:: آرشيو ماهانه

  • مه 2017
  • آپريل 2017
  • مارس 2017
  • فوريه 2017
  • ژانويه 2017
  • 2016
  • 2015
  • 2014
  • 2013
  • 2012
  • 2011
  • 2010
  • 2009
  • 2008


  • :: نويسندگان اين بخش

  • سرژ آراکلی
  • سهيل آصفی
  • مهدی اصلانی
  • محمد اعظمی
  • داریوش افراسیابی
  • حسین افصحی
  • بیژن اقدسی
  • حمید اکبری
  • نسرین الماسی
  • مینا انتظاری
  • ابراهیم اوخ
  • اصغر ایزدی
  • بیژن باران
  • رضا بایگان
  • عباس بختیاری
  • یدالله بلدی
  • کاوه بنائی
  • بهار
  • امیر حسین بهبودی
  • بهرام بهرامی
  • منصور بيات زاده
  • شهرام تابع‌محمدى
  • منوچهر تقوی بیات
  • عباس ثابت
  • ف. جاوید
  • بهروز جليليان
  • امير جواهری لنگرودی
  • تراب حق‌شناس
  • حمید حمیدی
  • س. حمیدی
  • فرّخ حیدری
  • سارا خاکباز
  • افسانه خاکپور
  • مجید خوشدل
  • پرویز داورپناه
  • دكتر عبدالستار دوشوكی
  • نادر دولتشاهي
  • ناصر رحیم‌خانی
  • فرهمند رکنی
  • حسن زرهی
  • نادر ساده
  • محمد سطوت
  • سعید - سلطانپور
  • هدایت سلطان زاده
  • فريبرز سنجری
  • مهستی شاهرخی
  • منصوره شجاعی
  • محمود شریکر
  • شهلا شفيق
  • عباس شکری
  • فواد شمس
  • خسرو صادقي بروجنی
  • منوچهر صالحی
  • ماریا صبای مقدم
  • مجید صدقی
  • اشکبوس طالبی
  • جواد طالعی
  • فرح طاهری
  • آرش عزیزی
  • سرور علی محمدی
  • فرهاد عمیدی
  • نوشین غبرائی
  • مسعود فروزش راد
  • شیوا فرهمند راد
  • ویدا فرهودی
  • محمد فلاح نیا
  • دکتر پرویز قدیریان
  • احد قربانی
  • اجلال قوامی
  • قویدل
  • کمباور کابلی
  • شکوفه کاوانی
  • بی بی کسرائی
  • امیر کسروی
  • هوشنگ کشاورز صدر
  • رئوف کعبی
  • مهدی کوهستانی
  • کوروش گلنام
  • عزت گوشه گیر
  • ه . لیله کوهی
  • کامی مالکی
  • عفت ماهباز
  • لیلا مجتهدی
  • ابوالفضل محققی
  • عارف محمدی
  • وریا محمدی
  • میترا محمودی
  • دکتر گلمراد مرادی
  • باقر مرتضوی
  • بهروز مطلب زاده
  • خاطره معینی
  • داود منطق
  • امیر مومبینی
  • مجید نفیسی
  • مسعود نقره کار
  • ن. نوری زاده
  • احد واحدی
  • شیدان وثیق
  • همنشین بهار
  • هوشنگ
  • مجید هوشیار
  • khosrow-safaei1.jpg
    باقر مرتضوی

    به یادِ خسرو صفائى در سالگردِ مرگ او

    خسرو صفائى كمونيستى فروتن و صادق بود، قلبى آكنده از احساس مسئوليت نسبت اعضای سازمان و طبقه كارگر داشت. او بيش از ٢٥ سال از عمر ٤١ سالهاش را وقف مبارزه عليه استبداد و براى آزادى و سوسياليسم كرد. گاه ساعتها به مطالعه مىنشست و قادر بود بدون استراحت كافى هفتهها كار كند. خستگى كمتر بر چهرهاش مىنشست. گوئى هيچ غمى نبود كه به ديدار رفيقى به تبسم بدل نشود. نگاهى نافذ داشت و كلمات، ساده و روان بر زبانش جارى مىشدند. رك و راست حرف مىزد. خسرو به زندگى عشق می‌ورزید. به آينده اميدوارم بود و برای بر قرارى آزادى و عدالت اجتمائى در ايران مبارزه مي‌كرد. او زندگى را جدا از مبارزه و مبارزه را جدا از زندگى نمى‌ديد.



    bvida-hajebi09.jpg
    محمد اعظمی

    به یاد ویدا حاجبی عزیز

    نخستین بار در پائیز ۱۳۵۷، که بالاخره درب زندانهای شاه گشوده شد، ویدا را دیدم. از آن روز تا به امروز، به رغم برخوردهای خشک اولیه او، رابطه ما استمرار داشته و با آشنائی بیشتر، دانستم در پس زبان گزنده اش، چه قلب مهربانی می تپد، هر چند هرگز درک نکردم چگونگی همزیستی طولانی این زبان تیز، با آن روحیه لطیف را. طی این سالها نه محبت پنهان شده در قلب پر احساس او راهی به زبانش گشود و چندان منشا اثری شد و نه تندی زبان او بر روحیه لطیفش سایه انداخت. هر چه زمان گذشت درون او را شفاف تر و مهر و صداقت او را در این جهان نامهربان، کمیاب تر دیدم.



    همنشین بهار

    «طرح بزرگ» استیون هاوکینگ / خدا، وِل مُعطل است !

    The Grand Design

    کاری نداریم که ما خدا را ساخته‌ایم یا خدا ما را، امّا فاتحه‌اش را خوانده باشیم نیز، حکایت همچنان باقی‌ست. آیا او «آفریده»ای بود که «آفریدگار»ش را به بند کشید و شقاوت و اسارت و ازخودبیگانگی را توجیه کرد؟ یا، آن «دوست» که نزدیکتر از من به من است، نه ایجاز استعاری برای بخش‌های عمیق و رازآلود فیزیک که هنوز نمی‌فهمیم، نه معلول ترس و جهل بشر اولیه در برابر طبیعت اسرارآمیز، نه مخلوق ذهن ساده در برابر جهان پیچیده، نه برابرنهادِ دلهره‌ی نیستی در خمیره‌ی انسان، نه روح این دنیای بی روح و ماتم‌زده، بلکه «راز رازها» و قانونمندی قانونمندی‌هاست؟ در هر دو حال، او در کنج ذهن ‌همه ما، ازجمله استیون هاوکینگ، سایه انداخته‌، پیش از ما بوده و حالا حالاها هم خواهد ماند!



    shahandeh1.jpg

    به یاد بیدار علی شاهنده

    جمهوری‌خواهی پیگیر بود. بر اصل جدایی دین از دولت پای‌می‌فشرد و آن را رکن اصلی پیکار دموکراتیک با حکام ایران می‌‌شمرد. در این زمینه نوشته‌های بسیار از خود برجای گذاشت. بر پیوندِ اندیشه و عمل تاکید داشت. از بنیانگذاران جمهوری‌خواهان ملی ایران بود و سپس از هموندان شورای هماهنگی جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لاییک ایران. گفتار و کردارش در زندگی نیز یگانه بود. فروتن بود، پرسش‌گر، بی‌ادعا، بی‌تظاهر، به دور از خودنمایی و خودستایی. مهربان بود و خوش محضر. قدر دوست و دوستی را می‌شناخت. انسانگرا و انسان دوست بود. پایبند به ارزش‌ها‌ی بشردوستانه.



    بیژن اقدسی
    در سی‌امین سال‌گرد گسترده‌ترین دست‌گیری فعالین سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

    به یاد فداییان قهرمان خلق

    در آن روزهای تلخ تعقیب و گریز، در فضایی مالامال از احساس شکست انقلابی با آرزوهای بزرگ و با درد شکست سیاست فاجعه‌بار دفاع از جمهوری اسلامی و برنامهٔ «شکوفایی» آن، در جریان یورش گسترده به نیروهای سازمان، حدود دو هزار نفر از رفقای من از زن و مرد دستگیر شدند و بسیاری از آن‌ها مستقیماً به زیر شکنجه برده شدند. بخشی از فداییان دستگیر شده در سال ۱۳۶۵ دو سال بعد و در جریان کشتار گسترده در زندان‌های سیاسی جمهوری اسلامی هم‌راه با صدها تن از فعالینی از همهٔ گروه‌های سیاسی مخالف نظام اسلامی با تشکیل دادگاه‌هایی غیرقانونی و غیرانسانی و بدون برخورداری از ابتدایی‌ترین نشانه‌های یک روند قضایی و حقوقی معقول، قانونی و انسانی به قتل رسیدند. همهٔ کسانی که در آن سال‌های در شحنه‌سالاری حاکم بر میهن مشترک‌مان به زندان و شکنجه و کشتار گرفتار آمدند، فرزندان پاک‌باز ایران بودند که هیچ در سر نداشتند جز بهروزی مردم ایران.



    vida-hajebi3.jpg
    همنشین بهار

    ویدا حاجبی به میهمانی خاک رفت
    یاد باد آن که رُخَت شمع طرب می‌افروخت...

    ویدا حاجبی هم به میهمانی خاک رفت. آیا آن گل زیبا که شور و شادی می‌بخشید، برای همیشه پژمرد؟ براستی مرگ چیست؟
    درون ما لانه دارد یا از بیرون می‌آید؟ نردبان است یا بام؟ آیا مرگ سایه هم دارد؟ آیا خود مرگ هم می‌میرد یا تنها چیزی که زنده می‌ماند خود اوست؟ آیا ویدا که با وجود همه دردهایش شور می‌آفرید و رُخَش شمع طرب می‌افروخت، برای همیشه پژمرد و خاک و علف شد؟



    Masis
    سرژ آراکلی

    ماسیس هم رفت . . .

    خبر اندوهبار بود و باور نکردنی، و یاد آورد انبوهی از خاطرت. از شوخی ها و خنده های فراوان . . . از سفر ها و همراهی های بسیار. در بهارسال ۱۳۵۴ هنگامی که مرا از بند ۲-۳ زندان قصر به زندان شماره ۴ قصر منتقل کردند، یکی که بدیدن من آمد و با زبان ارمنی خود را معرفی کرد؛ ماسیس بود. از آن پس اغلب غروب ها من و ماسیس دور حیاط سه گوش معروف زندان قصر با هم قدرم میزدیم و گپ و گفتمان تمامی نداشت. در میانه ی صحبتها و گفتگوهای جدی، من همیشه گریز هایی از شوخی و طنز را چاشنی حرفها میکردم و غش غش خنده ی ماسیس بلند میشد و چشمان پف دارش در پس پلک هایش ناپدید می گشت.



    abdollah-andouri1.jpg
    سرژ آراکلی

    عبدالله اندوری (سحری) بارش را بست و رفت . . .!

    این خبر غیر منتظره ای بود که محمد علی معتدل دوست عزیزم و از رفقای همزنجیر و هم جرم در گروه موسوم به "گروه خرم آبادی"[2] چندی پیش برایم فرستاد. او نیز این خبر را از بیژن فرهنگ آزاد همپرونده ی عبدالله دریافت کرده بود.
    با دریافت خبر، چهره ی متین و مهربان عبدالله و یاد مانده هایی که از او داشتم اندوه بر پیشانیم نشاند.
    علی معتدل نوشته بود: بهانه ی این سفر، " سرطان ریه " بود که عبدالله با آن چند ماهی کش و قوس داشت سر انجام اما درماند ودر هفتاد و سه سالکی، آرام و با وقار بارش را بست و رفت.



    bahram-mahin1.jpg

    به یاد رفیق بهرام مهین

    جمعی از یاران و آشنایان بهرام

    بهرام در تشکل سیاسی به فعالیت ادامه می داد، درمبارزات دموکراتیک علیه جمهوری اسلامی شرکت داشت و بهنگام گردهم آئی عده ای از فعالین جنبش کارگری درخارج کشوربمنظور ایجاد نهادهای همبستگی با جنبش کارگری، ازجمله اولین پایه گزاران این تشکل بود. بهرام، همواره به مبارزه علیه ارتجاع حاکم در ایران و خدمت به جنبش کارگری می اندیشید و تا زمانی که از نظرجسمی قادربه حرکت بود، از این مبارزه غافل نماند. او حتی در زمانی که قادر به حرکت و سخن گفتن نبود، همدردی خودرا با این جنبش بالکنت زبان و ایماء و اشاره اعلام می داشت .
    فروتنی و برخورد صمیمانه بهرام، ازجمله خصوصیات ارزنده ی اوبود و از اینرو نه تنها مابین رفقا و دوستانش، بلکه حتی درمیان کسانی که چند لحظه با اوهمنشین شده بودند، ازمحبت و احترام خاصی برخوردار بود .



    babak-pakzad02.jpg
    خسرو صادقي بروجنی

    بابک پاکزاد؛ سرشار از عشق و کین

    مرگ ناگهانی بابک پاکزاد در صبح ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ بسیاری از فعالان اجتماعی را شوکه کرد. این شوک بیش از آن که در ارتباط با مرگ ناگهانی او باشد، به ویژگی‌های شخصیتی بابک مربوط است.
    بابک را همگان به عنوان فردی پرانرژی، سرشار از شور زندگی و مقاومت، باورمندی عمیق به عدالت اجتماعی و پویش‌گر دفاع از حقوق زحمتکشان در هر کجای جهان می‌شناختند.
    شور، نشاط، امید، انرژی و عزم راسخ برای مقاومت و مبارزه با پلیدی‌ها و زشتی‌ها و ستایش زیبایی‌های زندگی از ویژگی‌های شخصیتی بارز بابک بود که اطرافیانش، چه موافقان و چه مخالفان فکری او، همواره بر آن تأکید می‌کردند.



    Sabernia

    به یاد رفیق سلیم صابرنیا

    نوشته: یكی از پیشمرگه های سابق كومله.

    از رفقای تشکیلات ارومیه، سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر، كمیته كردستان این سازمان و همچنین پیشمرگه و یكی از فرماندهان نظامی كومله .
    سلیم از خصوصیات و ویژگی های اخلاقی و انسانی برجسته ای برخوردار بود. او کمونیستی انسان دوست، ساده، صادق، صمیمی، خوش برخورد، متین، مودب، سخت کوش، خستگی ناپذیر، جسور، فداکار، منضبط و متعهد بود. او به خاطر داشتن چنین خصوصیاتی در میان مردم و پیشمرگان به شخصیتی قابل احترام و قابل اعتماد تبدیل شده بود. سلیم در جنگ های رهایی بخش کردستان علیه نیروهای نظامی دشمن جسور و از خود گذشته بود و در رهبری جنگ ها و طراحی عملیات ها ابتکار و توانی های زیادی از خود نشان داده و به پیشمرگ و فرماندهی با تجربه تبدیل شده بود.



    torab-haghshenas0.jpg
    مهدی کوهستانی

    در پاس داشت رفیق تراب حق شناس

    یکسال گذشت - ترابی که من مي شناختم

    رفیق تراب را شخصا از اواسط دهه شصت شمسی شناختم، در رابطه با گرفتن تاییدیه پناهندگی برای فردی که اعضای خانواده اش به جرم عضویت یا هواداری از سازمان پیکار در دهه شصت اسیر کشی شده بود. از طریق دوستی مشترک از او خواستیم که اگر می توانند به آن خانواده تاییدیه بدهند. تراب با سوالهای بسیار و تحقیقات زیاد، بعد از چند روز گفت نه متاسفانه نمی توانیم برای این اشخاص تاییدیه بدهیم. برای ما که شاید در آن دوره بسیار به مسئله پناهندگی حساس بودیم هضم برخورد تراب سخت بود. این گونه برخوردهای مسئولانه تراب در طول سه دهه رابطه مان هیچگاه تغییر نکرد.



    houshang-pourkarimi01.jpg
    دبيرخانه شورای مرکزی سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)

    ياد رفيق هوشنگ پورکريمی گرامی باد!

    او در مبارزات دانشجویی شرکت داشت و از چهره های مطرح و برجسته آن بود. به جهت همين مبارزات در اردیبهشت سال ۵۲ توسط ماموران ساواک بازداشت و به یکسال حبس محکوم گرديد. هوشنگ پس از آزادی از زندان قصر در سال ۵۳ به دلیل امتناع از دادن تعهد به ساواک برای عدم مشارکت در فعالیت های دانشجویی و سیاسی، به صورت اجباری به عنوان سرباز صفر به پادگان مشهد فرستاده شد. او پس از گذراندن دوره آموزشی سربازی، از پادگان متواری شده و زندگی مخفی سیاسی در ارتباط با سازمان چریک های فدایی خلق برگزيد. از دوستان هم دانشکده ای او که رفاقت بسیاری داشتند حمید اکرامی و مرتضی شریف بود.



    alireza-nabdel-s.jpg
    فريبرز سنجری

    به یاد رفیق نابدل که نامش ماندگار است بر، "نامه حزب"(۱)!

    واقعیت این است که حتی نگاهی گذرا به روند فعالیت های رفیق نابدل چه قبل و چه بعد از شکل گیری چریکهای فدائی خلق و سپس پروسه دستگیری و مقاومتش در مقابل شکنجه و تلاش هایش برای خودکشی در همین رابطه و سپس فریاد های مرگ بر شاه اش در سلول و در آخر سینه سپر کردن در مقابل گلوله های مزدوران رژیم شاه، همگی تو دهنی محکمی بر دهان یاوه گویانی است که کاغذ پاره های "سربازان گمنام امام زمان" جمهوری اسلامی، این دژخیمان خامنه ای ها و رفسنجانی ها را "سند" جا زده و مذبوحانه می کوشند تا به چهره عزیزترین فرزندان این آب و خاک تیغ بکشند.



    safarkhan_1327s.jpg
    همنشین بهار

    صفرخان، آن سرو بلند که ایستادگی برازنده‌اش بود

    آن هنگام که نفت چراغ زندگی ما تمام ‌شود، فتیله‌اش با سوختن و نور اندک خویش، تاریکی را پس خواهد زد و آیندگان هم روزی خواهند دانست که نوع ما، برای چه خود را به آب و آتش زدیم. چرا به استقبال مرارت‌ها و ابتلائات روزگار رفتیم و به چه چیز امید داشتیم. وقتی غوغای وجود ما خاموش شود این یادمان‌ها به صدا درخواهد آمد و از رنج‌ها و امیدهای ما خواهد گفت.



    aks-saltanat-aazami02.jpg
    محمد اعظمی

    مادرم در آئینه زندان
    به یاد سلطنت اعظمی

    مادرم زنی آگاه بود و در تمام دوره های مختلفی که فرزندانش گرفتار زندان شدند هیچگاه فریب سیاست های رزیلانه حاکمان را نخورد. در زمان شاه ساواک پس از دستگیری مبارزان، سیاستش این بود که خود را از زیر ضرب افکار عمومی خارج کند و انگشت اتهام را متوجه خود مبارزان نماید. ... مادرم یکی از کسانی بود که نگذاشت این تاکتیک در محدوده فامیل اثر گذار شود. او که در میان خویشانمان سخنش اثرگذار بود و اعتبار و اتوریته ای داشت، می گفت گول ساواکی ها را مبادا بخورید. آنها می خواهند ما را به جان هم بیاندازند. حتی رو در روی ساواکی ها هم می ایستاد و زمانی که گفته بودند تقصیر فلانی است که کتاب جزوه به آنها داده است، گفته بود اصلا کتاب خواندن ایرادش چیست و شما چرا کتابخوانها را دستگیر می کنید. به جای اینکه دست از این کارها بردارید فرزندانمان را هم گناهکار می کنید!



    Parvin-Sadighi05.jpg

    در سوگ پروین صدیقی (سپیده)،
    و در حسرت حضور مهربان اش!

    پروین صدیقی روز چهارشنبه ۲۱ مهرماه ۱۳۹۵ (۱۲ اکتبر ۲۰۱۶) در شهر وین اتریش درگذشت. او نمونۀ برجسته ای از انسان های آرمان خواه و سخت کوش بود که در تلاش برای آزادی پای در عرصۀ تحولات سیاسی گذاشته اند و خود بیان برجسته آماج هائی هستند که به زندگی شان معنا می بخشد.
    پروین انسانی سخت کوش و استوار در برابر دشواری ها بود. در بدترین شرایط امید خود به آینده را از دست نمی داد. با تمام ناملایمات زندگی اش روحیه ای شاداب و مقاوم داشت. تلاش می کرد از هر مشکلی که پیش می آمد، با ابتکار و خلاقیت، فرصتی برای غلبه بر آن بسازد. انسانی مهربان و گشاده رو که در قاموسش «نه» وجود نداشت. روحیه ای مداراجو و نگاهی فراتر از برخوردهای لحظه ای به مسائل داشت. هر جا بود، حضورش گرمای خاص خود را داشت. اطرافیان، دوستان و همراهانش همواره با مهر بی دریغ او مواجه بودند.
    پروین هر جا قدم می گذاشت، حضورش را پایدار می کرد. این حضور از زندگی هیچ کدام از ما، خانواده، دوستان، یاران و همراهان او رخت بر نخواهد بست. یادش همیشه زنده است.



    Saltanat-Aazami1.jpg

    در بزرگداشت خانم سلطنت اعظمی
    سلطنت مهر و امید

    هنوز چند ماهی از درگذشت پرویزخان نگذشته است که اینک با خبر درگذشت سلطنت خانم اعظمی مواجهیم. مادری مهربان، صبور و استوار. ما فقدان مادر را به رفیق عزیز و همراه ارجمندمان محمد اعظمی و دیگر اعضای خانواده بزرگ اعظمی تسلیت می گوئیم و خود را در اندوه این فقدان بزرگ با همه آنان شریک می دانیم.
    در بزرگداشت خانم سلطنت اعظمی، و شناخت شخصیت والای او، گفت و گوی ویدا حاجبی با ایشان را که در کتاب «داد بیداد» چاپ شده است، بار دیگر در عصرنو منعکس می کنیم



    parviz-khan-feridoun1.jpg
    محمد اعظمی

    خاطراتی از پدرم، پرویز اعظمی

    سخن گفتن در باره پدرم، پس از او، برایم دشوار است. امروز هم تمایلی به صحبت کردن نداشتم. اما به خواست دوستانم، که بار تدارک سنگین این مراسم را بدوش گرفته اند، پذیرفتم به کوتاهی، خاطراتی از او را، بازگویم. خاطراتی بسیار معمولی از زندگی روزمره مان. می خواهم از طریق این خاطرات، جنبه هایی از اخلاقیات و خصوصیات و رفتار او را معرفی کنم.
    پدرم انسانی شریف و مبارزی استوار بود. منظورم درک رایج از این مفهوم نیست، که مبارز بودن را، مبارزه و مقابله با قدرت سیاسی معنا می کنند. هدف مبارزه پدرم درگیری با قدرت سیاسی نبود، هر چند قدرت های حاکم به اشکال مختلف، چه در دوره شاه و چه در زمان جمهوری اسلامی، با او درگیر شدند و در حق اش بس جفا کردند. هدف مبارزه او، سعادت و پیشرفت فرزندان و خویشان و مردم پیرامونش بود. پدرم می کوشید با پاسداری از ارزش های مورد قبولش، به این هدف خود، دست یابد.



    razi-taban2.jpg
    امیر حسین بهبودی

    رضی تابان، عاشقی که سوخت تا رفقایش نسوزند
    و به زندگی و مبارزه ادامه دهند

    سوخت تا داغ مصاحبه‌ به نفع رژیم را بر دل سربازان گمنام خمینی[۱] بگذارد.

    اولین بار رضی را در زندان ِشماره‌ی چهارقصر، قبل از انقلاب ۱۳۵۷ دیدم. لحظه ای آرام و قرار نداشت. دائم در حال شوخی، بحث و یا مطالعه بود. بعد از رهایی از زندان یعنی در پاییز و زمستان ۵۷ هرجا که شور و حرکت انقلاب می جوشید، رضی در صف مقدم بود. زمانی که تشکیلات نوپا‌ی دانشجویی (دانشجویان پیشگام)، قرار شد رابطه‌ی کاملاً سازمانی و تشکیلاتی با سازمان داشته باشد، این رفیق رضی تابان بود که از طرف سازمان، مسئول این هماهنگی ورابطه شد. بعد ها که «سازمان جوانان» بوجود آمد، رضی مسئول جوانان در تهران و عضو هیات اجراییِ تهران، در فداییان خلق ایران (اکثریت) شد



    torabi-1-200.jpg

    بدرود استاد ترابی! یادت گرامی!

    گزارش سایت «ایشیق» از مراسم گرامیداشت زنده‌یاد دکتر علی‌اکبر ترابی

    دکتر علی‌اکبر ترابی متفکر آزاداندیش و مردم‌گرا و جامعه‌شناس برجسته کشور در آخرین روز تیرماه به علت سکته قلبی در شهر تبریز درگذشت و در «قطعه هنرمندان» «گورستان وادی‌رحمت» این شهر به خاک سپرده شد. وی که در هنگام مرگ ۹۰ سال داشت یکی از خوشنام‌ترین و محبوب‌ترین استادان دانشگاه تبریز بود که در شکل‌گیری محافل ترقیخواه و مبارز شهر تبریز در دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ نقش موثری داشت.



    khosro

    مراسم یادبود
    بر سر مزار خسرو شاکری زند
    در سالگرد درگذشت وی

    روز شنبه دوازده تیرماه (دوم ژوییه ٢٠١٦) در ساعت ١٦ با حضور جمعی از دوستان و دوستداران خسرو شاکری زند که بنا به دعوت قبلی به مناسبت یکسالگی درگذشت وی بر مزار او واقع در گورستان پرلاشز پاریس گردآمده بودند مراسمی در گرامیداشت وی برگذار شد.
    در حالی که مزار وی از گلهای زیبایی پوشیده شده بود، ابتدا به یاد او یک دقیقه سکوت اعلام گردید. سپس پیام رسیده از سوی آقای علیرضا مناف زاده که به دلیل مسافرت نتوانسته بود در این سالگرد حضور یابد از طرف آقای بهمن امینی قرائت کردند. این پیام در زیر به اطلاع خوانندگان می رسد. بعد نوبت به آقای بهروز عارفی رسید که طی سخنان کوتاه و صمیمانه ی خود در بزرگداشت یاد خسرو شاکری زند از او و مبارزات و خدماتش یاد کردند. آخرین سخنران علی شاکری زند بود که طی چند دقیقه معرفی از زندگی و مبارزات و کوشش های سیاسی و علمی خسرو شاکری شمه ای درباره ی چگونگی علاقمندی وی به تاریخ معاصر ایران و تحقیقات طولانی و مبسوط وی در این زمینه سخن گفت



    بهروز جليليان

    ... برای خوش داشت رژیم و به کام ساواک و سلطنت

    حالا در چه زمانی و در كجا، رفیق تراب، تاریخ دقیق اعدام این رفقا را به اشتباه بیان كرده و یا اصلا آیا در این باره حرفی زده است را تنها در قصه ای كه "مقدمه نویس" سر هم می كند، می توان یافت. جناب مستند گو این چنین آسمان و ریسمان را به هم می بافد و تاریخ ضبط این نوارها را به نا "حق شناسی" رفیق تراب در باره تاریخ اعدام رفقای شهید پیوند می زند.



    Vahid
    بهروز جليليان

    وحید افراخته، تراژدی یک انسان

    ضمیمه: دونامه از وحید افراخته به مادرش

    شكسته شدن وحید افراخته در زیر شكنجه را نباید توجیه كرد و نمی توان و نباید هم به حساب تصمیم آگاهانه و آزادانه او گذاشت، فشار زندان، شكنجه و بویژه ترس از دست دادن جان، با تصمیم آزادانه در تضاد است. آن چه او در زندان مرتكب شد، ناشی از جنایتی است كه رژیم شاه علیه زندانیان به كار می برده است كه به هر حال ضعف او و جریان مبارزه را نشان می دهد. دشمن شخصیت سیاسی او را خرد كرد و آنچه خود می خواست از زبان او بیان كرد. مبارزان سیاسی و تشکیلاتی در واقع اندام های سازمان شان هستند و شخصیت سیاسی شان تداوم آن است. شخصیت سیاسی بسیاری از آن افراد تا سال ها پس از مرگ شان چه بد و چه خوب همچنان در یادهاست. یک مسٸله را بایستی در نظر داشت این است که هیچ مسٸول تشکیلاتی و سازمانی نیست که بر او انتقادی وارد نباشد.



    abdolrahman-broumand2.jpg
    نهضت مقاومت ملی ایران

    گرامیداشت یاد دکتر عبدالرحمن برومند

    نهضت مقاومت ملی ایران با زنده نگاهداشتن یاد دکتر عبدالرحمن برومند که همواره علیه باور به افسانه ی آخوند معتدل هشدار می داد و در مبارزه ای بی امان با جمهوری اسلامی با جدیّت خاص خود برای اتحاد اپوزیسیون ملی و دموکرات تا جایی که توانست کوشید و از باختن جان عزیز نهراسید، و با احترام به همه ی گرایش های سیاسی که خواهان آزادی و استقلال ایران و ایرانی می باشند، دگربار و همچون گذشته دست اتحاد به سوی این نیروها دراز میکند و با امید به تحقق اتحادی سالم و اصیل می گوید: ایران هرگز نخواهد مرد



    »  آیا کسی از این فدایی گمنام نشانی دارد؟
    »  دکتر هاشم بنی‌ طُرُفی به میهمانی خاک رفت
    »  در سوگ رضا عمادی
    »  برای قدم های خسته رضا ساكی
    »  به یاد عمو هوشنگ
    »  برای پدرم و نبرد با "درد ناشناس تسلیم"
    »  توهم که رفتی رفیق!
    »  شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی
    »  چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر
    »  اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان
    »  کنسرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez
    »  پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت عشق برای هیچ کس گناه نیست
    »  بدرود مهندس حسین نظری
    »  کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana غیرت روستایی
    »  وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود
    »  ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه
    »  برای هر چیز زمانی وجود دارد
    »  اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ ‎ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !
    »  نگذارید کسی به خواب رود
    »  هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی
    »  صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»
    »  چه بر سر گل ها آمده‌است؟
    »  زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra
    »  یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی
    »  امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند