logo





با لبهای دوخته ،

جمعه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۲۶ آپريل ۲۰۱۹

ا. رحمان

بهار در سکوت می گذرد
باران از خودش در رفته
تا کمر گاه فرو رفته
دست هایی در کُپِه زباله
جستجو می کند
گمشده ،
لقمه نانی زیر سنگ مانده

کوچه تنهاست
ظهر فروردین در خلوت نشسته
این خط سیاه چیست...
بر دیوار پاشیده
( من از اینجا گذشتم...رفاقت مرده )
( تو راه خودت را برو...)
رهگذری ...
زخمی - از کجا برداشته ؟
و این رنگ خون که
بر چشمانم نشسته

دستی بر دور گردنم حلقه می زند
بهار شکوفه بسته
از یادم نمی رود
تُف کرده است سگ پیری
بر این گوشه ی خراب
بگذار دستها را از کتف ببندند
بگذار رنگ خون بپاشد
بر دیوار ،

با لبهای دوخته فریاد می زنند
با لبهای دوخته...
نهیب بر سیاهی می پاشد
دستی بر دور گردنم
حلقه می زند .
کینه در قلب بهاریم
شکوفه می بندد .

ا- رحمان
۲۰/ 01/ ۱۳98


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد