abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

در جستجوی تصویر یک زن !


پنجره اطاقی رو به حیاط باز است و دو مرد داخل اطاق روی تشکچه‌های خود دراز کشیده اند. آن‌ها را می‌شناسم. آن که مسن‌تر است آقا عبدالله است. پهلوان شهر که هنوز بعد از سال‌ها از او سخن می‌گویند.کسی را توان کشتی گرفتن با او نبود. سینی‌های مسی را مانند برگ کاغذی از وسط نصف می‌نمود. مشت بر آجر می‌کوبید و خردش می‌کرد.. حال چند سالی است از پای افتاده و زمین‌گیر شده است.



ا. رحمان

شبِ فلات،

در تاریکی مطلق،
من با چشمان بسته
صدایِ بالِ زدن پروانه را
می فهمم
و نفسهای آرام عنکبوت سیاهی
که در کمین شکار نشسته



س. سیفی

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند/ حافظ

ایرانیان در روایت‌های تاریخی خود نیز جایگاه ویژه ای را به دیوان و آفرینه‌های موهوم اختصاص داده‌اند. فردوسی چنین روایتی از تاریخ را پیرامون گزارشی از زندگانی یزدگرد اول (۳۹۹- ۴۲۱م.) به کار می‌گیرد. مورخان ایرانی و عرب از یزدگرد اول با عنوان یزدگرد بزهکار یا اثیم نام می‌برند. چون مورخان پیشین همگی او را به ستم و بیداد متهم کرده‌اند. در واقع هم‌نوایی او با عیسویان شرایطی را برانگیخت که موبدان زردشتی بخواهند او را از تخت پایین بکشند. در نتیجه چنان شهرت دادند که اسبی از دریا بیرون آمده است تا پس از کشتن او دو باره به دریا بازگردد.



new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

یادداشت های روزانه ازمحمدعلی فروغی

بررسی و نقد کتاب

گفتنی ست که دراین بخش ازصفحات کتاب: یعنی همان هفده صفحه، که باعنوان «سرآورد» شروع می شود، اطلاعات مفید درباره ی ویژه گی های خانوادگی«درباره ی خویشان وبرادر»، «افکار اجتماعی او» «ذوق هنری و موسیقی» «تمدن غرب و فرنگی مآبی»، «خریدن کتاب»، «زبان دانی و تالیف»، «فرهنگ ومدرسه»، «معاشران وپانوق» ، «محمد قزوینی» و«گنجینه اطلاعات فرهنگی» دروحله ی نخست پیشزمینه های فاصله ی طبقاتی فروغی و اوضاع زمانه ی او را درذهن خواننده زنده می کند.



new/mirmajid-omrani.jpg
میر مجید عمرانی

قدرت‌نماییِ فرادستان با به خاک‌وخون کشاندنِ فرودستان در شاهنامه

داستان فَرود، پورِ سیاوش، یکی از سوگناک‌ترین و دلاویزترین داستان‌های شاهنامه، سروده‌ی فردوسی بزرگ است. داستان با چنان رنگ‌آمیزی زنده و جاندار و با چنان ژرفایی از مردم‌شناسی و روان‌شناسی سروده و پرداخته شده که هرچند دیرگاهی از سرایش آن می‌گذرد، آدمی بویِ کهنگی از آن نمی‌شنود. سرشتِ آدمی، انگیزه‌های او و چندوچونِ بازی مرگ و زندگی چندان دگرگون نشده. اکنون نیز رویدادی خُرد و خواستی پلید می‌تواند جان‌های بسیاری را به باد دهد، آن هم، بدبختانه، در دامنه‌ای بس گسترده‌تر.



new/Richard-Brautigan1.jpg
ریچارد براتیگان

فرش زمستانی

ترجمه علی اصغرراشدان

من همه ی گواهی های دوره هام راتوجیبم دارم. همینجادوستهائی داشته م که تو کالیفرنیا مرده اند وباشیوه مخصوص خودم براشان مراسم گذاشته م. توعلفزارجنگلها بوده م ومثل یک بچه ی حریض، روشان جست خیزکرده م وجیغ کشیده م. باشیوه ی آمریکائی، مرگ یک آدم دوست داشتنی وکیفهای پول راتوپوششهای موردعلاقه م وبعدازتابستانهای زیادکه قومیمیرد راتعبیرکرده م. مردهای ایستاده ئی راکنارنعش کشهاوروبه روی مرده شورخانه تماشاه کرده م که باتاکی- واکی، عزاداران راطوری اداره میکردندکه انگارانهاافسرانی بودند، در یک جنگ ماوراء طبیعی.



new/khodkoshi-noghrekar01.jpg
حسین نوش آذر

یک اثر مرجع: «تراژدی رنج‌های خلاق»
نگاهی به خودکشی هنرمندان نوشته مسعود نقره‌کار

به یک معنا برای درک خودکشی می‌بایست به طور کلی هم به پدیده خودکشی به عنوان یکی از پیامدهای افسردگی توجه داشت و هم به شرح حال و زندگی خانوادگی و اجتماعی فردی که خودکشی را به زندگی ترجیح می‌دهد و هم آنکه می‌بایست راه‌هایی برای پیشگیری خودکشی اندیشید. اثر پژوهشی مسعود نقره‌کار با توجه ویژه به زندگی شاعران، نویسندگان و هنرمندانی که خودکشی را برگزیدند، پاسخی است به این پرسش‌ها. شیوه خودکشی که معمولاً حامل پیام‌هایی برای بازماندگان است نیز مورد توجه ویژه نویسنده قرار دارد.



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

بندر

تمام راه‌ها به بندر گناوه ختم می‌شوند
که لنج‌های کهنه‌ی چوبی
مسافران را بر می‌دارند هرروز
می‌برند به جزایر ناشناخته‌‌ی ماورای اقیانوس



Marzieh-Sh02.jpg

برای اسماعیل خویی

از دیوارِ خیالت
باغ شب را عبور می دهم
خوشه در خوشه، بر لوحِ دفترت
ستاره می نشانی
آنگاه به تازیانه ی شرم
جان خفته به ردای سیاهش
در طعنه ی آفتاب
برهنه میکنی.



new/m-broumand-saha.jpg
منوچهر برومند سها

پیمان میش و گرگ

آنجا که علم و عقل مددکار کشورست
توفیق بر قرار و سعادت میسّر ست

آنجا که نیست دانش و صدق و درایتی
تَلّ ضلالتیست که شایان آذر ست



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

من شاعرم

من شاعرم
شاعرم من
سُراینده ی سپیده وُ نور
آنجا که رنج است
آنجا که فقر
تباهی
آنجا که می کُشد



new/bahman-parsa.jpg
بهمن پارسا

پزشکِ بخشِ اِمِرجِنسی

بخش سی و پنجم

... بعداز پایان گفتگو با مادر ، منیژه به پدرش "جیانی" تلفن کرد، او به محض شنیدن صدای دخترش گفت: خوش اومدی خانم دکتر ، چطوری بابا جون؟!
منیژه گفت: خوبم بابا دلم خیلی خیلی براتون تنگ شده، شما خوبین؟
جیانی گفت: میشد بهتر باشیم ... عزیزم ببین ... الان وقت ِ Rush شامه ، شب بیا اینجا از نزدیک ببینمت!



new/m-broumand-saha.jpg
منوچهر برومند سها

تندیس احرارِ زمین

چکامه ای در تقدیر از خدمات درمانگران ایرانی بیماران مبتلا به کرونا

بر پزشکان‌ و پرستارانِ ایران آفرین
آفرین بر این نکو کارانِ درمان آفرین

از دَمِ جانبخشِ خود جان‌ بر لبانِ‌ درد را
همدمِ عیسی دمِ راحتِ رسانِ نازنین



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

پسری که در جا داری خانه خود گم شد

سه حیاط بود. اولی حیاط بیرونی نامیده می شد وسطی مهمان خانه وآخری اندرونی. در حیاط منسوب به مهمان‌خانه دو اطاق بود، یکی بسیار بزرگ ودیگری کوچک تر. آن‌که بزرگتر بود، اطاق مهمان بود؛ وکوچکتر کتابخانه. در اطاق کتابخانه قفسه‌های پر از کتاب بود وتابلوهای قدیمی که به دیوارها آویزان شده بودند. زیباترین‌شان تصویری ازیک زن بود که به سختی، با گاو‌آهنی زمین را شخم می زد. خسته و با چشمانی غمگین! اما درخشان. بامیزی ازچوب و ماهوت سبز و یک مجسمه نیم تنه که پسرک هرگز نتوانست بداند که مجسمه کیست! مجسمه برنزی که ساکن همیشگی وساکت اطاق بود.



new/aliasghar-rashedan-06.jpg
علی اصغر راشدان

دندانپزشک

« یکی ازکارای اصلی خونواده مون باغذاری بود. چارده پونزده ساله بودم، عموم جعبه های پرانگوروروکولم میگذاشت، میبردم میگذاشتم رووانت که ببره شهرومیدون بارفروشاوبفروشه. سرتاسرفصل انگوروسالای آزگارکارم همین بود. کنکورسراسری قبول شدم واومدم تهرون، راحت شدم. اماتازه عوارضش شروع شد،



new/m-broumand-saha.jpg
منوچهر برومند سها

رو مگو عید رسیدست

ای دل امروز نه عیدست کجا عید ؟ عزاست
چشم دانا ز شرر باری غم خون پالاست

خنده بر لب ننشیند چو‌ ز آلام وجود
رو مگو عید رسیدست چنین گفته خطاست



new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

سعید سلطانپور

نقد و بررسی کتاب

«رفت و آمدهای مکرر سلطانپور ۴۰ تا ۵۶ به زندان های شاه وی را از محیط صرفا هنری و حرفه ای تئاتر خارج کرده بود. در زندانها وی از سویی به طور مستقیم با اعدام ها، خشن ترین سرکوب ها، وحشتناکترین شکنجه ها روبرو بود و از سوی دیگر شاهد ایستادگی همبندانی بود بود که سعی می کردند به اشکال گوناگون هنری سرزندگی را در خود تقویت کنند».



ا. رحمان

کفتارها به جان هم افتادند

عَربده هایی که این روزها
از قعر تاریکی
بر سقفِ سیاهِ آسمان می نشینند،
می شنوید؟



new/bahman-parsa.jpg
بهمن پارسا

پزشکِ بخشِ اِمِرجِنسی

بخش ِ سی وچهارم

...جمله ی آخر ژزف در ذهن منیژه واکنش های متفاوتی را سبب شد ، بدون آنکه در باره ی آن سخنی بر زیان آورَد ترجیح داد ساعات ِآخرین ِروز باقیمانده را به گردشی توام با دیدی کنجکاو تر ادامه بدهد و زمانی بعد در خصوص آنچه در عمل تجربه کرده است بیشتر بیاندیشید. وی میدانست یک دیدار ، یک کتاب ، یک جمله بسنده نیست تا به داوری ِ درستی بِرِسَد و نیز البتّه میدانست ژزف کم گوی و گُزیده گوست ، این نیز خود وسیله یی بود که میشد در کار ارزیابی از آن بهره برد.



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

شاه بلوط لندنی

خبر را از رفیق لندنی ت شنیدم
از شاه بلوط
دست تکان نمیداد
با نگاهش مرا به نزدیک
به هر چه نزدیکتر، به آستان فرش قربت فرا می خواند