Reza-Maghsadi03.jpg
رضا مقصدی

«با کشورم چه رفته ست»

به خاطره ی چاک چاکِ سعید سلطانپور

آغاز ِ خاطرات ِ من از توست
آواز ِ غمگنانه ی اين دل، نيز.
ديشب که در گلوی گياه ِ من
بار ِ دگر صدای تو گُل داد



new/m-broumand-saha.jpg
منوچهر برومند سها

سانسور

نقل و نشر آزاد انديشه از اهم حقوق حقه آدمى است.و جلو گيرى از آن كه تفتيش يا سانسور ناميده مى شود ، و ظاهراً از روى مصلحت انديشى اعمال مى گردد ،عملى فرهنگ ستيزانه است كه مانع رشد فكرى مى گردد. و مآلاً بروز نقصانهاى اجتماعى را در پى دارد. سانسور را ، قدرت مداران ، در جوامع استبدادى از اين رو به كار مى برند، كه مى پندارند، تعاطى آزاد افكار از دوام يا استمرار قدرت شان مى كاهد، و آگاهى جمعى آنها را، از ماندن واعمال زور و حكومت كردن باز مى دارد. حال آنكه اعمال روز وتبعات اجتماعى اش نمى تواند، امرى پايدار باشد، و عاقبت به شورش جمعى مى انجامد، و نهاد هاى استبدادى را بنيان كن مى كند!



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

یاد تو

برای آنکه یک نردبان پوسیده ترک خورده،
پیدا کنم بگذارم زیر پاهای لاغر تو
که لَختی آسانتر روانه شوی
به آسمان‌ها،



new/nasser-rahimkhani04.jpg
ناصر رحیم‌خانی

حوریه و من در جزیره‌ی مسلمین، جنوبِ تایلند

از دفتر کهنه‌ی یادداشت‌های روزانه‌ی سفر مارس ۲۰۰۱ میلادی/ فروردین ۱۳۸۰ خورشیدی

در معبرِ تنگِ ورودی جزیره، می‌ایستم درِ دکانِ کوچکِ عطاری. بوی ِ خوشِ هِل و گلاب و عطرِگلِ سرخ. از ته نیمه تاریکِ دکان، مردی میانسال می‌آید جلو؛ می‌ایستد پشتِ پیشخوانِ چوبی. عرقچینِ سفید روی سر، مثل دکان‌دارهای قدیمی خودمان، با لبخندی محو بر لب.
در جنوبِ تایلند، مردان و زنانِ دکه‌دار و دستفروش، دستِ تو را می‌گیرند، می‌کشند، لباس نشانت می‌دهند، قیمت می‌گویند، چانه می‌زنی، چانه می‌زنند. این یکی مرد، اما آرام و بی‌حرف ایستاده.



new/aliasghar-rashedan-06.jpg

جان هولیهان

اجرا

ترجمه علی اصغرراشدان

حتی سه لایه ی مقواهم که ازپشت سوپرمارکت برداشته بودوزیرش گذاشت، نتوانست کاملاجلوی رسوخ سرمای پیاده رولغزنده که تااستخوان هاش نفوذمی کردرابگیرد. تیرگی ، مثل جوهری که آب رازنگ دارمیکند، آسمان راپوشاند، یک سیاهی آبی تیره رنگ باخودآوردکه لامپ های فروشگاه راسوزان وحتی درخشان ترمیکرد. تابلوهای نئون درخشیدن گرفتندومثل ستارهای زمینی بیرون آمدند.



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

بویِ بهارِ آزادی

با مدادی وُ کاغذی سپید
آغاز شد
نخستین سفرم
وقتی که رویاهایم را
وصله می کردم



new/bahman-parsa.jpg
بهمن پارسا

پزشکِ بخش ِ اِمِرجِنسی

بخش سی و هشتم

روز ِ کریسمس حدود ساعت یازده تلفنِ منیژه به صدا در آمد ، تلفن کننده پزشکی بود از همکارانش که با صدایی لرزان و عذرخواهانه به وی گفت در حال ِ رانندگی به طرف بیمارستان برای حضور به موقع در محلِ کارش ( بخشِ اورژانس) تصادفِ کرده و ازوی خواهش میکند در صورت ِ امکان به جای او کار کند ! منیژه ابتدا خواست مطمئن گردد که وضع همکارش خطرناک نباشد و سپس به وی گفت نگران نباشد وی بجایش کار خواهد کرد ، هرچند که شب ِ گذشته نیز کار کرده بود.



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

پیچ فواره را به صدا در آوریم

هیچ بارانی اسارت زمین را نخواهد شست
حتی اگر به جنگ متن ها برویم
با دواندن الفاظ "زحمتکشان"، "زخم دیدگان"
و از کشف خود بشکُفیم
در رشتۀ دراز این زنجیر نگاه کنید:
پوسیدگی ست



new/m-broumand-saha.jpg
منوچهر برومند سها

لایَشعَری

میفروشی زرق از لایشعری
بایع بادی و بس بی مشتری
تا به کی سجاده میشوئی به آب
می نهی چرکین رخت زیر نقاب



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

این همه امید

این همه هزینه
برای حفظ تصور از خویش

برای
حفظ تصور از تو



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

خاطره‌ی سیلِ سال بگذشته

سیل که فروکش کرد رئیس جمهور را به جرم عضویت در «هیئت مرگ» و اجرای قتل هزاران نفر در زندان‌ها، نشاندند بر صندلی متهم و وکلا از جزئیات کارهای او و شرکایش پرسیدند، از روزی که فتوای مرگ را از طلبه‌ی متکبر-فروتن دریافت کرده بود تا سئوال و جواب‌های دو سه دقیقه‌یی از زندانی، تا در کمال خونسردی علامت زدن در مقابل اسم زندانی‌یی که داشت توسط پاسدار هدایت می‌شد به سمت دری در انتهای سالن که به حسینیه‌ی زندان منتهی می‌شد و داربست هایی که از آن طناب های اعدام آویزان بود…



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

دلتنگ شدی درختی آغوش بگیر

دلتنگ شدی درختی آغوش بگیر
چون شاخه شکوفه‌ای قلمدوش بگیر
با دیدن غنچه‌ها دلت را وا کن
چون برگ نوای نور را گوش بگیر



new/mehrnoush-mazarei02.jpg
مهرنوش مزارعی

مادام ایکس

البته شما مجبور نیستید که همه‌ی حرف‌های خانم X را باور کنید (هرچند مطمئنم که اگر من‌هم نگویم خودتان هرجوری دلتان بخواهد فکر می‌کنید. یک ارزن هم برای حرف‌های من راوی و یا نویسنده و یا حتی قهرمان داستان ارزش قائل نیستید.) واقعیت اين است که من خودم هم به دلایلی که خانم X میآورد کاملاٌ مشکوکم. آدم چه میداند شاید اصلاٌ این خانم از عشقبازی‌های یکنواخت و بدون هیجان با شوهرش خسته شده دنبال بهانه می‌گردد. ) گناهش گردن خودش!)



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

زنی که می خواست مدرن و معاصر زندگی کند.

بهیه خانم گاهی همین‌طور که در حال بافتن بود می‌خواند. برای او زمستان و تابستانی وجود نداشت. زمستان پای کرسی، تابستان داخل حیاط یا مقابل در کوچه می‌نشست و می‌بافت و می‌بافت! همان طور که بازن سرایدار مسجد که همسایه دیوار به دیوارش بود صحبت می کرد گره بر گره نخ کاموا میزد ،رج رج بالا تر می رفت نقش زیبا بربافتنی می انداخت .کاری که او استادش بود. او سیمای مدرن کوچه بود . گاه بلوزی زیبا برای خود می‌بافت. موهای خود را فر می‌زد و عصر گوئی که به مهمانی بزرگی دعوت‌شده، در نشست زنان محله حضور می‌یافت. همان جای همیشگی خود قرار می گرفت، کنج دیوار تکیه داده، به پایه آجری در خانه فرخنده خانم.



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

فقط سوگ

من
آن شمع ام
آیا
که می سوزد
بر نگاهِ بی پناهِ تو



new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

بررسی جلد اول یولسیز اثر حیمزجویس

درحالی که معلوم نیست چه کسی مرده، وکیست؟ و چه رابطه ای بین آنها بوده حضور در مراسم انگار که امری ضروری از رفتارهاست. مراسم تشییع جنازه و رفتن هرکس از دنیا و رفتارهای اطرافیان مورد توجه نویسنده را باید به درستی حس و درک نمود. هریک از رفتارهای عادی فرد و بطورکلی روزمره گی های انسان، از نظرگاه جویس پشتوانه ی کهن و دیرینه سالی دارد و فرهنگی از گذشته ها که باید شناخت و از این طریق با افکار واندیشه ها و بلند نظری های او راه پیدا کرد.



new/aliasghar-rashedan-06.jpg
علی اصغر راشدان

آري، اين چنين بود

« یه ریزمن بمیرم وتوبمیری میزنی وادعای هم پیالگی میکنی،پیش ازاداری شدن مونم خیاط کارکشته بودی. سالای آزگاره این کت صاب مرده روتنم زار میزنه،بلاخره کی میخوای تکلیف رفاقتتوبامایه طرفه کنی، آق پیروز؟ »
« کی لب ترکردی که درخذمت نبودم؟ماهمکارنیستیم،یه روح تودوتاجسمیم. اداره تعطیل که شد، غروبی میریم خیاطی اوستام، سرخه حصاری. هرجورپارچه م بخوای، خودش داره. ازاونجام میریم آقارضاسیهلا. »



new/bahman-parsa.jpg
بهمن پارسا

پزشک بخشِ اِمِرجِنسی

بخش سی و هفتم

...روزها و ماه ها و سالها و حتّی قرون به سرعت میگذرند و آدمی پیش از آنکه بداند بخشی از داستانهای تاریخ است و بعضن حتّی باندازه ی یکی از حروف ِ الفبا نیز در جایی ثبت نمیگردد ، و این بخش ِ اصلی تاریخ را تشکیل میدهد، صفحات ِ سفید کتاب ِ تاریخ . امّا در همین گُذر ، حملِ بارِ ثانیه ها و دقیقه هاست که بسی سنگین ، نفس گیر و طاقت فرسا بنظر میرسد. به وجهی که گویی پایانی ندارد ، هر ثانیه سالی و هر ساعت ، قرنی!



new/m-shahrokhi04.jpg
مهستی شاهرخی

انتخابات

در خیابان های بی رهگذر بی رأی
در مسجدهای شسته با گلاب کرونایی
بر سر رنگین سفره های خوراک و میوه و نوشابه
در رستوران های مجلل و محافل لاکچری
هرگز در مجلس نیستی اما بیش از همیشه حضور داری



ا. رحمان

تن پوش تازه ای برای جلاد

کابوس شبِ گذشتهِ من،
تعبیر نمایش مُضحکی بود
که امروز به بار نشست
و...جلادی که رئیس جمهور شد،



mohammad-binesh1.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

دیدار معنوی مثنوی

شیر هجر (بخش دوم )

در بخش نخست سخن مولانا به آنجا رسیده بود که خود را گرفتار حملۀ "شیر هَجر" یعنی درد دوری شمس تبریزی می دید . اما این درد دوری عاشق از معشوق الهی چنان منقلب کننده است که وی را چون شیر وصف ناپذیری، مست ِ ذات الهی ساخته از شکار ِآهوان معنی در چمنزار جهان باز داشته است .یعنی چنان مقهور ذات است، که توان سخن گفتن و کلمات را بصورت شعر در آوردن ندارد.



بهروز شیدا

در کجای این شب تیره صبح خوابیده است؟

ادبیات فارسی‌ی پس از انقلاب اسلامی، از آن میان ادبیات داستانی، اما تنها صحنه‌ی گسترده‌ی تنوع موضوع‌ها و درون‌مایه‌ها نیست؛ که از نوعی بی‌مرزی‌ی جغرافیایی نیز برخوردار است. ادبیات فارسی در ایران و خارج از ایران به‌صورت موازی نوشته و منتشر می‌شود. تفاوت ادبیات فارسی در ایران و خارج از ایران اما بیش از هر چیز در آن است که ادبیات فارسی در ایران تنها در محدوده‌ی سانسور امکان تولد دارد؛ در محدوده‌ی گفتمان سکوت. ادبیات فارسی در تبعید اما در محدوده‌ی گفتمان سکوت محصور نیست.



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

طوفانی از تهّور

تبسمی نقش نبسته است
از لحظه لمس این تاج چوبین دست ساز
که از هر سو که بنگریش
آبها را می جوید



asgar-ahanin1.jpg
عسگر آهنین

نه!

بنوبسید "نه!" به هر دیوار
نه به اعدام و نه به چوبه ی دار
نه به احکام دوره ی ماموت
سنگسار و شکنحه و کشتار



new/m-broumand-saha.jpg
منوچهر برومند سها

کهن سرای کیان

صبا بگوی باین اردوغان تیره ضمیر
که ای به قید حقارت شریر گشته اسیر

ز ژاژ خائی ات ای نا بکار بیهوده گوی
گمان مبر بِشَوَد کس ز سادگی تحمیر



»  مُشتِ آهنین
»  ستاره های هفت برادران
»  انتخابات
»  پزشک بخشِ اِمِرجِنسی
»  می گویم
»  در جستجوی تصویر یک زن !
»  شبِ فلات،
»  کهن سرای کیان
»  دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند/ حافظ
»  یادداشت های روزانه ازمحمدعلی فروغی
»  قدرت‌نماییِ فرادستان با به خاک‌وخون کشاندنِ فرودستان در شاهنامه
»  فرش زمستانی
»  یک اثر مرجع: «تراژدی رنج‌های خلاق» نگاهی به خودکشی هنرمندان نوشته مسعود نقره‌کار
»  بندر
»  برای اسماعیل خویی
»  پیمان میش و گرگ
»  من شاعرم
»  پزشکِ بخشِ اِمِرجِنسی
»  تندیس احرارِ زمین
»  پسری که در جا داری خانه خود گم شد
»  دندانپزشک
»  رو مگو عید رسیدست
»  سعید سلطانپور
»  کفتارها به جان هم افتادند
»  پزشکِ بخشِ اِمِرجِنسی
»  شاه بلوط لندنی