logo





دیدار معنوی مثنوی
پیشینۀ "نظربازی" و "جمال پرستی"در تصوف و عرفان (۱)

دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۴ اوت ۲۰۱۷

محمد بینش (م ــ زیبا روز )

bineshe-zibarouz3-s.jpg
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
حافظ

پیشگفتار

بخشی عظیم از ادبیات عرفانی کهن در زمینۀ عشق،به پیوند و همبستگی میان زیبایی الهی و زمینی اشاره می کند . جمال پرستی عارفانه و "نظربازی" برخاسته از آن که در عین حال ارتباط تنگاتنگ و رندانه ای هم با "شاهد بازی" معمول در برخی خانقاه های قرون و اعصار پیشین داشته ، ادبیاتی منظوم ومنثور را برای ما بجا نهاده است،که برای فهم اندیشۀ پدید آورندگان این آثار می بایست به خاستگاه ِ نظری ِ آنها توجه نشان داد. نوشتار زیر کوششی ست ابندایی و اجمالی برای پی بردن به این خاستگاه

سابقۀ "نظر بازی"

نظر باز به کسی می گویند که عشقی به دیدن زیبایی های زیبا رویان و خوش اندامان دارد . او "جمال پرست" است یعنی از دیدن زیبندگی و تناسب در ذات طبیعت و آدمیان لذت برده آن را انعکاسی از جمال الهی می داند. عارف با دستیاری عشق به زیبایی در خدا فنا یابد. پیش از آغاز هر گفتاری می بایست به معنایی نزدیک به این ترکیب اشاره ای کرد." شاهد"به معنای گواه،ــ گواه بر جمال حق ــ که در ادبیات کلاسیک ما اغلب بر نوجوان زیبا رو اطلاق می شد و مشتاق وی را "شاهد باز" می نامیده اند،دقیقا با معنای "نظر باز" یکی نیست . شاهد بازی با مفهوم مثبت آن همان نظر بازی ست که از جمال پرستی بر می خیزد، ولی وقتی معنای منفی آن را در نظر داشته باشند، شاهد باز، امرد باز است . یعنی برای کسب لذت جنسی بدنبال هم آمیزی با نوجوانان ومردان است و گاهی برای فریب مردم ، کار خود را زیر پردۀ نظر بازی و جمال دوستی پنهان می کند . در دوران برده داری اینان را غلامباره هم می خواندند ؛ زیرا استفادۀ جنسی از کنیز و غلام رسمی جا افتاده در عرف بوده که پشتیبانی مذهبی هم داشت . به هر حال در میان صوفیه،و خارج از آن شاهد بازی و نظر بازی هر دو رواج داشت. در منطق می گویند این دو معنی " عموم و خصوص من وجه" اند. یعنی اگر برای هر کدام ، حوزه و دایره ای در ذهن فرض کنیم ، این دو مانند دوایر متقاطع، تنها در بعضی نواحی مشترکند . بعضی نظر بازان ، شاهد باز هم بوده اند. یعنی خواهان همخوابی با پسران خوبرو بودند . اما بعضی دیگر تنها به حظ معنوی از زیبایی رخسار آنان بسنده کرده، اگر هم میلی داشتند آن را سرکوب کرده و کتمان می کرده اند . در ادبیات ما مرز میان این دو معنا در بسیاری موارد مخدوش است . معلوم نیست آن نظر باز الهی ما، با امردان سر و سری داشته است یا نه. نمونه آن فراوان است و طعنۀ شمس تبریزی بر اوحد الدین کرمانی که می گفت:ماه را در طشت آب می بینم "و پاسخ شنید: "اگر دمبل بر گردن نداری چرا سر بالا نمی گیری تا ماه را بر آسمان ببینی" از همین روست . همینکه در ادب صوفیه، درآمیختن با زنان در دایرۀ واژگان یاد شده قرار نمی گیرد، نشان می دهد سرچشمۀ نظری عشق بر مردان از منابعی غیر از اسلام و شریعت که پیشتر وجود داشته اند بر می آید. ظاهرا چنین می نماید که سرچشمۀ "شاهد بازی" در میان مردم جوامع اسلامی از یونانیان و "امرد بازی" ازاقوام مغول و ترک می باشد که به یکدیگر در آمیخته اند . و بنا بر گزارش دکتر شمیسا، همجنس گرایی میان اعراب جاهلیت و ایرانیان باستان سابقه ای نداشته است.(1) البته دلیل نویسنده، وجود نداشتن ادبیات همجنس گرایانه در آثار آن دوران است؛ ولی برای گرفتن نتیجه نهایی بررسی جنبه های تاریخی و اجتماعی ایرانیان نیز ضرورت دارد . چنانکه مثلا بنا بر گفتۀ هرودت ، مورخ یونانی که پنج قرن پیش از میلاد می زیست : " ... در دوران پادشاهی داریوش نیز پسران در دربار مورد توجه بودند.در این دوره بابل و آشور موظف بودند یکهزار قنطار نقره و پانصد پسر به ایران بفرستند . (2) البته قصد این نوشتار بررسی چون و چند چنان ادعایی نیست و بطور کلی باید نظر گوته شاعر شهیر آلمانی را پذیرفت که گفته است عمر همجنس گرایی به قدمت تاریخ بشریت می رسد. در دوران حکومت عباسیان نیز چنان همجنس گرایی در میان همه طبقات مردم گسترش داشت که دستگاه روحانیت فتوی به توقف مجازات غلامبارگان تحت شرایطی خاص را صادر کرد. یعنی اگرچه در اسلام عمل لواط نهی شده ومجازات دارد ولی "به نظر امام مالک ،یکی از ائمۀ اربعۀ اهل سنت، اجرای حد شرعی در مورد لواط با غلام مملوک لازم نیست" (3) یعنی صاحب برده می تواند با وی رابطه جنسی داشته باشد ولی اجازه ندارد به غلام دیگران دست دراز کند ،که دزدی ست. باری ... در ادبیات کلاسیک ما هر گاه سخن از "شاهد باز" است، اشاره به فردی ست که معلوم نیست علاقۀ وی به پسران خوبرو تنها جنبۀ زیبا پرستانه دارد،یا بیش و کم پای میل جنسی هم در میان است .آوردن ترکیباتی چون "مغ بچۀ باده فروش" و "ترسا بچه" و امثال آن هم بر مشکل فهم منظور اصلی شاعر می افزاید. باری، قباحت لواط با نوجوانان چنان در میان صوفیۀ شاهدباز و قلندران صوفی مآب از میان رفته بود،که مردم آن دوران ِرونق خانقاه و لنگر و زاویه ، به کنایه ، آلت تناسلی مردان را "قلندر بچه" می خوانده اند . مولانا خود بر فاعل و مفعول این صنف از صوفیه و جوانمردان مجرد، طعنه ها دارد :

همچو امرد، که "خدا" نامش کنند
تا بدین سالوس بد نامش کنند
صوفئی گشته به پیش این لئام
الخیاطه و اللواطه والسلام ... 5/364

اما وقتی سخن از "نظر بازی " بمیان می آید، تاکید بر جنبه های هنرمندانه و زیبایی اندام زیبا رویان اعم از زن یا مرد است؛ و میل به آمیختن جنسی با آنان در درجه دوم اهمیت دارد. به نظر می رسد آوردن ایدۀ زیبایی زنانه بعنوان تجلی وجمال خداوندی در مظاهر طبیعت،در محدودۀ جوامع اسلامی، کار پاره ای از عرفا و صوفیۀ مسلمان با شد

" بعضی از صوفیان نیز پرستش جمال و زیبایی را موجب تلطیف احساس و ظرافت روح ...و گاهی آن را ظهور حق .......در صور جمیله می دانسته اند و سردستۀ این گروه "ابوحلمان دمشقی " است که اصلا از مردم فارس و ایرانی نژلد بوده و پیروانش را "حُلمانیه" خوانده اند این حلما نیان مردمی با ذوق وخوش مشرب بوده اند و به پیروی از پیر خود هر جا زیبا رویی را می دیده اند ... آشکارا در پیش وی به خاک می افتاده اند و سجده می کرده اند . وی در قرن سوم می زیسته و پیروان او تا اوائل قرن پنجم وجود داشته اند" (4

ادامه دارد

http://zibarooz.blogfa.com/post-205.aspx

زیر نویس :

1: نک، شاهد بازی در ادبیات فارسی تالیف دکتر سیروس شیسا
2 : نک، راوندی مرتضی ـ تاریخ اجتماعی ایران ، ج7، ص377
3: همان ص378
4: فروزانفر ، بدیع الزمان ــ شرح مثنوی شریف ، ج1 ص30



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد