Aliasghar-Rashedan05.jpg
فرانتزهسل

لوکوموتیودوست داشتنی

ترجمه علی اصغرراشدان

درجنوب شهریک ایستگاه قطاربود، تکه کوچکی که روزمین امتدادداشت. یک کپه خانه، باغچه های گیاهی، دیوارهائی که تاروستاهای یکشنبه رزهای فونته ورابینسون وامثالشان نامیده میشدند، ادامه داشتند. ایستگاه وسط یک منطقه پرجمعیت بود. همشهریهای خوب حول وحوش این ایستگاه یکی دوسالی بودمتوجه شدندباآمدن ورفتن بعضی قطارهاعلائم وسوت شان به شکل مرسوم نیست، جیغ میکشیدندوچهچهه میزدند. گاهی فریادمیزدند، گاهی مثل پرنده های دوست داشتنی سوت میکشیدند.



Mahin-Milani.jpg
مهین میلانی

خلق عمیق ترین تخیل از واقعیت
با عشقی غیرمنتظره، یک حادثه

یادداشتی بر کتاب "مرشد و مارگریتا" اثر میخائیل بولگاکف.
برگردان: عباس میلانی

عشق در کتاب "مرشد و مارگریتا" آن مایه ی اساسی است که جامعه از نبود آن رنج می برد. به گفته ی آلن بدیو "باید عشق را به جوامع بازگرداند". آن عشقی که با طرح قبلی مهندسی نشده است، به یکباره حادث شده است، خالص و ناب است، کاسبکاری در آن کاری ندارد، حساب و کتاب معنا نمی شود در آن. غریزه ایست طبیعی. معلوم نیست از کجا آمده است. ناب است. هیچ تزویر و ابهامی را بر نمی تابد. و چون ناب است، نمی تواند آزار برساند. عشق را توسعه می دهد. کردارش براساس خلوصِ عشقِ همه گیرش است. توسعه می دهد خود را.



kahled-bayazidi1.jpg

عشق درشعرشاعران معاصرکورد

ترجمه ها از:خالدبایزیدی(دلیر)


نمی دانم:
ازکی همدیگررا
می شناسیم...
اماپانزده...بیست سده است
که دریک رخت آویز
لباسهایمان رامی آویزیم



مجـيـد فلاح زاده

«لعنت بر شمر ظالم!»

تمام صندلی ها پُر بود سوار که شد، و روی دو سه تائی به جای مسافر، دسته های شش هفت تائی مرغ، و انتهای راهروی باریک و انباشته از بار و بُنه ی مینی بوس، دو گوسفند بود سخت فشرده بهم با چشم های بیرون زده و دهان هائی کف کرده نیمه باز، از شدت فشار.



س. سیفی

طنازی‌های عبید در نقدِ هنجارهای شیعه

عبید به منظور روانشناسی دقیق و درست تاریخی، همه‌ی گفتنی‌ها و شنیدنی‌ها را پیرامون هنجارهای اجتماعی شیعه در همین داستان می‌آورد. نخست آنکه قم شهری برای وقوع داستان معرفی می‌شود که اکنون نیز مکانی برای ترویج و تبلیغ شیعه به شمار می‌آید. جدای از این، او شیعه را با نفرتی که بلااستثنا همه‌ی پیروان آن از عمر دارند، به مخاطبان خود می‌شناساند. تا جایی که در متن کوتاه و مجمل آن، عثمان خلیفه‌ی سوم نیز به عنوان شریک جرمی برای عمر نقش می‌آفریند. بدون تردید بر بستر درون‌مایه‌ی حکایت‌هایی از این دست، نادانی و جهالت مردم هم آشکار می‌گردد تا سرآخر بر گستره‌ی حوادث آن خون عده‌ای بی‌گناه ریخته شود.



محمد فارسی

به کدام سوی؟

هنوز یادِ آن پرندگان
که صبحگاه می‌خواندند به‌ مِهر
برشاخسارهای لُختِ زمستان
در گوشِ بچه‌های خیابان
کودکانِ بی سقف، سقف آسمانان
چه غمگنانه، بر آئینهً جانم، سنگ می‌زند
آتش می‌زند، جهانم را، تیره رنگ می‌زند.



kahled-bayazidi1.jpg
خالد بایزیدی(دلیر)

«دردیارمن»

و چندعاشقانه

دردیارمن
بلبلان غزلخوان
درآستانه ی شکوفه های بهارمی میرند
وغزلهایشان را
درزیرخش خش برگ های زردپائیز
مدفون می کنند



Mahesti-Shahrokhi02.jpg

گورخوابی های رهبر

ده ها نفر را راهی گور کرده بود
صدها نفر به فرمانِ او گور به گور شده بودند
هزاران نفر را امضای او در گور خوابانده بود
سرانجام روزی قلبش از کار ایستاد
قلبی که سالها پیش مرده بود او را راهی گورستان کرد.



Hasan-Hesam02.jpg
حسن حسام

خوان ِ یغما

سرانجام
عمامه بر تابوت نشاندی
وشادی امام زمانت را
نماز وحشت خواندی
با کوله باری از نفرت ِ تاریخ
ودشنام زندگان



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

آرمان‌شهر غرق

شهری بزرگ در عمق آب‌ها
در حال شکل گرفتن است
در عمق دریاها و اقیانوس‌هایی
که قایق‌هایی بادی مملو از مهاجران
غرق شدند



majid-sedghi.jpg
مجید صدقی

شعروزندگی‎

شاید این خلاصه ترین تعریفی باشد که بتوان درمورد فیلم ( پاترسن ) ساخته ی تحسین برانگیز جیم جارموش بیان کرد : ستایش از ادبیات و شعر. آنهم در زمانی که سینمای جهان بسیار شتابان از حوزه فرهنگ و ادبیات دورمی شود وهمانطورکه انسان امروزچنان برده وار شیفته ی گوشی های همراه شده که کتابخوانی را به فراموشی سپرده درسینما نیزخشونت , سکس , و لودگی جانشین فیلمهای باارزش و متفکرانه شده است . بنابراین ساخت فیلمهایی چون پاترسون دربازار آشفته ی سینمای امروزجهان می تواند شوق برانگیز و یک اتفاق تازه تلقی شود .



Mahesti-Shahrokhi02.jpg
مهستی شاهرخی

گورخواب های تهران

تکه سقفی از آنِ خود نداشتم
بی چیز، بدون چهار دیواری،
درونِ گوری امانتی خوابیده بودم
آن گورِ خالی، تنها جای گرمی بود که در سرمای زمستان پناهم داده بود



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

مرگ یک دلقک

بچه‌های حلب دیگر حالا
یتیمِ یتیم شده اند
حالا که انس الباشا
آن آخرین بازمانده‌ی خنده
که یک تنه
از شهر دفاع می‌کرد
هم به هوا رفته است



Charles-Baudelaire.jpg
شارل بودلر

عطری غریبه*

برگردان از مانی

چون به پائیز، در شبی گرم، پلک ها یم روی هم
عطرِ سینه های مِهرت را دَرونم میدهم
ساحلی زیبا به چشم ام میشود در آن پدید
شعله ور در آتشِ پیوسته ی شیدانِ شید



شهاب طاهرزاده

شما / آبروی ملت را برده اید

چند شعر دیگر

فضا و زمین را گشتید شما
تا بی آبرو کنید ما را
کلاغ بر روی درخت می نشیند
شما سنگی به آن زدید چرا ؟



محمد امین محمدپور

بررسی ویژگی های محتوایی رمانتیسم در شعر هوشنگ ابتهاج

نگاه شاعرانه به دنیای درون و برون با نگاه عادی متفاوت است. در پرتو این نگاه، هستی صاحب حیات بی انتها می شود و شور و حال از تمام مظاهر طبیعت فوران می کند و خود را نمایان می سازد. آثاری که رنگ و بوی رمانتیک دارند، برخاسته از احساس عمیق و تلطیف شده شاعر هستند. پیروان رمانتیسم معتقدند که این مکتب ادبی زمینهء آزادی خلاق ذهنی و روحی بشر را فراهم می سازد و بدین طریق او را یاری می کند که با نیروی خلاقه و تخیل خود، به بیان شور انگیز و آرمان گرایانه درون مایه هایی دست یابد که برای بشر در تمام دوره های زندگی اش، مهم و مفید بوده است.



Aliasghar-Rashedan05.jpg
اسلاومیرمروژک

لایه ی کیک

ترجمه علی اصغرراشدان

« پمپه ئی. یک شهررومی مربوط به پنج قرن پیش ازعصرمیلادی که اوایل قرن این عصربافوران یک آتشفشان نابودشده. درقرن هفده کشف ودرقرن نونزده به جاذبه ی گردشگری تبدیل میشود. گردشگری آمریکائی درپایان قرن بیستم ازپمپه ئی عکس میگرفته که وزوودوباره فوران کرده وآمریکائی مدفون شده. قرنها میگذردوانسان محل دفن آمریکائی راکشف میکندودوباره به جاذبه ی گردشگری تبدیل میشود. تازمانی که بعدهاعکس بردارها دوباره مدفون می شوند. انسان مدت زمانی بعدبازمحل دفن شان راکشف وبه جاذبه گردشگری تازه ای تبدیل میشود، همین گردشگرهائی که شما عکس شان رامیگیرید، دوباره مدفون میشوند. آخرین گردشگری که مدفون میشود، همین ژاپنیست. مدت پانزده قرن است که وزوو دیگرفوران نکرده. اماشمابعدازاین چه می کنید؟»



MA-Shakeri-yekta1.jpg
محمد علی شاکری یکتا

مرکب خوانی در بازار کهنه فروشان

: بشنو!
همیشه مرا بشنو!
حلاج کوچه گرد دل آشوب ام
که سنگ می خوردم بر عقل
به جرم عشق
ممنوعه ی زمینی انسان.....



محمد فارسی

اندوهِ جان!

نه دیگر توانم نیست
جز زخم خاوران، بجانم نیست
جز قبر عاشقان، نشانم نیست
جز کابوس قتل‌عامِ مردمان، به‌خوابم نیست
با این دلِ پولادم، دیگر قرارم نیست.



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

بن بست

در فراسوى خيال و
خلوت خاطره ها
دست ها تنها نبود .
در هواى سرد آن روزهاى سخت