Nilofar
نیلوفر شیدمهر

پایان گلِ سرخ

پایان گلِ سرخ و شروع پاییز
بر گوشِ شقایق است شبنم آویز
گوید که بهوش، فصل سرما که رسد
در خاک تو خفته‌ای و باران سرریز



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

ای مرگ پرستان


ناپاکِ جهانید
شما مرگ پرستان
از خنده وُ شادی
به دل هیچ ندارید
چون، خود همه دردید



bijan-baran.jpg
بیژن باران

خیام – اخلاق، منطق، زیبایی در رباعیات

زندگی خیام بیانگر روال شناخت وابسته به نهادهای گرانبها مانند دانشگاه، رصدخانه، آزمایشگاه علمی است. فیزیک و نجوم علم مشاهده اند. ریاضیات علم تجرید است. هر 3 منطبق بر منطق اند. خیام تکامل مادی جهان را با مطالعه، غور و مشاهده بدرستی دریافت. روش علمی او، با تلفیق ریاضیات دقیق، آزمایشات نجومی، منطق او را مجهز به توان پیش بینی هم کرد.



Marzieh-Sh02.jpg
مرضیه شاه بزاز

در گذریم

ما حرام زادگانیم
پدر خود کشته
با مادرمان همخوابه می شویم
در سایه ی مهرِ چوپانی،



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

بسختی می شود گفت

بسختی می شود گفت، که آیا صلیب خویش را در میان راه از دست داده بودم، یا آن را در میان راه یافته ام.

در هر حال صلیب با واژه ی سختی در خویشاوندی قرار دارد.



م. دانش

شام آخر یا جیره‌ی زندان

یهودای رمانِ کسمایی یک زندانی‌ست با لقب جنتلمن. یک زندانی دهه شصت خورشیدی. جنتلمنی که بهای اعدام نشدن خود را با جان دیگر دوستان و رفقایش در زندان پرداخته است. زندانی که از نظر زمانی، جنتلمن متعلق به آن است، زمینی نیست! یعنی تعریف و انتظار آسمانی از زندانی آن زمان، در جامعه ساری و جاری‌ست. گویی تمام زندانیان آن دوره موظف بودند به تحمل شنکجه توسط دژخیمان و دَدان! پس تنها کار آنان مقاومت در برابر شکنجه‌گران بود و بس. به عبارت دیگر، زندانیان جمعی فرشته بودند در سلک آدمیزاد که تنها کاری که می‌توانستند بکنند و تنها انتظاری که از آن‌ها می‌رفت همانا استقامت در برابر زشتی‌ها بود و دیگر هیچ.



ا. رحمان

آخرین سرود،

برایم چه فرقی میکند
مرده‌‌ام را
کجا به خاک بسپارند!
در گوشه ای از این خاک
آرام خواهم گرفت



new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

تجدد، مشروطیت
نقش روحانیت و پهلوی‌ها

مشروطیت ایران را نباید نورخواهی مطلق تصور کرد و با افکار غلوآمیز به بیراهه رفت. مشروطیت، با توجه به پیش زمینه‌هایی که قبلاً اشاره شد مقدمات مدرنیته را در صدور گوناگون فرهنگی فراهم آورد تا به حوزه سیاسی کشیده شد و استقرار «قانون» را در جامعه‌ی بسته‌ی ایران فراهم ساخت. حضور استبداد تاریخی برای شکست سنت‌های ریشه‌دار و آداب و رسوم کهن، در مسیر نوخواهی و نوگرائی مشکلات زیادی به بار آورد. تضادهای اجتماعی و جان سختی سنت‌های دیرینه، هر باری که از تغییرات را در هرز آب کهنه‌پرستی به زیر می‌کشید و در بهترین حالت آن را با تهدید و تکفیر اهل عمائم به نمایش می‌گذاشت. مشروطه‌ی ایران نیز تحت تأثیر همین عوامل به بیراهه افتاد و در اندک مدت با استبداد درهم آمیخت. بذر نوگرائی پاشیده شده بود سانسور و تکفیر مانع رشد و جوانه زدن‌ها بود، اما سوزاندن و از بین بردنش نیز مشکل می‌نمود. باز شدن فضای تازه از جمله بازداشت عده‌ای از جوانان تحصیل کرده در دهه‌ی دوم سلطنت رضاشاه را می‌توان نمونه‌وار مثال آورد.



new/aliasghar-rashedan6.jpg
علی اصغر راشدان

روسپی بزرگوار

بازی تمام شد و پرده که پائین آمد، دانشجوها، انگار که بازیکن ها اعضای خانواده ی خودشان باشند، بلندشدند، مدتی طولانی کف و سوت زدند، هوراهای دور و دراز کشیدند، کلاه و شالگردن به هوا پرت کردند. آنقدر قیل و قال کردند که پرده دوباره بالا رفت. نقش آفرین‌ها تنها دوستم و سوسن بودند، دوباره جلوی صحنه و رو در روی تماشاچی ها پیدایشان شد. جماعت کف زدند و تشویق کردند، دوستم و سوسن از شادی درپوست نمی گنجیدند، خم وراست شدندوخندیدند. تاتروصحنه و بازیکن‌ها و تماشاچی ها انگار رفقای نزدیک وآشناهای هم بودند، تماشاچی های چند ردیف اول، با بازیکن ها شوخی و جوک های خودمانی ردوبدل تمامی اهالی تئاتر سرشار از قهقهه ی خنده و شادمانی کردند.



new/khodkoshi-noghrekar01.jpg
ف. م. سخن

تابوی خودکشی و کتاب «تراژدی رنج های خلاق» مسعود نقره کار

سخن گفتن از خودکشی، در جامعه ی ما، و بسیاری از جوامع دیگر، تابو ست؛ موضوعی ممنوع که می تواند بد آموز باشد و آدمیان مستعد را به خودکشی ترغیب کند.
در دورانِ جوانیِ ما، سخن گفتن از صادق هدایت و کتاب های اش جزو ممنوعه ها بود. بسیاری از بزرگ تر ها، جوان ها را از خواندن این کتاب ها منع می کردند. در آن دوران گفته می شد که کسانی که کتاب های هدایت را می خوانند، ممکن است دست به خودکشی بزنند.



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

برایِ فردا

قلبم تپشی دارد
به سرعت سکوت
و
نبضم آهنگی همچون مردابی
در خوابی از فراموشی
آیا مرده ام؟



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

قماربازان

شب قمارخانه،
انباشته از دود،
عطر شراب‌.
و پرتو چراغ کم‌سو



hasan-hesam03.jpg
حسن حسام

گفتگو درسحرگاهی نمناک

طناب ،
نفسش بریده شد،
تا نفسش را گرفت !
گردن ِ پهلوان ،
برای طنابشان
رمقی نگذاشته بود !



mohammad-binesh1.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

محراب عشق


سجده گاه من دیوانه جهانی دگر ست
که از او در نظرم نقش و نشانی دگرست
هر نفس از لب ِ نوشش هوسی می آید
چو زدل تا برِ دل راه ِ نهانی دگرست



bijan-baran.jpg
بیژن باران

خیام با محبوبیت جهانی– دکتر بیژن باران

رباعیات مانند شهر فرنگ، زنجیره تصاویر زیبای دور و بر انسان است. این تصاویر در متن تاریخی- فلسفی با صدای انسانی خیام قرار گیرند. خواننده هم از رنگ آمیزی طبیعت در رباعیات حظ برد؛ هم از بستر علمی فلسفی آنها به پرسندگی و پاسخ یابی برسد. او از هر محیطی مصالح شعری را گزیند: میهمانی، کارگاه، بازار، باغ، ارگ، برج، قلعه، کاخهای بلند، باران، ابر، آسمان، سیارات، ستارگان، خورشید، ماه، افلاک.



new/eghdami-01.jpg
نسيم خاكسار

حسین اقدامی، شاعری که تیرباران شد

یک نمونه از هزاران درخت سروی که حکومت جمهوری اسلامی آن‌ها را در اوج شکوفایی در تابستان ۶۷ قتل عام کرد.

حسین اقدامی را برای اولین بار در تهران، در انتشارات سحر، دیدم. در آن‌جا کار می‌کرد. زین العابدین کاظمی که سال ۱۳۴۳ در اصفهانک، در اردوی آموزش دوره آموزگاری، با او دوست شده و بعدها در زندان قصر، باهم زندان کشیده بودیم مرا برای آشنا شدن با او به آن‌جا برد. حسین اقدامی و زین العابدین کاظمی باهم همشهری بودند. هردو اهل لنگرود. بعد از انقلاب وقتی به تهران آمدم، من و کاظمی بیشتر روزها با هم بودیم. او، وقت و بی‌وقت از حسین می‌گقت. پیش از این دیدار، کتاب کنسرو فلسفه و یکی دو کتاب دیگر ترجمه از او را خوانده بودم.



new/dr-abbas-taheri1.jpg
دکتر عباس طاهری

«شعر یونانی» و شاعر ایرانی

درگذشت میکیس تئودوراکیس، آهنگسازِ آزادیخواه یونانی، مرا بر آن داشت که چگونگی و پیامدهای سرایش «شعر یونانی»، سروده سیاوشِ کسرایی را که به تئودوراکیس پیشکش شده است، به قلم بیاورم، به این امید که خوانندگانِ دل آگاه با من هم رأی شوند که این فراز از زندگی شاعرِ آرش باریکه ای است که پیوند میان فرهنگ های ایران و یونان را در دوران معاصر نیز برقرار می دارد.



ا. رحمان

میلاد نور،

شما گفتید، ما تسلیم سرنوشتیم
شما بودید گفتید
و آنان که چون باد
بسان سیاوش
از تقدیر و آتش گذشتند



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

مولوی در سایه سار پنجشیر

تصویری که پیش چشمم آمد زمین بلخ بود پوشیده با سیم خاردار و فکر کردم از چه راهی باید مولوی را نجات دهم. گردبادی از حضور طالبان در شهر می پیچید. گفتم باید به پنجشیر بگریزم و مجموعه را ببرم آنجا. قهرمانان شاهنامه آنجا بودند. رودابه کابلی، سرِ چشمه، جامه ی سپید در آب فرو برده موج می پروراند. رستم کنار رخش ایستاده و بوی جوی مولیان می آمد.



Marzieh-Sh02.jpg
مرضیه شاه بزاز

تک سکسکه

لب ِدز
کودکی
تک سکسکه ای بود
که غرشِ فصلی بندش آورد.



new/aliasghar-rashedan-06.jpg
علی اصغر راشدان

گردوهای عمقزی

چهارنفربودند، ورزیده ی توپروگردن کلفت. پشت کوهی بودند. هرسال فصل گردوتکانی، توکوچه باغ هاودرختستانهاولوبودند. هرکدام یک چوب خوشدست هم قددرخت گردو، روشانه هاشان داشتند. نزدیک دروازه ی باغهاکه میرسیدند، یکی شان، خوش صداوبلبلی، دادمیزد:
« گردوئی! گردومی تکونیم!...»
درختهای گردوی بیشترباغهاتکانده شده بودند. اواسط پاییزگذشته وفصل گردو تکانی روبه پایان بود.



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

در آغوشِ ابر وُ مرجانها

به زودی
شصت ساله خواهم شد
با
حسرتی به طول وُ عرضِ
یک جهان تنهایی
گَردُ غبارِ اتاقم
آغوشِ ابر را رها نمی کند



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

جهان بی تو

باور نمی کنم
چراغی که همه جا روشن بود
به ناگاه خاموشی شد و
تو رفتی !



new/nasser-rahmaninejad5.jpg
ناصر رحمانی نژاد

ما و این صورتک‌ها!

برتولت برشت در نشستی با همکاران تئاتری خود درباره‌ی نمایشنامه‌ی رومئو و ژولیت اثر شکسپییر بحثی دارد که جنبه‌هایی از نظریه‌ی تئاتری او تحت عنوان «فن فاصله‌گذاری» را می‌توان دید. در مثالی از نمایشنامه‌ی رومئو و ژولیت می‌گوید پیش‌از صحنه‌ی دل‌انگیزِ عاشقانه‌ی دیدار رومئو و ژولیت می‌توان یک صحنه‌ از برخورد یکی از رعایای پدر رومئو با رومئو داشت تا دریابیم او کیست، خانواده و تعلقات طبقاتی او چیست. برشت در این مثال در واقع توجه‌اش به آگاه ساختن تماشاگر خود درباره‌ی مسایلی است که طبق اصطلاح خود برشت، در تئاتر ارسطویی وجود ندارد و تماشاگر با روایت یکجانبه‌ی داستان، به درکی نادرست یا ناکامل می‌رسد.



hasan-hesam03.jpg
حسن حسام

روایت

طاعون؛
روح خداوندگار بود
نشسته در ماه
به روزگاری تاریک!
پس به ناگهان؛
در تلاطمی توفان زا
به هیئت انسان درآمد