monir-taha.jpg
منیر طه

شاهِ موشان

شهر خالی‌ست ز مردانِ هماورد مگر
که تو واماندۀ « نامرد» در آیی از در
آنچنان شکّرِ خرزهره به عالم مفروش
ایچنین شهد وعسل از خرِ خرزهره مخر



GilAvaei2.jpg
گیل آوایی

تی رافا بلا می سر= منتظر تو عزیر دلم

داستان گیلکی با برگردان فارسی


پیرزن هم تا جوجه ها را دید که زیر بال مرغ پنهان شده اند به آسمان نگاه کرد دید شاهین چرخ می زند و همین الان است که مانند هواپیمای غافلگیر کننده، به جوجه ها یورش بیاورد. جارو را بالای سرش برد. شاهین را از آنجا دور کرد، طوری که جوجه ها می خواستند با دُمشان گردو بشکنند.



بهمن پارسا

آقای دادیار! (بخش سوم)

… تاکنون دریافته اید که من از زیر و بم این قتل وجزییات آن به خوبی آگاه بودم و نسبت به وقوع آن اشراف کامل داشتم! امّا انتقال این دریافت به قضات محکمه ی جنایی - آنروزها کیفری یک - امری بود که فقط از راه یک کیفر خواست متین و محکم ، مستند به دلایل و شواهد، ورای هرگونه شک وتردید میسور بود و بس. درست است که اساس پرونده بر اقرار صریح متهم استوار بود، ولی در امر جزایی اعتراف به تنهایی محل اعتنا و اعتبار نیست.



س. سیفی

مولوی سوار بر اسبی چوبین

مولوی پذیرفته بود که با اسب به ظاهر چابک حکومت هرگز نمی‌تواند به مقصود و هدف آرمانی‌ خود دست یابد. به همین دلیل هم قهرمان او در این داستان برای دستیابی به هدف خود از اسبی چوبی سود می‌جوید. چون قهرمان او ضمن بهره‌گیری از همین اسب چوبین و ناکارآمد، سرآخر به آرزوی خود نایل گشت. بدون تردید او با همین تدبیر قادر بود که مخاطرات خردجویی را از خود دور کند. همچنان که ضمن حوادث داستان، پذیرش دیوانگی و بازی با کودکان جایگزین مناسبی برای عقل قرار گرفت.



tahere-barei1.jpg
طاهره بارئی

از ستار خان تا داش آکل

با بررسی داستان داش آکل و تعقیب آن تا متن بوف کوربه این نتیجه می رسیم که در دیدگاه صادق هدایت، مکر و غَدَر و جهالت به خودی خود دارای وزن و توانی برای پیروزی بر خیر و نیکی نیست. به زمین افکندن خیر از سوی شر، هر بار زائیده غفلتی هر چند بس خُرد از سوی جناح نیکی بوده است. داش آکل، جوانمرد و نیک نام و امین همگان، با لغزشی اندک توسط کاکارستم به زیر افکنده میشود و احساس گناه و پشیمانی این لغزش تا نسل بعد ادامه یافته به اوج رسیده و مهُر متهم بر پیشانیش می کوبد.



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

خوش رقصی

و اما راویان شیرین سخن و طوطیان شکرشکن آورده اند که حاجی الحجاج عروس هجده ساله ی تازه ای اختیار کرد، عروس نگو، پنجه آفتاب، یا قمرشب چهارده بگو. به گفته ی سعدی زنده یاد، حاجی شب زفاف، به عوض انجام وظایف محوله، به تعریف و تمجیداز خودپرداخت:
« تاه نوهم هیچ جوان پریال و کوپالی دل و جگره ماوردی و مقابله با من را ندارد. آهوی وحشی رادر چراگاه، همزمان که گوشش را میخارد، با تیر دلدوز کمانم، پا و گوشش را به هم میدوزم... و غیر هم و غیره ... »



nafisi.jpg
مجید نفیسی

گذرگاه ساحلی

با ضبط‌صوتِ کوچکی در دست
از کنار دیده‌بانِ نجات‌غریق می‌گذرم
و شن و مه را پشت سر می‌گذارم.
در گذرگاه ساحلی ونیس
به سوی باراندازِ سانتامونیکا می‌روم



امید همائی

مرا بخوان

مرا بخوان به گاهِ بامداد.
مرا بخوان به گاهِ غروب.
مرا بخوان چو شام میرسد.
مرا به بامداد بخوان.



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

به همان زیبایی

نمی توان اعتراض داشت، که چرا انسانیت کم است. چرا این جا و آن جا انسانیت در کار نبوده یا نیست. چرا نوجوان آلمانی بالای درخت مرده است. پدرش با او بدرفتاری می کرده است. با ضرب چاقو مادرش را کشته و او را زخمی کرده است. بعد از سال ها در بدری سر از خیابان درآورده، به بزهکاری کشیده شده است و سر انجام او را مرده بالای درختی یافته اند.



MA-Shakeri-yekta1.jpg
محمد علی شاکری یکتا

عاشقی های شاعر لب دوخته

اشعار و مقالات فرخی با دوعنصربازدارنده ی تاریخی که ساختار سیاسی و اجتماعی کشوری کهن یعنی ایران را شکل داده است درتعارض کامل است.این دوعنصر چیزی نیست جز خودکامگی نهادینه شده در نظام پادشاهی و تعصبات ریشه دار مذهبی که ادامه ی حکومت دینی ساسانی است اما به شکلی دیگر. این دوعنصر که با ساختارجمعیتی ایران سرشته شده ، لااقل در بیش از یکصدسال گذشته باعث گردیده است حرکت های آزادیخواهانه ی مردم به شکست بیانجامد.نفوذ سیاسی قدرت های بزرگ استعماری راهم اگر درنظر داشته باشیم به این انسداد دامن می زند.



بهروز داودی

صحنه

قلوه سنگى درشت
درشت تر از مشت

دست ها ئى كوچك
پنهان درپشت



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

شبح

لابد مي‌خواهي بداني براي چي به اين جا آمده‌ام. خوب حق با توست. ببين، مرگ معناي پيچيده‌اي ندارد. گاهي در خانه‌ات را مي‌زند. گاهي از كنارت مي‌گذرد. گاهي جلو روت مي‌ايستد. خوب وراندازت مي‌كند، بعد چرخي روي پاهايش مي‌زند و دور مي‌شود. گاهي هم مثل بختك روي تو مي‌افتد. حق با توست. اما قبول كن كه مرگ همه جاست. هميشه حي و حاضر است و تو نمي‌تواني بسادگي از كنارش بگذري. بگذار برايت بگويم.



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

غذای سفری کفتارها


ملک جوانبخت
خبر مخصوصی هم دارد
خبری که می‌گوید
نانشان در روغن است
هزاران کودک یمنی امروز
اگر کشته نشوند
از گرسنگی می‌میرند.



m-darwish70.jpg
محمود درويش

« خطابه ی صلح »

ترجمه: حسن عزیزی

واما ، آنان که به دفاع ازخاطرات
و پندارشان برخاستند...
گناه و ثواب شان با خدای شان .
حرام شان ، حلال ..
وحلال شان ، حرام باد .



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

بگو مگوهای آق جواد

« گاهی قلم وکاغذونوشتن یادت میره، شیش ماه میری توخواب وکما. بیدارم که می شی، اختیارقلم ازدستت درمیره، انگارقلم داره تورودنبال خودش می کشه وقلم تورومی نویسه. قلم روولش میکنی ودنبالش میدوی!اونم پرت پلاازنوکش روکاغذ پخش وپلا می کنه ودادوهوارصغیروکبیرروبه آسمون می بره. این نشد نویسندگی که! نوک سرخ همین قلم بی چاک وبست سرسبزتوبه بادمیده. »



کیا کرمانشاهی

از ماست که بر ماست

گفتی "همه چی زیر وُ زِبَر شد"
جانا به خدا کار از آن نیز بتر شد
ز آنروز که آن شیخِ دغا کار
شد رهبر وُ رویَش به قمر شد



م. ايل بيگی

مبادا که سرنوشتمان بعداز آن دو، اين یکی باشد !

که همه اش هست گفتارِ پدر و پدر بزرگ
و اگر مخالف ست با اين رژيمِ عهدِ بوقی
که حقِ پدر و پدر بزرگ را می خواهد برای خونخواری ؛
تنها اوست ـ تنها او و نه هيچکسِ ديگر ـ ،



Ebrahim-Harandi.jpg
ابراهیم هرندی

نوبتِ مـا

تا نوبتِ ما شد، همه چی زیروزبر شد
در دوره یِ ما، نوبتِ امّا و اگر شد

یک خِنزریِ پنزری از ره نرسیده
شاهنشه اسلامی عمامه بسر شد



said-yousef.jpg
سعید یوسف

در هر دو سوی آینه

هفتاد ساله هم شدم و باز کودکم
یعنی جوان نگاهم و پیرست عینکم

بر «کودکِ درونِ»* من این شیطنت ببخش
پستانکی اگر به دهان برده می مکم




بهمن پارسا

آقای دادیار (دوم)


یکشنبه روزی آقای دادیار تلفن کرد و گفت بهترین وقت برای اوعصر روزهای سه شنبه است، بین ساعات شش تا ده شب، و پرسید آیا برای من چنین وقتی مناسب هست یانه؟ در پاسخ گفتم خیال نمیکنم مشکلی در میان باشد و برای پس فردای همان روز قرار دیدار گذاشتیم. برای راحتی رفت و آمد نیز قهوه خانه یی (کافی شاپ) را در حد فاصل بینابین محل اقامت من و او برای دیدار قرار دادیم.



کیومرث سیاه

خسرو آواز کُردی، سید علی اصغر کردستانی


غمگین وُ دل پَریشم، بارِ لبم تو بنگر
دل سوخته چو قهوه، حیرانِ خالِ لب جان
خونریز جُفتِ ابروت جلادِ جانِ من شد
فتوایِ چَشمِ مستت خواهد که گیردَم جان



nafisi.jpg
مجید نفیسی

نبش یک قبر

آیا در این اتاق تنها
جسدی را چال کرده‌اند؟
ساعت هشت بار نواخت
مثل همیشه، شبهای سه‌شنبه
وقتی تنها خانه هستم.



برزین آذرمهر

شاه دزد

دزد مزدند و دزد بهره ی کار
عارشان ذره ای نه زین کردار
می نشانندمان به خاک سیاه
تا بر آرند کاخ ها تا ماه!



رضا اغنمی

خواهران خبیث

نقد وبررسی کتاب

رفتارهای ناشایست بزرگترها، زمینه ساز مساعد لغزش ها و تربیت های ویرانگر بچه ها می شود. شده است. بازآفرینی و درستی رابطه ها با امانت داری، میراث سازنده اهل اندیشه وقلم است برای نسل های بعدی. سپاس ازنویسنده، در زمانه ای که ادبیات درشتگوئی تا مرز هتاکی، وقاحت وخشونت درجامعه مرسوم شده، به بهانه ی شناساندن «خواهران خبیث»، آفت های فاجعه آمیز اجتماعی را با مخاطبین درمیان گذاشته است.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

نخستین روز مدرسه ، مدرسه توفیق!

شهر من زنجان (۴)

هنوز بعد گذشت شصت سال نخستین روز مدرسه مانند تصویری زنده از مقابل چشمانم عبور می کند ومرا باخود به اطاقی دراز وبزرگ در انتهای یک دالان عریض سنگ فرش شده می برد. دالانی که دبستان توفیق را به دبیرستان توفیق و بخش اداری آن متصل می کرد.دالانی حد فاصل کودکی با نو جوانی وجوانی. دالانی که آرزو میکردی هر چه زود تر تورا از دنیای کودکی به نوجوانی عبور دهد و در سلک بزرگان در آورد.