logo





باصر

دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۶ - ۳۱ ژوييه ۲۰۱۷

علی اصغر راشدان

Aliasghar-Rashedan05.jpg
« سینه زن! دست بریده ی ابولفرض شب اول قبرشفاعتت کنه، جواب بده! جواب وروسینه کوفتنت بایدستون خیمه این مجلس آل علی روبلرزونه، توکه ادعای مسلمونی می کنی!...»

باصروسط دایره سینه زنهاروکریسچه ایستاده، نعره میزد. تمام سلول های تن وجانش بال بال میزدند. یک لیوان آب گرفت وسرکشید، گلوصاف کرد. زبانش راتانصفه بیرون داد، نوک شست وانگشت اشاره ش راروزبانش مالید، دفترچه کاهی چرکمرده درازبدقواره سیاق نویسی شده ش راازاول تاآخربانوک انگشتهای خیسش ورق زد، جاهائی رانگاه ووارسی کرد،ورقی راازوسط انتخاب وبالابرد، به چشمهاش نزدیک کرد. دست بی دفترچه ش رارورانش کوفت ودم گرفت:

« شمرلئیم وحرمله، کنارنهرعلقمه، تیروسنان وخنجره، به سوی اصغرواکبروقاسمه...»

دودستش راازدوطرف بالابرد. جماعت سینه زن ازحرکت بازماندوساکت درجاایستاد. دستهاش راپائین آورد. سینه زنهافروکش کردندوروفرش زانوزدند. کف دستهاشان راروپیشانی تکیه دادندوروزمین خیره شدند.

باصردفترچه ش راچندبارورق زد، ورقی راانتخاب کردوموعظه گرشد:

« شمرلئیم وحرمله، کنارنهرعلقمه گلوی علی اصغر، طفل لب تشنه رو دریدن. گلوی تشنه علی اکبرروبریدن، قاسم تازه دامادروتشنه لب به خاک وخون کشیدن. آسمون خون گریه میکنه، ازاینهمه جوروستم، توساکتی! ادعای مسلمونیم داری!خیلی تن لشی! اگه غیرت داشتی، بادیدن اینهمه جوروستم خودتوآتیش میزدی!... »

صدای باصردوباره گرفت، یک لیوان آب گرفت وسرکشید، دوباره گلوصاف کرد، اخ وتفش راقورت داد، دستهاش راازدوطرف بالابرد. جماعت سینه زن مثل فنرازجاجست وشروع کردبه سینه زدن. باصربازنهیب زد:

« سینه زن! دست بریده ی ابولفرض شب اول قبرشفاعتت کنه، جواب بده!...

شمرلئیم وحرمله، کنارنهرعلقمه، تیروسنان وخنجره، به سوی اصغرواکبروقاسمه...»

*
باصربچه گلپایگان بود. چندسال پیش، تازه دیپلم گرفته، نفهمیدیم ازطرف چه مرجعی به اداره معرفی شد. ازهمان اول ستون فقرات وپامنبری اصلی مسجداداره شد. خدمات متفاوت به مسجدواداره اش میداد. پیش ازرسیدن ماشین آشیخ، جلوی دراداره، کنارخیابان منتظرمی ایستاد. ماشین آشیخ کنارپیاده روکه می ایستاد، باسرعت درش رابازمی کرد، کناردرخبردارمی ایستاد. آشیخ بیرون میامدودستش رابه طرف باصردرازمی کرد، خم می شدوپشت دستش می بوسید. آشیخ رابه مسجداداره توزیرزمین میرساند. توراه وسرازیری راه پله ها، خم وراست می شدودرجواب پرسشهای آشیخ توضیحات کافی وشافی میداد. آشیخ راتاپای منبرمشایعت میکرد، می ایستاد، آشیخ بالای منبرکه میرفت، باصرکنارپایه منبر زانومیزدوروزمین می نشست، آشیخ روضه راشروع که می کردوبه جاهای حساس میرسید، باصرروپیشانیش میکوبیدوباصدای بلندمثلاگریه میکرد....

*
« آق باصر، تواداره استخدام شدی، حقوق می گیری، درمقابل خلق اله مسئولی ، بایدیه کاری بکنی دیگه. »
« مثلابایدچی کارکنم؟ »
« هرکاری که همه کارمندامی کنن، توهم یکی شو بکن. »
« همه کارمنداچی کارائی می کنن ومن بایدکدوم کارشو بکنم؟ »
« تومیتونی باکارتواداره واگذاری، امورثبتی، اداره حقوقی، ارزیابی، کمیسیون ماده 12اراضی یادفتراداره فنی، به خلق اله خدمت کنی.»
« من تازه دیلمه شده م، کارحقوقی وفنی وتشخیص اراضی موات وبایرودایرحالیم نیست که. »
« میتونی کارای دفتری، اندیکاتورنویسی وبایگانیشو بکنی، این کاراازهرننه قمری ورمیاد، ایرادبنی اسرائیل نگیر، حقوق میگیری، بایدمثل همه، یه کاری بکنی، واسه اداره وخلق اله مفیدباشی، وگرنه باهمه سفارشا، مجبوریم عذرتویخوائیم. »
« هرکسی روواسه یه جورکاری ساختن. من اینجورکاراازم ورنمیاد، همین وخلاص. »
« ازتوچیجورکاری ورمیاد، تادرباره ش فکرکنیم؟ »
« یه کلوم به صدکلوم، منو فرستادن این اداره که مراقب ومسئول وراه اندازمسائل مسجدوعزاداری باشم...»

نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد