رنج تاریخی در پیوند با واپس گرایی و ارتجاع تاریخی، گذشته را به پناهگاه مبدل ساخته؛ و حافظۀ تاریخی را در گیر و دار تناقضات حل نشده تاریخی به گذشته پیوند زده؛ و همراه با نوستالژی به عنوان یک بازنمایی معیوب زمان تاریخی به تعلیق آگاهی های اجتماعی روی آورده است. نمودهای این رنج تاریخی را می توان در دوگانگی کاذب روندهای نوستالژیک به وضوح مشاهده کرد. فرایندی که کنش های انقلابی را تاریخ زدایی کرده و از سیاسی شدن آن ها ممانعت می کند. | |
آنچه که نوشته می شود و یا تاکنون نوشته شده است؛ تبیین صرف رخدادها در چارچوب کلاسیک نیست. بلکه بررسی وضعیت کنونی است که در پیوند با دگرگونی شناختی و فناورانه، پیوند خود را با روایت های خطی تاریخی از دست داده است. پیچیدگی که در بطن و متن نوشته ها وجود دارد؛ محصول اندیشیدن از دل شرایطی است که هنوز زبان تثبیت شده ای برای آن وجود ندارد. آنچه نوشته می شود و یا تا کنون نوشته شده؛ صرفا در چارچوب صرف اطلاع رسانی نیست؛ بلکه حرکتی است برای مکث کردن و بازخوانی و مشارکت در اندیشه کردن پیرامون مبرمات و مصائبی است که اکنون بشریت با آن دست به گریبان می باشد. باید مرزهای عادات و سنن را درهم شکست و بایستی زبان نوین را در چارچوب تکامل تاریخی بکار گرفت که اگر چه هنوز تثبیت شده نیست؛ ولی قادر است بدفهمی های شتاب زده را در مسیر اصولی و لازم هدایت کند. در این میان درک رنج تاریخی برای شناخت و فهم زمان جهان و علیت تاریخی رخدادهای متکاثر تحول و تکامل، افق های نوینی را در برابر جامعه و انسان می گشاید. انسانی که در گذشته و در پیوند با عادات و سنن روند حیات خود را در پیش گرفته است؛ قطعا با کمبودها و نبودهای الزامات تاریخی، در بن بست های زیستی، رنج تاریخی را برای خود هموار ساخته است. این جنگ و کشتار غیر معمول کنونی نتیجه مقاومت شدید و جهت دار قدرت های مسلط برای حفظ و حراست از موقعیت و داشته های کنونی می باشد.
رنج تاریخی همواره با ارتجاع و واپسگرایی ایده ای پیوندی تنگاتنگ داشته و دارد. ضمن اینکه این رنج با حافظه تاریخی آسیب دیده همراه بوده؛ و بسترهای هجمه ارتجاع تاریخی را بر کنش و واکنش اجتماعی فراهم ساخته است. اصولا رنج تاریخی و حافظه آسیب دیده معیوب از نقد گذشته تاریخی می گریزد. روندی که حال را در ابهام و تکرار مکررات و فردا را در فاجعه و خفقان فرو خواهد برد. چرا که با حافظه نوستالژیک که اصولا اسطوره ساز است؛ فرد محوری و نماد سازی با ساده سازی های دریافت های محیطی همراه شده و گذشته به پناهگاهی برای ارتجاع، جهت تاریخ زدایی و در بهترین حالت کنش های سیاسی را برای حفظ وضع موجود مبدل می سازد. زیرا اصولا با مسدود شدن افق های نوین و اتصال کنش های اجتماعی به گذشته، جامعه و انسان در دوگانگی کاذب زیستی فرو می روند. پس نوستالژی سیاسی با بازگشت به گذشته و انکار آینده به تعلیق آگاهی های تاریخی روی آورده که روند کیفی شدن کنش های اجتماعی را کند می سازد. به عنوان مثال، نوستالژی پهلوی در ایران با ایده آل سازی خاطرات گذشته، قطعا نه پاسخ به بحران های متکثر کنونی، بلکه علت و العلل و تداوم و گسترش دامنه بحران ها می باشد. چونکه این نوستالژی با تغذیه از رنج کنونی و تصاویر خیالی گذشته، راه درک و فهم بهینه گذشته ای را که رنج امروز ادامه بحران های حل نشدۀ آن می باشد را می بندد. فرایندی که ریشه های حرکت های جمعی را به جای تحلیل های ساختاری و ریشه ای بحران های حاکم، بر پایۀ ترس، هیجان و یا روایت های ساده سازی بنا نهاده؛ و از نیازهای جامعه فاصله می گیرد.
اکنون بشریت در مرحلۀ ابتذال و انتظار یا میان دوره ای می زید. مرحله ای که ساختاری های گذشته از توان و تولید باز ایستاده؛ و ساختارهای نوین و مورد لزوم عصر شکل نگرفته اند. در این فضای میان دورانی و بی نظمی های متعاقب آن، بخشی از جامعه با شعار بازگشت به عظمت گذشته و ایجاد نظم، بسوی گفتمان های پوپولیستی و اقتدارگرا هدایت می شود. این حرکت های اقتدار گرای کنونی را نمی توان با تکرار تاریخی فاشیسم کلاسیک یکی گرفت؛ و روندهای نامتعارف کنونی را تحلیل و تبیین کرد. زیرا گام های فاشیستی گذشته برای فرار از بحران های فزاینده، ولی گام های فاشیستی کنونی برای گریز از زمانمندی و نیازهای آن و همچنین درک بهینه علیت تاریخی می باشد. براین اساس امروزه بسیاری از حرکت های اقتدارگرایانه بیشتر از ابزارهایی چون، جنگ اطلاعاتی، رسانه ای، شبکه های نیابتی و یا بصورت خشونت های پراکنده بروز می بابند. این دو نمود اقتدارگرایانه فاشیستی که با فرسایش گام به گام ظرفیت های عقلانی، نهادی و تاریخی همراه می باشند؛ امروز با گریز از زمانمندی تاریخی و اختلال در ادراک زمان تاریخی، توانمندی های جامعه های انسانی را برای بهبود مناسبات اجتماعی و انسانی فرسوده ساخته اند.
پس جنبش های اجتماعی نشان درک بهبود یافته انسان ها نسبت به رویکردهای محیطی است که رنج و نکبت تاریخی را با خود دارد. این درک بهبود یافته اگر با نوستالژی در آمیزد؛ حافظه تاریخی را تخریب و بسترهای احیاء و ابقای ارتجاع تاریخی را تدارک می بیند. این نوستالژی با بنیان های فرتوت و فرسوده خود، از گذر به دنیای نو و ساختارهای جدید می پرهیزد؛ و در تلاش برای رجعت به گذشته و حفظ و احیای مناسبات به تاریخ پیوسته، رنج و اندوه مداومی را بر گردۀ مطالبات نوظهور انسان ها به جای می گذارند. پس حافظه آسیب دیده و معیوب تاریخی با تکیه بر گذشته و ناتوان از نقد و کاستی های آن، امروزش در ابهام و فردایش با فاجعه رقم خواهد خورد.این درک نامفهوم از زمان و عدم درک علّی و چرایی زمانمندی تاریخی با تکرار فاجعه بار گذشته، جنبش و خوانش اجتماعی را در رخوت و فرصت های از دست رفتۀ فاجعه بار وا می نهد. این بحران نوستالژیک با تعدیل آگاهی، ترس و نفرت را با پوپولیسم پیوند زده و قدرت پویش های اجتماعی را برای قابل فهم کردن بحران های اجتماعی، از جامعه می گیرد. چرا که در مرحلۀ گذار جنبش های اجتماعی، عموما مطالبات متکاثر اجتماعی چون اقتصادی، فرهنگی، نسلی و هویتی فزونی گرفته که از یک پیوند و اتصال درونی و پایدار برخوردار نبوده؛ و حافظه تاریخی نوستالژیک با گرایش به حفظ نهاد و سازه های گذشته، پراکندگی مطالبات را برای حفظ ساختارهای کهنه تداوم می بخشد.
رنج تاریخی با حفظ کنش های فردی و شخصیت سازی های کاذب ملی، بسوی فضای بسته همراه با زبان انتزاعی، انزوای هرچه بیشتر نیروهای مترقی و پیشرو را در پیش می گیرد. فرایندی که به دلیل نداشتن واقع بینی تاریخی، انجماد نظری، ناتوانی در سازماندهی لازم اجتماعی، ناتوانی در برقراری ارتباط موثر و قابل فهم و همچنین نداشتن ظرفیت ائتلاف سازی لازم، قادر به ایجاد بسترهای یک ساختار نو نمی باشد. بنابراین در دورۀ گذار، بارزه های نوستالژیک مانع تغییر و گذار به مرحلۀ نوین تحول و تکامل بوده؛ و در جهت فضایی ناانسانی و خشونت بار سوق می یابند. زیرا در مرحلۀ گذار اصولا جامعه قادر به خروج از بحران نبوده؛ و با وجود اینکه سیستم کار می کند؛ زندگی مفهوم و معنای واقعی خود را ندارد. چونکه بارزه های نوستالژِک و نیروهای مرتجع با تمام توان برای حفظ و حراست از موقعیت اکتسابی خود مقاومت مرگباری را در پیش می گیرند. در مرحلۀ گذار روندهای متحول، مبارزه صرفا بین ارتجاع غالب و نیروهای انقلابی و پیشرو نمی باشد ؛ بلکه نیروهای ارتجاعی نیز برای حذف و تحمیل خود به نیروی ارتجاعی دیگر صحنه های مبارزات را مغشوش و مشوّش می سازند. بدینسان مرحلۀ گذار تا تعیین و تکلیف جریان غالب تاریخی، در بلبشویی و هرج و مرج و تاخت و تاز عناصر ارتجاع بر صحنه های زیستی عمومی تداوم می یابد. فرایندی که امکان بازگشت ارتجاع، هرج و مرج ساختاری و مصادرۀ دستاوردهای مبارزاتی برای تغییر توسط قدرت های ارتجاعی را ممکن می سازد. ولی ارتجاع با تمامی توانمندیهای ابزاری خود، قادر به رد و یا دور زدن زمانمندی تاریخی نبوده و نیازهای کنونی زمان جهان کاملا بر علیه تمامی تمهیدات عناصر ارتجاعی قد علم کرده؛ و قطعیت شکست بر علیه تمامی اهتمام خلاف حرکت های تاریخی آن ها را با خود دارد. زمان جهان و نیازهای آن اکنون خط بطلانی بر تمام اهتمام خونبار ومستبدانه ترامپ ها، دیکتاتورهای دینی منطقه ای به ویژه ایران، پهلوی ها و تمامی عناصر متعدی به زیست معمول جمعی که با تکیه بر مواهب و منابع به دیگران یورش می برند؛ و تنها و تنها خود را محق و قادر مطلق می پندارند؛ می باشد. بنابراین اگرچه دوره گذار امید بخش ترین مرحلۀ تاریخی به نظر می رسد؛ ولی همزمان می تواند خطرناک ترین مرحله نیز باشد. ولی اتخاذ مواضع اصولی مبارزاتی نیروهای پیشرو و مترقی همراه با ضرورت های تاریخی می توانند روندهای نوین را تامین و تضمین نمایند.
رنج تاریخی عموما در ابزار محوری رشد تکنولوژی و ناتوانی انسان در همگامی و همراهی با این روند تحول و تکامل رشد می کند. زیرا با این ابزار محوری جامعه در منطق انباشت و کنترل گرفتار آمده که بسترهای زیست اجتماعی را به انواع ترفندهای ضد انسانی آلوده می سازد. قطعا تکنولوژی پسا دیجیتال، ضمن تبدیل شدن به بستر زیست اجتماعی، از طریق انتقال اطلاعات، به تنظیم روابط انسانی روی آورده، و از میانجی گری قدرت به تسهیل کننده روابط همزیستی فرا می روید. این فهم زیستی با کاهش سوء تفاهم همراه بوده و با فروکش قطبی سازی های مخرب، اختلاف و تنش ها را به سوی گفتگو و تبادل افکار سوق می دهد. چرا که تکنولوژی در عصر دیجیتال آگاهی را از سطح نخبگان به سطح جامعه منتقل کرده است. آگاهی جمعی که به این درک رسیده و یا می رسد که سرمایه داری با خشونت زاده شده، با جنگ بالغ و با امتیاز زنده مانده؛ ولی اکنون در بن بست ها و بحران های فروپاشنده بایستی جای خود را به ساختارهای نوین بسپارد.
دررنج تاریخی همواره نیروهای پیشرو و چپ آماج حملات و تضییع حقوق اجتماعی قرار داشته و دارند. زیرا در ساختار قدرت طبقاتی، عموما کسانی را که از توانمندی های لازم تاریخی برای تغییر قواعد بازی برخوردار باشند؛ در دستور حذف و رد قرار می دهد. چرا که این نیروهای آگاه و فهیم قادر به نقد بنیادین، بسیج و سازماندهی نیروها و همچنین تولید روایت های بدیلی هستند که ساختار قدرت مسلط را به چالش می کشند. این روندهای نامتعارف نشان می دهد که جامعه از نظر مادی، فرهنگی و ذهنی آماده پذیرش بنیان های نوین نبوده؛ و در مقابل ایده های انسانی و نوین مقاومت می ورزد. این امر ضمنا ضعف و مسئولیت جریان های پیشرو و چپ را در اتخاذ شیوه های اصولی مبارزه برای بیداری و آگاهی عمومی برای ظرفیت پذیری نوین را نیز نشان می دهد. بنابراین چپ و نیروهای پیشرو برای موثر بودن و رقم زدن بنیان های یک تغییر ساختی بایستی با زمان جهان و نیازهای برآمده از تکامل تاریخی همراه گردند.توقف در بارزه های فکری گذشته و نادیده گرفتن عناصر نوین کنش و بقا روند دستیابی به اهداف را کند و یا با بن بست مواجه می سازد. چپ بایستی با درک چرایی روندهای کنونی به زمانمندی تاریخی و علیت های درونی آن همراه شود تا بتواند دستیابی به اهداف انسانی خود را ممکن سازد.
بار دیگر ارتجاع تاریخی دست در دست ارتجاع داخلی حملۀ انهدامی سنگینی را بر ایران آغاز کرده است. این مرتجعین مستاصل از روند های دگرگونه تاریخی که مرگ آن ها را نشانه گرفته است؛ تلاش دارند با هیاهو و جنجال های سیاسی و تبلیغاتی اراده خود را بر ملتی تحمیل کنند که در حال گذار به دنیای نوینی است که هیچگونه ارتجاع و استبداد را بر نتافته و در بزنگاه های تاریخی نشان داده که قدرت دفاع حماسی از سرزمین خود را دارا می باشد. این مرتجعین شکست خفت بار دیگری را تجربه خواهند کرد و در درک نمود های نوین زیستی جامعه ایران حل خواهند شد. این یورش خائنانه و ذلت بار یک بار دیگر ثابت کرد که حماقت ثروت و قدرت با نادیده انگاشتن زمانمندی تاریخی و نیازهای آن، روندهای دگرگونی و فروپاشی هژمونی تاریخی آن ها را حتمی و قطعی ساخته است. چرا که انباشت تناقضات و تضادهای حل نشده تاریخی در ساختار طبقاتی و بحران های رو به تزاید آن، فرایند تسهیل تبادل و تبدیل الزام آور تاریخی را فراهم نموده است. ایران اکنون گرفتار در میان دو ارتجاع سهمگین تاریخی یعنی ارتجاع دینی و سرمایه، بایستی با درک ضرورت های اجتماعی تاریخی و نیازمندی های زمان جهان به مبارزه با این دو هیولای وحشت و ترور برخیزد. درک و فهم رنج تاریخی و کارکرد بهینه حافظه تاریخی برای زدودن رسوبات فکری گذشته، می تواند در پیروزی و پیشبرد اهداف متعالی جامعه ایرانی نقش برجسته ای داشته باشد.
نتیجه اینکه: رنج تاریخی در پیوند با واپس گرایی و ارتجاع تاریخی، گذشته را به پناهگاه مبدل ساخته؛ و حافظۀ تاریخی را در گیر و دار تناقضات حل نشده تاریخی به گذشته پیوند زده؛ و همراه با نوستالژی به عنوان یک بازنمایی معیوب زمان تاریخی به تعلیق آگاهی های اجتماعی روی آورده است. نمودهای این رنج تاریخی را می توان در دوگانگی کاذب روندهای نوستالژیک به وضوح مشاهده کرد. فرایندی که کنش های انقلابی را تاریخ زدایی کرده و از سیاسی شدن آن ها ممانعت می کند. به عنوان مثال، نوستالژی خاندان پهلوی در ایران با ایجاد مانع در برابر کیفی شدن کنش های اجتماعی، به تعلیق آگاهی عمومی روی آورده و یکی از عوامل اصلی و اساسی تداوم بحران و حل نشدن تناقضات درون اجتماعی برای رهایی و آزادی محسوب می شود. پیوند رنج تاریخی با روندهای فاشیستی ارتجاع کنونی در سطح جهان برای گریز از زمانمندی تاریخی و گریز از فهم نیازها و الزامات تاریخی تحول و تکامل جامعه و انسان به فرسایش تدریجی ظرفیت های عقلانی و نهادی تاریخی جوامع روی آورده است. در این بحران های میان دوره ای که هنوز ساختار های مورد لزوم عصر شکل نگرفته اند؛ پدیده های بیمار گونی چون جنگ و تجاوز به حریم کشورها و انسان ها برای به تاخیر انداختن تغییرات در راه، در دستور کار قدرت های مرتجع و فاشیستی قرار گرفته است.در این میان نیروهای چپ و پیشرو با آموزه های درست و غنی تاریخی خود بایستی با اتخاذ مواضع اصولی مبارزاتی خویش، بسوی صلح و همزیستی مسالمت آمیز گام بردارند.
اسماعیل رضایی
16:03:2026
نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد