logo





«بولتن درون سازمانی»

قسمت سی‌ام «مهاجرات»

دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ - ۰۷ سپتامبر ۲۰۲۰

ابوالفضل محققی

abolfazl_mohagheghi_0.jpg
سال ها از پی هم می گذشت در گیری راست و چپ درون سازمان شدید تر و عمیق تر می گردید .به هر میزان که تحولات آغاز شده توسط گرباچف گسترده تر می شد جریان چپ که خود را همسو با آن می دانست حقانیت بیشتری به خط مشی وراه وروش خود میداد. جریان راست نیز در کشاکش با آن وتکیه بر اهرم های قدرت که هنوز تغیری نکرده بود روال عادی کار سیاسی و تشکیلاتی را پیش می برد .
هم زمان در افغانستان نیز در انطباق با سیاست های گرباچف تغیر وتحولات آغاز شده بود کنارنهاده شدن آقای ببرک کارمل و قرار گرفتن دکتر نجیب الله بر جای ایشان مهم ترین تحول این دوره بود.
ما بعنوان مهمان کوچکترین واکنش و اظهار نطری در مورد این تغیرو تحولات درون حزب دموکراتیک خلق افغانستان نداشتیم. دستور اکید به تمامی اعضا مبنی بر عدم دخالت و موضع گیری نسبت به این جناح یا آن جناح یا دفاع از این فرد یا آن فرد داده شده بود.
اما برای من که در روزنامه حقیقت انقلاب ثور ارگان کمیته مرکزی حزب دموکراتیک کار می کردم این امرممکن نبود. من می بایستی خط مشی جدیدی که در روزنامه تصویب شده بود را پیش می بردم. باید همسو با سیاست های جدید مطلب تهیه می کردم واین بار گزارشا ت ،مصاحبه ها و مطالب را در قالب خط مشی جدید حزب یعنی مصالحه ملی تنظیم و ارائه می دادم.
جلسات توضیحی متعددی در هیئت تحریریه روزنامه در توجیه خط مشی جدید حزب بر گزارمیگردید که منتج آن مقاله بلندی بود از "عالم افتخار"یکی از افراد هئیت تحریریه زیر عنوان "کشتی بان را سیاست دیگر آمد".
در داخل سازمان هم این کشمکش بصورت در آمدن بولتی بنام بولتن داخلی خود را نشان داد. بولتنی که قرار شده بود راست وچپ نقطه نظرات خود را بصورت مقاله در آن منعکس سازند.ایده خوبی که متاسفانه به صحنه ای برای کشمکش ِها درگیری ها ودر بعضی مواقع به خود نمائی های افراد منجر گردید.
من تا حد امکان خود را از این در گیری های جناحی دور نگاه می داشتم هر چند که بنظر برخی رفقا عمدتا در جهت ساست های راست رای می دادم.
بولتن پر شده بود از مطالب ریز درشت.هر کسی بنا به درک و وسع خود می کوشید با نقد راه طی شده وتکیه بر روند جدیدی که در اتحاد جماهیر شوروی آغاز شده بود مطلبی تهیه کرده ودر بولتن چاپ کند.
واقعیت این است که هیچکدام از مقالات درج شده چندان تفاوتی با همان درک های محدود ما نداشت ونمی توانست هم داشته باشد. ما هرگز تولید کنندگان فکر نوو تحلیل گران اکادمیکی نبودیم! کافی بود چند مطلب بخوانیم وپای صحبت چند نفر بنشینم، بلافاصله این برداشت ها وخوانده ها را دربولتن، تشکیلات ودسته بندی ها جاری کنیم !
بولتن با مقالات متعدد که زمان نشان داد هیچ نقشی نه در ارتقا تفکر افراد سازمان ونه گشودن دریچه های تازه برای فعالیت سیاسی نداشت عملا مانند "یاسا" عمل می کرد.رهبران وکادر ها سرگرم نوشتن ونهادن آن در "یاسای های" سازمانی بودند. بسته به قدرت افراد برخی مطالب آنها که قند بی محتوی پارسی بود برعکس این بار از بنگاله به پارس می رفت.
این امردر نظر کشاکش کنندگان دستگاه رهبری چنان حیثیتی شده و مهم تلقی می گردید که گاه ببهای بخطر انداختن جان افراد که "اصطلاحا پیک نامیده می شدند" این مطالب رابرای ایران عمدتا از مرزافغانستان عبورداده وبدست تشکیلاتی که بعدا معلوم شد در تور رژیم بوده می رساندند! تا یار گیری ها در داخل کشوررابر اساس این نقطه نظرات وافرادی که پشت آن ایستاده بودند سازمان دهند. یار گیری هائی که بر مبنای آن آمدن مسئولان داخل به پلنوم وسیع تاشکند رقم خورد.
بضاعت فکری وجرئت نوشتاری من در حدی نبود که در این بولتن چیزی بنویسم. نادرست بود در بولتنی که زیاد هم نمی خواندم چیزی بنویسم که خود عمیقا آنرا درک نمی کردم.
چند بار قصد کردم تجربه خود در افغانستان و تحولاتی که در جریان بود ومن بگونه ای در درون آن تحولات بودم مطلبی بنویسم وسری میان سرها در آورم ! اما دیدم واقعا نمی توانم آن چه در اعماق وپشت پرده می گذرد را در یابم ونتیجه گیری در این مورد مشکل بکنم . بیاد داستان دیدار با نویسنده گورکی افتادم که باشخصی که می گویند منظور لنین است در پارکی دیدار می کند. نویسنده از داستان ها ونوشته های خود می گوید .اما قادر نیست ره به هسته تحولات ببردواز آن نتیجه درست استنتاج کند. زمانی که دیدار کننده ناشناس از او جدا می شود زیر لب شعری را زمزمه می کند که معنای آن این بود "تو که خود ابعاد مسئله را نمی دانی چگونه می خواهی دیگران را به راهی که خود نمی دانی هدایت کنی "!
حال همه نیروی تشکیلات بخشی صرف نوشتن، چاپ کردن وبخشی نیز خواندن بولتن می گردید. تا جائی هم که بیاد دارم سازماندهی آن جهت خواندن شامل سلسله مراتب سازمانی می شد وبدلیل محدودیت نسخه ها با زمان بندی محدود در اختیار افراد عمدتا کادر ها قرار می گرفت .
دیگر هر جا، هر خانه که می رفتی صحبت بولتن بود و مجادله بر سر نقطه نظرات مطرح شده که بشدت جریان داشت . من بسیار کم در این بحث ها بودم که بشوخی وجد گفته می شد :"رفیق تبلیغاتچی است وزیاد در مباحث تئوریک نیست".
شور بولتن ونوشتن در بولتن طوری شدت گرفته بود که هر کسی تلاش می کرد هر طور شده مطلبی با نام خود در این کشاکش چاپ کند .روزی یکی از مسئولین که که صداقت و سلامت رفتارش همیشه مورد احترام من بود در جواب به این سوالم که" این بولتن هم شده میدان زور آزمائی وهمه کار بار ول کرده در فکر نوشتن هستند. من کمتر نقش واقعی جریان سیال زندگی را در آن می بینم "؟گفت "رفیق جان بولتن تئوریک است تبلیغی نیست از درون بولتن لنین های جدیدی دارند پای بمیدان می گذارند "! بعد رفیقی جوان وخوش فکر را که تازه از باکوآمده بود مثال زد و گفت "او لنین آینده سازمان است . مشکل کابل این هست که عمدتا در کار اجرائی بوده واز مباحث تئوریک دور افتاده . بی سواد مانده ایم"!در برابراین شیفتگی چه می شد کرد.
هم زمان دقیقا درست بخاطر ندارم ! طرح جدید حوزه بندی مجدد افراد در تشکیلات براساس سابقه ، جایگاه و کار آئی ها مطرح کردید .طرحی شاید از دید یک ساختار حزبی درست! اما در اجرا بخصوص در مهاجرت با درهم تنیدگی زندگی مشترک همه با هم و از میان برداشته شدن آن فاصله که در گذشته در ایران وجود داشت وبدنه تشکیلات با دستگاه رهبری ارتباط تنگاتنگ ونزدیک نداشت!در هم ریخته بود.
دور بودن رهبران از تشکیلات ، بعنوان رهبران نوعی اتوریته و باور به این که رهبران افرادی جدا بافته و جدا تافته ای هستند مانند خدایان یونان نشسته در صدر که اشراف بر همه چیز وهمه کس دارند حسی را دراعضا وهوداران ایجاد می کرد که باعث می شد این حریم وفاصله رعایت گردیده و هر کس به جایگاه تشکیلاتی خود راضی باشد وتلاش کند که در پروسه کار وتلاش سازمانی خود را بالا بکشد.اما در مهاجرت چنین نبود فاصله ها برداشته شده عضو ساده همسایه رهبری گردیده ، زندگی، ضعف و قدرت، تک تک افراد در زندگی روزمره در برابر چشم همگان قرار گرفته بود.

ادامه دارد



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد