new/rafik-schami01.jpg

«موزاییک زنان»
قدرت خاطره

نقل از سایت دویچلند فونک

بی‌تردید ماهرترین راوی، خود رفیق شامی است؛ نویسنده‌ای که با ظرافت و بی‌تکلف همه این لایه‌ها را به تصویری یکپارچه پیوند می‌دهد؛ تصویری که در آن تاریخ زمانه و فرهنگ نیز با جان و حرارت زنده می‌شود. زیرا «موزاییک زنان» فقط درباره عشق ــ حتی عشق رمانتیک ــ نیست، بلکه بارها و بارها به جایگاه زن در ساختارهای اجتماعی گوناگون می‌پردازد. راوی، سعید، از همان جوانی علیه نظام قبیله‌ای و سنت‌ها و رسوم مردسالارانه آن شورش می‌کند؛ سنت‌هایی که دست‌کم دو زن مهم زندگی او بهایش را با جان خود می‌پردازند.



new/c-lindsay.jpg
کلر لیندسی

درباره پشیمانی و سایه‌های آمبر

ترجمه علی اصغر راشدان

خورشید شمال بالا که آمد و آسمان را از پرنده های آتش پرکرد، برس هام را مالیدم و خشک کردم و یک بوم سفید تمیز را روی سه پایه گذاشتم. انگشت‌های چروکیده م روی برچسب مجموعه رنگ‌هام به رقص در‌آمدند – از کف تا سقف، قفسه ها از بیشتر رنگهائی پر بودند که بیشتر آدمها در تمام عمر می بینند. روی یکی از شیشه‌های شفاف مکث کردم و از جاش بیرون کشیدم. آمبر. زمین را به خاطرم آورد، خون خشکیده و جرم.



new/hossein-dowlatabadi04.jpg
حسین دولت آبادی

محاکمه

در میان خروارها فیلم مبتذلی که شب و روز از چندین کانال تلویزیون فرانسه پخش می‌شود، هراز گاهی کانال هفت ( آرته) فیلم قدیمی و قابل توجهی را که چند ‌سال پیش در سینما اکران شده، نشان می‌هد. از جمله فیلم‌های ممتاز و جالبی که چند شب پیش دیدم و مرا به فکر واداشت، «محاکمۀ گلدمن» Le Procès Goldman leاست. این فیلم که سال ۲۰۲۳ میلادی ساخته شده، بنظر من از منصفانه ترین و هوشمندانه‌ترین فیلم‌های سیاسیِ سال‌های اخیر فرانسه است.



nafisi.jpg
مجید نفیسی

سه سرباز جنگ‌آزموده

به گِردِ میزی چوبین کنار دریا
سه سربازِ جنگ‌آزموده نشسته بودند
روی صندلیهای چرخدارشان
و کبریت می‌کشیدند تا در باد
سیگاری روشن کنند.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

«کلام نود و هشتم از حکایت قفس - اطلاعیه ساواک و موش ها!-»

...در همین لحظه، رئيس از اتاق جلسه بيرون می آيد و دارد به طرف منشی می رود که منشی با دیدن او به سرعت دهنی گوشی تلفن را با دستش می بندد و رو به رئيس، با صدائی پائين و حرکات مشکوکانه ی لب و چشم و ابرو، می گويد:" آقای بايگان! از بيمارستان! می گويد مسئله ی مهمی است که....".



ا. رحمان

خوشبختی

خوشبختی کلمهِ پنهان
در قلبِ سپیدارها
رویش شقایقها
و دامنه هایِ به یاد مانده
بارش نور بر صبحگاهِ تالابی تنها



new/faramarz-parsa.jpg
فرامرز پارسا

خروشِ ایران‌زمین

چو ایران‌ زمین در بندِ اهریمن شد اسیر
خشکسالی و تاریکی و مرگ آمد پدید

ز مردم گرفتند نان و جان و امید
به خواری کشاندند دلِ خستهٔ سپید



new/shahryar-hatami1.jpg
شهریار حاتمی

نگاهی به رمان «هتل تهران»

این رمان، بیش از آن‌که یک روایت خطی و حادثه‌محور باشد، نوعی خودکاویِ تلخ و بی‌رحمانه است. راوی از همان ابتدا با مفهوم "تنبلیِ مادرزادی" وارد بحث می‌شود، اما به‌تدریج روشن می‌کند که منظورش صرفاً تنبلیِ فردی یا جسمی نیست، بلکه نوعی ناتوانیِ تاریخی و فرهنگی در عمل کردن، تصمیم گرفتن و ساختن است. او جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که در آن آدم‌ها بیشتر حرف می‌زنند تا عمل کنند و بیش از حقیقت، به ظاهر، اعتبار و نمایش اهمیت می‌دهند.



new/amir-karab.jpg
امیر کراب

آفتاب در خاطره

صفای تو قهرمان
چه زیبا تصویرت درخانه ها
رو طاقچه رو دیوار،
نه درقلبهاحک شده است!



new/nasim-khaksar-111.jpg
نسيم خاكسار

نه به اعدام
اعدام در زندان کمپلو

درجه‌دارهائی که متهم بودند به طرف مردم در تظاهرات آتش گشوده‌اند، نمی‌توانستند آرام بگیرند. شروع کردند به راه رفتن در اتاق و بلند بلند از خدا و رسول خدا می‌خواستند به کمکشان بیاید. با شنیدن هر صدای پائی در راهرو، سکوت، سکوتی مرگبار توی سلول حاکم می‌شد. صدا که قطع می‌شد، می‌نشستند روی زمین و قران‌های کوچک جیبی‌شان را درمی‌آوردند و بلند بلند باهم قران می‌خواندند. سمفونی حزن انگیزی که هربار با صدای پائی قطع می‌شد.




new/olga-tokarczuk1.jpg
سباستیان هاملهله

آیا استفاده از هوش مصنوعی در ادبیات فاجعه است؟

برنده جایزه نوبل ادبیات، «اولگا توکارچوک»، تنها به هوش خود تکیه نمی‌کند، بلکه از هوش مصنوعی نیز بهره می‌گیرد. او در یک میزگرد در لهستان اخیراً درباره مزایای هوش مصنوعی به‌عنوان ابزاری در کار خود گفته است: «بارها شگفت‌زده شده‌ام از این‌که هوش مصنوعی چگونه افق دید من را گسترش می‌دهد و تفکر خلاق مرا عمیق‌تر می‌کند.»



new/mehdi-estedadi-shad05.jpg
مهدی استعدادی شاد

زلزله‌هایی در طول و عرض عمر نسل ما

بر این منوال در حیطۀ مسایل ایرانِ روزگار جاری، گویی بغرنج‌های جدیدی در برابر ناظر و فاعل شناسایی مطرح هستند. چون ایران به‌عنوان بخشی از منطقه جغرافیای سیاسی، که گرایش اروپا محوری آن را "خاورمیانه" نامیده، دُچار تلاطم و و زمین لرزهایی بی وقفه شده است. منطقه‌ای که این روزها نه فقط در راستای منافع ابر قدرت‌های معاصر باید از نو تنظیم شود بلکه همچنین گرفتار رقابت و درگیری جریانات بنیاد گرای مذهبی و عظمت طلب انشعابات ادیان ابراهیمی است.



حبیب باوی ساجد

کدام زندگی، کدام سینما؟

راستش ما باید از همان ابتدا که کرمِ سینما به جان‌مان می افتد، فیلم را به درستی درذهن مان زیرورو کنیم (وطبیعی ست مرادِ کلامم نه هر فیلمی، بل فیلمی که خود به خود و ناخواسته تو را زیرورو می‌کند)، باید صدابرداری و صداگذاری وترکیبِ صداها را خوب گوش کنیم، ششدانگِ حواس‌مان را به بک گراند تصویر بدهیم، به نور، به سایه روشن ها، به گریم، به لباس، به صحنه، به موسیقی، و همه ی چیزهایی که یک فیلم را می سازند. به دیالوگ ها خوب گوش کنیم. گاه دیالوگ خوب نوشته می شود، اما بازیگر خوب آن را نمی گوید، این را مخاطبِ نکته سنج باید بفهمد. معمولا دیالوگ های بی کم وکاست را دوبلورها خوب می گویند. چون آن ها استادِ گفتارند. می دانند که هنرشان درصد است.



new/hossein-dowlatabadi04.jpg
حسین دولت آبادی

جگر بند و زاغ

آن انسان زیبایِ افسانه‌ای و افسانه‌ها که قرن‌ها پیش مهربانی، برادری و برابری آدم‌ها را همه جا موعظه و تبلیع می‌کرد، بالای تپۀ جلجتا بر صلیب چوبی بزرگی که خود بسختی به دوش کشیده بود، مصلوب شد و تاریخ به ما ثابت کرد که با موعظه‌ها و پند و‌اندرز مسیحائی انسان‌ها مهربان، برابر و برادر نمی‌شوند. نه، نه، کینه‌، نفرت‌ و دشمنیِ‌ آدم‌ها ریشه در منافع مادی و معنوی آن‌ها دارد.



new/alexis-a.jpg
الکسیس آرانتا

من از آن تو هستم

ترجمه علی اصغر راشدان

روزی که یونیفرم استتارت را برای آخرین بار آویختی و دسته گلی از لاله‌ها را به سمتم دراز که کردی، پرسیدی " من ازآن تو هستم؟ ". با عصبیت یک پات را جلوی دیگری گذاشتی، صدای قدم زدن‌ات روی کف چوبی سالن رقص طنین ‌انداخت که به من نزدیکتر شوی، من که دویدم توی بازوهای باز شده ات، برات سر تکان دادم و گذاشتم که لبهای کمانیم، گونه ت را لمس و آنها را ازآن خود کنند.



Mohsen-hesam02.jpg
محسن حسام

آزادی نوشتن و جایزه شجاعت روزنامه‌نگاری

آن‌گاه ماه دی فرا رسید. بدون شک مخاطبان آن دو روز سیاه ۱۸ و۱۹ ماه دی را از یاد نبرده‌اند. جوانان به کف خیابان‌ها آمدند. بدون هیچ‌گونه خشونتی در یک حرکت صلح آمیز مطالبات خود را اعلام کردند. اما ماموران امنیتی با خشونت تمام با آنان برخورد کردند. این بار، آن‌قدر زدند و کشتند و بازداشت کردند که جامعه جهانی به زیر شوک فرو رفت. از فردای آن روز حاکمیت کمر به قتل‌جوانان وطن زد. روزی نیست که در یکی از بازداشتگاه‌ها یک یا دو گروگان را به چوبه دار نیاویزد.



new/Feridun-Zaimoglu01.jpg
فریدون زعیم‌اوغلو:

درباره نوشتن
نوشتن یک مبارزهٔ روزانه است

گفت‌وگو از آماندا بوم

اغلب نوشتن را با جمله‌هایی شروع می‌کنم که ناگهان به ذهنم می‌آیند. این هم یکی از آن‌ها بود. راوی نمی‌خواهد مرگ پدرش را بپذیرد. او آدمی است که نمی‌خواهد با احساسات شدید درگیر شود. اما حالا عزادار است و این سوگ او را «ترکی» می‌کند: نمایشی می‌شود، هق‌هق می‌زند، جهت‌گیری‌اش را از دست می‌دهد. ثبات از بین می‌رود. از زندگی خودش به بیرون پرتاب می‌شود. با این حال، می‌خواهد دوباره «غیرترکی» شود. این جنبهٔ جنوبی برایش چندان آشنا و امن نیست—اغلب هم به‌خاطر ناآگاهی از واقعیت‌های آن کشوری که در آن قرار گرفته است.



new/yousef-almoheymid1.jpg
یوسِف المُحَیمید

در این شهر برای عاشقان جایی نیست

ترجمۀ فریبرز فرشیم

دسته کلیدم را از توی جیبم در آوردم و روی تنۀ درخت شکل یک قلب و دو چشم کشیدم. هنوز از جایم بلند نشده بودم که صدای آهسته‌ای را در پشت سرم شنیدم؛ زن بسیار زیبایی بود که نجوای لطیفش در گوشم وزیدن گرفت و گفت: "با تو زندگی می‌کنم، حتی داخل کمد زیر راه‌پله‌ها." به خدا آن کلمه‌ها را شنیدم و حتی با او حرف زدم؛ ولی آن‌ها که در اطراف ما بودند، او را با من نمی‌دیدند. انگشتان ظریف و زیبایش مثل شاخ و برگ درخت لابه لای انگشت‌های لرزان من درپیچید و با هم از آن جا دور شدیم.



reza-hiwa.jpg
رضا هیوا

از عرب‌ستیزی تا «بردگی داوطلبانه[۱]»

− در جستجوی کلید −

در زندگی پرسش‌هایی هست که شما را بی‌رحمانه از درون می‌خورد. ترتیب تمام یقین‌هایتان را می‌دهد و حتی هویت‌تان را به زیر سؤال می‌برد. بدرود خواب و خیال راحت!
یک ضرب‌المثل خودمان می‌گوید: « آنچه جوان در آینه بیند، پیر در خشت خام آن بیند. »
یک چیز برایم محرز شد: من جزو آن پیران نیستم! من می‌بایست سال‌ها سر به دیوار بکوبم تا به چیزی که از دور به پاسخ می‌ماند دست یابم. این برگه روایت این سفر درونی‌ست به امید بازیابی احتمالی خواب راحت!



new/Claude-Monet02.jpg
هانو راوتر‌برگ

کلود مونه: جهان در نور او
شش پرسش درباره کلود مونه – زندگی، هنر و راز او

دقیقاً چه زمانی نخستین اثر امپرسیونیستی خلق شد، محل بحث است. اغلب گفته می‌شود که با نمایشگاه مستقل سال ۱۸۷۴ این جنبش شکل گرفت؛ با حضور هنرمندانی چون دگا، پیسارو، رنوار و مونه. مونه در این نمایشگاه اثری از ۱۸۷۲ ارائه کرد: بندری مه‌آلود در طلوع خورشید با عنوان «امپرسیون، طلوع خورشید». منتقدی به نام لویی لِروا این نمایشگاه را به سخره گرفت و آثار را ناتمام و شلخته خواند؛ او نقاشی مونه را به کاغذ دیواری تشبیه کرد و این هنرمندان را «امپرسیونیست» نامید – اصطلاحی که در ابتدا تحقیرآمیز بود.



new/asad-seif06.jpg
اسد سیف

پیوند فلسفه، روان‌شناسی و ادبیات داستانی

(نگاهی به رمان "درمان شوپنهاور")

رمان درمان شوپنهاور را نمی‌توان صرفاً یک اثر داستانی دانست، بلکه باید آن را نوعی آزمایشگاه فکری تلقی کرد که در آن اروین یالوم می‌کوشد سه حوزه را به هم پیوند بزند: فلسفه بدبینانه شوپنهاور، روان‌درمانی اگزیستانسیال، و روایت ادبی. این رمان در ادامه پروژه فکری یالوم قرار می‌گیرد که پیش‌تر در وقتی نیچه گریست آغاز شده بود: تبدیل فلسفه به تجربه زیسته.



new/table-moghaddas01.jpg
ینس یسن

طبل مقدسِ گونتر گراس

بله، طبل حلبی اگر امروز دوباره خوانده شود، شالی بافتنیِ فلاکت‌بار و بی‌پایان است، یا قالیچه‌ای راهرو‌مانند، آن‌قدر بلند که برای طولانی‌ترین راهروی آپارتمان‌های قدیمی برلین هم کافی است، بلکه حتی بلندتر از آن. این بدان معنا نیست که در آن کمبودِ اپیزودها، داستان‌ها و موتیف‌ها وجود دارد؛ بلکه به این معناست که همانند کالاهای پشمی مشابه، این عناصر مدام تکرار می‌شوند، دوباره از سر گرفته می‌شوند، از پیش اشاره می‌شوند یا باز فراخوانده می‌شوند.



seif.jpg
سيروس"قاسم" سيف

« کلام نود و هفتم از حکایت قفس – ارتباط اجساد بی سر و پرونده حاج آقا شیخ علی و....»

گربه ی بزرگ، با عصبانيت، محکم می کوبد روی ميز. دوات جوهر، ازجايش می پرد و دارد می رود که فروبپاشد روی پرونده ی سرگرد که کبوتر، از روی صندلی اش کنده می شود و پرواز کنان، دوات را ميان زمين آسمان می قاپد و دستش را به همراه دوات، فرو می کند توی دهان عقاب دوسر و سر رشته ای را که با الياف طلا بافته شده است،



new/d-l-g.jpg
دیدرا ویت لاوگرن

کنجکاوی‌های انسانی

ترجمه علی اصغر راشدان

پیشنهاد می‌کنم یک میکروفون یقه‌ای روی بلوز گلدار قرمز اوا نصب کنید که با موهاش، رژلب و کفش‌های پاشنه‌بلندش که به طور مشخص روی زیرپایی صندلی چرخدار قرار گرفته، ست می‌شود.
" واسه چی اون مرد واسه پدر بزرگت بودن جالب نبود؟ "
" بابکا، لطفا. این واسه آیندگانه. ما احتیاج داریم داستاناتو ضبط کنیم. "



new/nasim-khaksar-202601.jpg
نسيم خاكسار

بازتاب زندگی ما در چهار دهه بعد از انقلاب در ادبیات

(در نگاهی به چند داستان و شعر و چند اثر داستانی درباره تبعید)

دادن گزارشی مختصر از روایت زندگی ما از انقلاب به بعد و واقعیت‌های برخاسته از دل آن در طی این چهل سال، واقعیت‌هایی چون انقلاب، جنگ ایران و عراق، اختناق‌های بعدی در جامعه، بستن مطبوعات، ممنون کردن فعالیتهای سازمان‌های سیاسی، محدود کردن آزادی و حقوق زنان و در دنباله آن، زندان و تبعید و بازتاب این همه در شعر و داستان، وظیفه‌ای است که این جستار به عهده دارد.



»  کاتب، کاجِ کهنسال و زاغچه‌ها *
»  فهم ِ دُرست
»  امروز ادبیات روسی چه چیزی درباره قدرت و دولت روایت می‌کند
»  جزوه‌ی فلسفه
»  دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل وقتی جنگ تمام ‌شد، ویرانی آغاز می‌شود
»  از خاکستر آتشفشانی
»  مردار،
»  نگاهی به مصاحبه اخیر حسین دولت‌آبادی
»  بندر، طبل تو خالی *
»  برای برداشتن ترومپت لحظه‌ای تامل کنیم
»  «کلام نود و ششم از حکایت قفس – آزادش کنيد. دستور اعلحضرت است!-»
»  خوانش کرونولوژی «در حَضَر» نوشته‌ی «مهشید امیرشاهی» با رویکرد «تاریخگرایی نو»
»  بشین، مصیبت
»  میهمان
»  تکیه بر قامت سپیدار،
»  چيستان
»  به بهانه ی امروز
»  عقل در برابر ایدئولوژی: خوانشی انتقادی از «مسئله اسپینوزا» اثر اروین یالوم