new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

بوزینه ها و غسل جنابت

طولی نکشید که شیخ علی با بوزینه ای درقفس برگشت. درحالی که دنبال چیزی در جیب های گودش می گشت رو به رئیس گفت ... شما که نمی گذارید من حرف بزنم. منظورمن این بود که دراین برهه از زمان که رهبر معظم دستور داده علوم انسانی ازدانشگاه ها برچیده شود و علوم الهی جایگزین علوم کافران شود... مکث کوتاهی کرد ... عرض کنم که این شیوۀ متعالی بنده را دردانشگاه ها باید شروع کرد به تدریس! نجوا و خنده های خاموش حاضران به گوش می رسید که رئیس دادگاه با نگاه خشمگین سر و صداها را خفه کرد.
رو به بوزینه خطاب به شیخ، به سُخره گفت به کار خودت برس! این حرف ها را بگذار به اهلش.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

نوعی مردم - نوعی روشنفکر
و نوعی سميه - پنجمين قسمت

سميه، با سرعت می راند و ماشين، مانند قايقی درون دريائی طوفانی، بالا و پائين می رفت و کژ و مژ می شد و پدرعلی را می ديدم که در درون آن طوفان، جلوی پرده ی عنابی رنگی، درون دايره ی نوری ايستاده بود و داشت در باره ی کودتائی که در راه است، داد سخن می داد! برايم عجيب بود و به همين خاطر هم برای اينکه از نبودن پدرعلی مطمئن شوم، دوباره صندلی عقب را از نظر گذراندم که ديدم پدرعلی دارد غش غش می خندد و در همان حال، گوشی تلفن همراهی را از جيب بغلش بيرون آورد و به سوی من گرفت و با چند چشمک به من فهماند که آن را بگيرم و بعد، با صدای تحکم آميزی رو به سميه کرد و گفت:( پياده می شوم! يه جائی همين کناره ها، نگهدار!)



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

می‌شود

می شود با آن مدارا کرد
و آن را قبول نکرد

فکر می کردم،
این معادله راه حل ندارد
دارد!



monir-taha.jpg
منیر طه

دستهایت

وقتی که دستهایت
عمرِ دوباره‌ام داد
جان رفته بود از تن
جان پاره پاره‌ام داد



new/aliasghar-rashedan-06.jpg
علی اصغر راشدان

ملاقاتی

مغموم رونیمکت گوشه سالن نشسته وسرتوگریبان گرفتاریهاوفشارهای درونی وبیرونی خودم داشتم. ماموربلندگوبه دست، هرازگاه باصدای بم وگوش خراشش اسامی سه چهارنفررااعلام میکرد. صاحب هراسم اعلام شده ازرونیمکتی ازگوشه سالن بلندمی شد، بااشک اشتیاق توچشمش حلقه زده، مختصرهدیه اش رابرمی داشت ومیرفت طرف درسالن وراهی راهرودرازملاقات می شد.



new/cover-ghale-ye-ghalpa1.jpg
علی رضا جلیلی

سفر ی بر بال های خیال

قلعة گالپاها را در واقع می‌توان اتوبیوگرافی حسین دولت آبادی دانست که با در هم آمیختن دو شیوه بیان خاطرات و داستان گویی ارائه گردیده‌است. در این روایت، دولت آبادی همانند دیگر آثارش، مسئولانه و متعهدانه، در بستر بیان خاطرات، لایه های اجتماعی دهکده کوچکی را شکافته و در معرض دید خواننده قرار میدهد. کاراکتر هایی که "در فقر و سختی غوطه ورند،" یک به یک از صندوقچه خاطرات راوی بیرون آمده و از "نقشی در یاد" به عنصری زنده و ملموس فر امی رویند.



new/bahman-parsa.jpg

پزشک ِ بخش ِ اِمِرجِنسی

بخشِ بیست و ششم

...منیژه با چشمانی باز و ذهنی مشغول در گیر دیدار شارلُت و خیالات مربوط به آن بود و خوابش نمیبرد. درست تر اینکه نمی خواست بخواب رَوَد . میخواست بیدار باشد تا به این مشغولیات رسیدگی کرده و اندیشه های خویش را به سر و سامانی برساند.
آدمی موجودی است خود خواه. و این خود خواهی اصلی ترین عنصر بودنِ انسان است. در واقع در وجود انسان این یک اصل است ، قاعده یی است که مستثنی ندارد. ممکن است شنیده شود که ، فلانکس خودخواه نیست، یا فلانی خیلی خود خواه است، و یا که گفته شود کسی قدری خودخواه است...!



new/rasoul-kamal1.jpg
رسول کمال

«سکوتی سنگین» و دو شعر دیگر

هیچ کس ندانست
زخمِ کدامین خنجر را
بر تنش نشانی بود
چیزی از جنس هیچ



asgar-ahanin1.jpg
عسگر آهنین

سخن بگو

سخن
پرنده ایست
که در قفس ترس ها
از پرواز افتادست
آزادش کن
سخن بگو



new/reza-behzadi1.jpg
رضا بهزادی

سوُزی و دم فیل

سوُزی وسط اتاق نشسته بود، دورو برش پُر بود از کارت‌های کوچکی که اعضای بدن یک فیل را نشان می‌دادند؛ سمت راستش، چپش و جلویش. بیش از صدتا فیل درست کرده بود، فیل‌هایی که منتظر رسیدن دُم خود بودند تا بتوانند او را به سرزمین خوشبختی برسانند، او سال‌ها در انتظار این خوشبختی بود. حالا همه چیز داشت که به خوشبختی برسد، به جایزه‌ی بزرگ که همواره در رادیو و تلویزیون تبلیغ می‌شد و تنها مانعش یک دُم بود، دُمی که به قول خودش در بود ‌و ‌نبود این جاندار هیچ تأثیری ندارد.



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

ای وای رفیق

عالم همه جمع است ولی ما تفریق
در راه یکی شدن نکردیم طریق
اجزای جهان ضرب به هم، ما تقسیم
منهای همیم و کمترین، وای رفیق



new/loghman-tadayonnejad.jpg
لقمان تدین نژاد

علف‌های هرزِ زمین‌های اوقافی

در نور ضعیفی که از فراز دیوار قصر نوساز می‌آمد و بر علف‌های هرزِ زمین‌های اوقافی می‌افتاد سایه‌ی یک حیوانِ ناشناس دیده می‌شد که پوزه‌ی خود را کرده بود میان علف‌ها و زمین را می‌بویید. حیوان اینجا و آنجا مکث می‌کرد، دور خود چرخی می‌زد، جهت عوض می‌کرد، و موس موس کنان گُم می‌شد میان علف‌های بلندی که اینجا و آنجای آن زباله و ته مانده‌ی غذا و تکه استخوان و مردار جانوران کوچکی مثل موش و مار و سوسمار و کَژدُم افتاده بود. حیوان چند لحظه گشت پای دیوارِ قصر و در همانجا بود که پوزه‌ی پهن، چشمان ریزِ موشی، پاهای کوتاه، شکم گوشتالو، لای پایِ آب رفته، و اندامِ دراز او آشکار شد. حیوان چیزی پای دیوار پیدا نکرد، چرخی زد، مسیر عوض کرد، بار دیگر شروع کرد به بو کردنِ زمین و لحظاتی بعد صدای خش خشی از میان علف‌ها به گوش رسید.



new/richard-bautigan1.jpg

رچاردبراتیگان

انتقام چمنزار

ترجمه علی اصغرراشدان


مادربزرگم، توراه مخصوص خودش، توته گذشته ی آمریکای توفانی، عینهویک چراغ می درخشد. تویک شهرک کوچک ازایالت واشنگتن، یک قاچاقچی مشروب. یک زن خوش تیپ هم بود، نزدیک شش فیت قدوقواره داشت که 190پوندوزن راباروش اپرائی آخرهای 1900روزمین حمل میکرد. خصوصیت خاصش هم بوربون بود، کمی زمخت، اما توعملیات ولستری آن روزها، یک تازگی دلچسب داشت.



new/bahman-parsa.jpg
بهمن پارسا

پزشک بخشِ اِمِرجِنسی

بخش بیست و پنجم

...همانطور که موافقت کرده بودند رفتند که از خرابه های رُمی بطرف میدان اصلی بازیلیک فورویه حرکت کرده و از آنجا از طریق مسیر پلّه های طولانی به سمت نقطه ی آغاز این گردش بازگردند. این مسیر در نوع خودش جالب و دیدنی بود و بسیاری مردم در حال بالا آمدن بطرف بازیلیکا یا رفتن به سوی پایین بودند و مشخصا آنها که پلهّ ها را به سمت بالا می پیمودند خسته تر بنظر میرسیدند. پایین رفتن نیز آنگونه آسان نبود که بنظر میرسید .



mohammad-binesh1.jpg
محمد بینش (م ــ زیبا روز )

دیدار معنوی مثنوی
عشق افلاطونی (۱۵)

بتدا یاد آوری این نکته ضروری ست که باریک بینی های جمال پرستان تنها از این نظر با آموزه های عشق افلاطونی همخوانی دارد، که مسیر کلی تبدیل عشق جسمانی به عشق الهی را نشان می دهد.وگر نه اندیشۀ صوفیه در معنای باطنی ِ می و خرابات و ساقی و امثال آن،حاصل تاویلاتی ست که خاص خود آنها می باشد و ارتباطی چندان با نظرات افلاطون ندارد.



new/ali-mohammad-eskandari-ju1.jpg
علي محمد اسکندری جو

انتحار کایروتیک صادق هدایت

مرگ برای این صادق ایراندوست آن نیرویی است که گویی فراسوی فرهنگ می نشیند و تنها به این وسیله است که هدایت مرگ را "سوبلیمه" می کند. به این سبب اصرار دارم که اراده معطوف به مرگ این منتقد برجسته را باید از این منظر تماشا کرد و نه خودکشی یک نویسنده گرفتار گرداب مالیخولیا آنهم در آغاز بهار پاریس. شاید هم حق با مرگ باشد که چنین دلتنگ نویسنده ایرانی شده است تا زخم هایش را در بوف کور التیام دهد: “در زندگی زخم ‌هایی است که مثل خوره روح را در انزوا می‌خورند و می ‌تراشند. این دردها را نمی‌شود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزء اتفاقات و پیش ‌آمدهای نادر و عجیب بشمارند..."



ا. رحمان

«خوشه‌ی امید» و «نمای نزدیک»

دو شعر

رخ به رخ، نمایان شد در نگاهم
کیست او...که اینگونه
جانش در مشتهایش، گره بسته
روحش را پرتاب کرده
در میان آتش،



new/reza-aghnami1.jpg
رضا اغنمی

آپارتمان ۲۷

فاطی را اول بار درآلیانس دیدم. در پاریس. درکلاس زبان. تازه ازایران آمده و پناهنده شده بود. برادرش پای اعدام بود رفته بودند دنبال فاطی که در رفته بود. دختر زبر وزرنگی بود. اعتماد به نفس عجیبی داشت. خیلی زود با زندگی وآداب ورسوم پناهندگی آشنا شد. تنهائی وغربت را پذیرفت. اتاقی کرایه کرده بود که صاحبخانه خانم پا به سن فرانسوی بود تک و تنها، اهل هنر ومعلم پیانو، به بچه های هفت هشت ساله پیانو یاد می داد.



GilAvaei2.jpg
گیل آوایی

بوشو سالانه پاماله = جای پای سال‌های رفته

گیلداستان با برگردانِ فارسی

خود را در آینه، چنان سرگشته، نگاه کرد. با انگشتش از چانه خط کشید تا بینی، از بینی انگشتش را گرداند تا روی گونه، رسید به چشمها و ابرو و پیشانی، ایستاد. همینطور حیران نگاه کرد. نمی دانست به خودش نگاه می کند یا خطهای کشیده اش را. یک مشت آب روی آینه ریخت. هر چه خط کشیده بود را پاک کرد. با خودش گفت:
سرگشته شده ام. غربتِ سیاه نیست این! غربتِ غربتهاست انگار. نمی دانم تا چه وقت می توانم سالهای رفته را با سرگشتگی بگردم، آنگاه دیوانه نشوم!



Mohammad
محمد احمدیان(امان)

دیگر چه غمی داری

استقلال،
استقلال از خوشبختی نیز هست

استقلال،
استقلال از نادرستی نیز هست



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

چهارمين قسمت
«به مناسبت روز جهانی زن»
نوعی مردم - نوعی روشنفکر
و نوعی سميه .

آن شب، در خانه ی علی، پس از آنکه از ميدان مغناطيسی چشمک ها و لبخند ها ی رنگارنگ، بيرون زدم، ميان دو نيروی دافعه و جاذبه، در نوسان بودم و انگار که بعدا، - به دلايلی نا معلوم که اکنون ديگر برايم معلوم شده است! - نيروی دافعه، برجاذبه پيروز شده بود و نه من، در روز و شب های بعد، به علی تلفن زدم و نه علی به من !- و... به صورت اتفاقی هم که قبل از آن شب، به فراوانی اتفاق افتاده بود، همديگر راملاقات نکرديم و در مورد سميه هم که نه تلفنی از او داشتم و نه آدرسی و ...



Nilofar
نیلوفر شیدمهر

تاجِ سر شین

دریا به تنش دامن پُر چین دارد
یک دشت شکوفه باد بر زین دارد
هنگام بهار است و شقایق دلشاد
شادی به سرش تاجِ سر شین دارد



new/asad-seif02.jpg
اسد سیف

شاخه گل سرخی برای صدسالگی شوایک ساده‌دل

شوایک داستان بخش تاریک ذهن انسان است، آن بخشی که دوست نداریم ببینیم و به یاد بسپاریم. داستان از روزی شروع می‌شود که امپراتور اتریش، فرانتس فردیناند، در سوءقصدی در سارایو کشته می‌شود. در این روز شوایک به اتفاق دوستش در میخانه‌ای نشسته، میان میگساری از این حادثه سخن می‌گفتند. یکی از جاسوسان رژیم به آن دو مشکوک می‌شود و در گزارشی به مافوق، آن‌ها بازداشت شده، به دادگاه کشانده می‌شوند. شوایک به علت این‌که دیوانه است، آزاد می‌گردد و دوستش به ده سال زندان محکوم می‌شود.



shahab-taherzade.jpg
شهاب طاهرزاده

هیولای چین

خاک و آب تو را می بلعد چین
حتا تو را زنده نمی گذارد این

ماه در جنوب می درخشد شبها
چین بیاید نه آسمان ماند و نه زمین



new/bahman-parsa.jpg
بهمن پارسا

پزشکِ بخشِ اِمِرجِنسی

بخشِ بیست و چهارم

صبح روز بعد آسمان نیمه ابری و قدری اخم آلوده بود. منیژه به محض ِ اینکه پرده ی اتاق را بکناری کشید و دید که مثل یکی دو روز گذشته از خورشید و سخاوتمندی آن اثرِ چندانی در آسمان نیست به نوعی احساسِ دلتنگی کرد. ولی فورا خویش را دریافت و رفت که آماده ی بهره برداری هرچه بهتر در حدود امکانات از روزی باشد که در پیش است. ژزف پیش از او از خواب برخاسته و آماده بود و با دیدن منیژه به سادگی دریافت که او قدری از گرفتگی آسمان نا خشنود است و ضمن روزبخیر و بوسه یی گرم به منیژه گفت ، خیالت راحت باشد پیش از رسیدن ظهر آفتاب با خوشرویی آماده ی پذیرایی از ما خواهد بود.