Mahesti-Shahrokhi02.jpg
مهستی شاهرخی

میهنم را آب برد

خانه ام را آب برد.
مدرسه کودکی ام به زیر آب رفت.
جوانیم، خاطراتم، آب همه را با خود برد.
آب داشت با خود می برد مرا و زندگی ام را!
همه در خواب بودند.



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

آوازه خوان

آوازه خوان همدم پس كوچه هاى شهر
خاموش سار حسرت آوازهاى خويش
از كوچه ها گذشت
اما، ترانه از يادش رفت



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

غم عشقت، بيابون پرورم کرد

"سيزدهمين هنگام"


. از هفت سال پيش که برای آخرين بار به ديدار مهربانو رفته بود و ناگهان با شنيدن صدای در باغ، ازجايش جهيده بود و از درخت بالا رفته بود و خودش را به کوچه رسانده بود، ديگر پا به درون باغ نگذاشته بود. چون، با ناپديد شدن پدرش، بايد هرروز صبح با مادرش کوکب، سوار بر گاری می‌شد و می‌رفت به ميدان بار. بعد هم، کوکب، دست او را گرفته بود گذاشته بود توی دست حسن قهوه چی و شده بود، شاگرد قهوه خانه. با همه‌ی اين گرفتاری‌ها، يک بارکه وقتی پيدا کرده بود و خودش را رسانده بود به باغ و از درخت اين سوی ديوار بالا رفته بود، ديده بود که از درخت آنسوی ديوارکه نردبان ورود او به باغ بود، خبری نيست. آن دفعه، جرأت پريدن به درون باغ را در خود نديده بود و تا بيايد و جرأت پيداکند، درست در رو به روی محل ورود و خروج او به باغ، دکان نانوائی يی بازشده بود و از آن زمان به بعد، او بود و فکربه مهربانو و بيادآوردن گذشته‌هائی که به مرور خاطره‌ای می‌شدند دور دور دور. و اگر هم، به تصادف همديگر را در کوچه و خيابان می‌ديدند، عمر ديدارشان به اندازه‌ی عمر يک نگاه بود.



akbar-zolgharnin1.jpg
اکبر ذوالقرنین

دو شعر از اکبر ذوالقرنین

جان‌ام فسرده گشت در تبعید و
از هم گسست
پاره‌پاره‌های تن‌ام
چون تکه‌تکه‌های وطن بی‌کفن‌ام



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

دیدارنوروزی

غذام جزجزش دراومده وبوسوختگیش خونه روورداشته، خیلی خب، یه دقیقه گوشی روداشته باش، چراشومفصل بهت میگم....
گوشی دستته؟واسه چی ازت دوری میکنم وفاصله می گیرم؟ آخه خواهر، تو جای نزدیکی، ماندگاری ونشست وبرخاست نگذاشتی دیگه. نه دفعه اولته ونه آخر، خوی خصلتت اینجوره، باشیرمادراومده وباعزرائیلم میره. همیشه همینجورگاف می کنی، یاعمداوازسرحسادت این کارارومیکنی. میخوای ازهمون قدیماشویکی یکی بشمرم وبگذارم کف دستت؟ خیابون صفا، یادته؟



nafisi.jpg
مجید نفیسی

چکامه‌ی باشگاهی


با آسِ گردانت
پالوده کن مرا
از خونِ چرب
از کینه و دروغ و یاس
و قطره قطره بیفشانم
بر گلبرگهای آن گلسرخ.



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

دزد

دزد آمده . . . ،
دزد آمده . . . ،
مشعل بگیرانید،
جار بردارید،
فریاد،



Abbas-Shokri2.jpg
عباس شکری

فرهنگ زیربنای ادبیات است

آفرينشگر امروز، منتقد خويش‌ و زمانه‌اش‌ است‌. نه‌ به‌ مدح‌ حال‌ مى‌نشيند، نه‌ به ‌ذّم‌ گذشته‌. اين‌ هر دو را تقديس‌ تحجر مى‌داند، کرنش‌ در برابر قدرت‌ها، سستى‌، رخوت‌ و تنبلى‌ را هم‌چنان‌ که‌ بر خود روا نمى‌دارد، بر مخاطبش‌ هم‌ نمى‌پذيرد. مخاطب‌ او ديگر نمى‌تواند چون‌ گذشته‌ و چون‌ آثار بيگانه‌ بازمانده‌، با اثرى‌ روبه‌رو شود که‌ بى‌دانش‌ و پشتوانه‌ى‌ فرهنگى‌ خوشايند باشد. براى‌ رابطه‌ برقرار کردن‌ با اثر، ناگزير بايد هم‌پاى‌ هنرمند در جامعه‌اش‌ در جستجو و شناخت‌ باشد. فراز و فرودهاى‌ زمانه‌ى‌ خويش‌ را بشناسد، به‌ آواز دل‌ بندد، نه‌ به ‌آوازخوان‌. چراکه‌ هنر امروز در گرو شناخته‌شده‌ها نيست‌. نام‌ ونشان‌ و فلان‌ فعاليت‌ اجتماعى‌، ايدئولوژيک‌، ديگر سند اعتبار اثر نيست‌.



ا. رحمان

با لبهای دوخته ،

بهار در سکوت می گذرد
باران از خودش در رفته
تا کمر گاه فرو رفته
دست هایی در کُپِه زباله
جستجو می کند
گمشده ،
لقمه نانی زیر سنگ مانده



Mohammad-hossein-Sdigh-yazdchi-s.jpg
محمد حسین صدیق یزدچی

تاملاتی در نگاه تاریخی عبید زاکانی

عبید زاکانی شاعر ونویسنده ی قرن هشتم هجری ایران است. عبید در یکی از دوره های پرطوفان تاریخ سیاسی ایران و عصر تیره و آشفته ی فکری و فرهنگی این سرزمین می زیسته. قرن هشتم و نهم هجری میراث های ویرانگر فکری قرنهای پیشین فرهنگ اسلامی را در راستای تخریب های فکری دیگری می رانند که پایان آن سیطره ی جهان بینی شیعی/عرفانی ست که آن « سیطره» ، نهادهای سیاسی و فرهنگی و جهان نگری انسان ایرانی را بیش از پیش به زوال و تیرگی و فرو افتادگی دهشتناک میراند. تیرگی ای که تا به هم امروز تداوم یافته. اوج این تیرگی های پی در پی سیطره ی کامل دیانت اسلام و گرایش شیعی/عرفانی آن در شکل نظام اوتوریتر/توتالیتر یا تمامیّت خواه و سرکوبگر« ولایت فقیه» امروز ایران است.



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

قطار به حرکتش ادامه می دهد

قطار کی می ایستد؟
بلند می گوید
زن مسافر
تنها
با سری کمی خمیده روی سینه اش
نشسته کنار مسافران دیگر



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

سیلی کجاست؟

سیلی کجاست
که ما مردگان مجازی را
به جای ستم‌دیدگان
برکند
از خواب تهی خویش
در گور رسانه‌ها؟



Mahesti-Shahrokhi02.jpg
مهستی شاهرخی

من هم یک نتردام هستم

شکننده ام همچون یک بنای باستانی
با داربست ها و تیرهای چوبی کهنه ام
هر دم در شُرفِ فرو ریختنم
بی خانمان، بی سر پناه، غریبه، آواره، بی خانواده
سالهاست شعله ای در درونم می سوزد



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

چاقوها و دسته‌هاشان

"دوازدهمين هنگام"


شيخ علی، در يکی از همان شب هائی که پس از واقعه‌ی قنات به دولت‌آباد آمده بود و هنوز ميهمان آنها بود، وقتی بحث عارفی و مسلمان، پيش آمده بود، گفته بود که: (.....اما، همه‌اش همين سه دنيای " ازل، برزخ و ابد"‌ی که عارفی‌ها می‌گويند نيست، بلکه سه دنيا، مثل همان دنيا‌ها، در بالا داريم و سه دنيا، مثل همان دنياها، در پائين و در چپ و در راست. و هر کدام از آن دنياها، بازدر چپ و راست و بالا و پائين خودشان، دنياهائی دارند و باز، آن دنيا‌ها، دنياهای ديگری در جهات اربعه شان و خلاصه، همينطورتعداد دنياهائی است که.............).



Marzieh-Sh02.jpg
مرضیه شاه بزاز

ویزای امریکا

کارمند سفارت آب دهانش را فرو داد و بجای اینکه تا پنج بشمرد، آهسته اسم پنج غذای چرب و گوشتی را شمرد و رو به دینار که لبخندش حالا رقت برانگیز شده بود کرد و گفت شما لطفن بفرمایید بنشینید تا صدایتان بکنیم. دینار با خوشرویی و شوق که کار را تمام شده میدید، تشکری غرا کرد و رفت نشست و موهایش را که اکنون به حکم قانون تکاملی طبیعی جدید ایران زرد شده بودند، پیروزمندانه به کناری زد.



VidadFarhoudi06.jpg
ویدا فرهودی

آری بهشت آمد...

شد وقت گلفشانی،اردیبهشت آمد
شبنم به روی هستی دُردانه کِشت، آمد

سرگشته شد زمانه از شور واز ترانه
با کِلک سرخ گونش، گل راسرشت ،آمد



Aliasghar-Rashedan05.jpg
جیمزسالتر

اخنیلو

ترجمه علی اصغرراشدان

اواخرآگوست بود. قایق های بندرساکت بودند، دکل هاشان کوچکترین جنبش وقرقره های طناب پیچ شان ملایمترین دانگ ودونگی نداشت، رستورانهاخیلی پیش بسته شده بودند. هرازگاه، چراغهای جلوی یک ماشین برق میزد، ازنورث هیون میامدروی پل یاپائین، توخبابان اصلی می چرخیدودکه های تلفن، باگوشیهای خردشده راروشن میکرد. توبزرگراه، دانسینگ پلیسهاخالی وبعدازساعت سه بود.
فن توتاریکی بیدارشد. فکرکردصدای چیزی شنیده، صدائی نرم، شبیه خش خش بهاری، مثل صدای درتوری آشپزخانه. درجای گرمش درازکشیده بود. زنش آرام خوابیده بود. منتطرماند. گرچه درحومه شهر، دزدیهاوکارهای بدترزیاددیگری اتفاق افتاده بود، درخانه قفل نبود. صدای ضربه ضعیفی شنید



بهمن پارسا

با غریبه

وقتی که ابر می چکد از سقف آسمان
یعنی بدون چتر بیا و ترانه خوان

پروا مکن که خیس کنی جان و جامه را
وقتی فراهم است بزن یک دو استکان



دکتر منوچهر سعادت نوری

سیل و سیلاب: در سروده هایی از برخی سخنوران این زمانه

سیل و سیلاب را در سروده هایی ازمهدی اخوان ثالث، نادر نادرپور، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی و ... با یکدیگر مرور می کنیم:
من آن آواره ی این دشت بی فرسنگ/ من آن شهر اسیرم، ساکنانش سنگ
کجایی؟ ای حریق ای سیل ای آوار…/ درخشان چشمه پیش چشم من خوشید
فروزان آتشم را باد خاموشید… : مهدی اخوان ثالث



asgar-ahanin1.jpg
عسگر آهنین

چند شعر از عسگر آهنین

صدای من
به گوش تو نمی رسد
یا واژگان من
راهی به قلب تو نمی گشایند
وگرنه با سکوت خود
اندوه غربت همیشگی ام را،
با رنج انتظار، نمی افزودی



رسول کمال

«عصر بیقراری» و چند شعر دیگر

توی عصر بیقراری
تا طلوع یه ستاره
میون ابرهای اندوه
بغض یک جنگل تنها



nafisi.jpg
مجید نفیسی

دو همسایه

صبح که از پله‌نوردی برمی‌گشتم
او را دیدم که به راهنوردی می‌رفت
شتابان و دست‌تابان:
"آقا زرنگه داره برمیگرده
خانم تنبله تازه داره میره."



new/behjat-aysan.jpg
بهجت آیسان

به آنانی که دوست داشتن را فراموش کرده اند

برگردان: بهرام غفاری

نه از شکوفه هایِ شقایق
خبرتان هست
نه از شبی که چون تابوتی سیاه
از مقابل تان می گذرد.



new/3kanoon.jpg
مسعود نقره کار

«ما نویسنده ایم»، کی می خواهید بفهمید آقایان؟!

خبر این است: " رضا خندان(مهابادی) و بکتاش آبتین ازاعضای هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران، و کیوان باژن که در دوره‌ی قبل عضو هیئت دبیران بود، به اتهام "تبلیغ علیه نظام" و "اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی" روز هفتم اردیبهشت 1398 محاکمه می شوند. مصداق این اتهام‌ها بنا برکیفرخواست، کتاب "پنجاه سال کانون نویسندگان ایران" است که در چهار جلد تدوین شده و مربوط به فعالیت‌های کانون طی پنجاه سال تاسیس آن است. این کتاب انتشارعام نداشت و سی دوره برای اعضا چاپ شده بود. در خرداد ماه سال جاری ماموران وزارت اطلاعات همه‌ی نسخه‌ها را زمانی که قرار بود به یکی از اعضای کانون تحویل شود، توقیف کردند و با خود بردند. شاکی پرونده وزارت اطلاعات حکومت اسلامی ست.



new/miraftabi-for-web1.jpg
لقمان تدین نژاد

سان سالوادورِ زیبا

به یاد شاعر شوریده مرتضا میر‌آفتابی

میرآفتابی تا روزهای آخر زندگیِ دشوارِ خود در تبعید به ادبیات و شعر و داستان می‌اندیشید و در حال مهیا‌سازی و ویراستاری چند اثر شعری و داستانی بود از جمله آخرین کار نسبتاً آماده‌ی «آخوند نامه» که دوست داشت به هر زحمتی هست به چاپ برساند. ‌‌‌او در سالهای اخیر و با وجود ضعف و بیماری و بقایای سرطانی که او را هیچ‌گاه ترک نکرد شعار دِکارت را (خاص خود) تکرار می‌کرد، «من می‌نویسم پس هستم.» او، بقول خود، اصرار داشت نگذارد که جمهوری اسلامی او را روحاً به قتل رسانده و از خاموش شدن صدای او شاد شود چرا که از نظر او حکومت اسلامی در خفه شدن و رانده شدن به حاشیه و فراموش شدن شاعران و نویسندگان و هنرمندان و سیاسیون، چه در داخل و چه در خارج کشور منافع حیاتی داشت.‌



»  درین کابوس مرا بنواز ای رنگین ترین آواز !
»  بدون شرح
»  چراغ
»  بدون انگار که
»  عاشقی بر من؟! تو را رسوا کنم
»  به آنسوی پرچین برویم !
»  شوریدگی
»  زبان و شبه زبان فرهنگ و شبه فرهنگ
»  سکته
»  رویاهای آبی – اثری زیبا
»  مهمان ناخوانده
»  خنده های چاک چاک
»  در کنار آن ها
»  در باره ی کتاب «این‌جا برقص» حسن حسام
»  «مریم مجدلیه»
»  در زیر یک چتر
»  «شهرمن زنجان» – حسین منزوی (قسمت پایانی )
»  از اعتراض به اعتراف
»  باران
»  ما را ز سربريده می‌ترسانی؟!
»  مادر چشم و چراغ ما بود
»  دیدار معنوی مثنوی باغ سبز عشق (۷)
»  از سر گذشت
»  به نام عشق
»  بن بست
»  چند سروده
»  پگاه