mehdi-estedadi-shad03.jpg
مهدی استعدادی شاد

نوشتن تاریخ سرکوب آزادی وعدالت

دادخواهی اسماعیل بخشی به سرفصلی از تاریخنگاری اعمال شکنجه دگراندیشان بدل نمی شد، اگر او به جزئیات و روند عملکرد نظام سادیستی دقیق نمی­گشت. به همین دلیل وی به پیش­شرطهایی اشاره دارد که کلیت مراحل مختلف شکنجه و ارتکاب جرم حاکمیت را برملا می­کند.



bijan-baran.jpg
بیژن باران

قالی در شعر فارسی

دو هنر شعر و قالی در ایران ۳-۴ هزار سال قدمت دارند. زنان آغازگر قالی در بافتن در کارگاه خانگی و شعر شفاهی لالایی کودکان ند. هر دو مشترکاتی داشته؛ بیان شعر کلامی و بیان قالی رنگ و خط است. شعر شفاهی لالایی مادران در عروسیها و جشنها به غزل، تصنیف، قصیده تکامل یافت. فرش کف پوش اتاق برای تن و شعر برای حظ ذهن اند. آنها بمثابه محصول مغز با ساختار و کارکردهای مغز هنرمند، بیننده، مخاطب، نقاد ربط دارند. ساختار شعر در نام شاعر، عنوان، مقدمه، میانه، پایان بوقالی در نام محل، طرح، حاشیه، گل مرکزی/ مدال، زمینه، ته قیاس می شوند.



Mahesti-Shahrokhi02.jpg
مهستی شاهرخی

شورشیانِ شوش

هفت شهرِ عشق را عطار گشت.
هفت تپه شوش را شور دادخواهی در سر است.
شورشیان شکرکار شیرین گفتار در شکرستانِ شوش.
همبستگی و یاری و پایداری برای حق خواهی، اینست راز این شورش!



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

بگومگوهای آق جواد (۹)

« تانگاهت درباره سگ جماعت عوض نشه، نه ازآدمیت بوئی بردی، نه چیزی اززندگیت فهمیدی. »
« هنوزیه گیلاس ازگلوش نرفته پائین، رفت رومنبرموعظه! »
« واسه چی تاچشت میافته به این سگ زبون بسته وسه تا توله مامانیش، اخ وچخ می کنی؟ انگارهناق دارن، ازشون فاصله می گیری، طرفت که میان، همچین اخم وتخم میکنی که زهله ترک می شن طفلکیا، انگارازدماغ فیل افتادی، نکن این کارارو. چوب خداصدانداره، وقتیم خورد، دوانداره »



mohammad-binesh1.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

دیدار معنوی مثنوی
باغ سبز عشق (۴)

این دریغ خوردن ها و زاری نمودن ها برای بر آورده شدن خیال و آرزوی دیدارآن معشوقی ست که عاشق را از وجود ِ نقد ِ خویش [وجود حاضر و واقعی خود] بر می گیرد. "غیرت ، مکروه داشتن شرکت غیر است ، در حق ِ خود و در عرف، استعمال می شود در حمایت زن و فرزند و آنچه ناموس می گویند از تجاوز دیگران..



asad-seif.jpg
اسد سیف

اسلام و شعر در ایران

دشمنی با شاعران در اسلام تا آن اندازه است كه وقتی به پیامبر می گویند: قرآن مثل شعر است، بر می آشوبد. گذشته از قرآن احادیث فراوانی موجود است كه مخالفت اسلام با شعر در آنها برجسته است. تمامی مفسرین قرآن نیز بر این نكته اصرار دارند. برای نمونه: ابوالفتح رازی حتا این سخن را كه قرآن شعر است، رد می كند و به نقل از عایشه، زن محمد، می گوید: پیغمبر "در جهان دشمنی‌تر نداشتی از شعر و در خبر است كه رسول -صلی اله علیه و آله سلم- گفت اگر شكم یكی از شما پر از ریم باشد، دوست‌تر دارم از آنكه پر از شعر باشد."



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

عاشقی آگاه درشهر!
نامه سیروس جاویدی در رابطه با رسول مقصودی
شهر من زنجان (قسمت بیست هفتم)

رسول مقصودی درِیچه ای تازه، زیبا وقابل تعمق بر این جهان را به روی ما گشود. در زنجان هیچ معلمی از شعر و ادبیات نوین حرف نزد، هیچ معلمی را در کتابخانه ندیدم، حتا هیچ‌یک از معلمانم را کتاب به دست مشاهده نکردم. رسول مقصودی ما را با شعر آشنا کرد، در نوجوانی شعر را وارد زندگی ما نمودو این از او بود که من را در نوجوانی بر بال‌های خیال نشاند تا بتوانم صدای نیما را در آی آدم‌ها بشنوم؛ با توللی در کارون نشسته بر بلمی آرام سیاحت نمایم ، نظاره‌گر نخلستان های ساحل شوم؛ با اخوان راز هستی را جستجو کنم ؛ با شاملو بر زمین بی‌ستاره به گریم!



Arthur_Koestler_1.jpg
آرتور کستلر

گور بابای اعتدال

برگردان: گلناز غبرایی

در این کتاب از همه تأثیر گذارتر وحشت از مرگ است. وقتی که زندانبان در راهرو بالا و پایین می‌رود و زندانیان با نفس‌های فروخورده در انتظارند تا ببینند جلوی کدام سلول می‌ایستد . وقتی کاندیدای مرگ پشت در سلولش با صدایی لرزان سرود انترناسیونال را می‌خواند و کستلر سرجایش ایستاده و قلبش در هم کشیده می شود، مشتش را بلند می‌کند، اما جرأت هم نوایی ندارد:« از جا برخاستم و جلوی در ایستادم. فلج شده بودم و دندان‌هایم به هم می‌خورد .



Reza-Maghsadi03.jpg
رضا مقصدی

کدامین باغ ؟ با نام تو زیبا نیست «اسماعیل »!

صدای تو اگر شادی ست.
ویا گُلبانگ ِ آزادی ست.
صدا در سینه مان، پژواک ِ دیگر داشت.
صدا از دوردست ِ جان ِ مشتاقان -
به سوی آرزومندان ِ باغ ما، قدم بر داشت.



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

زمان

همه زخم ها را التیام نمی بخشد

التیام یافته ها را
در کمد لباس ها می آویزم
التیام نایافته ها را
در قلبم نگاه می دارم



adan-yucal1.jpg
عدنان یوجَل: شاعر ترکیه

تا وقتی که روی زمین صورتِ زیبایِ عشق گردد

برگردان: بهرام غفاری

از عشق خالی
و از هم دریده بود زندگی
تو را من
در بلندای یک باور یافتم
و در زیبائی یک نبرد
دل دادم...



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

عاشقی آگاه در شهر!
زنجان شهر من (قسمت بیست وششم)

در این شهرسرد که شب های زمستانش حدیث "صحبت سرماودندان "دارد چه کسانی به این دم نوا گر دل سپرده اند ؟ بانگ بیدار باش را در این شب های سرد وطولانی چه کسی بر صوراسرافیلی خود می دمد؟
می دانم هستند جان های عاشقی که چون شعله می سوزند تا روشنی بخش شهری شوند که درهر گوشه وکنار آن ده ها مسجد وتکیه دارند نوحه لالائی خواب علی اصغر می خوانند وصدای هیچ بیدار باشی را بر نمی تابند. سخن ازبیدار باش زدن شاعر روشنگری است که صدایش آرام آرام در کوچه می پیچد وبادش می برد تا دور دست شهر. عابرانی چند تم بیداری خودرا درمسیراین باد می خوانند.



marzie-shahbazaz.jpg
مرضیه شاه بزاز

فضای شهوانی شهر

معراج . . . ، معراج . . . ،معراج
معراجِ رفتگرها بر دسته جاروها
معراجِ برف روبها بر دسته پاروها
معراج ما بر بند لغزان سرنوشت،
بند بازی میمونها
یکشنبه های ابری



Charles-Baudelaire.jpg
شارل بودلر

گیسو

برگردان از مانی

حلقه های مویِ اُفتاده به رویِ شانه ها !
عطرِ رخوتبارِ گیسو ! حظ جان ! ای حلقه ها !
بسترِ تاریکِ خوابم را کنم تا پُر از آن
خاطرات خُفته ات امشب درون گیسوان
در هوا چون دستمالی خواهم ات دادن تکان !



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

بگومگوهای آق جواد (۸)

« غیبت کبری داشتی، سه ماه آزگاره یافتت نیست، لابدبازرفته بودی وصیت پدرجد پدرجدپدربزرگت خیامو عملی کنی؟ »
« سرمای بی پیرزمستون درازاینجا، اعصابموخط خطی کرده بود، چن وقتی رفتم ینگه دنیا، آق جوادگل. »
« لایق ندونستی یه ندام به مابدی؟ خیلی دلم میخوادچن صباحی توبهشت روزمین باشم. »



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

«اسكله»

كمال، طناب لوتكا را به تنه‌ي درخت بيد بست و آمد توي دوغان.
اكبر ملاح رفت جلوي دوغان ايستاد. پارويي دستش گرفت. كمال و عبدالله جلوي چپ‌كش‌ها روي نيمكت‌ها نشستند. قولچوق پارو در آب نشاند. چپ‌كش‌ها آرام پارو مي‌زدند. هوا خنك و مطبوع بود. مه به نرمي خودش را روي پوست صورت‌ها مي‌كشيد. باد، گيسوان افشان و پريشان بيدها را تكان مي‌داد. يك مرغ آبي از جلوي دوغان برخاست. خودش را به پيكر دوغان زد. بال و پر زنان از روي آب پريد و در ميان جنگلي از ني گم شد.



bijan-baran.jpg
بیژن باران

شعر و قالی

شعر در ذهن شاعر با الهامی یا فکری کتره ای آغاز می شود. این الهام می تواند درونی مانند گیردادن مشعر به یک فکر کتره ای یا بیرونی مانند یک رویداد اجتماعی یا خواندن شعری از دیگری باشد. نیمکره مغز راست مهندسی پرورش موضوع، سطربندی، رعایت دستور زبان و سنن ادبی، دستکاری زیباشناسیک شعر را انجام می دهد. مغز چپ منطق کلام را با عضلات سر و دست تحریر می کند. مخاطب با منطق و کلام شعر را می فهمد؛ از آن حظ می کند.



nafisi.jpg
مجید نفیسی

چارپاره­‌ی یك سوگ

به یاد عزت طبائیان

صدایم می‌­كنند
صدایم می­‌كنند
از پشت مِه سنگین دی‌ماه
در پایه‌­ی خونین این كوهستان
صدایم می‌­كنند:
"با همه‌­ی وسایل!"



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

گفتگو

گفتگو می کنم با تو که جهان این دارد
دهانها باز شده از هر طرف بهین دارد

بر سر ایران است گفتگوی من و تو
ما نخواهیم دگر کینه و کمین دارد



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

نخستین نمایشگاه تهران
از خانه پیشاهنگی جنوب تهران تا عبور از کاباره
با کارا و پوستر های خانم گوگوش
شهر من زنجان ( قسمت بیست پنجم)

تهران برای ما جلوه ای دیگر داشت. زمانی که اتوبوس در خیابان های تهران می چرخید تا به خانه پیشاهنگی که در میدان راه آهن قرار داشت برسد .گوئی درون دنیائی دیگر در حرکت بودیم. فکر می کردیم همه به این اتوبوس ویژه محصلان دبیرستان شرف نگاه می کنند. اتوبوسی که هیچ کس در صندلی خود ننشسته بود.



س. سیفی

نقش دروغ در تاریخ ایران

(ایرانی‌ها دروغ نمی‌گویند)

در سنگ‌نوشته‌های داریوش، موضوع دروغ هرگز به او و هوادارانش باز نمی‌گشت و فراتر از همه‌ی این‌ها مخالفان او را در بر می‌گرفت. این مخالفان به طبع همان کسانی بودند که علیه او به شورش دست می‌زدند تا از حریم فکر و اندیشه‌ی قومی یا گروهی خود پاسداری نمایند. با این همه داریوش در خصوص گزارش از کشتار مخالفان و ویرانی عبادتگاه‌های آنان هرگز سخنی به دروغ نمی‌گفت. او راست می‌گفت که پرستشگاه‌ها را همراه با پیروان آن‌ها به نابودی کشانده است. تنها مخالفانش از این نظر دروغگو به حساب می‌آمدند که دنیای تکصدایی اهورامزدایی او را از پایه و اساس نمی‌پذیرفتند.



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

همچون پرندگان مهاجر

بهانه شعر من بودی

رفتی
شعر من
ماند



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

باغ عباس خان اعتماد امینی!
زنجان شهر من (قسمت بیست چهارم)

دبیرزبان آقای" سعید" که چند سالی در امریکا بوده وسپس به زنجان برگشته ودر ارتباطی نزدیک با خانواده ذوالفقاری قرار داشت شاید نمودی از یک دبیر مدرن بود. تلاش می کرد در سیمای یک تکنوکرات اشرافی مبادی آداب که با بالا ها ارتباط دارد ظاهر شود. از راه رفتن تا خندیدن ! با دیگر دبیران حشر نشر کردن! ورود وخروجش به دبیرستان به گونه ای بود که گویا حمید خان ذوالفقاری افتخار تدریس داده است. از تجدد همان لباس و کراوات بود وصورتی دو تیغه با کفش های واکس زده . هرگز در کلاسش فضائی ایجاد نکرد که حتی یک سوال کوچک بکنیم. یا کلامی از ینگه دنیا از او بشنویم.



رضا اغنمی

خود َسر (رُمان)

نقد و بررسی کتاب

وایتگر داستان فرزند جوانی ست ازخانواده ای معمولی ساکن تهران. پدر راوی مغازه داراست دریکی ازمحله های مرکزی تهران. لوازم خانگی فروش. خانه ی زندگی آن ها پشت فروشگاه است، مادر که ازکارهای پدرشک و تردید دارد چند سوراخ نامرعی درخانه تعبیه کرده مواظب رفتار پدربا مشتری هاست که بیشتر زن ها بودند:
«یکبار توی مستراح حیاط خانه سوراخی کشف کردم که می شد بخشی از مغازه را دید زد. چنان ماهرانه تعبیه شده بود که یا فقط خیلی کنجکاو می بودی پیداش کنی، یا جوانکی حشری مثل من می بودی که تنها جایی که داشت جلق بزند مستراح خانه بود».



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

بگومگوهای آق جواد (۷)

« بازمدتیه شبانه- روزشدی کرم کاغذ پاره، اینم شدکار؟ »
« کجاش به کسی ضررمیرسونه؟ »
« به کی ضررنمیرسونه؟ تموم عمرت کاغذ خط خطی کردی، همه شم جم کنی ببری دکون عطاری، یه مثقال چای بهت نمیدن. به دردهیچ کاری نمیخوری، ازبس بوف کورشدی وتو تاریکی کزکردی، روابط اجتماعیتم ازدست دادی، یه شا گردبنگاه معاملاتی روابط اجتماعی وزبون بازی ودست بوسیش،تورومی گذاره توجیبش! »