logo





شارل بودلر

استحاله ی خون آشام

برگردان از مانی

دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷ - ۲۸ ژانويه ۲۰۱۹

Charles-Baudelaire.jpg
با دهانی سُرخ چون شاتوت آن هنگام زن
همچو ماری روی آتش پیچ و تاب میداد تن،
ساب پستان را بروی تیغه های سینه بند
و به لب میراند الفاظی به مُشک آغشته چند:
- " از گروه تَرلبان و بهره مندم زین هُنر
که بَرَم دررختخوابم عقل و هوش از سر بِدَر،
که به پستان های پیروزم کُنم خُشک چَشمِ تر،
که دهند در بسترم پیران چو طفلان خنده سر.
بهرِ آنکو بیندم لُخت و پتی و بی حجاب
آسمان و آَختر و ماه شبم، هم آفتاب،
آنچنان در فنِ عشق اُستاد هستم، ای عزیز،

که چو مردی را فشارم حلق با چنگالِ تیز
یا دَهَم اندام قُرص و نازکم را چون بناز
پُر زِآزرم و حیا، هم آتش افروز، دستِ گاز
حاضرند جِن های اَبترهم زِحظ این تُشک
راهی دوزخ شوند با من بی تردید و شک !

پس مَکید تا انتهایم او چو مغزِ استخوان
و به غلتی خواستم بینم جمالش را عیان
و کنم بوسی زِعشق دررِخوت و شهوت زِ وی
یافتم مَشکی کنارم چسبِناک و پُرزِ قیّ !
زود بستم هر دو چشمم را ز خوفِ سردِ آن،
چون گشودم دیر تر در نورِ زنده دیدگان،
جای آن لولوی خون آشام که می بودم به بَر
و چو مَشکِ پُر زخونی آمده بودم نظر
پیکری چند قطعه و بشکسته دیدم زِاُستخوان
که بخود می لرزد و صوتی برون آید از آن،
فرفره گفتی که می چرخد، و یا گو بیرقی
که به شب می لرزد از بادِ زمستانی شقی !
* در دادگاهی که به منظور رسیدگی به " گل های شر" درسال1857 بر پاشد انتشار این شعر ممنوع گردید

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد