
نگاهی به کتاب «قدرت اخلاق – چرا سیاست و جهانبینیها جامعه ما را دوپاره میکنند»)
جاناتان هایت، روانشناس آمریکایی، پیشتر با کتابهای «نسل اضطراب» و «فرضیه خوشبختی» در میان ما نیز شناخته شده است. اکنون کتاب او درباره «قدرت اخلاق» به زبان آلمانی منتشر میشود.
خوانندگان هایت پیشتر با استعاره «فیل» از کتاب «فرضیه خوشبختی» آشنا هستند. بهگفته هایت، ذهن انسان را میتوان به فیلی همراه با سوارش تشبیه کرد. فیل نماد شهود و احساسات است—و به گفته او، ۹۹ درصد رفتار ما را تعیین میکند. سوار—تنها یک درصد—نماینده عقل، خرد و تفکر منطقی است.
همیشه ابتدا شهود میآید
از این پیشفرض، هایت یک اصل بنیادین استخراج میکند: همیشه ابتدا شهود عمل میکند؛ آنچه ما استدلال عقلانی مینامیم، در واقع توجیهی پسینی برای تصمیمی است که ناخودآگاه پیشتر گرفتهایم. هایت در کتاب خود نهتنها به آزمایشهای روانشناسی اجتماعی، بلکه به یافتههای روانشناسی تکاملی نیز استناد میکند. بر این اساس، انسان موجودی است که در پی بیشینهسازی منافع شخصی خود است: «طبیعت انسانی خودخواه است. ما میتوانیم از آن فراتر برویم، میتوانیم برخلاف سرشت بنیادیمان عمل کنیم—اما سرشت بنیادین ما همچنان خودخواه باقی میماند.»
اهمیت رقابت گروهی
این دیدگاه در علوم اقتصادی نیز بارها پذیرفته شده است—کلیدواژه: «انسان اقتصادی» (Homo oeconomicus). اما بهگفته هایت، این تنها بخشی از حقیقت است: «من این ایده را رد میکنم که خودخواهی تمام داستان است. ما همچنین موجوداتی گروهگرا هستیم. در علوم اجتماعی بیش از حد بر رقابت “فرد با فرد” تمرکز کردهایم و کمتر به رقابت “گروه با گروه” پرداختهایم. اما من مطمئنم که رقابت گروهی نیز ذهن ما را شکل داده است.»
در واقع، همین توانایی همکاری بود که هموساپین Homo sapiens را به یکی از موفقترین گونههای تاریخ تکامل بدل کرد. و این ما را به موضوع اخلاق میرساند—محتوای اصلی کتاب هایت. این نویسنده ۶۲ ساله، اخلاق را «مجموعهای از ارزشها، فضایل و هنجارها» تعریف میکند که خودخواهی فردی را مهار میکنند و امکان زندگی در گروههای بزرگتر را فراهم میسازند. شکلگیری نظامهای اخلاقی—اینکه چه کاری مجاز است و چه کاری نیست—ریشه در زیستشناسی تکاملی دارد، همانگونه که بسیاری از ویژگیهای ما چنیناند. به گفته هایت: «ما بهطرزی وسواسگونه درگیر این هستیم که دیگران درباره ما چه فکر میکنند، حتی اگر اغلب از آن آگاه نباشیم.» این نگرانی از داوری دیگران، به هنجارها و آیینهای جوامع شکارچی-گردآورنده بازمیگردد، که انسان خردمند هزاران سال در آنها زیسته است. در چنین گروههایی، اگر کسی میخواست زنده بماند، نظر دیگران اهمیت حیاتی داشت.
نقض هنجارها به مرگ میانجامید
کسی که از هنجارهای معینی تخطی میکرد، بهسرعت طرد میشد—و در نهایت به مرگ محکوم بود. گاه حتی نقض این هنجارهای اجتماعی با قتل جمعی مجازات میشد. بنابراین، بهتر بود که فرد به قواعد پایبند بماند—و بهتبع آن، به پارامترهای اخلاقی مشخصی که تا امروز نیز در ما اثرگذارند، هرچند اکنون به اشکال ظریفتری از کنترل اجتماعی ترجمه شدهاند.
هایت در کتاب خود شش بنیان اخلاقی را شناسایی میکند که هنوز هم تفکر و احساس ما را شکل میدهند—اغلب بدون آنکه متوجه باشیم. این شش اصل عبارتاند از:
* مراقبت و دلسوزی نسبت به دیگران
* حس انصاف و عدالت
* رد سلطه و سلب آزادی
* وفاداری به گروه خود و ارزشگذاری بر سنتها
* احترام به اقتدار
* پایبندی به نوعی قواعد پاکیزگی (Reinheitsgebote) که اغلب ریشه دینی دارند
بهگفته هایت، لیبرالهای چپ در نظام ارزشی خود در موقعیت ضعیفتری قرار دارند. آنها عمدتاً بر سه بنیان نخست—مراقبت، انصاف و مبارزه با سلطه—تمرکز میکنند، در حالی که محافظهکاران و نیروهای راست، دستکم در برداشت خود، هر شش پارامتر را در نظر میگیرند؛ از جمله بهطور برجسته ارزشهایی چون وفاداری به فرهنگ خود و پذیرش اقتدار—معیارهایی که در طبقه کارگر غرب نیز با استقبال قابل توجهی روبهرو هستند.
و در همینجا به یکی از دلایلی میرسیم که چرا احزاب چپ و سوسیالدموکرات مدتی است دیگر نمیتوانند اکثریتهای قانعکنندهای به دست آورند: آنها به اندازه کافی به پارادایم سنتگرایی و اقتدار توجه نمیکنند—پارادایمی که در لایههای اصلی پرولتری آنها، و نه فقط در آنجا، همچنان عمیقاً ریشه دارد.
پیروی از منطق اخلاقی متفاوت
پیام محوری جاناتان هایت همزمان ناامیدکننده و رهاییبخش است. ما جستوجوگران بیطرف حقیقت نیستیم، بلکه از شهودهای اخلاقی پیروی میکنیم که عمیقاً در وجود ما نهادینه شدهاند. این شهودها بسته به شکلگیریهای اجتماعی و فرهنگی ما با یکدیگر تفاوت دارند. کسی که این را درک کند، دیگر مخالفان سیاسی را صرفاً افرادی غیرعقلانی یا بدخواه نمیبیند، بلکه آنها را انسانهایی میداند که از منطق اخلاقی متفاوتی پیروی میکنند.
به نقل از دویچلند فونک کلتور