logo





دیدار مثنوی معنوی

سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۴ ژانويه ۲۰۱۷

محمد بینش (م ــ زیبا روز )

bineshe-zibarouz3-s.jpg
شیشۀ کبود

پبش چشمت داشتی شیشه کبود
زاین سبب دنیا کبودت می نمود

اخیرا "صادق صبا" مدیر پیشین بخش فارسی رادیو بی بی سی گفتگویی با آرامش دوستداراندیشه ورز معروف معاصر انجام داده است . دوستدار در باره پنج شخصیت مطرح در فرهنگ ایران موضوعات مهمی را به اجمال بیان کرده است . آن پنج شخصیت عبارتند از : ابن مقفع فردوسی ، ناصرخسرو، رازی و مولوی .نقد تمامی گفتار وی در حوصلۀ این نوشتار نیست، بجز اینکه تاکید شود اساس نظرات ایشان همچنان دین ستیزی ِ سرسختانه ای ست که در کتابهای بحث بر انگیزی چون "درخشش های تیره" نیز به چشم می خورد. مثلا می گوید فردوسی در همان وقت که سرود : " عجم زنده کردم بدین پارسی" تنها به سطح قضایا پرداخت و زبان پارسی را که بر اثرحملۀ اعراب مرده بود زنده کرد و کار دیگری نتوانست بکند و فرهنگ ایرانی برای همیشه زیر فشار حکومت اعراب مضمحل شد و از بین رفت." حال آنکه محاسبات دیوانی و اداری خلفای عباسی اکثرا بدست ایرانیان اداره می شد . واقعا این نوع بدبینی و نادیده انگاشتن فرهنگ های متفاوت در آن منطقۀ وسیع جغرافیایی، از ایران ومصر و مغرب،که درمحدودۀ حکومت های اسلامی می زیسند، مایۀ تعجب است . ارنست رنان مورخ فرانسوی در سال 1852 نوشت :" اسکندرانیان، سریانیان، مسلمین و مسیحیان قرون وسطی همه حلقه های یک زنجیرند"(1) باری، برشمردن آراء دوستدار بدرازا می کشد .من تنها به دو نکته در رابطه با برخورد وی به مولوی اشاره می کنم ، که نشان می دهد اعتقادی به ایده آیسم در فلسفه و در پی آمد آن شناخت عرفانی جهان ندارد . دوستدار در باره وی اظهار می کند:

" مولوی در واقع عارف است و طبعا باید بگوید :
کارگاه و گنج حق در نیستی ست
غرۀ هستی! چه دانی نیست چیست

مولوی نشان داده است که منکر همه چیزهایی ست که در هستی وجود دارد .اما خب خیلی ها هستند که مولوی را می پسندند خیال می کنند خیلی مهم بوده . برای من البته یک چنین صحبتی نمی تواند قابل تامل باشد. نتیجۀ چنین دیدگاهی از نظر شناخت ،بی اهمیت می شود . "

دوستدار دیدگاه تک بعدی خود را در امر شناخت فلسفی جهان بیان می کند. اما امروزه مسایل مطروحه در دانش هرمنوتیک و پست مدرنیته و اصل "عدم قطعیت علمی" و دیگر موضوعات مورد بحث در فلسفۀ زبان نمی توانند نسبت به ایده گرایی بی اعتنا بمانند.ذهن دوستدار ، دوست دارد یا زنگی زنگی را ببیند و یا رومی رومی . مثلا وقتی از دین،مخصوصا اسلام سخن می گوید،در فیلسوفان این دین کم ترین رنگی از فلسفه نمی یابد. طبعا نیستی و هستی را هم در این بیت مولانا از بعد فلسفی اش نمی بیند زیرا مولانا از نظر وی انگ اسلام بر پیشانی دارد. بر همین سیاق وقتی مولوی از هزل برای ارشاد مریدان استفاده می کند،چیزی جز پورنو و مسایل جنسی در آن ها نمی یابد. وی درمصاحبه دو بار تاکید کرده است که مولانا عارفی بی پرواست و تعجب می کند با آن ظرافت طبع چگونه از مسایل جنسی که در میان عوام مشهور بوده سخن می گوید.گمان می کنم برای او اشعار مولانا چنان بی معنی و سطحی ست که یک بار هم به تفاسیر متعدد حکایت "شهوت راندن خاتون و خر" مراجعه نکرده است و حتی خود ابیات این حکایت را تا به آخر نخوانده است تا منظور مولوی را از سرایش آن ها درک کند. مولانا در تایید هزلیات خویش از قول سنایی می آورد:" هزل من هزل نیست تعلیم ست" باری ، وی در این حکایت نفس زیاده خواه انسان را چونان خری تصویر کرده است که اگر کسی مطابق میل آن رفتار کند یکسره گرفتار آسیب او شده عمر خود را تباه خواهد کرد مانند آن زن که شهوت نفسانی دیدۀ عقل وی را کور کرد و یک بار از خود نپرسید چگونه چنان آمیزشی امکان دارد :

دان که این نفس بهیمی نر خرست
زیر او بودن از آن ننگین‌ترست
در ره نفس ار بمیری در منی
تو حقیقت دان که مثل آن زنی
نفس ما را صورت خر بدهد او
زان که صورتها کند بر وفق خو
پایان

زیر نویس:

1 ) نک ، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی ، خوری ــ الجر، مقدمه . ترجمه آیتی
مشروح مصاحبه دوستدار با رادیو فردا :
http://www.radiofarda.com/a/f7-mizban-e14-aramesh-doustdar/28110927.html




نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد