Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

آقای چوخ بختیار

آقای چوخ بختیار این مرتبه پاک کله پاوگرفتار مرض خود دوگانه بینی شد. خود راهم تیمسارآجودان مخصوص وهم اعلیحضرت میدید. برای این که خود را کاملا هر دو نفر ببیند، مدتها تو لته و کهنه فروشیهای میدان گمرک و دروازه قزوین و خیابان های قنات و اطراف باغشاه پرسه زد وچند کلاه کهنه ی رنگ و رو باخته، با همان تاج برنجی رنگ باخته ی تیمسارها پیداکردو خرید. کلاههای تیمساری راآورد و رو دیوار کارگاه پیچ مهره سازیش، به میخ هائی که کوبیده بود، ردیف آویزان کرد، شبانه روزبه تماشاشان پرداخت و غرق لذت شد.



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

تیری در روشنائی

سایه های رنگ
پارو می زنند روی سینه ام
دریاچه های نو
آآشکار میشوند از زیر لایه های سبز
کسی حرف جواهر زد
کسی از درخشش گفت
کسی گفت دست نگهدار
پارو نزن، بنگر



new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

دشت اندوه
آزار بهائیان در دوره جمهوری اسلامی

نقد وبررسی کتاب

نخست بگویم که وقتی کتاب به دستم رسید، با دیدن عنوان کتاب و اسم نویسنده حیرت زده شدم. شنیده ها وخاطره های ته نشین شده درذهنم بال و پر گشود: برگشتن به وطن همراه با رهبر با دسته ای ازاسلامی های دگرگون خواه، یک جوان انقلابی، همنشین ابراهیم یزدی و بهزاد نبوی وحال، با چنین برخوردی صریح، در تقبیح آقای خمینی وعملکرد هایش. و شگفتا بیداری به موقع از گرانخوابی ! چندی بعد در لندن برای نخستین بار از نزدیک دیدم. سرسجاده. در اطاقی روزنامه روی زمین پهن کرده به عبادت مشغول وچه زاهدانه دل سپرده بود به معبودش، دیدم و درحسرت خلوص نیت او و دلسپردگیِ رشک انگیزش به پروردگار؛ بار دیگر به خط دوم عنوان کتاب نگاهی کردم و نا خوانی عنوان با چنان باور محکم دینی او!



ehsan-tabari.jpg
(رسالۀ احسان طبری در بابِ موسیقی ایران)

برای یک سیرِ تکاملیِ سالم در موسیقی کشورِ ما

گردآورنده: امید

پیش از هر سخن دیگر، باید این مطلب را با اهلِ فن و خوانندگان طی کنیم که نگارندۀ این سطور در هنرِ عالی و بغرنجِ موسیقی (که آن را از دیرباز برادرِ ریاضی دانسته‌اند)؛ اعم از موسیقی شرقی یا غربی، به هیچ نحو، خواه از جهتِ نظری، خواه از جهتِ عملی، خواه در زمینۀ نوازندگی و خواه خوانندگی، کمترین موهبتی فطری یا کسبی ندارد و در این عرصه، عامیِ بحث و بسیط است و گستاخی نگارشِ این مقاله، تنها از جهت علاقۀ به هنرها و از آن جمله، این هنرِ شریف است و با بِ ادعا یا تمایلِ دوستداری را نیز بر کسی نبسته اند.



ا. رحمان

آخرین قطعه؛
برای روژئاوا ،


همیشه شادمانیم کوتاه بود
همیشه پشت پلکهای خسته ام
اتفاق تازه ای
خواب از چشمان پرنده ربوده است




Nilofar
نیلوفر شیدمهر

حماقت آدمی

هیچ چیزعجیبی نیست
همین خود ماییم
تک تک ما
دسته جمعی افتاده
در تور فناوری

حماقت ما
توهم ماست



nafisi.jpg
مجید نفیسی

كیش شهادت



بابک پرسید:
"کندو را می‌خواهی چکار؟"
خرس گفت:
"برای ساختن ضریح تو"
"ملکه‌اش را می‌خواهی چکار؟"
"برای تکثیر نوحه‌خوان تو"
"عسلش را می‌خواهی چکار؟"
"برای شیرین کردن آب تربت تو."



ا. رحمان

آرش


ومن، تکثیر می شوم
از خون جاری در شریانِ روزبه،
قطره ای نیز،
به سلولهای تن من
می رسد.



new/hadi-ghabraei1.jpg
رضا مقصدی

چکا مه ی چاک چاک

آمدم فرو شکسته، از غبار ِ راه
آمدم فرو خميده، مثل ِ يک گياه
آمدم گسسته
خسته
تلخ
تا که از زُلال ِآبها ترا صدا کنم.



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

اقیانوس

به کرانه‌های آخرین اقیانوس‌های جهان که رسیدم
خشکی‌ها را همه پشت سر نهاده،
ماهیگیرانی یافتم مال باخته
با همسرانی درمانده‌تر از خویش،
دست‌ها به سوی آسمان،
مویه‌کنان،
پراکنده بر صخره‌های ناملایم
تورهای پاره‌ی خویش را می‌بافتند



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

ایران من: «ای بی بصر من می روم؟ او می کشد قلاب را»

سکوت و حسی غریب در میان سالن می گردد، بارشته‌هایی به لطافت و محکمی ابریشم که از حنجره خنیاگر جوان بیرون می آید همه را بیک دیگر متصل می کند. اتصالی هم دردانه که ازدرد و جوری مشترک که بر این سر زمین رفته نشات می گیرد. از مرغ سحری که سال‌هاست می خواند و ناله می کند و از جور ظالم می نالد. رشته‌هائی که خلیج فارس تا دریای خزر، تا البرز کوه ، سبلان و بیستون را در می نوردد. صدای تیشه فرهاد را در نبردی نا برابر می شنوم:"به گفت آن جا به صنعت در چه کوشند؟ به گفت اندوه خرند و جان فروشند."



mehdi-estedadi-shad03.jpg
مهدی استعدادی شاد

سرگذشتی با آقا بزرگ

• پس از آشنایی اولیه، مدتی به دیدارش میرفتم که در بخش شرقی شهر زندگی میکرد. چند سالی بطور منظم سه شنبه ها از غرب برلن راه میافتادم تا سر ساعت یازده روز برسم. آنجا یکی و دو ساعتی میماندم. اما همیشه دقایقی قبل از ساعت یک خداحافظی میکردم و بیرون میآمدم. در خانه وقت خواب قیلوله فرا رسیده بود.
• در شهری تقسیم شده، که نمونه های مختلفی از رفتارمردمان بلوک شرق و غرب را در خود جا میداد، آقا بزرگ عادت بچه های دبش تهرون را به جا می آورد.



asad-seif.jpg
اسد سیف

عشق و فحشا در نخستین رمان‌های فارسی

در میان آثار داستانی که به تاریخ معاصر ایران تعلق دارد، رمان "تهران مخوف" اثر مرتضی مشفق کاظمی (١٣٥٦-١٢٨١)، جایگاه ویژه ای دارد. علت انتخاب این کتاب به تأثیری از آن بر می گردد که بر آثار آفریده شده بعد از خود به جای گذاشته است. "تهران مخوف" در سال ١٣٠١ به شکل پاورقی در روزنامه "ستاره ایران" و در سال ١٣٠٣ به شکل کتاب در تهران منتشر شد. مشفق کاظمی ضمن تحصیل حقوق در آلمان به عنوان عضو هیأت تحریریه با مجله‌های "ایرانشهر" و "نامه فرنگستان" همکاری می نمود.



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

گريه مينا

باغ شداد اگر جلوه زيبائى هست
سنبل زلف تو نقدش كه همين جائى هست

ما به عطر تن تو چشم گشائيم ز خواب
گو كه پيراهن حكمت همه بينائى هست



ali-saddighi2.jpg
علی صدیقی

در معرفی کتاب «مقالاتی در باب شعر و شاعری» - بخش سوم و پایانی

پرفسور ساموئل هازو که نویسنده و گردآورنده کتاب “مقالاتی در باب شعر و شاعری” است، خود شاعر، نویسنده، نمایشنامه نویس و مترجم است و در دانشگاه (Duquesne) در ایالت پنسیلوانیا به عنوان استاد ممتاز، عهده دار ریاست انجمن بین المللی شعر نیز هست. جد پدری هازو از کشور لبنان است و ترجمه شعر از شاعران لبنان و عرب به زبان انگلیسی، نیز، از جمله دلمشغولی های اوست.



reza-asadi-s.jpg
رضا اسدی

فرار

وقتی پریچهر و مادر بیدار شوند به راهمان ادامه خواهیم داد. هرکدام غرق در افکار خویش. ترس از اینکه از کجا آمده ایم. و وحشت از آنکه چه سرنوشتی در انتظارمان خواهد بود. گاهی با فکر به این سفر و سرنوشت نا معلوم، از ادامه زندگی نا امید می شوم.
نه! من باید افکار منفی را از خود به دور کنم، زیرا برای همین منظور" فرار" میکنیم.



ا. رحمان

در کدام نقطه ایستاده ای؟

در کدام نقطه ایستاده ای؟
آن نه گفتن ها ،
آن سکوت
ننوشتی که می نوشتی
می گفتی !
تمام می شد ،
تمام می شوی تو،



بهمن پارسا

جا مانده

با چشمانی فرسوده
به دنبال ِ من می گردم!
مرا در پیاده رو ها و خیابانهای شهری که دوست میدارم،
جا گذاشته ام.



امید همائی

در شتابِ رسیدن

در شتابِ رسیدن
دیدی چگونه مقصد
از نظر گم شد.
ودر جستجویِ درخت
جنگل زدیده نهان ماند.



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

دوقلوها

از بخش پکیج ورودیهاکه خارج شدند، حبیبه روبه روی درتمام شیشه خروجی، مشتاقانه منتظر بود. سپیده تو محوطه ی جلو در، بازوی شوهرش راول کرد، ایستاده به چرخ چمدانها تکیه ش داد و طرف حبیبه دوید. دو خواهر دوقلو هیچ تفاوتی باهم نداشتند و غیرقابل تشخیص بودند، هم را تنگ توآغوش کشیدند. اشکها رو گونه هاشان غلتید، چنددقیقه هم رابوسیدندوقربان صدقه ی یکدیگر شدند، حبیبه شوهر سپیده را زیرچشمی پائید، چشم وابرو براش تکان داد و لبخند زد، دهنش رابه کنارگوش سپیده نزدیک وباتعجب پچپچپه کرد



majid-sedghi.jpg
مجید صدقی

پرستوهای کابل

فیلم انیمیشن فرانسوی ( پرستوهای کابل ) که اینروزها بر پرده ی سینماهای فرانسه است به نابسامانی این سرزمین و آنچه که برملتش آمده می پردازد.هرچند بجرات می توان گفت فیلم بیش از هرچیز روایت تلخ و سوزناک زنان افغان است . زابوبرت من ,فیلمنامه نویس و کارگردان 59 ساله فرانسوی و الیا گویی مه ولک که خالق گرافیکی شخصیت هاست اثری را عرضه کرده اند که میتوان آنرا به لحاظ موضوعی یک انیمیشن دردفاع از حقوق زنان درافغانستان ارزیابی کرد چرا که هرچند زنان درطول تاریخ همواره مورد ستم قرارگرفته بودند - و البته هنوزهم ادامه دارد- ولی شاید هیچگاه مانند زمان حال شرایط زندگی زنان درسرزمین افغانستان اینچنین تلخ و ناگوارنبوده است .