|
آرمین ناصحی در گفتوگو با دویچلند فونک واقعیتهای نادرست در سیاست
«دروغگویان از نظر راهبردی در موقعیت برترند» بهنظر من هم وقتی در سیاست زیاد دروغ گفته میشود — مثلاً وقتی ترامپ در همان سخنرانی تحلیف ادعا میکند خدا باعث شده خورشید بتابد، در حالی که همه در تلویزیون میدیدند مردم چتر باز کردهاند — مسئله این نیست که این دروغها باور شوند، بلکه این است که انباشت دروغ باعث میشود مردم دیگر هیچچیز را باور نکنند. آیا این خطرناکترین پیامد برای دموکراسی نیست؟
علی شاکری زندقدرت و جهالت سخن ما از ترکیب جهالت و قدرت بود و برای آن نمونهای بهتر از شخص خمینی و دارودسته اش نیافتیم، هرچند نمونههای دیگر برای آن کم نیست. استالین نیز در جوانی در زادگاهش گرجستان یک طلبهی اورتودوکس بود. دربارهی جنایات عظیم دوران طولانی قدرتش بسیار نوشتهاند. اما آنچه کمتر نوشتهشده قتل معلم فلسفهاش به دستور اوست. توضیح این که بنا به نوشتهی روی مدودف نویسندهی کتاب استالین، در ابتدای قدرت حزب بلشویک لنین تصمیم گرفت که همهی سران کمیتهی مرکزی زیر نظر یک استاد فلسفه بیاموزند. این امر شامل حال ژوزف استالین هم شد. سالها پس از آن بود که استالین در دوران قدرت تام و دیکتاتوریاش دستور قتل استاد فلسفه اش را داد. پیداست که وجود او برایش تحقیرآمیز بوده است.
اسماعیل رضایی تکانههای انقلابی کوتاه مدت و ناپایداری تکانه های انقلابی نشان شکست آن ها نیست؛ چرا که تکانه های انقلابی یک فرایند تاریخی است که از دل روندهای پیچیده اقتصاد و سیاست به سوی باز تعریف کلی یک نظم نوین اجتماعی حرکت می کند. تکانه های انقلابی متکثر در ایران نیز با افت و خیز ها و نمود و نیازهای مختلف خود، اکنون در آستانه یک کیفیت نوین قرار گرفته که اگرچه مورد تهدید نوستالژی آگاه و ناخودآگاه جامعه به دلیل بن بست ها و استیصال جامعه قرار داشته؛ و نیروهای چپ و مترقی نیز فاقد انسجام و اتوریته کافی برای زدودن این نوستالژی متحجر می باشند؛ دستاوردهای این تکانه های انقلابی ممکن است توسط ارتجاع نوستالژیک مصادره به مطلوب شود؛ ولی بارزه های شهودی بنیان های مادی تکامل تاریخی فرصت این مصادره را از ارتجاع خواهد گرفت؛ و دستاوردهای تکانه های انقلابی در ایران را به مدار نیازهای تاریخی آن هدایت خواهد کرد.
گفت و گو با مارتین پیترسون، استاد فلسفه، سانسور در یک دانشگاه آمریکایی
«افلاطون را ممنوع میکنند ـ از سرِ اطاعتِ پیشدستانه» گفتوگویی از کلاوس هِکینگ، بوستون این دستور مضحک است. چطور میتوان فلسفه تدریس کرد، وقتی اجازه نداریم درباره افلاطون صحبت کنیم؟ البته که برخی از ایدههای افلاطون بحثبرانگیز هستند. او متعلق به دوران باستان است، قرن چهارم پیش از میلاد. انسانها ۲۴۰۰ سال است که افلاطون میخوانند. من به یاد ندارم که این توضیحات تاریخی درباره جنسیت، در طول این ۲۴۰۰ سال، هرگز سانسور شده باشند ـ حتی نه از سوی بدترین رژیمها و دیکتاتورهای تاریخ.
آرام بختیاریکتاب «زندگی عیسی» نقد مسیحیت بود
داوید اشتراوس؛- مبارز ضد مسیحی، مبلغ علم مدرن.
خط سیاسی و ایدئولوژیک داوید فریدریش-اشتراوس تا پایان عمر مدام دستخوش تغییر و تحول و تکامل بود. در کتاب "اعتراف؛ ایمان جدید و ایمان پیشین" در سال ۱۸۶۲ از افکار پیشین خود انتقاد نمود و در کتاب "جنگ و صلح" به پیش بینی جنگ میان فرانسه و آلمان پرداخت و مبلغ افکارناسیونالیستی و محافظه کارانه در مقابل همسایگان آلمان گردید. او میگفت خدا نه بشکل انسان یا در قالب عیسی مسیح نصرانی است بلکه بصورت شناخت و آگاهی میتواند وجود داشته باشد. فلسفه زندگی اشتراوس یعد از سال ۱۸۶۴ میلادی بر اساس علوم تجربی و داروینیسم بود. لیبرال ها و بورژوازی نوپای آنزمان آلمان سعی نمودند با تکیه بر دانش و فلسفه اشتراوس، تاج و شاه این جهانی و پارلمانی را بجای ممبر و پاپ و آخوند مسیحی بنشانند.
گفتوگوی اشپیگل با هارالد شومان «امتیاز نجیبزادگی پنهان برای فوقثروتمندان باید برداشته شود» خوشبختانه، گفتمان اقتصادی در سالهای اخیر تغییر اساسی کرده است. زمانی که ما کتاب خود را نوشتیم، نئولیبرالیسم حاکم بود. امروز وضعیت متفاوت است. حتی صندوق بینالمللی پول اکنون مطالعاتی منتشر میکند که مالیات بر ثروت را ضروری میداند. ۳۰ سال پیش چنین چیزی غیرقابل تصور بود. این بینش اقتصادی جدید باید اکنون وارد سیاست شود، بهویژه در میان سوسیالدموکراتها. توزیع عادلانه همه چیز نیست، اما بدون آن همه چیز فرو میریزد.
اسماعیل رضایی گذر از سرمایه داری به سوسیالیسم ۳: مراحل گذر تاریخی سرمایه داری سپیده دمان برآمدن سرمایه داری از دل سازوکارهای کهنه و فرتوت فئودالیسم، با سطحی از خشونت، تخریب، تصاحب و ویرانگری سازمان یافته همراه بود. مرحله ای که سرمایه داری برای ذخیرۀ انباشت خود، به غارت، تصاحب خشونت آمیز، استعمار و زمین خواری روی آورد. تهاجمی که برای زدودن موانع ذخیرۀ انباشت، تمدن های بسیاری را به نابودی سوق داد. این مرحلۀ گذر تاریخی سرمایه داری با فروپاشی نظم کهن،جهان یکپارچه، گسترش بازارها و تهی شدن کار از معنای اجتماعی اش مشخص می شود. روندهایی که نشان داد؛ که شرط وجودی سرمایه داری برای انباشت اولیه بدون نابودی دیگران امکان پذیر نبود. بنابراین، در مرحلۀ تهاجمی خشونت برای انباشت اولیه تنها ابزاری برای انتقال مالکیت نبود؛ بلکه در قلب منطق سرمایه داری نهادینه شد، و در مراحل بعدی تداوم یافت.
|