reza-maghsadi-1s.jpg
رضا مقصدی

تنها ، صدای توست

سبزینه های جنگل
باور نمی کنند
باران ِ مهربان ِ نگاهت را
بر برگ برگ ِ من.



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

من هنوز زنده ام

اسب من تو چرا سم به زمين مى كوبى
مگرت هواى شبديز، كنار پيكر پرويز زده ست
نه نه اسب سحر خيز من
من هنوز زنده ام



gorji-bayani01.jpg
علي آشوری

لا به لای آن سال‌ها و سايه های افتاب بي رمق پاييزی اش

مي گفت :
"بچه ها علم و دانش را بايد گرفت و در روياي بهارانه ای پيچيدش و عطر سبزآنها را در كو چه پس كوچه هاي لخت منجمد شده اين ديار سو خته
افشاند"



Ahmad-Miralaie1.jpg
علی صدیقی

یاد احمد میرعلایی و آن شعر شگفت انگیز!

اگر خواننده مجله ” مفید” در اواسط دهه ۶۰ شمسی در ایران بوده باشید، در”شماره ی آبان ماه شصت و شش” شعر اعجاب آوری از شاعری ناآشنا با برگردان مترجم نامدار احمد میرعلایی در چندین صفحه آن شماره به چاپ رسیده بود که با تمام بلند بالایی اش بی آن که شاخصه روایی منظومه را داشته باشد، سخت جذاب و در همین حال راحت خوان بود. شعری غضبناک و تکاندهنده که ” ایکور” نام داشت و نام شاعرش “گاوین بنتاک” بود.



marzie-shahbazaz.jpg
مرضیه شاه بزاز

راه برگشت نیست

وقتیکه باغچه را با دستان مردد و خمیازه شخم می زدی
و ستونهای خانه را از کاه و هراس پی می ریختی
وقتیکه محو آینه، از نقش خود، تندیس از خمیرِی فطیر پرداختی
و چندان به ستایش برنشستی
که در شب هرچه بادا باد



بهمن پارسا

پل ِ یوغ ِ دروغ

بر بلندای آوار نا دانستنها، در این بیراه
درختی است،
بارش همه بی برگ وباری.
از آن همه کسان
چهارتن،



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

به ياد داريوش كارگر
«پايان يك عمر»

اين اثر در نگاه اول شباهت به يك داستان بلند مي‌برد. اما با مرور دوباره مي‌بينيم كه نه تنها به رمان نزديك مي‌شود، بل ساختمان يك رمان را از جهت معماري در بطن خود دارد. همانطور كه مي‌دانيم جنبة اصلي رمان داستان‌گويي است. در اين اثر خاطرات گذشته بريده بريده همچون قطعات موزائيك روي هم سوار مي‌شوند. ما به تدريج شاهد شكل‌گيري اشخاص رمان هستيم. شخصيت‌هاي اصلي ساخته و پرداخته مي‌شوند. شخصيت‌هاي فرعي در ارتباط با نقشي كه نويسنده بر آنها مي‌زند، از پردة ابهام به در مي‌آيند و خودي مي‌نمايانند. نويسنده با ترفندهايي از اين دست به اشخاص رمان هويت مي‌بخشد.



Charles-Baudelaire.jpg
شارل بودلر

در ثنای زیبائی

برگردان از مانی

از قعر چاه یا زآسمان تو وجاهت
آئی که از جهنم و بهشتِ ونگاهت
ریزند خیر و شر بی تمیز و توئمان؟
زین روذو را قیاس به خَمر کرد میتوان



امید

ای که از خالِ لبِ دوست سخن می گویی!

(دراستقبال از غزلی از روح الله خمینی)


ما به تلبیسِ تو اِبلیس گرفتار شدیم
از ستم گستریت سُخرهء اغیار شدیم

فارغ از خود نشدی کوسِ اناالحق بزدی
زین سبب از تو و عُمّالِ تو بیزار شدیم



khaksar-mansour.jpg
اسد سیف

به یاد منصور خاکسار

دو شعر از او

به جزر دریا خیره‌ام
و آفتاب زمستان
برهنه‌ام کرده است
به دفتری ورق زده می‌مانم
که هیچ چیزم پنهان نیست
گذشته‌ای ویرانم
از قبیله‌ای دور
که نخلهایش
عریانم می‌کنند



س. سیفی

اسبِ ‌هزاره‌ای

در قصّه‌ها و افسانه‌های ایرانی از اسب به مثابه‌ی نشانه‌ای برای پیوند با مادر و آرزوی زادن فرزند سود می‌‌برند. در این قصّه‌ها اسب جهان‌های تاریك و ظلمانی را به دنیایی روشن و آفتابی پیوند می‌دهد و بر پایه‌ی همین داستان‌ها ملك جمشید روزی با اسبش خواهد آمد تا دختر دلخواهش را با خود به سرزمین رؤیاها ببرد.



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

نهنگ در جنگل

جنگل مرا
خوانده و می‌خواند:
غرق غرق غرق شو ای غریب
چون آسمان
در موجگان شاخسارم
غرق شو چون آفتاب



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

« آتش بازی، برای خدايان زر و زور و تزوير!»

بيدار شويد!
بيدار شويد!
نجنگيد با هم!
نجنگيد با هم بر سر مرده های دفن شده، در قبرستان های تاريخی تان!



بهروز داودی

هنوز و هميشه - از پسِ دو سٓدِه

شبحى بر فرازِ بيگانگى
بر فراز كار
شبحى بر فرازِ تنهائى
بر فرازِ انسان



Mahesti-Shahrokhi02.jpg
مهستی شاهرخی

بهرامان بی گور

شیرین، شیرینی اش به تلخی گرایید
شیرین، نه آب تنی کرد و نه شیرینی
شیرین، شور و تلخ شد و زهرِ دنیا به کلامش شد
آنگاه که زبان باستانی اش را نفهمیدند
شیرین، یک آبِ خوش از گلویش فرو نرفت تا این که بر سردار رفت




seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

از حافظ شاعر تا خود حافظ

حافظ،، "يکی از بزرگترين شاعران نغزگوی ايران و از اعاظم گويندگان جهان و از اکابر گردنکشان نظم فارسی است و...."، اما، در مورد اينکه حافظ، نه به عنوان يک شاعر، بلکه به عنوان يک انسان، چه جايگاه – خوب. ميانه. بد - ی را در زندگی اجتماعی آن زمان به خودش اختصاص می داده است، پاسخی روشن، به جز اطلاعاتی کلی- از جمله، از طريق آقای دکتر ذبيح الله صفا- در مورد زندگی اجتماعی حافظ دريافت نکرده ايم و آقای "دکتر ذبيح الله صفا" هم انگار مانند مانند اکثر تاريخ نويسان، يا خود، مرعوب نقش قهرمان تاريخی- دراينجا، قهرمان شعر- شده اند و چشم بر روی زندگی انسانی و اجتماعی او بسته اند و يا ترس از خيل پيروان اين قهرمان تاريخی شعر ايران، باعث پرهيزاز پرداختن به زندگی اجتماعی حافظ شده است.



kambiz-gilani.jpg
کامبیز گیلانی

نه سنگی، نه خاکی در کف

به رودخانه خیره می مانم
به آن همه آرزو
که می رود
و
می رود.



رضا اغنمی

زن تخم مرغی

نقد وبررسی کتاب

راوی داستان، زن مزرعه داری ست دریکی از روستاهای المان. درشانزدهسالگی با صلاحدید پدرش با جوانی کم سواد از روستاییان خودی ازدواج می کند. زن و شوهر هردو درمزرعه کوچکی که دارند کارمی کنند. زندگی آن دو با دو فرزند پسر و دختر که سرگرم تحصیل هستند و ازامکانات دولتی هم برای تهیۀ آدوقه استفاده می کنند درحد معمول می گذرد. با شروع جنگ جهانی دوم، شوهر برای رفتن به جبهه احضار می شود. قبل از رفتن شوهر به جبهه، روزی در خانه اش، غفلتا مرد جوانی زن را ازپشت سر می گیرد و دست روی دهان او می گوید لطفا صدایت درنیاد من آزاری به شما نمی رسانم یک دانشجو هستم که ازبازداشتگاه فرار کرده ام جانم درخطراست. زن او را درآغل پنهان می کند. بدون آن که به شوهرش بگوید.



aliasghar-rashedan5.jpg
علی اصغر راشدان

آرخالق

سالای آزگارتنش کرده ورنگ ورخ باخته بود. خیلی جاهاش به تیرگی میزد. سرآستینا، دورلب گردون ولبه های یقه ش نخ نماشده بود. آسترش رنگ بی رنگی به خودگرفته وازچندجا پارگی داشت، زیربغلهاش جرخورده بودند.
بابام چندمرتبه گفته بود« اجازه بده بریم بازار، هرآرخالق رنگاوارنگی روپسندکردی بخریم. »



رضا شکیبا

هزار رُخِ یک صندلیِ خالی!

جشنواره کن ۲۰۱۸ شاهد مغمومِ صندلیِ خالی «جعفر پناهی» بود. عدم حضور پناهی در جشنواره کن، پیامِ تراژیکی داشت. سنگینیِ بارِ این تراژدی را یک «صندلی خالی» به دوش کشید. کسانی که در جشنواره کن کنار جای خالی او ایستادند و دست زدند، رُخی از هزار رُخ «استبداد دینی» را در رازِ ناگفتهِ یک «صندلی خالی» شنیدند!




akbar-zolgharnein1.jpg
اکبر ذوالقرنین

دو شعر

این زبانِ مادری
_فارسی خودمان را می‌گویم_
چقدر "کردن" دارد
باید ببخشید
رویم سیاه
زبانم لال
نگاه را می‌کنیم
فکر را می‌کنیم



GilAvaei.jpg
گیل آوایی

چهار شعر


وقتهایی هست
نه خنده هایت خنده
و نه گریه هایت گریه!،
خیره به هیچ کجایی نگاه می کنی
بی انتظار
بی حرف



majid-sedghi.jpg
مجید صدقی

پیروزی و کن

سال پیش درنشست مطبوعاتی هفتادمین جشنواره کن پی یرلسکور, رییس جشنواره با اعلام این خبرکه آغاز جشنواره ,هفدهم مه یعنی روزی است که دیگرتب انتخاب ریاست جمهوری جدید فرانسه به پایان رسیده اظهارامیدواری کرد که پس از پایان هیاهوی انتخاب رییس جمهور, حالا مردم نفسی تازه کنند و بجای سیاست از سینما حرف بزنند . امسال هفتادویکمین سال برگزاری کن که هشتم مه گشایش می بابد به نوعی یاد آورمه ۲۰۱۷ و مبارزات انتخاباتی برای گزینش رییس جمهورفرانسه است زیرا که کن امسال با نخستین سالگرد پیروزی امانوئل ماکرون به عنوان رییس جمهورجدید فرانسه مصادف است والبته قرارنیست به این بهانه برروی فرش قرمزجشنواره راه برود !



بهروز داودی

سالخوردگانِ خسته ى مِى

براى رفتگران ١٩٦٨


آهاى دونده
بياد مى آورى
آن روز را
روزى چون امروز
درست
پنجاه سال پيش بود
كه
سوى سپرِ نظم
پرتابم كردى



nafisi.jpg
مجید نفیسی

نامه های زندان

ارزش نامه را به دلیل جنبه‌ی شخصی آن نباید دست کم گرفت. نامه‌های رهبران جنبش‌های سیاسی و مذهبی حتی گاهی به کتابهای مقدس یا مراجع راه یافته است، مثلاً در این زمینه می‌توان به نامه‌های پولس به رسولان در انجیل یا مراسلات حضرت علی در "نهج البلاغه" اشاره کرد، و یا از مجموعه‌ی نامه‌های عین‌القضات همدانی و مارکس و انگلس و روزا لوگزامبورگ نام برد. استفاده از نامه در آثار ادبی نیز سابقه‌ای طولانی دارد و به عنوان مثال می‌توان از ده نامه‌ی رامین به ویس در منظومه‌ی "ویس و رامین" گرگانی، نامه‌های خسرو و شیرین در منظومه‌ی"خسرو شیرین" نظامی و همچنین "اخوانیات" ملک‌الشعرا بهار اشاره کرد.