logo





دیدرا ویت لاوگرن

اوکی
( ژانر، درام )

ترجمه علی اصغر راشدان

پنجشنبه ۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۲۲ ژانويه ۲۰۲۶

new/d-w-l.jpg
تکسی از طرف تو.
میخوای برای نوشیدن قهوه ملاقاتم کنی.
اوکی.
کلبه ای دنج کنار دریا، با باغی برای آفتاب گرفتن و چشم انداز آب را برای خودمان مجسم می کنم. نوشیدن قهوه درآنجا چقدر قشنگ خواهد بود، جائی خیلی دور از اینجا.
انتظاراتم را پائین تر می آورم و بیست پوند اضافه می کنم به تصویر تو. خط رویش موهایت را خیلی دورتر در شمال تصور می‌کنم. تو لبخند میزنی، اما دندانهات را نشان نمیدهی.
می گویم " یه ویدیو برام بفرست. "
اوکی.
یک کلاه بیسبال سرم میگذارم و یک پیرهن هاکی کاپیتال واشنگتن می پوشم، تو در کالبد دیجیتال ظاهر میشوی، با سگ بزرگ قهوه ئیت به طرف دوربین قدم میزنی، خنده ای شگفتی آور میزنی، چشمهات پشت عینک آفتابی تیره پنهانند. فکر می کنم چه کسی ویدیو را میگیرد. یک دوست دختر پیر؟ یک همسر اخیر؟ شبیه فیلم زاپرودر نگاهت می کنم.
کنجکاو، توی اوضاع اجتماعیت دقیق میشوم. سگ بزرگ قهوه ایت با نام اسلاپشات، احتمالا باالهام از تیم بیسبال واشنگتن کاپیتال. اسلاپشات نامی سئوال برانگیزاست برای چیزی خوش یمن و یک سگ، اما من به باهم بردن سگت به راهپیمائی، خندیدن و شریک شدن روزمان باهم، فکرمی کنم.
اطاق زیرشیروانی مرکزشهر نیویورک برای ما سه تا را مجسم میکنم. با فاصله ی کوتاهی تا رستورانها، موزه ها و تاترها. آشپزخانه ای برای تست کردن نان شیرینی حلقوی و اسلتر روی ماهی سالمون دودی و پنیرکرمی و کپرها. با چشم اندازی به پارک مرکزی. نوشیدن قهوه در آنجا چقدر قشنگ میشود، مکانی خیلی دور از اینجا.
به خود فشار می آورم که انتظاراتم را پائین بیاورم. احتمالا دوستم نداری؟ حتما، من حالا در هاکی مهارت خوبی دارم. بهت تکس میزنم که برای بازی هفته بعد دو تا بلیط دارم – هدیه ای از یک دوست. این دروغ است. خودم خریدمشان، اما غیراز نشستن کنارت توی غرقه ها، نمیتوانم به هیچ چیز دیگر فکرکنم، پوست کندن پیناتها و تماشای مردهای بزرگ که چوب‌ها را می چرخانند و یکدیگر را مشت کوبی میکنند.
با این حساب، باهام می آئی به تماشای بازی؟ میتوانی حوادث اتفاق افتاده را تفسیرکنی.
اوکی.
جوابت خوشحالم میکند.
یک کلبه روستایی در پوکونوس برای دو نفرمان را مجسم میکنم، شبیه همان که شوهر قبلیم قول داد روزی بسازیم. یک راهپیمائی کوتاه با مسیرهای پیاده‌روی پر پیچ و خم. آشپزخانه ای برای پختن ظرف‌های پر از خوراکهای پر فلفل. باچشم اندازی به کوههای محدود. نوشیدن قهوه درآنجا، چقدر قشنگ خواهد بود، مکانی خیلی دور از اینجا.
من اینجام، توی کافه منتطرم که در این زمینه ها تصمیم بگیریم، فکر میکنم ممکن است سلاپشات را بیاوری، این کافه از دوستداران سگهاست. یکریز چشمم به دراست که باز میشود، همه وارد می شوند، غیر از تو. هر دقیقه از وقت که میگذرد، ما روی یک هم آغوشی موافقت می کنیم.
سرآخر تکس میزنی که نمی آئی. متاسفی، قضیه پیچیده است. امیدواری وضعیت را درک کنم.
اوکی.
اما من درک نمی کنم.
مجسم می کنم که کلبه‌ی دنج مان را دریا بلعید، اطاق زیر شیروانی مان در مرکز نیویورک، از ریشه ویران شد و کلبه روستایی مان سوخت و تبدیل به خاکستر شد...
تکس میزنی و میخوای برای نوشیدن قهوه ملاقاتم کنی.
و این موضوع اوکی است.
اما من اوکی نیستم...

-----------------------------------------------------

دیدرا ویت لاوگرن بیش صد داستان کوتاه نوشته و مرتباً در مسابقات نویسندگی بین‌المللی شرکت می‌کند.

رمانش با عنوان «دختر داروساز » در ژوئیه ۲۰۲۲ منتشر شد. فیلم دنباله اش با عنوان زن داروساز، در آگوست ۲۰۲۳ اکران شد. کارهای کوتاهترش به اضافه ی 21 گفتگو، یک مجموعه – تنها داستان. «بانوی کبریت»، مجموعه داستان کوتاهش به عربی ترجمه شده و برای اولین بار در نمایشگاه بین‌المللی کتاب قاهره در سال ۲۰۲۴ به نمایش درآمد.

دیدرا در طول دوران تدریس خود، ده‌ها کلاس زبان انگلیسی را از پیش‌دبستانی تا کالج تدریس کرده است. اخیرا مدیر مدرسه عالی دبیرستان است.

دیدرا با شوهر 30 ساله و سه پرس و دو گربه ی نجات یافته اش، به اسامی سینامون و مارتی، در ویرجینیا زندگی می کند.


نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد