hasan-hesam03.jpg
علی صدیقی

حسن حسام، از داستان تا شعر - بخش دوم

به بهانه مجموعه شعر: این جا برقص

وقتی در برابر شعر حسن حسام می ایستیم واژگان و زبان شعری اش که وامدار زبان شعر دهه چهل است به ما می گویند که در برابر شاعر معترضی ایستاده ایم که عنصر اندیشه در شعرش مارکسیستی و پرولتری است و اعتراض او حتا که به مناسبت بازداشت و شکنجه کارگری در ایران هم به شعر آمده باشد، از تفکر برابری خواهی آرمانی اینترناسیونالیستی سود می برد .



nafisi.jpg
مجید نفیسی

نهنگ شدن

عموزادگانِ اسبهای آبی نمی‌دانستند
که روزی نهنگ خواهند شد
با این همه به آب زدند
و دیگر به پشت سر نگاه نکردند.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

بانوی مِهر، بيدار است

"نوزدهمين هنگام"

به ناگهان، جانوری هزاردست و پا، آغشته به چرک و خون، از ميان ران‌های حاجيه بانو، سر برآورد. دکترعلفی، جانور را گرفت و شکمش را پاره کرد و از درون آن، مرواريدی بيرون کشيد که....... در همان لحظه، مهربانو از خواب پريد و دقايقی ميان خواب و خيال و واقعيت، در نوسان بود که بوی گلاب به دماغش خورد. از جايش برخاست و کمی اينطرف و آنطرف را بو کشيد تا فهميد که بوی گلاب از بيرون می‌آيد. از اتاق بيرون آمد و خودش را رساند به جلوی تالار و ايستاد و نفس عميقی کشيد.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

وظیفه دشوار انسان بودن !

این تراژدی بزرگ این سرزمین است که همیشه بایستی برای رسیدن به آزادی شاعرانش لب دوخته شوند و مادرانشان چون گوهر عشقی با عکسی از ستار خمیده پشت درمیان گور ها بگردند و فریاد زنند" مرا در رفتن از این راه کمک کنید !"
سرزمینی که به قول حافظ "رندان تشنه لبش را کسی آبی نمی دهد وسر هایشان را بریده می بینی بی جرم بی جنایت " چگونه نباید خون گریست



new/Samad_Behrang1.jpg
به مناسبت ۲ تیرماه، هشتادمین زادروز صمد بهرنگی

تفاوتِ جهان بینیِ صمد بهرنگی با جهان بینیِ ماهی سیاهِ کوچولو

گردآوری، بازنویسی و ویرایش: امید

دوم تیرماه ۱۳۹۸، هشتادمین زادروز نویسندۀ انقلابی و آموزگارِ شیفتۀ کودکان روستایی، صمد بهرنگی است که زندگی پربار و مرگ مرموزش از یک سو، و جهان بینی و مشی سیاسی او، و نسبت آن با جهان بینی قهرمان آخرین قصه اش -"ماهی سیاهِ کوچولو"-، با گذشت ۵۱ سال از مرگ زودهنگام اش، همچنان در افواهِ عمومی با برخی داستان پردازی ها و ابهام افکنی ها مواجه می باشد.



hasan-hesam03.jpg
علی صدیقی

حسن حسام ، از داستان تا شعر
بخش اول، داستان؛

به بهانه انتشار دفتر شعر" این جا برقص"

ابتدا بگویم که پایگاه اصلی نشر داستان های اولیه حسن حسام و دیگر داستان نویسان شمالی و عموما گیلک، در دهه چهل ، نشریه ادبی ای بود که با امتیاز یک روزنامه استانی به نام "بازار" منتشر می شد. محل و گسترء پخش روزنامه بازار، رشت و استان گیلان بود، اما " بازار ادبی"، به کوشش " محمد تقی صالح پور"، در اکثر استان های کشور پخش و منتشر می شد و خواننده داشت.



دکتر منوچهر سعادت نوری

ارادت های شاعرانه

با مروری به سروده های سخنوران پارسی گوی می توان به ارادت برخی از سرایندگان نسبت به یکدیگر آگاه شد. نمونه هایی از این ارادت های شاعرانه را در این یادداشت مطالعه و بررسی می کنیم




Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

واقعیت تلخ

بغلم زد، سرش را رو سینه م گذاشت، دل شکسته، زار زد. اصلا وابدا باخودش نبود. حرفها و حرکاتش از اختیارش بیرون بود. پراکنده گوئی میکرد. من را پهلو خودش، کنار صندلی واعظ نشاند. چندآشنای نزدیک دوره ش کردند، خواستندازآن حالت بیرونش آورند:
«داغت جگرسوزه، همه علف مرگیم»
«دیر و زود داره، سوخت و سوز نداره. »
« یه کم حرف و حرکتتو در اختیارت بگیر. »
« اینهمه بیقراری مکن. »



new/sirus-moshfeghi1.jpg
رضا مقصدی

سیروس مُشفِقی:
شاعر ِعاطفه های سربلند

در عبور از صفحه ی فیس بوک یکی از عزیزان ِ فرهیخته ام، ِفیلمی کوتاه از رقص ِعجیب ِ اسبی غریب را دیدم وتماشاگر ِسُمضربه های شگفت انگیز ِاین اسب ِ سفید وُسرکش وُ سالار شدم .رنگ وُ آهنگ ِ آن سُمضربه ها به یک موسیقی ِ معطر، شباهت داشت که مرااز یک سو به دور دست ِ مست ِ خاطره ها بُرد و به دست ِسرمستی های اسبهای سفید وُ رام وُ آرام ِ همشهری لاهیجانی ام حسین محجوبی، در تابلوهای ماندگار وُ بیقرارش سپُرد وازدیگرسو ،به ناگاه ، در حافظه ی تاریخی ام صدای پای "اسب ِ رهوار ِ " شعر ِ حماسی ِ سیروس مشفقی را در جانم ریخت .به دیدن بک بارفیلم، بسنده نکردم .دوبار ه دیدم .فیلم که تمام شد .



nafisi.jpg
مجید نفیسی

گوش‌بند‌های سرخ

گوش‌بند‌های سرخم را دوباره دیدم.

در اتوبوس سانتا مونیکا نشسته بودم
همراه با پسرم آزاد
هنگام بازگشت از مدرسه به خانه.
در بیرون, باران می‌آمد
و باد سر نخلها را می‌جنباند.



ا. رحمان

دو شعر


روی تکه هایی از دنیا
که ترس و جنون ،
دروغ پراکنده شده
راه می روم

قطار می رود
من سرِباز ایستادن در ایستگاهی
ندارم



new/Knut-Hamsun1.jpg
جیمز وود

کنوت هامسون،
عادت به نامنتظرانه‌ها

برگردان: عباس شکری

هامسون این ایده را که روح، موج ادامه‌دار داستان نیست، بلکه توفان جمله‌های معترضه یا گسیختگی و فاصله در داستان است، از استرینبرگ گرفته بود. انگار که در واژه‌های استرینبرگ چیزهایی ناهمگون تکه تکه به‌ هم وصل می‌شوند. در کلام هامسون، اما، این‌طور به ‌نظر می‌رسد که شخصیت‌ها وادار می‌شوند بدون هیچ‌گونه ظرافتی و به ‌بیانی دیگر بدون هیچ ‌معنایی، با هم رو در رو شوند. در آن‌ها چیزی است که خود را انکار و هر نوع هوای نفس و بلهوسی را تکذیب می‌کنند. آن‌ها گویا هماره در دعوای شناسایی تئوریک یک‌دیگرند، در چالشی همیشگی برای مبارزه.



new/james-joyce1.jpg
آرام بختیاری

اولیس، مشکل ترین رمان قرن بیست

رمان "اولیس" جیمز حویس،گزارش ابتذال و ملال جامعه بورژوایی

این رمان نه یک بازی ادبی و نه یک استراتژی گیج نمودن خواننده، بلکه یک وسیله تحریک اندیشه و یک اثر هنری باز چند بعدی؛ با امکان تفاسیر گوناگون است. منتقدی بنام" بروخ" گفته بود ،این رمان روزمره گی دوران را نشان میدهد. نسبی نمودن فضا و زمان، نفی قانون علیت، انقلاب در داستانسرایی، نقطه تصادف میان ادبیات مدرن و پسامدرن، موازی سازی سنت ادبی با ادبیات تجربی و اکسپریمنت است. آنرا بهترین رمان انگلیسی زبان قرن ۲۰ نیز نامیده اند.



رضا اغنمی

نگاهی به: هذیان های مقدس

نقد و بررسی کتاب

بیماران گذرگاه گوزنها به فقر روحی خود آگاهند و ستمی را که به خاطر چنین فقری دیده اند تحمل می کنند. چرا که به آنان وعده داده شده پادشاهی آسمانی ازآن ایشان است. اکثرآنان باوردارند که روح جاودانه هست. و نیزجاودانه خواهد بود. اما به ندرت با یکدیگر درباره نظریه و ادله حدوث روح بحث وجدل می کنند . . . فهم سخنان این ها آسان نیست. اهل مطالعه و کتاب خوان هستند.» کتابخانه مجهزی دارند در« شهرلینج که فقط بیماران وکارکنان و ملاقاتی ها وبازدیدکنندگان حق استفاده ازآن را دارند»



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين ‌هائل

"هجدهمين هنگام"

آن روز، تا نزديکی‌های غروب، بگو و مگوهای شيخ علی و خسرو اژدری و دکترعلفی، ادامه پيدا کرد و درلا به لای همان بگو و مگوها، اژدری فاش کرد که قضايايی دارد در ايران اتفاق می‌افتاد که راپرتش از تهران به او رسيده است و همه‌ی نگرانی او، ازاين است که نکند عده‌ای هم، در دولت آباد، به نام مشروطه و مشروعه، خواب دکترعلفی را، پيراهن عثمان کنند و ماهی مرادشان را از آن آب گل آلوده بگيرند و..



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

عطر واژه هایم را تنفس می کنم

کم تر از اروپایی ها، یک اروپایی نیستم
کم تر از ایرانی ها، یک ایرانی نیستم

عطر واژه هایم را تنفس می کنم
رایحه رویاهای کودکی ام را دارند



GilAvaei2.jpg
گیل آوایی

اگه عشق نوبوبی

گیلداستان با برگردانِ فارسی

همیشک خورا چاکودی هاچین ماه. ایروز نوبوسته بو اونا بیدینمو چومان واز، نِسَم تماشا. ایجورام نازو عشوه مرا را شویی کی پاک باله رقصا دوبو. هاچین من گمه تونام ایشتاوی. ایتا بو اونهمه آدمانه مئن کی همه تا روز می راشی دِه-ییم.
هرچی بو من نا دانستیم کیسه چیسه جه کویه ایه شه ولی همیشک هاچین ایتا دسته گول می راشه دوارستیو منام اونا ده ییم. یانی نیده ییم تماشا کودیم.



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

پرستو

پرستو جان چرا از لانه ات رفتى كجائى
مگر هم تو به درد كهنه ما مبتلائى

مگر چون من سيه مارى تو را هم بى وطن كرد
كه عمر تو تبه گردد، گرفتار بلائى



س. سیفی

پیر گلرنگ، استعاره‌ای برای شراب حافظ

محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب "موسیقی شعر" با نگاهی امروزی و ساختاری رمزگشایی از ترکیب استعاری پیررنگ را در همان بیت: پیر گلرنگ من اندر حق رخصت پوشان / رخصت خبث نداد ارنه حکایت‌ها بود – پی می‌گیرد. او ضمن روشنگری خویش از پیر گلرنگ آب پاکی روی دست همه‌ی آنانی که دوست دارند شخصیتی افسانه‌ای از حافظ به نمایش بگذارند، می‌ریزد. چون خیلی روشن و بی‌پیرایه می‌نویسد حافظ «به جای اینکه بگوید "شراب" می‌گوید "پیر گلرنگ من" و آنها که مقصود او را درنیافته‌اند سعی کرده‌اند داستانهایی بسازند و پیر و مرشدی به نام "گلرنگ" در زندگی حافظ جعل کنند، اما حقیقت قضیه این است که در زبان او، "پیر گلرنگ" همان شراب است که به اعتبار کهنگی، پیر است و به اعتبار سرخی، گلرنگ...»



بهروز داودی

ترانه‌ی سفر

برای کمال رفعت صفائی

برایت گل سرخی پرتاب می‌کنم
تو را که نه دیده‌ام هرگز
تو را که نه می‌شناختم هرگز
و در ایستگاه پرلاشز سرگردان
نه برای رپوبلیک ، نه برای ناسیون



امید همائی

در امتداد خویشتن

در امتداد خویشتنم
رویِ خطّی که از زادگی
آغاز شده است.
و عاقبت
به نقطه ای منتهی خواهم شد.



nafisi.jpg
مجید نفیسی

بگو ایران!

در پله‌های سانتامونیکا
از یکدیگر پیشی می‌گیریم
تا سرانجام در آخرین پاگرد
من از تو پیش می‌افتم
شعارگویان: "ایران! ایران! ایران!"



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

کلاغچه ها


پدرش به دکتروایزلرگفت « شومادرست میفرمائی جناب دکتر، بااین دربه دری وگرفتاریا که ازشیش طرف روآدم رگباره، مگه میشه گرفتار حرص وجوش وخود خوری نشد؟ بایه گله عهدوعیال رودستم مونده چی کنم؟سعی می کنم ازهمه مواردی که جنابعالی فرمودی، دوری کنم، دریای فکروخیاله که شب وروزوهمیشه خرخره موبه شکل آسم ونفس تنگی چسبیده وروزامم شب سیاکرده. جناب دکتر، می فرمائی باایناچی جوری کناربیام ، شوماکه اینهمه حکیمانه وعاقلانه همه چی رومیدونی، واسه اینام یه راه حل ودوادرمونی جلوم بگذار...»



رسول کمال

شعری دیگر

شعر می نویسم من
شعری دیگر گونه
شعری در اکنون
شعری از درد
از رنج



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

سرگردانی

همه از دم تعطیل کرده‌اند
می‌شتابند خانه،
به هم‌ تنه می‌زنند
در پیاده‌رو‌های پر رفت و آمد