س. سیفی

همپوشانی در داستان «شاهِ سياه‌پوشان»

هر چند نظامی نيز همچون فردوسی از منابع خاصی در پرداخت داستان‌هايش بهره می‌گيرد ولی همپوشانی‌ها و همسانی‌های ساختاری فراوانی داستان‌‌های او را با كليه‌ی قصه‌ها و افسانه‌های ايرانی به هم پيوند می‌دهد. چنانكه در داستان شاه سياه‌پوشان نيز همانند قصه‌ی هزار و يك شب، كنيزكی ‌به عنوان راوی ‌داستان نقش می‌آفريند. پيداست كه همين همسویی و همسانی‌ بر اصالت ايرانی داستان نيز می‌افزايد تا آن را از داستان‌های ساير ملل متمايز و ممتاز نمايد.



nadia-morad04.jpg
رضا مقصدی

هلا....حماسه ی کوبانی !

ستاره آمد وُبامن، یگانه گشت وُ نشست
وشعر ِتازه ی جان ِمرا به کُرد سپُرد.
وکُرد با من گفت:

کدام برگ؟ کدامین درخت می داند؟
که در برابر توفان ِ بی امان ِخزان
دل ِ ترانه ی تابان ِمان ، چگونه شکست.



feridoun-tonkaboni1.jpg
فریدون تنکابنی

باژگونگی

با «فانی» در ادارۀ کار (Arbeitsamt) نشسته‌ایم و منتظر نوبتیـم. سـه چهار زن و مرد دیگر هم نشسته‌اند. زنـی ریزه نقش، کـه بـه هنـدی‌ها یا سری‌لانکایی‌ها می‌مانَد، اما به آن سیاهی یا تیرگی نیست نیز نشسته است و بچه‌اش دارد آن وسط راه می‌رود و بازی و شیطنت می‌کند. زن ریز نقش، شبیه دختربچه‌هاست و به او نمی‌آید که بچه‌ای داشته باشد. هر وقت بچه زیاد دور می‌شـود و پشت درها می‌رود و مانع رفت‌وآمد مراجعان می‌شود، زن برمی‌خیزد و می‌رود و بچه را با یک دست بغل می‌کندـ یا درست‌تر: زیر بغل مـی‌زندـ و می‌آورد و جلوِ پای خود رها می‌کند. بچه با سروصدا بازی می‌کند و به دیگران نگاه می‌کند و می‌خندد. به فانی می‌گویم: «تصور کن در این دنیا موجودات بزرگ‌تری هم بودند که ما نسبت به آن‌ها حالت بچه‌ها را داشتیم.



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

من می توانم ادعا کنم

جوانی که زمانی بودم، می بایست تحمل کند
نوجوانی که زمانی بودم، می بایست تحمل کند
کودکی که زمانی بودم، می بایست تحمل کند
حیوانی که زمانی بودم،
شاید میلیون ها سال پیش،
می بایست تحمل کند



برزین آذرمهر

بیرق داد

بر باغ از بس رفته بیداد
که هر سپیداری
درآن یک چوبه ی دار!
این دار خونبار
فردا نگردد کاوه را
یک بیرق ِ داد؟



masoud-delijani.jpg
مسعود دلیجانی

اشتیاق رزم

در اندرون خویش به رقص آمده ایم:
ـ رقصی چنین، میانهٔ میدان!
لیک نه در درونِ فردی خویش
که در درون پیکره ای شکل گرفته از تار و پود کار



OmranRateb01.jpg
مهین میلانی

ایست قلبی کلمه»، چشم و گوش ادبیات و فلسفه"

درگذشت عمران راتب، پژوهش‌گر پرتوان و اعجاب‌انگیز فلسفه و ادبیات، در سن ۲۷ سالگی

عمران زبان خارجی ‌نمی‌دانست. بسیاری از مطالعاتش را خود به صداقت ‌می‌گوید که مدیونِ تألیفات و بخصوص ترجمه‌هایی است که در ایران منتشر ‌می‌شود. بسیار اعجاب‌انگیز است این همه دانش و دانائی به کار برده شده در مقالات تحلیلیِ هم جدی‌تر برای “پارکور ادبی” و هم عامیانه‌تر برای «روزنامه‌‌ی اطلاعات» یا «سلام وطندارِ» کابل بی آنکه فرد زبان خارجی بداند. به نظر می‌‌آید که مؤلفینِ بخصوص کتاب‌های فلسفی و نقد ادبی و مترجمین ایرانی به طور انحصاری قبل از هرکس برای عمرانِ راتب کار ‌می‌کردند. یک پروفسورِ شاعرِ ایرانی در دانشگاه آزادِ کابل وظیفه‌‌ی آوردن کتاب از ایران برای عمران را به عهده گرفته بود. به تازگی با نشریه‌‌ی فلسفی “خرمگس” با دبیری مشترک رامین جهانبگلو، اسفندیار طبری و شیرین دقیقیان مشغول به کار شده بود و در شماره‌‌ی ۹ آن مطلبی در باره حرکت پوپولیستی جنبش روشنائی دارد.



رضا اغنمی

چشم هایت را ببند، نگاه کن

بررسی و نقد کتاب

شرح فشرده وچند سطری ناشر درنخستین برگ دفتر، تقدیم کتاب :
«به عشق های زندگی ام «آنیتا وپویا» و واگذاری «عواید فروش این کتاب به خیریه چشمه های امید توس»، در زمانه ای که منادیان جهاد ومعاد غرق مادیات، ابلیس را شگفت زده، انگشت به حیرت دچار سرگیجه سرکرده اند!



Ebrahim-Harandi.jpg
ابراهیم هرندی

تو و فـوّاره های درهمِ خون

وطن ای خاطراتِ زنگاری
وطن ای خواب های تکراری

وطن ای با من و جدا از من
در پگاهانِ خواب و بيداری



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

فاخته

زنداني تو كه آمد، ما به دورش حلقه زديم. باريك و سبزه‌رو بود. عروسك پارچه‌اي تو بغلش بود. گفت: «سلام.» گفتيم: «سلام.» به چشم‌هايش نگاه كرديم. سبز بود و درشت. گيج و گنگ پرسيديم: «پس اوناي ديگه كجان؟» گفت: ««كي‌ها رو ميگين؟» گفتيم: «مادرت اينها.» و به موهايش دست كشيديم. سياه بود و نرم و بلند. گفت: «نميدونم.» و با دامن سياه عروسكش ور رفت. گفتيم: «بابات چي؟» هيچ نگفت. گفتيم: «كي تو رو آورده اينجا؟» گفت نگهبانا.»



برزین آذرمهر

در فصل برگ ریز

پاییز برگ ریز
کوه غمی
به سینه ی مادر بزرگ ها ست
در یادشان



بهمن پارسا

نا مکرّر

همه جا هست عشق؛
عشق، همه جا هست
روی پلی بر رودی که در دور دست جاری است،
در خاشاک جاده های متروک



بابک یحیوی

« من به این...خواهم شورید»

گریه ام می گیرد،
چون که می بینم اینسان
میهن ام را پر درد ،
میهن ام را بی برگ ،
میهن ام را بی جان !
سرزمین ام شده خالی،



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

نفرین بر تو!

اینقدر کینه به انسان
ااینقدر کینه ز حیوان
اینقدر خشمگین با اقاقیها
اینقدر خصم با ارغوان



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

دوداستانک ویک داستان کوتاه

ترجمه علی اصغرراشدان

میدوارانه تقاضامی کنم جایزه نوبل را به من اختصاص دهید. انگیزه درخواستم هم به شرح زیراست:
من در یک موءسسه دولتی به عنوان کتابدار کار می کنم و کتاب هائی به قرار زیر نوشته ام: کتاب ورودی و کتاب خروجی. کتابی با عنوان ترازنامه و دفتر کل نوشته ام. علاوه براین، همراه با مدیرانبار یک داستان فوق العاده باعنوان فهرست نوشته ایم...



دکتر منوچهر سعادت نوری

نگاهی به معادل فارسی دو واژه ی پزشکی مشابه در زبان انگلیسی

واژه های کالبد شناسی " مثانه " و " کیسه ی صفرا " در زبان انگلیسی دارای ترکیبی مشابه می‌ باشند. انگلیسی ها برای مَثانه از واژه ی "یورین بلادر" و برای کیسه ی صفرا از واژه ی "گال بلادر" استفاده می‌کنند. اگر پزشک انگلیسی زبان شما از مشکل "بلادر" سخن می گوید از او لطفا بخواهید کدامیک؟ مثانه و یا کیسه ی صفرا



asad-seif.jpg
اسد سیف

دُن‌کیشوت، نخستین رمانِ جهان

دن کیشوت نجیب‌زاده‌ای بود که نمی‌خواست به سان دیگر هم‌قطارانش زندگی کند. به زندگی آرام راضی نبود، دنبال حادثه می‌گشت، اگر نمی‌یافت، خود حادثه می‌ساخت. گفتند دیوانه است، او را به حال خویش واگذاشتند. کتاب‌ها کنار نهاد و راه سفر در پیش گرفت. پیشه‌ای برگزید که تا پایان عمر در حفظ آن کوشید. سه بار به خانه بازگشت. بار نخست به اراده خود و دو بار دیگر به تصمیم وابستگان که نگران حالش بودند. آخرین بار که بازگشت، بیمار شد، به بستر افتاد، اعتراف کرد که راهی اشتباه در پیش گرفته بود، وصیت‌نامه‌ای نوشت و درگذشت.



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

معمای تبعید

مثل ما
نه این جایی‌ست
و نه آن جایی
همه کس هست
و هیچ کس نیست
معماست



monir-taha.jpg
منیر طه

گُل و گیاه


گل و گیاه به دامن، پیامِ یار آمد
به پیشبازِ خزان موکبِ بهار آمد
درونِ سینۀ افسرده ارغوان رخشید
صبا به در زد و با ارمغانِ یار آمد



ا. رحمان

«مویه» و «جهانِ تنها »

مگر ما چه می خواستیم !
از کنارهم می گذریم
فراموش کردیم
درگردابی فرو رفته ایم
که هر روز بی صدا ،
به تماشای احتضار خویش
نشسته ایم .



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

وقتی پای این در میان باشد

هر سرزمینی چهره هایی بسیار دارد
نه همه این چهره ها زیبایند

من چهره هایی بسیار دارم
نه همه این چهره ها زیبایند



atefe-gorgin.jpg
عاطفه گرگین

اندیشه

نسیم که می وزد
واژهایم مهربان می شوند
باد که می آید
واژهایم پرواز می کنند
و آسمان غرق در اندیشه ی من می شود



م. ايل بيگی

«آنان »هميشه پيروزند؟

چه اهميت دارد که در اين سالهایِ شصتم
بگويم در سالهای هفتاد و هشتاد ـ و حتی صد ( اميد که نمانم ) ،
چه گفتم و نوشتم :
اصلِ نوشته هايم بود در سالهایِ بيست و سی
(که از آنها هيچ ندارم) ؛
ديگرانی رفتند تا بالای ِ صد
و اژ آنهاها مانده است تنها سالهای بيست و سی و بالاجبار چهل