یورش نظامی آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی و ایران، بار دیگر حکایت این دارد که بخش بزرگی از اپوزیسیون حکومت اسلامی در برزخ جنگ و جمهورِجهل و جنایت، آنهم با داشتن دستی از دور بر آتش، بازآفرینندۀ روایتِ نفرین شدگان بابِل هستند، روایتی که بیش از ۴ دهه بیان و تصویر گویایِ وضعیت اپوزیسیون حکومت اسلامی است. جماعتی هیجان زده و فرقه گرا و غریقِ توهم و جاه طلبی و تمامیت خواهی این بار جنگ چنان شان پیچانده و شکافی میانشان انداخته که چونان نفرین شدگان بابِل زبان یکدیگر نمی فهمند:
"... در آغاز همه مردم دنیا به یک زبان صحبت می کردند تا این که نمرود پادشاه بابِل تصمیم می گیرد برجی بسازد که آنقدر بلند باشد که دستش به جایگاه خدا برسد. این قضیه خدا را به خشم می آورد و به تلافی کاری می کند که سازندگان این برج هر یک به زبانی صحبت کنند و حرف همدیگر را نفهمند. بعد هم اینان را در سراسر جهان پراکنده می کند. این حادثه سرچشمه گوناگونی زبان ها و نژادها می شود و آن نفهمیدن سر آغاز جنگ و جدال هایی می شود که تا امروز ادامه پیدا کرده است..."
"...تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود. واقع شد که چون از مشرق کوچ میکردند، همواریای در زمین شنعار یافتند و در آنجا سکنی گرفتند. و به یکدیگر گفتند: "بیایید، خشت ها بسازیم و آنها را خوب بپزیم." و ایشان را آجر به جای سنگ بود، و قیر به جای گچ. و گفتند: "بیایید شهری برای خود بنا نهیم، و برجی را که سرش به آسمان برسد، تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم، مبادا بر روی تمام زمین پراکنده شویم" . و خداوند نزول نمود تا شهر و برجی را که بنیآدم بنا میکردند، ملاحظه نماید. و خداوند گفت: " همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کردهاند، و الان هیچ کاری که قصد آن بکنند، از ایشان ممتنع نخواهد شد. اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند. پس خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر باز ماندند. از آن سبب آنجا را بابل نامیدند، زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت. و خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده نمود..."( انجیل عهد عتیق باب ۱۱- سفر پیدایش)
