حمید سلطانی

خون در دیده و روی بر راه

اینجا
همین کنار
مقابل و پشت سر
تله هایی از اعداد
تصاویر خودکار
واژگان باد کرده



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

تیک‌تاک

خالی
افتاده بودم
در مرور سالیان
تخلیه‌ام کرده بودند
انگار اعضایم
اثاثیه باشند



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

رشت، شهر بی‌دفاع

گاز اشک آور، شنیدن صدای شلیک گلوله‌ها از دور، ما تصور نمی‌کردیم که بازار و کوچه ها را آتش بزنند. در واقع این نیروهای امنیتی و لباس شخصی‌ها بودند که بازار و کوچه‌ها را در چند نقطه آتش زده بودند. دولت ادعا می کرد که بازار و کوچه ها توسط «اغتشاش‌گران» به آتش کشیده شده‌است. در واقع بازار قدیمی رشت مجموعه‌ای بود از غرفه‌های  به هم پیوسته چوبی که طعمه حریق شد.از سوی دیگر سرای «ملک» و راسته کتابفروشان طعمه حریق گردید و سوخت.



new/ahmad-shamlou-01.jpg
احمد شاملو

آخر بازی

عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرمسارِ ترانه‌های بی‌هنگامِ خویش.
و کوچه‌ها
بی‌زمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند،



ا. رحمان

هنوز فرصتی هست

باد سیاهِ نیمه شب
خیابان‌ها را جارو می‌کند،
معبرها
حوصله ازدهامِ آدمها را ندارند
درختان لُخت و خشگیده
منتظرند



new/faramarz-parsa.jpg
فرامرز پارسا

کاوه

زِ اشکِ فروخورده‌ی مادران
برآمد خروشِ نهانِ جهان.
نه بانگِ طبل و نه آوای تیغ،
ولیکن بلرزید بنیادِ میغ.



new/hossein-dowlatabadi02.jpg
حسین دولت آبادی

جامۀ کاغذین

در دیوان حافظ و عطار چند بار به استعارۀ « جامۀ کاغذین» برخوردم؛ تا به منظور آن‌ها پی ببرم، به فکر افتادم تا رگ و ریشۀ این اصطلاح را پیدا کنم. کاغذین جامه از کجا می‌آمد؟ آیا مردم جامۀ کاغذی می پوشیدند؟ چرا؟ باری، پس از جستحوی بسیار دریافتم که در ایام گذشته هنگامی که کسی شکایتی داشته، نامه با عریضۀ خود را که «قصه» خوانده می‌شده‌است، بر‌سر چوب می‌کرده و خاک بر سر می‌ریخته‌است و پا برهنه به پیشگاه سلطان و یا حاکم می‌رفته‌است تا داد خواهی کند.



الف خمیرانی

گودو این‌بار هم نیامد

ما کنار جاده‌ای ایستاده‌ایم که اسم ندارد.
تابلویی هم نیست. فقط می‌دانیم این‌جا «اکنون» است.
درختی هست که نه خشک است، نه زنده؛ چیزی بین این دو.
هر روز از کنارش رد می‌شویم و باز همان‌جا می‌ایستیم.
یکی از ما می‌گوید: «این بار فرق می‌کند.»
دیگری می‌گوید: «دفعهٔ قبل هم همین را گفتند.»



new/aliasghar-rashedan07.jpg
علی اصغر راشدان

روزی از بهار

قبای سبز مزرعه را گوسفندها خال می‌كوبند
نوازش دامن علفزار را به پوزه به قيام بر می‌خيزند
بره‌های شيرمست بهاره به‌ساز چمن پای می‌‌كوبند
برق تيغه‌‌ی داسغاله‌ات خورشيدی می‌شود بر زمين



حمید سلطانی

بغض‌ها در گلو

برو دیروز
دی تاریک
مگر امروز ما دائم اسیر بستر شبگین خواهد ماند
که باز
غرور کوه
در ابر سیاه مغ به زندان است



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

عذاب زیستن

سیاهی ای برامد وماه عیان شد
زمان نگران شد وسیاره به فرمان شد

چه بازی هست میان سیاره وماه
همین گفتیم که شب می با زد وحیران شد



hasan-hesam03.jpg
حسن حسام

در این کشتارگاه

پیرانه-سر
در سماجتِ تبعید
در غربتی نفسگیر
در دیارِ غریب
سرشک می بارم
با دردی در جان
سینه پر از کینه،
بر قامت سراپا خونینت
خیره مانده ام



new/faramarz-parsa.jpg
فرامرز پارسا

شکستن ستون‌های ستم؛ مانیفستِ اراده‌ی ملی

(در دفاع از استقلال مبارزه مردم ایران)

این روزها، ایران زخمی است؛ زخمی باز، عمیق و خون‌چکان. مردمی که نه اسلحه می‌خواهند و نه امتیاز، فقط حق زندگی می‌طلبند: کار، نان، کرامت. اما پاسخِ حکومتِ جبّار، گلوله است و باتوم؛ زندان است و تجاوز؛ کشتارِ بی‌پروا از کودک تا کهنسال. حکومتی که به خواست ملت خود اعتنایی ندارد و برای بقا، به اجیرشدگان تکیه کرده که از هیچ جنایتی ابا ندارند.



new/mehdi-estedadi-shad05.jpg
مهدی استعدادی شاد

اعتیاد به اعمال سلطه

البته موتلفه ما هنوز در این دوره خود نمایی لازم را نکرده تا پس از ائتلاف با او به مراسم نمدمالی اقدام کنیم. شاید این‌بار برای شکل دهی به حاکمیت مردمی در نهایت به جمع خودی اتکا کردیم و این مقام معظم رهبری تو سوراخ موش رفته را از نفس انداختیم. کسی چه می‌داند؟ حتا اگر رسانه‌های ارتباط جمعی در ایران خارج کشوری به‌نفع بازگشت "پهلوی" ردیف و به خط شده باشند.



new/m-broumand-saha.jpg
منوچهر برومند سها

حريصانِ اجرت

آلوده مسلكانِ تبه كارِ خلق سوز
رنج آورانِ بد كُنِشِ حِقدُ و حَسرت ايد

مارانِ گَرزه ايد٥ كه زاعماقِ غارها
سر بر برون نهاده فشان زهرِ نفرت ايد



new/hossein-dowlatabadi02.jpg
حسین دولت آبادی

گذر از کابوس‌ها...

ابعاد این فاجعۀ ملی چندان سهمگین و هولناک بود که تا چند روز خاموش شده بودم، مثل مرغ عشق توی لک رفته بودم و حتا از تماشای صحنه‌های دلخراشی که در دنیای مجازی دست به دست می‌شد، تا آن‌جا که ممکن بود، پرهیز می‌کردم. این فاجعه‌ از واقعیت فرسنگ‌ها و فرسنگ‌ها فراتر می‌رفت و به سور‌رآلیسم، به کابوس نزدیک می‌شد و من در روز روشن، با ‌چشم باز دچار کابوس می‌شدم.



new/bahman-parsa05.jpg
بهمن پارسا

هرچه خوردند،همان مارا بس!

همواره این خیال در ذهنم می‌چرخد که دولتِ کنونیِ آمریکا، با کمک به سپاه پاسداران، شوراییِ رهبری بر پا کند و خامنه‌ایِ جلاد و خونخوار را در گوشه‌ای منفعل بنشاند. آنگاه سپاهِ پاسداران و بسیجِ میلیونی‌اش بشوند حاکمانِ دورانِ پس از خامنه‌ایِ ایران، و کاخ سفید ــ همان‌طور که از «احمد شرع» داعشی استقبال کرد ــ از سرانِ سپاه نیز استقبال کند.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

«کلام هشتاد و پنجم از حکایت قفس – سریال از شاه آباد تا علی آباد!»

آقای کمالی "چشم چشم گویان، عقب عقب از اتاق خارج می شود وپس از خارج شد نش، رئیس، لحظه ای به زمین خیره می شود و بعد گیج و منگ به کنار پنجره می رود و پس از نگاهی نامتمرکز روبه فضای گسترده شده پشت پنجره، ناگهان به فکر قرصی ازقرص هایش می افتد که قرار بوده است صبح آن روز قبل از بیرون آمدن از منزل بخورد، اما انگار که نخورده است.



mohammad-binesh1.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

بیدادگاه*

تاریخ حاضر است
قانون مقرّرست؛
با ضربهٔ چکُش:
« تق تق
حق با قوی‌ترست… »
قاتل، همان که بود



new/shahryar-hatami1.jpg
شهریار حاتمی

قفس بر قفس

ما، در قفس هستيم و
قفس، بر قفس ماست
حبسيم،
اگرچند،
پريدن هوس ماست.



new/rahimkhani-sarkouhi1.jpg
علی سرکوهی، ناصر رحیم خانی

رستم و سهراب: تراژدی ناآگاهی یا امتناع از آگاهی؟ تقدیر یا اختیار؟

در پرتو تحولات اخیر ایران، تراژدی رستم و سهراب بار دیگر معنایی فراتر از روایت ادبی می‌یابد. همان‌گونه که در اسطوره، پنهان‌کاری آگاهانه، انسداد گفت‌وگو و ناتوانی در تشخیص «دیگری» به فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر منتهی می‌شود، در وضعیت معاصر نیز شکاف‌های ارتباطی و تقدم منطق قدرت بر فهم متقابل می‌تواند جامعه را در مسیر بازتولید یک تراژدی تاریخی قرار دهد. خطر اصلی نه در وجود تضادها، بلکه در نادیده‌گرفتن نشانه‌ها و تعلیق آگاهی جمعی نهفته است. وضعیتی که مسکوب آن را تعویق مرگ‌بار شناخت می‌داند.



new/Dawudi
بهروز داودی

در خلوت

در خلوتِ خودم
آرام و آشکار
مثل پرنده‌ای بال بسته
پَرتابه بر زمین
می گریم



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

تداوم بازداشتی‌ها و محاکمه آنان پشت در های بسته

اکنون، زندان‌های ایران مملو از بازداشتی هایی است که در انتظار محاکمه «غیابی پشت درهای بسته دادگاه‌های فرمایشی» هستند و رژیم یحتمل کمر به قتل آن‌ها بسته است. اگر مردم ایران از یک سو و مردمان آزاده جهان از سوی دیگر و بالاخره جامعه جهانی به موقع نجنبد، این هراس وجود دارد که قوه قضائیه بار دیگر چون سال‌های ۶۰، ۶۷ دست به «قتل عام» بازداشتی ها بزند. قوه قضائیه تحت قوانین مذهبی که منطبق با قوانین قرون وسطایی است، به بهانه این که بازداشت شدگان جملگی «محارب» هستند،  بخواهد آنان را  پشت درهای بسته در دادگاهزهای فرمایشی به اتهامات واهی محکوم نماید، بدون آنکه به آنان فرصت دفاع دهد، بدون آن که اجازه دهد، متهمان به انتخاب خودشان  « وکیل مدافع» داشته باشند.



new/hossein-dowlatabadi02.jpg
حسین دولت آبادی

شاه، شهبانو و شُکری شِکَری

جان نثارها، فدوی‌ها و لمپن‌ها همواره و همه جا کمر بسته، در خدمت دیکتاتورها بوده‌اند و در خدمت آن‌ها خواهند بود. از این مهمتر، فدوی‌ها، جان نثارها و لمپن‌ها در به قدرت رساندن دیکتاتورها همیشه و درهمه جای دنیا سهم به‌سزائی داشته‌اند. ناگفته نماند که در «جامعۀ جانثاران و فدوی‌ها» نیز سلسله مراتب، مقام و مرتبه وجود دارد. در مملکت گل و بلبل ما ایران جان نثاری و نوکرمنشی و ریزه خواری و مزدوری در برگیرنده است و از لات و لمپن بی سر و پای خیابان جمشید، از «شکری شکری» شروع می‌شود تا به «روشنفکرهای!!» مزدور، قلم به‌مزد و خود فروخته، تا به وزیر، وکیل و فرماندۀ ارتش و حتا ریاست جمهوری می‌رسد.



new/mahesti-shahrokhi-01.jpg
مهستی شاهرخی

بهرام در گور

مانند نامش اسطوره‌ای عمیقاً پارسی بود. انسانی فرهنگی، بزرگ مردی با اندامی کوچک و دو چشم درشت به رنگ آسمان و مغزی انباشته از آگاهی و دانایی. هوش بسیار و تیزبینی، نکته‌بینی و حاضر جوابی، حضور ذهن و شیطنت بیانی، شعر و طنز در کنار شعور اجتماعی بسیار بالا از او شخصیتی ویژه ساخته بود که سادگی و دانایی را به هم آمیخته بود. آرام و فروتن بود. گویی از سیاره‌ای دیگر آمده و یا با سری از تاریخ و اسطوره و زبان و دانش بسیار انباشته انگار در سیاره‌ای دیگر می‌زیست. زیاد می‌دانست و ذهنی همیشه جستجوگر داشت.



»  سه گوشه ى مثلث
»  اوکی ( ژانر، درام )
»  برگ نهم از داستان پنجره
»  چرنیشفسکی نیکولای گاوریلوویچ
»  کوه جادو و داووس: از آسایشگاه مدرن تا صحنهٔ سیاست جهانی
»  بر تارُکِ فروزانِ فریاد
»  بی کس وطن، غریب وطن، بی نوا وطن!
»  قیام گور
»  غزل ِشميم تند گلسرخ
»  حکومت و هنر
»  «کلام هشتاد و چهارم از حکایت قفس- بریده شدن سر دکترعلفی، مشهور به حاج احمد محمدی دولت آبادی، در بایگانی شهرداری تهران -»
»  من و ادبیات قضیه!
»  قطبنمای جدید سیاسی
»  قبلا وجود ندارد، تنها بعدا وجود دارد
»  شب
»  آهو(۱۶)
»  زندانی سیاسی عقیدتی ، به مثابه گروگان جمهوری اسلامی
»  زیر چرخه تکرار
»  بادهای امید
»  "واکاوی وجدان و حافظه‌ی جمعی‌ی قشری از جامعه"
»  ملت ایران میان دو دام
»  برگ هشتم از داستان پنجره
»  وقتی سکوت نفس می کشد
»  بهمن قبادی، سینماگر موج نوی تبعیدی
»  «کلام هشتاد و سوم ازحکایت قفس – شما خودتان هم توی تصویر مونیتورهای شرکت هستید!»
»  جفر پناهی، استاد بزرگ سینمای ایران مردی که در برابر ملاها ایستاده است
»  فیلم سینمایی «بیگانه» بر اساس رمان آلبر کامو هیچ‌کاری نکردن و سیگار کشیدن
»  ارعاب، اهانت، حربۀ فاشیست‌ها
»  یادهای یک نسل در «کافه رادیو»
»  نگو جاوید شاه
»  آهو (۱۵)
»  مرغ جگر خوار
»  شنا بر سنگ!
»  بارش برف
»  آموختنِ تاب‌آوردنِ زندگی
»  امشب هوا توفانی است
»  ویایِ آزادی
»  همزبان با منطق الطّیر (۳)
»  «کلام هشتاد و دوم از حکایت قفس – دولتشرکت جولاشگا- »
»  برگ هفتم از داستان پنجره
»  بارانِ امید
»  آهو(۱۴)
»  کهن‌ترین زبان جهان کدام است؟
»  «تبعید بهای کار من است»
»  گوزن‌های بیژن جزنی