌پردازانه است. تصویر در شعرها هست، گاه به ندرت تصاویر بکری هم در میان آنها پیدا می شود اما شعرهای کتاب در مجموع تصویرگرا نیستند. گزاره‌ای و ایده پردازانه اند. از موسیقی و زبان در هم تنیده و بافتاری در آنها خبری نیست. در واقع شعرهایی هستند منثور فاقد جنبه‌های موسیقایی و ریتوریک.



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

«آتش خود کامگی»
و «سیمرغ آرزو»





Mohammad
محمد احمدیان(امان)

در پایان

آیا جهانی بهتر را
در پیش رو خواهیم داشت؟

جهانی بهتر را آرزو دارم



بهمن پارسا

نا رَوا

مَرا این گُذَر روا ندیدی،
اینک سفیر ِ کدام سخنِ نا گفته باشم؟
به کدام سرزمین؟
جُز به نژاد ِ اهل دل
به هیچ زاده یی باورم نیست



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

اگر حافظ نمی‌بود

ناخودآگاه زدم چیزی را که بر پشت گردنم می‌خزید پرت کردم افتاد بر لجن‌های خشکیده‌ی کنار فاضلاب. صدای فحشم بلند شد. پاهای دندانه‌دار و شاخک‌های نازک سوسک درشت سیاه هنوز تکان تکان می‌خورد جلوی پای من روی خاک. چندشم شد. نمیدانم بگویم این سوسک‌ها و عنکبوت‌های سیاه انزجار بر‌انگیزترند یا این موش‌های درشتِ بد هیبت. دزدانه، با پوست خیس، از لجن‌های نرم کنار فاضلاب بالا می‌آیند، خیلی خونسرد بی‌توجه به اطراف، موس‌موس می‌کنند، از جلوی پای ما رد می‌شوند و آن پایین‌تر یا می‌خزند لای درز‌های دیوار یا با یک صدای خفه دوباره می‌افتند در لجن‌های کنار فاضلاب، می‌گردند دنبال کِرم.



new/aliasghar-rashedan6.jpg
علی اصغر راشدان

قاضی و محکومش

« میدونی واسه چی دادگاهو خلوت کردم؟ »
«. اید به یاد گذشته ها افتادی وخواستی باهام خلوت کنی، آقای قاضی »
« همین فکراتاکنارگودسنگسارکشونده ت، بازم فکر وذکرت خلوت کردن بامرداست؟ »
« زهره ترکم می کنی، آقای قاضی، سنگسارچه صیغیه دیگه؟ »
« مرتکب زنای محصنه شدی، جرمش سنگساره. به همین سادگی! جای چندوچونم نداره. »



alireza-jabbari02.jpg
علی رضا جباری

به بامداد نظرکن!

تو در رهت به رهایی،
به راه سخت شب، ای دل،
برای اینکه بمانی،
به راه روز و رسی هم،
به صبح روشن فردا،
به بامداد نظرکن!



س. سیفی

دیوان در نقشی از نویسنده، معمار و هنرمند

دیوان در شاهنامه همیشه نقش‌مایه‌ای از دشمن ایرانیان را به پیش می‌برند. به همین دلیل هم این دشمنان همواره کارکردی از جادو و جادوگری را برای ایرانیان به نمایش می‌گذارند. مهارت‌های دشمنانی از این نوع، در واقع شگفتی و اعجاب مردمان فلات ایران را برمی‌انگیخت. از سویی ناآشنایی ایرانیان به دانستگی‌های زمانه زمینه‌های کافی فراهم می‌دید که همسایگان خود را دیو بنامند. دیوانی که به گمان ایرانیان بدون چون و چرا سحر و جادو را در رفتار خود به کار می‌بستند.



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

مولوی در سایه های بلخ

خوابم نمی برد دیشب
بالهای پرنده ای در رویا
صورت بیداریم را می سود
دستم نمی رسید



new/shamlou.jpg
داوود جلیلی

یک شعر، یک شاعر، یک نگاه

احمد شاملو (الف.بامداد) سرود "ابراهیم در آتش" را در 1352 به مناسبت اعدام مهدی رضایی یکی از مجاهدین سرفراز دادگاه های رژیم ستم‌شاهی سروده است. سالی که از یک سو تیم های درنده خوی ساواک تلاش خود برای شکار مبارزان را به اوج رسانده اند، و از سوی دیگر بازتاب عملِ چریک ها به ویژه پس از رویدادِ سیاهکل، و عکس هایی که ساواک از بقایای آن ها در گوشه و کنار شهر و کشور منتشر کرده است، ذهنِ جامعۀ شهری، به ویژه دانشجوها و روشنفکران را تا حدی درگیر کرده است.



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

هفت تابلو رباعی

دریا سفری است در نگاه ساحل
گه سهل و فرح بخش و گاهی هایل
روزی همه‌گی رخت سفر بر‌بستند
شن‌ها که نبودشان قراری در دل



ا. رحمان

برای شاعری که پس از مرگش شعر می‌سرود

تشیع کننده گان دست افشان و خندان،
همراه نعش شاعر می روند.
این عزاداران از کجا آمدند؟
و چه در سر دارند؟



new/Abtin-Aeineh-03.jpg
آبتین آیینه

تاراجِ ایران

از هزاران تا هزاران سالهاست
پارس دریا چون نگینِ آبهاست

آبِ گرمش نوشداروی هواست
آبزیان کامیاب، نوشین سرسراست




بهمن پارسا

آقای سافی و میهمانی

میهمانی آخرین لحظاتش را میگذرانَد و همه در آستانه ی خروج از خانه سرگرم مراسم پایان ناپذیر خدا حافظی هستند و تازه یادشان آمده چه چیزها را نگفته اند. آقای سافی به آرامی و طوری که جلب توّجه نکند با گفتن " شبِ همگی به خیر" از درِ خانه بیرون آمد و مستقیم رفت به جایی که اتومبیلش قرار داشت. پیش از ورود در اتومبیل سیگاری گیراند و پکی جانانه گرفت ، دود را اندکی بعد راهی فضا کرد . هنوز پُک سوم را نگرفته بود که خانم سافی رسید و هردو سوار شدند. آقای سافی شیشه ی پنجره ی سمت خودش را پایین آورد و سعی کرد دود را راهی بیرون کند.



Marzieh-Sh02.jpg
مرضیه شاه بزاز

گُل سنگ

در مشت می فشارم و
اندوهت را
می پراکنم در بادی
رو به کوهِ سیاه
آنجا که
ذره ذره
انبار خاطره را
موشهای کور می جُوَند.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

داستان چگونگی اعزام دانشجویان به‌دانشگاه کابل
«مهاجرت «بخش سیزدهم

بازی غریبی بود.هر دونفر اخراجی جزو محصلین خوب دانشگاه در ایران بودند .کسانی که می توانستند در آینده در خدمت مردم باشند .به حکم ستاد انقلاب فرهنگی از دانشگاه اخراج می شوند و در فاصله جغرافیائی نه چندان دور از دانشگاه تهران با استقبال وارد دانشگاه کابل میگردند تا ادامه تحصیل دهند!خبری که باعث خوشخالی خانم ها می شود وهفته دیگر درس را د رفضائی جدید وناشناخته آغاز می کنند.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

داستان غرق شدن در دریاچه «وانزی»در برلین
دیدار مجدد با انور«مهاجرت» بخش دوازدهم

در هیچ تظاهرات موضعی نبود که انور شرکت نکند و تمام آنچه که داشت در طبق اخلاص نگذارد .اواسط سال پنجاه شش بود من عضو نیمه علنی ونیمه مخفی یک خانه تیمی مربوط به سازمان چریک های فدائی خلق بودم. خانه ای که دوعضو مخفی سازمان با نام مستعار کریم وکاظم دراین خانه تیمی حضور داشتند همراه یک عضو نیمه مخفی ونیم علنی دیگر.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

عسکر جوان، کودکستان وقبول خریدن قابلمه
«مهاجرت قسمت یازدهم»

گر درست بیادم مانده باشدچند روزی از وردمان به افغانستان نگذشته بود که مازیار وتنی چنداز دوستان حزب توده با آقای سلطان علی کشتنمد صدراعظم افغانستان دیداری داشتند.ایشان نانی را که در سفره بوده برمی دارد ومی گوید" رففای ایرانی ما کشور ثروتمندی نیستیم! اما قول می دهیم! تا روز آخر این نانی را که در دسترحان داریم با شما مهمانان عزیز تقسیم کنیم ".عهدی که تا آخرین روز بر آن وفادار ماندند. نه تنها نان که خود می خوردند بلکه برای ما قاتقی را نیز افزودند.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

پایان تلخ داستان مسعود که می خواست مادر هراتی را ببیند
«مهاجرت» بخش دهم

می خواهم به ادامه داستانم به سال های مهاجرت بر گردم. اما دوچشم سیاه ، زیبا،وحشت زده و غمگین راه بر من می بندند "نمی توانی داستان مادر هراتی را تمام کنی بی آنکه مرا بخاطر نیاوری! بی آنکه نشانی از او بمن بدهی بی نشاتم بگذاری!نمی توانی از پس این همه سال دست بر پلک هایم نکشی وچشمان هنوز وحشت زده ام را نبندی!چشمانی که هنوز بسته نشده اند.چشمانی که هنوز در جستجوی مادر هراتیند"!چرا که هردودر بندان یک سر نوشت بودیم"!



new/shahla-aghapour-9.jpg
شهلا آقاپور

آدونیس در سیاره آفرودیته

سایه ی گرم نوری
افتاده ست
روی چهار پنجره تخیل
سیاره خانه ی خیالی ام



new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

در سوگ گذشته‌ها
در همدلی با
مادران سیاهپوش

چندی پیش گفتگوی تلویزیونیِ آقای محمد رضا شاهید را با سرهنگ مرتضی عشقی پور، در سایت «خلیج» دیدم. سرهنگ فرمانده گارد جاویدان شاهنشاهی بودهاند و وظیفۀ حفاظت ازساختمان‌های دربار پهلوی را برعهده داشتند. این مصاحبه که در پنج بخش درهمان سایت منتشرشده، سعی داشت خدمات برجسته رژیم پادشاهی را بازگوید. شنیده‌ها را می‌توان و با وجدانی آزاد و عاقلانه، فارغ از راست و یا چپ‌اندیشی‌های سفارشی و وارداتی آن بررسی کرد.



new/lorka1.jpg

شش شعر از فدریکو گارسیا لورکا

ترجمه علی‌اصغر فرداد ـ با صدای م روان‌شید

در غرناطه، هر غروب
هر غروب کودکی می‌میرد
هر غروب، آب می‌نشیند
و با دوستانش گپ می‌زند



ا. رحمان

بار دیگر آمدی

در گرامیداشت یاد ماندگار فریبرز رئیس دانا

بار دیگر آمدی ،
رئیس ،
با قامتی ستبر و پهلوانی ،
و موهایی آشفتهِ در چشم اندازِ ِ گندمزار



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

شبگرد مبتلا، پرسوناژی که در متن مولوی می چرخد

مولوی را تمام و کمال در کادر عرفان نشانده اند وحال آنکه مولوی یک شاعر و هنرمند است. اشعارش علاوه بر نبوغ او در زمینه سرودن، از موقعیت ویژه تاریخی او متاثر شده اند. برای پرداختن به این مسئله شروع میکنم با این نکته اساسی که در بررسی با آخرین متد های امروزین، بعد از مطالعه کل کار ها، باید پرسید موتورپیش برنده ی خلاقیت نویسنده یا شاعر چیست. موتور متن؟
کشاکش چه نیرو هائی خلاقیت نویسنده را به پیش می راند؟
این کشاکش کجا به نفع کدام وجهه حل میشود؟



»  سلطنت خیانت
»  به برگ بگو
»  یگانگی جان در گفتار پیر خرقان رابطه با «وحدت وجود»
»  مهاجرت با سرعت دویست کیلومتر بطرف سوسیالیسم! «بحش نهم»
»  تاریخچه‌ی «کارگاه شعر و قصه- فرانکفورت»
»  دزدان ایران - ۲
»  زباله
»  زمین در شعرِ شاعران معاصرِ ایران
»  مهاجرت «قسمت هشتم » "مستخدمه روزنامه با یک سیب سرخ"
»  مهاجرت گرفتن نشان صداقت «قسمت هفتم»
»  ملاقات با یک معما
»  عشق از قرنطینه به قرنطینه!
»  جنده‌‌بازی در عصر ناصری
»  مهاجرت روزنامه حقیقت انقلاب ثور «بخش ششم»
»  دوباره می‌آیم
»  مهاجرت «قسمت پنجم»
»  از آنجا و از اینجا
»  نسترن
»  از زیر خاک
»  آري، اينچنين بود
»  عمو عباس، ارثیه قصه و عشقِ مسری سینما
»  مهاجرت « قسمت چهارم» «مردی که باید می ماند»!
»  دلاک
»  حوض
»  مهاجرت - قسمت سوم رسیدن به کابل
»  «تب بر جانش نشسته» و «زبان فروبند»
»  چهار داستان کوتاه
»  فریاد
»  اما...
»  قنبر و آرزو
»  مردی که دندان هایش را سیبری جا گذاشت
»  مهاجرت :"نخستین روز" - قسمت اول
»  هم آوایی با نوریزاد
»  سایه استالین
»  مجادله بر سرِ مقام رهبر و انتقام چکی
»  سری افراشته
»  «پل» *