س. سیفی

عبید و طنزِ موقعیت

گربه در داستان موش و گربه‌ی عبید در نقشی از فقیه، امام جماعت و خلاصه قاضی و مدعی‌العموم ظاهر می‌گردد. ولی این امام جماعت از همان ابتدا فکر کشتار و قتل عام موش‌ها را در سر می‌پروراند. انگار دیکتاتوری امروزی به اشتباه جایی از رییس جمهور را اشغال کند. به طبع عبید در موش و گربه اندیشه‌ای را تعقیب و دنبال می‌کند که ضمن آن قاتل در پوششی از فقیه، حسابگرانه بر کرسی قدرت می‌نشیند تا قتل عام و کشتار مردم بی‌دفاع را مباح بخواند. توضیح اینکه موش‌ها در داستان عبید نقشمایه‌ای از توده‌های بی‌دفاع مردم را به اجرا می‌گذارند.



esfahani.jpg
محمدعلی اصفهانی

تو از خود، گذر کن، بهانهْ سْت راه!

(در سالگرد قتل عام شصت و هفت)


به پا خيز همسنگر همسفر!
جرس بانگ برداشت، آمد سحر

ز تاول ردا کن بيفکن به دوش
سر و پا به دستار توفان بپوش



mohammad-farsi03.jpg
محمد فارسی

لاله های اوین

به چاوشان ِ دردِ انسان

رهگذرِتپه های اوین
ز لاله ها پرسید
تبار از که دارید ؟
کین چنین افروخته چون آتش جانید
مگر میراث خون ِ سر بدارانید ؟



bineshe-zibarouz3-s.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

دیدار معنوی مثنوی
پیشینۀ "نظربازی" و "جمال پرستی"در تصوف و عرفان (۱)

بخشی عظیم از ادبیات عرفانی کهن در زمینۀ عشق،به پیوند و همبستگی میان زیبایی الهی و زمینی اشاره می کند . جمال پرستی عارفانه و "نظربازی" برخاسته از آن که در عین حال ارتباط تنگاتنگ و رندانه ای هم با "شاهد بازی" معمول در برخی خانقاه های قرون و اعصار پیشین داشته ، ادبیاتی منظوم ومنثور را برای ما بجا نهاده است،که برای فهم اندیشۀ پدید آورندگان این آثار می بایست به خاستگاه ِ نظری ِ آنها توجه نشان داد. نوشتار زیر کوششی ست ابندایی و اجمالی برای پی بردن به این خاستگاه



Mahesti-Shahrokhi02.jpg
مهستی شاهرخی

کودک بوده است خانم

کودک بوده است خانم!
هنگامِ انقلاب، کوچک بوده است خانم!
از کُشتار کوردستان بی خبر مانده است خانم!
خون های ریخته را به چشم ندیده است خانم!
روزنامه ها و عکس اعدام های گروهی را ندیده است خانم!
پژوهشگر است خانم و سرش به کار خود مشغول خانم!



بهروز داودی

كودكانِ كار

درد بزرگ تو چيست
دست هايم آقا
خوشحالى بزرگ تو كدام است
خواب هايم آقا
بزرگ ترين آرزويت



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

در جستجوی یک کلمه

به شهری در آمد با باروهای بلند و خانه های خشتی که درهای چوبی کوتاهی داشت. می دانست که خانه آن سوار در این شهر است. سواری که قرن ها پیش این شهر را برای یافتن تنها یک کلمه تَرک گفته بود؛ خانه در انتهای شهر، که اکثریت خانه‌های آن ویران شده بودند، قرار داشت. درب چوبی عظیم که به سختی گشوده می شد. حیاطی مملواز علف های هرز که تمامی خانه را در بر گرفته بود. هیچکس به این خانه نمی آمد حتی کودکان برای بازی.



Aliasghar-Rashedan05.jpg
علی اصغر راشدان

کاراکتر هاج واج طعم گیلاس

آدمی هاج واج پشت فرمان بلی زرتو شهر می راند. چراتو بلیزرونه پیکان؟ احتمالا مردمثل تمام هاج واجهای پوچ گراواززندگی بیزار، خودرابالاترازهمه ی آدمهای اجتماع میداند. گفتم احتمالا، هنوزهیچ چیزازاین بلیزرسوارنمیدانیم. بلیزرراتومیدانچه ی پرخاک وخلی نگاه میدارد، بیکاره های پاره پوش ، کرد، فارس، لر،عرب وعجم هجوم می آورند، هرکدام دیگری



issa-safa.jpg
عیسی صفا

طاووس

به مناسبت روز خواهر

دست هایش را در دستهایم می گیرم، ازدست های من بزرگتر هستند و مانند سنگ پا زبر و خشن. هنگامی که از تعداد بچه هایش می پرسم وارد حیاط می شود و از بین ده ها بچه، بچه هایش را در اتاق ردیف می کند. هشت تا! پیشنهاد می کنم چند روز با من به تهران بیاید. می گوید شوهرش مانند همیشه طفره رفته و بهانه خواهد آورد تا مانع مسافرت وی شود.



marzie-shahbazaz.jpg
مرضیه شاه بزاز

با من بگو

غزیدن گامهای سبکِ سار بر سبزه ی خیس
و تخم گذاری دردناکِ کبکی در میان بوته ها
و قطره خونی که از زایش می چکد
تا بر بوته ی تمشکِ تابستان بروید



رضا اغنمی

حلقه های درهم

نقد و بررسی کتاب

داستان ازمراسم درگذشت «مونا»، شروع می شود. هنرمند جوانی که خودکشی کرده، اما خویشاوندانش پنهان می کنند. می گویند آِوردوز کرده. نویسنده درنقش صبا همراه مادر و دوست نزدیکش پری ناز درآن نشست حضور دارند.



ا. رحمان

گمشدگانی غریب...

موجی برخاست،
مژه‏ی دریا به تلالو افتاد
آن نگاه که موج از پیِ موج
به امروز راه می گشود،
از فراز خواب‏های همیشه
به فردا آورد



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

دو چریک در کارخانه (قسمت پایانی)

ندگی چریکی اولین کارش بریدن تمام وابستگی های خانوادگی، رفاقت ها و درست برعکس آن چه می خواست بریدن از خلق بود. فدائی خلق بود اما به محض آن که در ارتباط سازمانی قرار می گرفت بریدن از خلق بود و عدم اعتماد. چرا که مهم ترین بخش از زندگی یک چریک پنهان شدن، زندگی کردن در اختفای کامل، دیده نشدن و شک کردن به همه به هر حرکتی که در پیرامون او بود تا خود و هم تیمی هایش حفظ کند.



abolfazl_mohagheghi_0.jpg
ابوالفضل محققی

دو چریک در کارخانه! (۳)

یاد مشدی احمد افتاد بود پسر صاحب‌خانه‌اش در تبریز؛ پسر کوچکی که از شش‌سالگی فرش‌بافی می‌کرد. یک روز در جواب سؤال او که پرسیده بود: " کار به این سختی
و ساعت‌ها نشستن پشت ‌دار قالی خسته‌ات نمی‌کند؟ " گفته بود: "وقتی مجبور شوی عادت می‌کنی. اوستای ما می‌گوید وقتی ترس چشمت از کار ریخت دیگر کار به نظرت مشکل نمی‌آید. من ترس چشم‌هایم ریخته است ." او عینک ته‌استکانی داشت و همیشه چشمانش قرمز و ملتهب با قطره اشکی چرکی بر کنج آن.



mohammad-farsi03.jpg
محمد فارسی

جاودان بادا، غرورتان!

آنگاه که گلویِ آزادی
فشرده می شود، درچنگالهای شب
وخورشید، دلواپسِ
سروهای جوانِ کاکل خونینِ،
خویشتن است،
ما را چه حذ ر ز تو
ای نا قوس نیستی
در سرایِ جان؟



maryam-mirzakhani06.jpg
رضا مقصدی

"مریم"ِ اعداد

به خاطره ی معطر ِ مریم میرزاخانی

از مدار ِمرزها گذشت
نامِ نازنین ِ دختری زدود مان ِ آب.
خواب را زچشم ِ چشمه ، دور کرد
همنشین ِ دلنشین ِ آفتاب.



farrokh-Azbari.jpg
فرخ ازبرى

تُندر درد

فرياد فرو خورده ى من
مرغ شب آواز
قنارى انتظار
اميدوار پرواز
جسارت بامداد
در پى سياهى



adib-boroumand1.jpg
دکتر منوچهر سعادت نوری

یادنامه ی ادیب برومند

ادیب برومند در ظرف مدتی که در دانشکده حقوق تحصیل می کرد نسبت به تکمیل معلومات ادبی و پرورش طبع شاعری خود غافل نبود بلکه با کوشش بسیار شمار فراوانی از متون معتبر نظم و نثر پارسی را با دقت تمام مطالعه نمود و در شعر و ادب به ممارست پرداخت و به زبان عربی و فرانسه نیز به خوبی آشنایی پیدا کرد. ادیب تا سن ۱۶ سالگی به نثر نویسی اهتمام می ورزید ولی از ۱۷ سالگی بیشتر به شعر و شاعری روی آورد و معضلات زمان را موضوع شعر قرار می داد، پس از حادثه سوم شهریور ماه ۱۳۲۰ و اشغال ایران به وسیله متـفـقـیـن در جنگ جهانی دوم، به سرودن شعرهای سیاسی و میهنی پرداخت. ادیب برومند در خطـّاطـی هم ممارست داشت و شکسته نستعلیق را خوش می نوشت.