asgar-ahanin1.jpg
عسگر آهنین

پنج شعر کوتاه


از سرزمینی می آیم
که در آن درخت ها
بخت بقا ندارند
نی ها به راز بقا
در معرض توفان آگاهند



shahla-shafigh.jpg
شهلا شفيق

دو تا دگمه توپی

داوی انگار برای تائيد حرفهای ما پيش پای زيبا دراز کشيد و سرش را روی دستهايش گذاشت. وقتی وارد خانه شده بوديم با جست و خيزی شاد و پر سروصدا پيچيده بود به پاهای زيبا.بعد، از واق واق افتاده بود و دنبال ما آمده بود توی سالن ميانی خانه و حالا لم داده بود روی زمين و زل زده بود به زيبا که با داگ سيتر صحبت می کرد.چشمهايش خرمائی سير بود واگر نور خفيفی نمی تاباند می شد فکر کنی دو تا دگمه توپی اند.در نگاهش دنبال خشم و پرخاشجویی گشتم اما هيچ چيز به جز پرسشی سمج پيدا نکردم.



ا. رحمان

با گل های سرخ سراسر جهان

پرستوها دسته جمعی بالای سرمان
آسمان شهر را دور می زنند
و پروانه ها آخرین روزشان را
جشن گرفتند ,
دلم گرفت از عمر کوتاه پروانه ها ؛
چون آهی در غروبِ تنهایی ام



reza-allamezadeh70.jpg
رضا علامه زاده

ميشل اوباما شدن

مرورى بر كتاب خاطرات ميشل اوباما

وقتى در نوامبر سال پيش كتاب خاطرات ميشل اوباما با عنوان "شدن" انتشار يافت به چند ماه نكشيد كه اين كتاب به پرفروش‌ترين كتاب خاطرات در تاريخ خاطره‌نويسى جهان بدل شد. اگر كسى با خواندن عنوان نامأنوس كتاب وسوسه شود كه بداند اين عنوان به چه چيز اشاره دارد كافى است نگاهى به فهرست كوتاه كتاب بياندازد تا پاسخش را مستقيما از ميشل اوباما بگيرد! كتاب به جز يك مقدمه و مؤخره كوتاه، در سه بخش نوشته شده كه عنوانشان اين‌هاست: "من شدن"؛ "ما شدن"؛ و "بيشتر شدن"، كه اولى خاطرات كودكى و نوجوانى او را شامل شده، دومى به زندگى مشتركش با باراك اوباما و فرزندانشان اختصاص يافته، و بخش نهائى مجموعه‌ى خاطرات اوست از دوران هشت ساله‌ى بانوى اولِ ايالت متحده آمريكا بودن.



kambiz-gilani.jpg
کامبیز گیلانی

سنگریزه ی خاطره

گذشته
در ساحلی پر ازدحام
چون سنگریزه هایی سرگردان
خواب
و
بیداری تو را
در هم می پیچد.



بهروز داودی

تأملی در سقوط

به تماشا
ایستاده ایم
پیکری را
در برابر دار



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

برای فردا

به اندازه یک آه
کوتاهتر از یک نگاه
جائی از قلبتان را
بگذارید برای ما
به یادگار



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

عروس

ایستگاه اصلی شهر، شهریست. ساعت قدنمای بزرگی دارد. دور واطرافش محوطه ی بزرگی ست که تابلوهای برنامه رفت و برگشت قطارها به سراسراروپا عرض اندام میکنند. محوطه زیر ساعت را میگویند«ترف پونکت»(میعادگاه). همیشه و مخصوصا حول حوش غروب شلوغ است. سرتاسر دو طرف ساعت ترف پونکت را فروشگاه و رستوران و کافه های گونان گون در خود گرفته. کافه ای رودرروی ساعت ترف پونک هست. هفته ای یکی دو روز قهوه ی عصرگاهم را توا ین کافه مینوشم. میزهای گرد و جمع و جورش را بیرون، جلوی کافه و نزدیک ساعت ترف پونکت چیده است.



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

مرداب سبز

يادت مى آيد اى دوست
كه من در غربت تاريك اين پس كوچه ها
با لهجه ى خورشيد
با تو از ذوق لاله ها



bijan-baran.jpg
بیژن باران

خاطرات کودکی

روزهای هفته
مادر بزرگ سر تنور
به آرد نمک می زد
نان می پخت.



سيامند

مغزهای کوچک زنگ ‏زده

نظام جمهوری اسلامی از ابتدای موجوديتِ خود، اعلام کرد که حکومت «مستضعفان» خواهد بود، در طی چهار دهه که از عمر اين نظام گذشته است، هنوز مفهومِ دقيقی برای «مستضعفان» ارائه نشد، هر گروهی از حکومتی ‏ها و گاه غير حکومتی ‎‎‏ها کوشيد در حدود درکِ خود اين ابهام را با نسبت دادن اين مفهوم به يکی از اقشار اجتماعی معنا و مفهومی بخشد. اما با گذر زمان، شکل ‏گيریِ ساختارِ حکومتی و اقشاری که تکيه‏گاه حکومت شدند، اين مفهوم تا حدودی از هاله‎ ی ابهامی که بر آن افتاده بود، رها شده و در جايگاهِ مفهومی خود قرار گرفت. «مستضعف»، حاشيه ‏نشين شهری بود، همانی بود که قرار بود به «مقام انسانيت» رسيده و رفاه نصيب او شود.



س. سیفی

سوداگری فرهنگی در تصحیح متن

جدای از عبدالکریم سروش، آدم‌های دیگری هم در نقش مصحح مثنوی ظاهر شده‌اند که برای نمونه تفسیر زیارت عاشورا را هم در پرونده‌ی ادبی خود گنجانده‌اند. آخر چه‌گونه می‌توان دنیاهای ناهمگون و متفاوتی از مثنوی و زیارت عاشورا را به هم پیوند زد؟ چون در جای جای مثنوی، شیعه، علوی، فقیه و سید، نفی شده‌اند و از معاویه، عایشه، عمر و ابوبکر تجلیل می‌شود. در حالی که همراه با زیارت عاشورا، گروهی دنیای دیگری غیرِ این را دنبال نموده‌اند. گفتنی است که در نظام دانشگاهی جمهوری اسلامی اعمالی از این دست برای مشتاقان آن مشروعیتی دولتی می‌آفریند. با چنین نگاهی است که عده‌ای به کتاب‌سازی روی آورده‌اند؛ آن هم از نوع شرح یا تصحیح متن مثنوی.



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

یک شاخه گل رز

قادر نیستم در باره جهان یک داوری کلی بدست دهم. این چنین بگویم، رابطه ای دوگانه با جهان دارم. آن را اوکی تلقی می کنم، و هم زمان اوکی تلقی نمی کنم. به جهان هم آری می گویم، هم نه. متاسفم، چنان چه شما را با این گفتارم سرخورده کرده باشم! من حسی هم برای حقیقت دارم. اگر بگویم، جهان را اوکی تلقی می کنم، حسم برای حقیقت زایل می شود. اگر بگویم، اوکی تلقی نمی کنم، باز هم حسم برای حقیقت زایل می شود. نه قادرم این حس را نادیده بگیرم، نه قصد این کار را دارم.



Reza-Maghsadi03.jpg
رضا مقصدی

قُقنوس در آتش


این کیست؟ از کدام تبار است؟
وقتی که برف را
بر حرف وُ بر هِجای جهان
می بیند
ما را به میهمانیِ خورشید می بَرَد.



امید همائی

دیارِ من

دیارِ من آفتابِ مغتنمی داشت
که پاک و بیدریغ می تابید.
دیارِ من اگرچه رویِ زمین جا داشت
امّا ازآنِ جغرافیایِ زمان بود
وباروزگار رفت.



برزین آذرمهر

با توام ای ابر باران زا!

با توام!
ای ابر باران زا
برکه خشکیده ای بی توش
در نشیب دره ای خاموش
می کَنَد در پیش چشمت جان
بس که دیده ابر بی باران



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان
ریموندکارور

مقدمه ای بر یک کتاب

ترجمه علی اصغرراشدان

کار جمع آوری داستان های کوتاه برای این کتاب را شروع که کردیم، یکی از معیارهای ما – بدون بیان موضوع، اما بدون شک، جلب توجه کردن روایت داستان، یکی از واقعیت های تصمیم گیری ما در زمینه گزینش خواهد بود. هم چنین احساس کردیم گزینش مان دموکراتیک یا حتی نمایشگرآن نخواهدبود. آن قدرفضای باز در این مجموعه، برای گزینش تعداد داستان ها محدود بود که توانستیم همین تعدادرا ضمیمه کنیم. تصمیم هائی که باید گرفته می شد، همیشه ساده نبود، در کناراین مقوله، نمونه داستان هائی که برخی آنها را داستان های « پست مدرن » یا« نوآورانه » نامیده اند و دیگرانی آن ها را به عنوان داستان نو، خودکاوی،افسانه نویسی و رئالیسم جادوئی تقدیس کرده اند - مثل همه ی جهش های ناگهانی، خاموشی هاوجنبش های حاشیه ای قبلی - گذاشتنش جلوی خواننده، به سادگی برای ما جالب نبود.