Mahesti-Shahrokhi02.jpg
مهستی شاهرخی

«جبرِ زمانه»

«جبرِ زمانه»

گُلِ مریم، خاری بود
از چشمِ بخیلان و جبارانِ زمانه
با دو چشم هوشیار، آهویی بود انگار
با بناگوشی همیشه بیدار، انگار خرگوشی بود تیزپا
به نهالی شکوفا می ماند، نهالی با جوانه های بسیار
درختی پای گرفته در خاکِ تشنه و کم آب ایران!



پیتر کلارک ـ گاردین

در سوگ دنیس جانسون دیویس، مترجم انگلیسی ادبیات عرب

ترجمه محمد جواهرکلام

دنیس جانسون دیویس که عمرش را وقف ترجمه ادبیات عرب به انگلیسی کرد، برای مترجمان ایرانی آثار ادبی عربی نامی بسیار آشناست. او اخیراً درگذشت و با درگذشت او جهان عرب و همچنین ادبیات انگلیسی یکی از مترجمان چیره دست خود را از دست داد. پیتر کلارک از نویسندگان گاردین این مقاله را در سوگ او نوشته است:



آبتین آیینه

ستاره ی رخشان ِ ایران

در سوگ ِ مریم میرزاخانی

در واپسین روزهای تیرماه
ماه ِ پتیاره از پشت ِ بام ِ ما گریخت
تا در خاموشی ِ آهنگ ِ شب
تیراژه ی تیر بر زمین فرود آید



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

زنی که قادر به ترسیم کامل سیمای او نیستم
عروس خسرو میر زا دارائی!

برادرش فرصت خدا حافظی نیافت و مخفیانه از کشور خارج شد به افغانستان رفت. سال ها بی خبری ! در این فاصله همسرخواهرش فوت کرد و پسر بزرگش با سکته قلبی از دنیا رفت .پسری که او عاشقانه دوستش می داشت .می گویند آرام گریه می کرد اما عروس ونوه های خود را تسلی می داد . غمی که هرگز فراموش نکرد. چند سال بعد شب پسر کوچک خود را از خواب بیدار کرد و گفت که دیگر صبح را نخواهد دید و مدتی بعد آرام در خوابی ابدی رفت !آرام به همان گونه که بود با لباسی زیبا که گوئی به مهمانی می رود. هنوز آن چرخ خیاطی با آن جا سوزنی مخمل که جزو جهازیه او بود در گوشه ای از اطاق قرار داشتند . بعد از هفتاد واندی سال هنوز سوزن های جا سوزنی همان هائی بودند که از خانه پدر آورده بود با نعبکی کوچکی از گل های سفید و معطر یاس که بر روی میز بود همراه عطری پیچیده در فضا . او خواهر وی بود ! نامش سهیل محققی .



bijan-baran.jpg
بیژن باران

پیشگویی در شعر

در آثار چند شاعر برخی پیشگوییها در باره رخدادهای طبیعی، شخصی، اجتماعی ضبط شده اند. هاتف، قرن ۱۲هجری ساختار ذره/ اتم یعنی هسته با الکترونها را با منظومه شمسی دارای یک مرکز با سیارات استعاره کرد: دل هر ذره را که بشکافی/ آفتابیش در میان بینی. این پیشگویی در سده ۱۹ در کشف راترفورد به جدول مندلیف برای دسته بندی عناصر طبیعت بنا به عدد اتمی رسید.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

در هفتم مادر ادوارد زن سیاه پوش شهر!

خانه ایست در انحنای کوچک جاده همایون پشت دیوار سفید و بلند بیمارستان شهناز. خانه که پیوسته سکوتی سنگین بر آن سایه افکنده است. مقابل خانه می‌ایستد؛ می‌داند کسی آنجا نیست. اصلاً خانه‌ای وجود ندارد؛ دیرگاهی است آن را ویران کرده‌اند. صاحب آن نیز دیگر در این شهر حضوری ندارد. آنچه می‌بیند خاطره خانه ایست که سال‌ها در دوران نوجوانی او را با خود مشغول کرده بود. به یاد زن سیاه‌پوشی می‌افتد که نخستین بار او را در آسیاب کهنه خراب‌شده از سیل در دروازه ارگ دیده بود. زنی که با ترکه چوبی به دنبال گوسفندش آمده بود. نخست ترسید! اما او بی‌صدا و چشمانی مات سوی گوسفندش رفت و همان طور که آرام واردشده بود، خارج شد؛ بی‌آنکه آن‌ها را نگاه کند و یا سخنی بگوید. هرازگاهی در آن آسیاب کهنه بازی می‌کردند. همیشه فکر می‌کرد که آن سنگ آسیاب بزرگ افتاده بر زمین سنگی است که اکوان دیو بر سر چاه بیژن نهاده است.



Bertolt-Brecht.jpg
برتولت برشت

بسته ی خدای مهربان

ترجمه علی اصغرراشدان

تموم روزتوهمه ی بخشای شهردنبال یه جورکارلعنتی پرسه زدیم، سرآخر خوشحال بودیم که شب تونستیم تویه جای خیلی کوچیک پرازآدمای خسته تویه بخش ازمحوطه کشتارگاه بیتوته کنیم. اونجایه کم گرماداشتیم وتونستیم باخیال راحت بشینیم. مدت زیادی نشستیم وبایه گیلاس ویسکی، یه جورائی سرکردیم. همون یه گیلاس ویسکی روتموم روزواسه خودمون نگاداشتیم. رفقاتواون گرماوسروصدادورهم جمع بودن. همه چیزاونجابهمون امیدمی داد.



Hasan-Hesam02.jpg
حسن حسام

در سوگ

هرروز
چند ین و چند بار
به تکرار
بر صفحه می نویسم :
بیدار و سبز باد
یاد ِعزیزشان
و باد وباد و باد
به تکرار....



majid-fallahzade1.jpg
محمود کویر

بدرود! مجید فلاح زاده

هنرمند فرزانه، انسان اندیشمند و پژوهشگر برجسته ی تیاتر،کارگردان و نمایشنامه نویس پرتلاش، یار بسیار نازنین و مهربانم که چه سالیان درازی در چهار گوشه گیتی با هم سر کردیم، کار کردیم، عشق ورزیدیم،مجید فلاح زاده ، صحنه را ترک گفت. پرده افتاد و ما ماندیم تا بایستیم و برای او دست بزنیم و گل های مهر خود را بر پیشانه ی صحنه ای بگذاریم که او بر آن ایستاده است. و شانه هایمان باشد برای اندوه بزرگ همسر هنرمند و فرزندش. من از یادت نمی کاهم. گرامی باد یادت و زنده باد راهت و دستاورد تلاش های عاشقانه و انسانی تو.



اکبر ذوالقرنین

«اسد سیف» دیگر چه جور خنده درمانی است؟

کتاب را بالا می‌برد و انگشتش را روی کلمه “اسد سیف” می‌گذارد و می‌پرسد: یعنی چه، می‌گویم خنده ‌درمانی. به خنده می‌افتم. به قهقهه، درست مثل قهقهه‌ هایی که در اتوبوس داشتم. خنده‌هایم به او هم سرایت می‌کند. با هم می‌خندیم و وقتی خنده‌هایمان بند می‌آید، می‌گوید: از دکترت می‌پرسم “اسد سیف” دیگر چه نوع خنده ‌درمانی است؟ همدیگر را می‌بوسیم و به سلامتی اسد سیف شرابِ شیراز می‌نوشیم.



مجید نفیسی

سوزنهای چینی

پزشکِ سوزنی
بر بالین من چرخ می‌زند
و شش سنجاقِ نازک‌بلند را
بر کفِ دست و پایم می‌نشاند.



ابوالفضل محققی

مقابل شش در خواهم ایستاد !
در سوم

از کوچه بن بست بر می گردد داخل کوچه اصلی می شود بغل تکیه اکبریه مقابل خانه بهیه خانم می ایستد. صدای آرام بهم خوردن میله های بافتنی اورا می شنود. کلاف های رنگارنگ کاموا تمام کوچه را پر کرده است در طوسی رنگی است که به دالانی روباز و نسبتا طولانی گشوده می شود و در انتهای آن حیاطی مستطیلی شکل قرار گرفته است. حیاطی درست به موازات دیوار پشتی مسجد اکبریه با چند اطاق در قسمت آفتاب گیر حیاط. یکی از اطاق ها اطاق کار بهیه خانم است با بافتنی های رنگارنگ آویخته شده بر دیوار وصد ها کلاف رنگارنگ کاموا. او تنها یک بار آن اطاق را دیده بود دنیائی رنگ وزنی که پشت پنجره مرتب در حال بافتن بود.



mehran-shahaboddin02.jpg
محمد فارسی

کوچکِ بزرگ!

برای رفیق مهران شهاب‌الدین*

ای کوچکِ بزرگ
ای ناباوری استقامت انسانی
لبانت
جز ترانهً عشق، نمی‌خواند
و کبوتر جانت
بر آتش گشود بال
تا دهشت سایهً تبر
فنا سازد
و ز خاکستر خویش
" طرحی نو، دراندازد".



فرخ ازبرى

غم من

به دريا گفتم طوفانى شد، تاب و توان از دست داد
به ماه گفتم رنگ از رويش پريد
به آسمان گفتم سياه شد و غرٓيد،
و قطرهْ اشكى بر روى برگ غريبى چكيد .



س. سیفی

نشانه‌گذاری جنگل در "گورکن‌ها"ی صادق چوبک

صادق چوبک در نوشتن داستان‌هایش تنها به آموزه‌های آکادمیک اکتفا نمی‌ورزد بل‌که او برای نوشتن این داستان‌ها عشق به مردم را نیز در دل می‌پروراند. بنا بر این در کالبد داستان‌های چوبک خرد و عاطفه توأم به هم می‌آمیزند تا بر دامان خویش فرزانگی را به بار بنشانند.



محمود درويش

«إنتظار»*

ترجمه ی آزاد از حسن عزیزی

درچشم انتظاری گمانه هایی می زنم ،
از جمله :
شاید که کیف دستی اش را در قطار جای گذاشته ...
آدرسم را گم کرده ...و تلفن دستی اش را .
پس ، شوق دیدارم رااز دست داده ،
و با خود گفته :
حیف که از این نم نم باران بی نصیب می ماند .



ا. رحمان

اشک بر چشمانمان حلقه می بست

من آرزوهایم را دوست دارم
مثل همه آدم ها
که شب هم خواب بچه ‏گی
می ‏بینند



محمد جواهرکلام

نجیب محفوظ و مقولة تأثیرپذیری نویسندگان

درباره تاثیرپذیری نویسندگان شرقی (ایرانی و عرب) از ادبیات غرب بسیار نوشته‌اند. غیر از تاثیرپذیری محتوایی از ادبیات غرب، حتی قالب یا نوع بعضی آثار ادبی، مثل رمان و داستان کوتاه، سابقه شناخته‌ای در ادبیات شرق ندارند و این دو از فرهنگ غرب به ادبیات شرق راه یافته‌اند و در حقیقت اقتباسی از ادبیات غرب هستند. در این سخنان چون و چرای فراوان می‌توان کرد، ولی قدر مسلم آن است که داستانهای کوتاه موپاسان و ادگار آلن پو این نوع (ژانر) ادبی را تشخص بیشتری دادند و رمانهایی که در ادبیات غرب در قرن نوزدهم و قرون پیش از آن نوشته شده‌اند، چارچوبها و ضوابط روشنتری برای رمان فراهم کرده‌اند که امروز کاربرد وسیعشان را در ادبیات شرق می‌توان دید.



بهروز داودی

ريل هاى زير پا

تن ميدهى به ريل ها
در زير پايت
درست ، همانگونه
كه
دل داده اى



جواد طالعی

رویای ۱۶ هنرمند ایرانی و آلمانی برای فرد

نگاهی به یک نمایشگاه

نمایشگاهی از ۳۳ اثر ۱۶ نقاش و پیکره ساز آلمانی و ایرانی روز یکشنبه دوم جولای امسال در خانه هنر شهر ترویسدورف آلمان گشایش یافت. این نمایشگاه تا روز سوم سپتامبر سال جاری ادامه دارد. گرانترین تابلوی عرضه شده اثری از مسعود سعدالدین نقاش شناخته شده ایرانی مقیم آلمان است که “با کتاب” نام دارد و ۸ هزار یورو قیمت گذاری شده است. سعدالدین بهار امسال جایزه ۲۰ هزار یوروئی منطقه راین زیگ آلمان را ربود.



جمشید جان پروانی

نگاهی به رمان "الگوریتم"، نوشته ی محسن نکومنش فرد

رمان با دانای کل و یا سوم شخص شروع میشود و به اول شخص تغییر میکند. این بازی مدام در رمان در فصول مختلف تکرار میشود. جیمز جویس نویسنده ایرلندی که بعنوان پدر ادبیات داستانی مدرن شناخته میشود میگوید: تمام قصهها پیش از این گفته شده و در هزار و یک شب خلاصه میشود، وظیفه نویسنده مدرن بازنویسی قصههای پیشین با روایت مدرن است. گاهی در رمان خواننده نمیداند که راوی چه کسی هست برای این که راوی گاهی مستقیما با خود خواننده گپ میزند.



فرخ ازبرى

حاكم ما

اى دريغا، باغ ما را سايه پرواز نيست
خانه ما پر شده از دود غم، دلباز نيست

مردم چشم قنارى در قفس خوناب شد
بلبلان رفتند و ديگر نغمه و آواز نيست



ابوالفضل محققی

مقابل شش در خواهم ایستاد

آیا هرگز با پاهای پیری به کوچه‌ها و محلاتی که با پاهای کودکی در نوردیده بودید باز گشته‌اید؟ آیا هرگز در پیرانه‌سری با چشم سر از شکاف درب خانه به درون آن نگریسته اید؟ خانه‌هائی که هر کدام داستان یک کوچه، یک شهر و یک سرزمین را بیان می‌کنند.



نیلوفر شیدمهر

در اعماق ناگهان

آن‌ها که برای دست‌افشانی آفتاب
بر آب موج برمی‌دارند
و در سطح به جوش می‌آیند
ندیده‌اند



علی اصغر راشدان

پکینک

آره، دارم پکینک می کنم. پکینک یعنی چی؟ یعنی بستن بار و بندیل. چار روز خارج نشینی به چار کلمه زبونمم ترکمون زده. واسه چی بار وب ندیل می بندم؟ واسه این که همه ی عزیزام، رفقام، همقطارام، همفکرام، فک و فامیلا و اونائی که تموم خاطرات و یادگاریای بهترین روزای زندگیم باهاشون بود، بار و بندیل بستن و رفتن. تموم خاطرات خوش زندگیموباخودشون بردن، آدمیم که خاطرات نداشته باشه تامرورشون کنه، باهاشون خیال ببافه وخوش باشه، بودونبودش مفت گرونه.