دکتر منوچهر سعادت نوری

دست: از نگاه یک سراینده


دیشب کنار و همدم_ پیمانه بوده ایم
دست بوس، نزد_ دلبر جانانه بوده ایم
پیمانه ، بود و باده و بزم ، اما
از عطر یار سرخوش و مستانه بوده ایم



kambiz-gilani.jpg
کامبیز گیلانی

آن نغمه قدیمی قشنگ


این صبح گرگ و میش
سهراب شاهنامه را
از چنگال گله ی شاهان
و
رهبران نسل کش
به در خواهد آورد



ا. رحمان

به دیدارِ صبح

قرار ما این نبود
این بار هم از راهی برویم
که صاعقه بر ما فرود آید ؟
می دانی این چندمین بار است
که جنازه ها را به خاک می سپاریم و...
از راه نمی مانیم ،



س. سیفی

باده‌هایی که حافظ می‌نوشید

حافظ را همه با شرابی به یاد می‌آورند که خود را در جای جای دیوانش به خواننده و مخاطب می‌شناساند. ولی رمزگشایی از همین شراب، ذهن کنجکاو هر خواننده‌ای را به خوانش‌های مجدد و متوالی از دیوان حافظ ترغیب و تشویق می‌کند. در حالی که خواننده‌ی عادی در این خوانش‌های پی در پی نمی‌تواند به نظر و دیدگاهی منسجم و واحد از فکر و اندیشه‌ی حافظ دست یابد، که او را به نشانه‌گذاری شاعر از شراب، رهنمون گردد. چون حافظ تأویل‌های متفاوت و گاه متضادی از شراب در دیوانش به دست می‌دهد.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

عقاب دوسر بالای سر دولت آباد

"پانزدهمين هنگام "

چندماه بعد، نامه‌ای از طرف چهارقولوها رسيد که از به سامان شدن کارشان در مدرسه‌ی نظام نوشته بودند و از دوستانی که پيدا کرده بودند و ازمحبت‌های صولت که هرهفته به ديدنشان رفته بود و آنها را برده بود به منزل خودش و از تفاوت‌های زندگی در تهران و دولت آباد و..........



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

چه می توان کرد


در یک سو
زندگی انسانی
در سوی دیگر
ورطه های انسانی



رضا اغنمی

روایت ممنوعه ها
بیست مقاله وبیست شعر

بررسی کتاب

نویسنده درعنوان «نکته»، بیست مقاله را که قبلا در«ایران گلوبال» منتشرشده است یاداور شده درآغازکتاب پس ازفهرست دو برگی، عنوان «نکته» نشان می دهد که بیست مقاله نقد ونظرگاه نویسنده درباره فلاسفه و کتابهایی:« که به هردلیل امکان چاپ آن درداخل کشورمیسرنبوده است» آنچه را که نوشته در نشریات الکترونیک ایران امروزوایران گلوبال منتشر کرده است.



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

تدریس خصوصی

دفعه پیشم همین کاروکردن. زنگ دروفشارکه دادم، پسرشون اومد، ازپشت درپرسید: کیه؟ گفتم: معلم ریاضی هستم. لای دروبازگذاشت وبرگشت، لای دراطاقم بازگذاشت وباصدای بلندبه مادرش گفت: آدم قحطیه که این عتیقه بیادبه آبجیم درس بده!پشت درخشکم زد، نرفتم تو، پابه پاکردم که برگردم. مادره فهمید، پریدبیرون، هزارچهره! بغلم زد، صورتموغرق بوسه کردوگفت: فدای صورت ماهت شم، واسه چی نمیائی تو؟دخترم همیشه وردزبونشه که اگه توتموم منطقه یه معلم واقعی ودلسوزوکارکشته باشه، همین خانوم معلم دوسه سال پیشمه، بیاتو.



Reza-Maghsadi03.jpg
رضا مقصدی

با نوی سر بلند !

یک شعر ِعاشقانه به رنگ ِ سپیده بود
وقتی که دستهای سپید ات زمانه را-
معنای تازه داد.



Abtin
آبتین آیینه

آژیرِ جَنگ



هنوز آژیرِ خُروشانِ سیلاب
فرجامِ سرانجامِ گِل نشستگان
بر سه چهارمِ خاکِبانو ی میهن:
خوزیان، لُران، کُردان، بَلوچستانیان، گُلستانیان
و ... روی از رویداد و جوی جُستار نگشتانده اند



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

موج

روزگاريست ز خود دورم و از من خبرى نيست
مثل موجى كه ز خود گشته رها جان و سرى نيست

به پر عشق ببستيم همه جان و جهان را
بگذر از قفس ما كه دگر بال و پرى نيست



رسول کمال

رقص آفتاب

سلام کن
به رقص لاجوردی آفتاب
گیسوی سبز چمن
سخن از رستن دارد
و نبض تپنده عشق
پر کرده خانه را از عطر گل سرخ



new/alif-shafagk1.jpg

کوچه ی بن بست

برگردان:گلناز غبرایی

این هفته اشپیگل دو مقاله راجع به ترکیه داشت. یکی دیداری با الیف شافاک به بهانه ی انتشار کتاب تاره ای به نام «صدای ناشنیده» و دومی مقاله‌ای سیاسی در مورد عواقب باطل اعلام کردن انتخابات شهرداری در استانبول . آنچه در اینجا می‌خوانید، ترکیبی از این دو مطلب است، چون سیاست به گفته‌ی خود شافاک در کشورهایی چون ترکیه در ادبیات و ادبیات در سیاست نقش دارند و نویسندگان چه بخواهند و چه نخواهند با سیاست درگیرند.



دکتر منوچهر سعادت نوری

جای امن: در گلچینی از سروده ها و ترانه ها

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد/ قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت/ مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد



new/Nabakove-01.jpg
گفت و گوی اَلن تالمی با ناباکوف

زبان شاخه‌ای است برای حفظ گُل‌ها

برگردان: عباس شکری

شاید شگفت‌انگیز و عجیب باشد که شخص ساده و معمولی مانند من نمی‌بایست در توصیف خویشتن خویش ناکامیاب بماند. تردید ندارم که برخی گفت و گوهای ادبی بسیار بد و عجیب‌وغریب هستند: گفتگوی دانای کل با دست نشانده ‌اش، گاه حتا از این هم بدتر؛ سبک فرانسوی؛ پرسشگر می‌پرسد: چه کسی هستید؟ انگار که مصاحبه‌گر می‌خواهد در بازار برده ‌فروشان، متاع خود را به خریدارها معرفی کند. یادتان باشد که گفتم سبک فرانسوی، لطف کنید و به هفته‌ نامه‌های فرانسوی نگاهی بکنید! فکر نمی‌کنم توضیح و تعریف از خودم بتواند به فروش کتابم کمک کند.



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

مجموعه جزایر تنهایی

چند ماه بعد از اینکه انقلابِ کشور یوران با شتابی سئوال‌بر‌انگیز به ثمر نشست، بدون اغراق-بعد از مخالفین-اولین کسانی که کوبِش بادهای مخالف را به سر و صورت‌ خود حس کردند نویسندگان و شاعران و هنرمندان و روشنفکران و امثال بودند. اولها که نوبت محاکمه‌های چند دقیقه‌یی بود و تیرباران‌های هر شبیِ مخالفانِ انقلاب و رَجُل و امرای ارتشِ حکومت پیشین. بعد از آنهم در بهار که کوهپایه‌های مناطق غربیِ کشور تازه رفته بود زیر علف‌ها و گلهای تازه رسته‌، چوپان‌ها و روستاییانِ یکهو دیدند فانتوم‌ها بالای سر می‌چرخند و با بمب خانه‌های خشتی گلی و کوهپایه‌ها و شهر‌ها را هدف قرار می‌دهند.



asad-seif.jpg
اسد سیف

عشق‌های عقیم

(نگاهی به رمان بی‌بی‌شهرزاد نوشته شیوا ارسطویی)

زنانی که شیوا ارسطویی در "بی‌بی‌شهرزاد" آفریده، چه شهرزاد و چه مریم، همان خفت و خواری تاریخی مادران خویش را با خود دارند. زندگی و تفکر آنان در رابطه با "جنس" خویش، هیچ شباهتی با زن مدرن، و فمینیسم باسمه‌ای او ربطی به زن دنیای امروز ندارد. زندگی و لذت جنسی در "بی‌بی‌شهرزاد" به عشق فرا نمی روید و این رمان نیز چون ده‌ها اثر ادبیات داستانی ایران، حکایت عشق‌های عقیم است.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

آيا ، پس از چهل سال، آينه‌ی دق شکسته است و عقاب دوسر، آزاد شده است؟!

"چهاردهمين هنگام"

دکترعلفی، جلو آينه، مشغول شانه زدن به ريش جو گندمی اش بود که صدای غش غش خنده‌ای را شنيد. به اطرافش نگاه کرد، کسی نبود. دوباره که رو به سوی آينه برگرداند، خود شکاک و خود مصلحت انديشش را ديد که درون آينه، دست بر شانه‌ی همديگر گذاشته‌اند و چشم‌هاشان، از فشارخنده، پر از اشک شده است و پس از آنکه لحظه‌ای به او خيره شدند، در هم فرورفتند و شدند، يک "خود". و از پشت سر آن "خود"، پيرمردی سرک کشيد و از پس آن پيرمرد، پيرمرد ديگری و بعد هم پيرمرد سوم و حاجيه بانو، شيخ علی، صولت ، اژدری ، مهربانو، چهارقولوها، شيخ حسين، غلام، حاجی زعفرانی، يعقوب، کوکب و... همينطور پشت سرهم می‌آمدند و سرک می‌کشيند تا آينه پرشد ازآدم‌هائی که می‌شناخت و نمی‌شناختشان.



بهروز داودی

گزارش

آتش گرفت خیابان
با سیل زرد پوشان

بانوی سالخورده
بر زمین نشست



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

کلاه تیمسار

« این کلاه آفتابگیرکه لبه ش شیش سانت جلواومده وجلوآفتابو می گیره، یه روزی روسریه نفربوده که سرش به تنش میارزیده، راه که میرفته، زمین زیرپاش می لرزیده، خیال نکن ماکم الکی هستیم، داشم. »
« بفرمااین کلاه ماقبل تاریخی ازرده خارج شده، روسرچیجورتحفه ای بوده، آق جواد؟ »
« روسریه آدم باعظمت بوده که اسمش زمین وزمونومیلرزونده. روسرتیمسارپارسا مهربوده، پاتوپادگان باغشاه که می گذاشته، خایه های صغیروکبیرجفت می شده. اونجورباتحقیرنگاش نکن، این کلاه یه روزی ارزشش ازیه تاجم بیشتربوده، آره داشم. »



Marzieh-Sh02.jpg
مرضیه شاه بزاز

پرواز

دُرناها
تا سفره و دانه از دست نَروند
در زاویه ای صفر درجه با زمین
پرواز می کنند.



new/esfandiar-monfaredzade02.jpg
اسفندیار منفردزاده

نوآوری یعنی سنت‌شکنی

بدعت یا نوآوری همیشه یعنی سنت شکنی! به این معنا که با شناخت و عبور از سنت‌ها، از آن پیشی گیرد. این بدعت در گذر زمان سنت می‌شود و آیندگان با شکستن همین سنت بدعت‌گذاری می‌کنند! پویایی یعنی همین... هنگام راندن اتوموبیل آیینه‌ی کوچک یعنی «سنت» و اندازه نگاه به عقب در برابر شیشه‌ی بسیار بزرگ‌تر یعنی «بدعت» و اندازه نگاه به جلو! دنیایی‌ست که در آن ناگزیر پیش می‌رانی.



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

از این همه


زنی در پیاده رو، کنار محل ساختمان، روی چمن منتهی به محل بنا سازی ایستاده است. کار کارگران ساختمانی را نظاره می کند. کودکی در آغوشش. کودکی دیگر سوار دوچرخه کوچکی کنارش ایستاده است. همچون مادر نظاره گر کار کارگران است. جرثقیل بسته بزرگی را از روی زمین بلند می کند تا در محلی دیگر فرود آورد.



nafisi.jpg
مجید نفیسی

دیدار ماه

گاهی با ماه دیدار می‌کنیم
و آنگاه از یاد می‌بریم
که آن بالا نشسته است
و به ما می‌نگرد.



ehsan-tabari.jpg
احسان طبری

میانگینِ زرّین

بازنویسی و ویرایش: امید

فضیلت از نظر متفکران باستان، مراعاتِ حدّ تعادل بین افراط و تفریط بود. افراط، به معنای فزون تر از حدّ ضرور و تفریط، به معنی کمتر از حدّ خواستن است. مثلا اگر کسی بیش از حدّ معین و ضرور شجاعت به خرج دهد، کارش به تهوّر و بی پروایی [و ماجراجویی] می رسد که دیگر فضیلت نیست و اگر این شجاعت را کم تر از حدّ معیّن و ضرور داشته باشد، کارش به ترسندگی و هراسندگی می رسد و ...