|
حسین دولت آبادی مستأجرها و خانۀ اجدادی ما کسی که در آن خاک ریشه داشته باشد، هرگز و به هیچ بهانهای و با هیچ «هدف مقدسی» حتا، به ویرانی خانۀ اجدادی و خانه خرابی مردم ما رضا نمیدهد. به همین دلیل بنظر من آن جماعتی که برای دونالد ترامپ و نتانیاهو در خیابان های آمریکا وکانادا و اروپا هورا میکشند و بابت موشکها و بمب هائی که روی سر مردم میریزند، دستخوش و دست مریزاد می گویند، «بی ریشه و بیوطن» هستند. این نسل در خارج از ایران به دنیا آمده و هیچ گونه دلبستگی و گذشتهای در آن دیار ندارد و با مردم ما بیگانهاست.
بهزاد كریمینیازمند اقدام عاجل هستیم؛
در جبران تاخیر اما، هر تعجیلی نشاید! این «کنگره» میتواند و لازم هم دارد که بگونهی دمکراتیک و با تعریف وظایف، جمعی اجرایی از میان خود به عنوان «دبیرخانه» برگزیند تا با کوشش برای استمرار روند «کنگره» و گسترش آن، هماهنگیهای لازم را انجام دهد. این «کنگره» تا زمان تحقق تجمع نیازین از تشکلهای نمایندگی در وجود خود، بهتر است تصمیماتش را بر پایهی توافق همگانی پیش ببرد و حتی المقدور از مکانیسم رای مطلق در نشست عمومی بپرهیزد.
محمد حسین صدیق یزدچیموتور زاینده جنگ امریکا، اسرائیل با حکومت اسلامی ایران از کجا پمپاژ شده و میشود؟ آیا جنگ امروز، فروردین ۱۴۰۵/ ۲۰۲۶ امریکا/اسراییل با رژیم اسلامی حاکم بر ایران بنابر "انگیزه ها ی تئوریک و ساختار ساز" آن، با تئوری های رایج سیاسی جنگهای جاری در جهان قابل توضیح یا تبیین است؟ پاسخ قاطعانه "نه" است و نه ای بزرگ! چرا؟ سعی می کنم در گنجایش مقاله و در فشردگی نوشته چرایی را تبیین کنم تا مخاطبان بدانند که در حال حاضر و بنابر پرنسیپ های سیاسی/ اقتصادی متعارف، ایران درگیر جنگی کلاسیک با معیارهای شناخته شده ی سیاسی یا قابل توضیح با آنها نیست. بررسی و تبیین جامع علل این جنگ، به دلیل پیچیدگیهای تئوریک اش، دشوار است.
مسعود نقره کارنفرین شدگانِ بابِل یورش نظامی آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی و ایران، بار دیگر حکایت این دارد که بخش بزرگی از اپوزیسیون حکومت اسلامی در برزخ جنگ و جمهورِجهل و جنایت، آنهم با داشتن دستی از دور بر آتش، بازآفرینندۀ روایتِ نفرین شدگان بابِل هستند، روایتی که بیش از ۴ دهه بیان و تصویر گویایِ وضعیت اپوزیسیون حکومت اسلامی است.
سوسن نیلی در این میانه برنده جنگ کیست؟ سال گذشته در راهپیمایی «خط قرمز» علیه اسرائیل و در همدردی با فلسطین، حدود صد و پنجاه هزار نفر در همین مالیفلد گرد آمده بودند. اما این بار شاید هزار نفر هم نمیشد.
وقتی رسیدم نیم ساعتی از شروع برنامه گذشته بود. سخنرانان یکی پس از دیگری روی صحنه میآمدند. سه زن ایرانی به زبانهای انگلیسی و هلندی متنهایی طولانی و خستهکننده خواندند. در پایان، جوانی عربزبان متنی بسیار احساسی به هلندی درباره صحنههای جنگ خواند. پس از آن شعارهای «یا حسین» و «هیهات منّا الذله» در میان جمعیت عربزبان با شور فراوان تکرار شد.
حسین دولت آبادیخلیج خوک ها و جزیرۀ خارک ما .... همه جا گفته و شنیده میشود که «عمو ترامپ» شاهپرستها قرار است در جزایر ایران – خارک، تنب بزرگ و تنب کوچک- نیروهای ویژه پیاده کند، مقاومت جمهوری اسلامی را در هم بشکند؛ ارتش و سپاه پارسداران را به زانو در بیاورد تا گردن بگذارند، تسلیم شوند و شرایط آتش بس و «صلح!!» سرور بلامنازع دنیا را بپذیرند. باری، اگر چه مقایسۀ فیدل کاسترو و کوبا در زمان جنگ سرد با ایران و رهبران مذهبی آن به قول عرب قیاس مع الفارق است، ولی اینهمه مرا به یاد ماجرای «خلیج خوکها» و شکست مفتضحانۀ آمریکا در آن زمان انداخت.
مهدی استعدادی شادنمایش حاجی آقا ترامپ!
بشتابید، بشتابید: آنهم در مراسم ستایش جهانی عبث! وقتی که سفرآخرالزمانی بدون تضمین تجربۀ بهشت است! چون یکی در بازار داخلی مشغول و محدود بوده ولی دیگری در پی مدیریت بازار جهانی است. چنان که این دومی با ظاهری لوده وار، خر کیف میشود. وقتی که از سازمان جهانی فوتبال جایزه میگیرد. یا یک برنده جایزه صلح نوبل، امان از این جایزه تو سری خورده، امتیاز خود را به او ببخشد. البته ابو تراب اتازونی بخاطر خودشیفتگی بی حد و حصری که دارد، بدش نمیآید که در نقش قهار و جبار عصر باستانی هم احساس شعف کند. یا اصلا با اسکندر گجسته و معروف به مقدونی قیاس شود. در هر حال هر دوی این فرماندهان سودای چیرگی بر ایران را داشته اند.
جلال رستمیفراتر از دوگانهٔ جنگ یا وضع موجود: ضرورت صلح دموکراتیک برای آیندهٔ ایران در سالهای اخیر، مسئلهٔ جنگ و نسبت آن با آیندهٔ ایران به یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات در میان نیروهای سیاسی و روشنفکری ایرانی تبدیل شده است. بحثهایی که در فضای عمومی—بهویژه در شبکههای اجتماعی—دربارهٔ این موضوع شکل گرفتهاند، اغلب در قالب یک دوگانهای ساده طرح میشوند: یا پذیرش خطر جنگ بهعنوان راهی برای تغییر وضعیت موجود، یا مخالفت با جنگ به بهای استمرار همان وضعیتی که بسیاری از ایرانیان آن را غیرقابلتحمل میدانند. چنین دوگانهای، هرچند در نگاه نخست واقعبینانه به نظر میرسد، درعمل میتواند افقهای دیگر اندیشیدن به آیندهٔ ایران را مسدود کند.
فرشید یاسائیسرزمین تعلیق: رسالهای درباره بحران،
ترس و فرسایش جامعه در ایران فهم بحران، اگر به خودی خود پایان یابد، به نوعی بنبست میرسد؛ چرا که آگاهی، زمانی معنا پیدا میکند که به امکان بدل شود. در دل همان وضعیتی که توصیف شد، نشانههایی هرچند پراکنده اما واقعی از امکان نیز وجود دارد. در رابطههایی که هنوز بهطور کامل فرو نپاشیدهاند، در لحظههایی که اعتماد، هرچند شکننده، بازسازی میشود و در کنشهایی که برخلاف منطق مسلط ، بر پایهٔ همراهی و نه ترس شکل میگیرند. این امکانها، کوچکاند، اما بیاهمیت نیستند؛ زیرا هر تغییری، پیش از آنکه به ساختاری گسترده بدل شود، در همین نقاط محدود و اغلب نادیده گرفته شده آغاز میشود.
الف خمیرانینقش انجیلیها در سیاست خارجی آمریکا میتوان گفت نقش انجیلیها را باید در این چارچوب فهمید که آنها جهت کلی سیاست آمریکا را تعیین نمیکنند اما میتوانند جهت آن را رادیکالتر کنند و به آن مشروعیت اخلاقی ـ مذهبی بدهند. به بیان دیگر: آنچه ممکن است در سطح استراتژیک یک تصمیم ژئوپولیتیک باشد، در سطح گفتمان انجیلیها به نبرد خیر و شر تبدیل میشود. و همین تبدیل زبان سیاست به زبان الهیات است که میتواند خطرناک باشد، زیرا، امکان مصالحه را کاهش میدهد، دشمن را مطلق میکند و جنگ را مقدس جلوه میدهد.
الف. کیوانحقیقت جنگ واقعیت جنگ را می توان در ویرانی، مرگ، جابه جایی جمعیت، گسترش اقتدار قهری، و فرسایش زندگی روزمره دید. حقیقت جنگ، اما، صرفا در این نمودهای عینی خلاصه نمی شود. حقیقت، نه در روایت های رسمی، بلکه در منطق تاریخی و ایدئولوژیکی نهفته است که این واقعیت را ممکن، موجه، و گاه حتی فضیلت مند جلوه می دهد. درست در همین نقطه است که اندیشه ناگزیر می شود از قلمرو داوری های اخلاقی فراتر رود و به زمین سخت تاریخ، دولت، سلطه، و بازتولید نظم موجود قدم بگذارد.
احسان دهکردیتلاش جمهوری اسلامی بر ماندگاری در قدرت ! همه می دانیم که مردم ایران زمانی برای آنها اهمیت داشته اند که مطیع فرامین نظام! تابع فرامین رهبر دینی و دستگاه هدایت گر آن باشند! از بیست سال پیش که مخالفت و اعتراضهای مردمی گسترش می یابد، رژیم در ایجاد خشونت و رعب در جامعه به شدت عمل کرده و خواهد کرد. نظام در شرایط استیصال است و می داند که امیدی به آینده نیست، برای ماندگاری بر قدرت هر اقدام مقاومتی و سرکوبی را مجاز می داند!
بهروز ملکشاەبحران آلترناتیو و بنبست اپوزیسیون: از فردمحوری تا بدیل جمعی راه خروج از این بنبست، نه از مسیر قهرمانسازی، بلکه از مسیر همافزایی نیروهای اجتماعی میگذرد. هرچه زودتر این واقعیت پذیرفته شود که آینده را یک فرد نخواهد ساخت، امکان شکلگیری یک بدیل واقعی افزایش مییابد. جامعهای که قرار است از استبداد عبور کند، باید پیش از هر چیز از عادت به منجی عبور کند. این همان نقطهای است که سیاست از خیال جدا میشود و به امکان بدل میگردد. در چنین افقی، سیاست دیگر نه عرصهی انتظار برای ظهور یک ناجی، بلکه میدان سازمانیابی آگاهانه، مشارکت جمعی و ساختن بدیلی واقعی و پایدار خواهد بود.
بهمن پارساباعث تعجّب نخواهد بود! تمام این صغری و کبری را آوردم تا به این نتیجه برسم که اگر فردا روزی ملت ایران از خواب بیدار شد و دید حکومت اسلامی ـ شیعی تهران با دولتهای دوست و برادر، یعنی آمریکا و اسرائیل، به صلح رسیده و برای بازسازی «ایران اسلامی» از برادران آمریکایی خود درخواست کمک کرده است، چندان دچار شوک و سکته نشود.
حميد فرخندهمخالفت با جنگ از راه درخواست تسلیم! تحلیلگر سیاسی نیز ناگزیر است مصالح کار خود را از «کف زمین» ساست بردارد: از توازن قوا، از رفتار بازیگران، از ظرفیتها و محدودیتهای واقعی. در چنین چارچوبی، این پرسش که «چرا یک نیروی نظامی در حال جنگ تسلیم نمیشود؟» بیش از آنکه یک پرسش تحلیلی عینی باشد، بیان یک خواست ذهنی است. خواستی که اگرچه ممکن است از منظر اخلاقی قابل درک باشد، اما بدون پشتوانه در واقعیت، نمیتواند مبنای یک تحلیل جدی یا یک راهحل عملی قرار گیرد.
حسین دولت آبادیقبل از فاجعه و بعد... آری، همه چیز به مرور زمان از یادها میرود، مگر آن چیزی که نوشته شده باشد. منظور اگر نویسنده یا هرکسی، به روزگار مردم میهناش و دنیا، به مشکلات و مصائب و رنج و اندوه آدمها، شقاوتها و قساوتهایِ «جانورهایِ آدم نما» بر آنها روا میدارند، توجه کند و اگر در برابر بیدادها، بیعدالتیها، جور و ستمهای گانگسترهای ششلول بند و قلدرهای دنیا بیتفاوت و منفعل نماند ، بیتردید روح دوران و زمانهاش در رفتار، کردار و این نوشتهها تجلی و تجسم مییابد و برای نسلهای آینده به یادگار می ماند.
مهران زنگنهاثرات متقابل اقتصاد و جنگ منطقهای در جهان و چشمانداز جنگ باید در نظر گرفت، بر اساس یک تحلیل عقلانی با توجه به تناسب قوای داخلی در آمریکا و احتمال رکود-تورمی در جهان و خواست پایان جنگ در سراسر جهان، احتمال حمله زمینی به ایران در این لحظه ناچیز و حتی غیر ممکن میآید، اما با توجه به ناعقلائی بودن رژیم الیگارشیک ترامپ نباید دچار خوشبینی شد و با عجله امکان آن را بست. آیا حملهی هیتلر به روسیه و شروع جنگ در دو جبهه عقلائی بود؟ از منظر بشر نوعی مگر آپارتاید و گنوسید عقلائی است؟
مجتبا مفیدی مسیر تحول های ناشی از جنگ این بار هم مردم ایران شگفتی خواهند آفرید. اگر به ندای خارجی و دست نشانده ها نه گفته اند ، قبل از آن ها به رژیم بارها نه گفته اند. این مردم را به حال خود بگذارید. پس از دفع تضاد اصلی بی شک نوبت تضاد داخلی خواهد رسید. چرا که شرایط پس از جنگ به مراتب تحمل ناپذیر تر خواهد شد. در چنان شرایطی هم مردم قابل حکومت نخواهند بود و هم رژیم توانایی حکومت ندارد. در نتیجه تغییر حتمی و محتوم است ولی نه زیر بمب یا با تفنگ بلکه با نزدیکی و تفاهم. این مسیر آتی و انتخاب سخت و حتمی بخش های مختلف مردم در داخل خواهد بود و این انتخاب را جلو خواهند برد. مردم دیگر تحمل و قدرت جنگ و انقلاب ندارند. علت تحمل و صبر آن ها امید به گذار همگانی توام با مدارا ست که راه دموکراسی را می گشاید. این مسیر را باور کنیم.
بهمن پارسابا ملاّها چه باید کرد؟! تصور این بود که با چنین اقداماتی، حکومت اسلامی–شیعی تهران اگر نه در یکی دو روز، دستکم ظرف یکی دو هفته سرنگون خواهد شد؛ اما چنین نشد. دستکم انتظار میرفت رهبر خبیث و سران ملعون و خونخوار حکومت را به دیار عدم بفرستند؛ امری که به هر حال میتوانست موجب نوعی مسرت خاطر باشد و این امید را پدید آورد که با از میان رفتن این افراد، شبکههای متصل به آنان نیز فروبپاشد. اما واقعیت آن است که این تصور تنها در حد همان «مسرت خاطر» باقی میماند.
فرامرز پارساجنگی ناهمخوان، استقامت یک ساختار برونمرزیها با شتابی آمیخته به امید و خطا، از جنگی حمایت کردند که گمان میبردند پایانش، بازگشت به خانه است؛ بازگشتی پیش از نوروز، پیش از آنکه غبارها فرو بنشیند.
در داخل، مردمی که سالها زیر فشار زندگی کردهاند، به این صداها دل بستند؛ به وعدههایی که از دور، روشنتر از واقعیت به نظر میرسید. آزادی، در ذهنها نزدیک بود.
"علی لاریجانی " ؛ به نعل زنان و به میخ کوبان علی لاریجانی، روحانی زاده غیر مجتهد، به دلیل نزدیکی به بیت روحانیت، بازی بزرگان را از سرچشمه نوشید و آب گوارای آن به دهن وی مزه کرد. در همان ابتدا، داماد آیت الله مطهری شد و میخ را کوبید و هم از آخور خورد و هم از توبره. هم رابطه سببی و هم رابطه نسبی با الیگارشی روحانیت پیدا کرد و سریعاً حق صلاحیت ورود به حوزه سیاست را یافت.
بهروز ملکشاەنوروز در سایهٔ جنگ، خون و تاریخ با آرزوی سالی سرشار از زندگی، پایداری، همبستگی و پیشروی مشترک، و با امید به آنکه سال پیشِ رو، سالی باشد در مسیر تحقق آزادی، عدالت اجتماعی، برابری پایدار، کرامت انسانی، حق تعیین سرنوشت، و استقرار صلحی پایدار و جهانی—صلحی مبتنی بر احترام متقابل، همزیستی مسئولانه با همسایگان، تعامل سازنده با جهان، و حفظ و پاسداری از طبیعت، بهگونهای که هیچ انسان و هیچ سرزمینی قربانی قدرت و خشونت نشود.
فرشید یاسائی
« تأملی در نسبت بحران، قدرت سیاسی و سرنوشت جامعه »
« جنگها دولتها را ساختند و دولتها جنگها را »
ایران در سایه جنگ و ترس(۲) ترس اجتماعی تنها از طریق تهدیدهای خارجی شکل نمیگیرد، بلکه گاه از طریق روایتهای سیاسی نیز تقویت میشود. اگر در یک جامعه به طور مداوم بر وجود دشمنان داخلی و خارجی تأکید شود، ممکن است فضای عمومی به تدریج امنیتیتر شود و انسانها نا آگاهانه این نظریه را تائید کنند! در چنین شرایطی، برخی شهروندان ممکن است به این نتیجه برسند که حفظ نظم موجود - اگر محدودکننده باشد - از بیثباتی و آشوب بهتر است. این یکی از دلایلی است که چرا در بسیاری از کشورها، سیاستمداران در زمان بحران بر ضرورت «وحدت ملی» و «حفظ امنیت» تأکید میکنند.
حميد فرخندهسفره هفتسین خونین دیده بودی؟ عمو نوروزی که داشت کفش و کلاه میکرد سروقت از راه برسد، با تردستی فریبخوردگان جنگ که برای ورود ویرانی میرقصند و جشن میگیرند تبدیل به عمو ترامپ و عمو نتانیاهو شد. باز هم مخالفان جنگ شبهه ایجاد کنند، ندیدید سودآوری جنگ را؟ یک عمو به دو عمو تبدیل شد. تازه کجایش را دیدهاید، همه خرابیها را از نو میسازیم، بهترش را میسازیم!
بله، با اتکا به متخصصان ایرانی و سرمایهداران خارج کشور بهترین سازندگی را راه خواهیم انداخت، نگران چه هستید؟
الف خمیرانیاحمد شاملو و انقلاب سال ۵۷
روزهای سیاهی در پیش است برگی از تاریخ روزهای سیاهی در پیش است. دوران پر ادبارى که، گرچه منطقا عمری دراز نمیتواند داشت، از هم اکنون نهاد تیرهٔ خود را آشکار کرده است و استقرار سلطهٔ خود را بر زمینهای از نفی دموکراسی، نفی ملیت، و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر میجوید.
این چنین دورانی بناگزیر پایدار نخواهد ماند و جبر تاریخ، بدون تردید، آن را زیر غلتک سنگین خویش درهم خواهد کوفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار زیانی متحمل خواهد شد که بیگمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلقزده هر اندیشهٔ آزادی را دشمن میدارند و کامکاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیرممکن میشمارند.
|