logo





روگل دار

پنجشنبه ۱۲ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۱ آپريل ۲۰۲۱

علی اصغر راشدان

new/aliasghar-rashedan6.jpg
« من مدتهاست روگل دارم. »
« چیچوری مدتهاروگل داری که ماتاهنوزنفهمیدیم؟ »
« روگل داربودن شاخ ودم نداره که، همین روزمرگی که دارم، ازگل داربودنم بدتره. »
« بازافتادی رودنده ی نق وناله زدن؟ انگااینهمه جماعت درواطراف، توبهشت برین زندگی میکنن، برویه لقمه بخوروده لقمه صدقه بده که بااین همه اهن وتلپ وشیکم جلواومده، هنوزنفس می کشی، جلوی خودت تراس قاچاقی زدی، شهرداری بفهمه کلی جریمت میکنه، آدم ناشکر. »
« ای بابا! ماروباش که اومیدیم پیش کی دردای بیدرمونومیریزیم بیرون. انگارحالیت نیست من چی می کشم،حقم داری، آدم بی دردی مثل تو، کی حال وروزامثال منومی فهمه، بیخودی جلوت گلوپاره میکنم. »
« بازبه تریش قبات برنخوره، دردتوگفتی که بهفمم یانفهمم؟ یه کم بنال تاببینم چی اینجور اسفندروآتیشت کرده. »
« کم حرفی نیست، سی سال آزگاره پشت این قربیلک تاکسی نشسته م، تواین زمونه ی واحسرتا که کمرفیلم میشکنه، بارهامرده م وزنده شده م تابتونم خرج وهزینه ی کمرشکن وهزارجورکوفت وزهرماریه زن وچارتابچه ی قدونیم قدودربیارم. اینجوری این سه تادخترویه پسرروبه سن بیست پنج شش سالگی رسونده م. حالاکه اوناقدکشیدن وواسه خودشون عددی شدن، دیگه ازمن چیزی نمونده، سوی چشماموازدست داده م، همه چی روتیره وتارمی بینم، نه معده دارم، نه میتونم بشاشم، پرستات پیرمودرآورده، فشارخونم شده خدات درجه، چربی خونم سربه فلک زده، پاهای سگ مصبم، بااین که جوراب نمی پوشم ودمپائی می پوشم، رگاش جوری ورم میکنه وداِغ میشه که مخموآتیش میزنه وجلوی چشمام پاک تیره میشه. مفصلا، ازانگشتاومچ پا، تاکمروشونه وگردن، تکون که میخورم، دادمودرمیاره. بااین که روزتاشب تواین شهرشلوغ که سگ صاحبشونمی شناسه، گازمیدم ودنده ی صدتایه غازعوض میکنم وشب مثل میت به خونه ی خراب شده میرسم، تاخروسخون، عینهومرغ سرکنده پرپر میزنم وشونه به شونه میشم. پنج باربیدارمیشم ومیرم دستشوئی. مرده شورشوببره، این که نشدخواب. یادش بخیر، روزگاری که مرده وارمی افتادم، تاصبح توپم نمیتونست بیدارم کنه، قدرشوندونستم، کفران نعمت کردم، حالامکافات پس میدم، من شده م جن وخواب شده بسم اله، به خشکی شانس بد، تایادم میاد، دربه دری کشیده م، گفتم پابه سن که بگذارم به آسایش میرسم. هربدبختی کشیدم وهربلائی سرم اومد، به خودم گفتم عیبی نداره، فردام بیترمیشه، حاصل زحمات امروزروفردابرداشت میکنم. نمی فهمیدم که بچه ی آدمیزادیوم البدتره، فردامیگه صدرحمت به دیروز. حالاپاک ازپادراومده م، نه راه پس دارم، نه راه پیش، روگل داربودن یعنی وضع همین الان من. »
« به انداره ی یه منبرنشین، ازدردومرضت گفتی، خیلی خب، دیگه رضایت بده، توزحمت خودتو کشیدی، هیچ چیزبه دردخوردیگه ای نداری، خودتوبازنشسته کن، یه گوشه بشین،
به کارای دلت برس، بگذاربعدازاین بچه هاتووزندگی رواداره کنن. »
« همینه که میگم روگل دارم دیگه. »
« چیجوری روگل داری؟ بگوتامنم بدونم. »
« پسره نااهل ازآب دراومده. »
« یعنی چی؟ چیجوری نااهلی میکنه. »
« اهل هیچ کاری نیست، تن به هیچ کاری نمیده. دودمان خونواده، من ومادروسه خواهراشوبه بادداده. کلی کفترجمع کرده پشت بوم، دخترابایدبه کفتراش آب ودون بدن، قفس شونوتمیز کنن، کمترین کوتاهیم کنن، می کشونتشون زیرمشت ولگد. توخونه ازترس نتق نمی کشن. »
« کاری نداره، بروکلونتری محل، تموم قضایاروتعریف کن، میبرنش، چن وقتی خایه هاشو می کشن وآرومش میکنن. »
» خودم تومحل ودروهمسایه، مایه ی آبروریزی بشم.»
«خیلی خب، پس مکافاتشم بکش وناله نکن ونگوروگل دارم. . »
« گله ی من ازیه چیزدیگه ست. »
« اون یه چیزدیگه چیه؟ »
نمیدونم چی دردومرضی داره، هرخواستگاری واسه دخترامیاد، تهدیدوفراریش میکنه. » »
« انگاریه چیزنوبره، اینجوریشوندیده ونشنفته بودم. »
« هفته ی پیش یه جوون سربه راه وپابه راه، تحصیل کرده بودودستش به دهنش میرسید،خونه م داشت، بعدازمدتی مقدمه چینی، اومده بودخواستگاری دختربزرگم، . »
« خیلیم خوب، خیلیم عالی، این که ایرادی نداره. »
« ایرادازاین جاشروع شد، خواستگارمحترم وخونواده ش ازدرخونه بیرون که میرن، میره خرخره شومی چسبه، مفصل مشت کاریش میکنه، چاقومی کشه ومیگه دوباره اینجاپیدات بشه، خرخره تومیبرم. خواستگاربه اون خوبی، رفت ودیگه پشت سرشونگانکرد. »
« این که خیلی افتضاحه. »
« چاره ای نمونده بود، دخترابایدازدواج میکردن ومیرفتن دنبال زندگیشون، پی آبروریزی روتنم مالیدم، رفتم کلونتری وقضیه رو تعریف کردم، اومدن وبردنش، منم باهاشون رفتم. توکلونتری، نه بردونه آورد، به رئیس کلونتری گفت پدرمن شده جاکش، دختراشو به این واون هدیه میکنه، جناب رئیس، به رگ غیرت من برمیخوره وعکس العمل نشون میدم. چشمای رئیس کلونتری گشادشد، باتحقیروتاسف نگاهم کردوگفت: دوره ی آخرالزمون همینه دیگه، شرم آوره، مردحسابی، ازموهای سفیدت خجالت بکش! آهای نگهبان، ایناروازجلوی نگام دورکن، ازکلونتری بندازشون بیرون. بیرون که آمدیم، واسه م چاقوکشیدودادزد: می کشمت، جاکش، منوتوکلونتری می کشی! جرات داری پاتوخونه بگذار، شب توخواب، خرخره تومی برم. »
ای بابا، انگاراوضاعت خیلی قارامیش وخیطه، بعدش چی شد؟ » »‌
« هیچ چی، دیگه جرات نمی کنم توخونه ی خودم بخوابم، رفته م توخونه ی دخترم زندگی میکنم...»




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد