logo





دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل
وقتی جنگ تمام ‌شد، ویرانی آغاز می‌شود

شنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹ مه ۲۰۲۶

شهناز قراگزلو

در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی.

امروز، در سایهٔ حملات نظامی و تخریب زیرساخت‌ها، از بیمارستان‌ها و مدارس گرفته تا ساختمان‌های دولتی و آثار تاریخی، جمله‌ای مدام شنیده می‌شود: «اشکالی ندارد، دوباره می‌سازیم». چنان از بازسازی سخن می‌گویند که گویی ویرانی صرفاً مسئله‌ای مهندسی است؛ انگار مردم، حافظه، امنیت روانی و زندگی اجتماعی را می‌توان مانند بتن و فولاد بازسازی کرد

اما آیا ویرانی واقعاً به همین سادگی است؟

شاید بد نباشد در چنین لحظاتی به رمان فرشته سکوت کرد اثر هاینریش بل رجوع کنیم؛ کتابی که فقط دربارهٔ جنگ جهانی دوم نیست، بلکه دربارهٔ لحظه‌ای است که جنگ پایان می‌یابد اما فاجعه تازه آغاز می‌شود. ما معمولاً جنگ را با نقشه‌ها، موشک‌ها، پیروزی‌ها و شکست‌ها می‌فهمیم. اما بل از جایی سخن می‌گوید که کمتر کسی به آن نگاه می‌کند: روز پس از آتش‌بس؛ زمانی که صدای توپ‌ها خاموش شده، سیاستمداران از «بازسازی» حرف می‌زنند، و مردم در نقطهٔ صفر سرگردان‌اند، میان خرابه‌ها، بی‌خانمانی، سکوت و حافظه‌ای که دیگر شبیه گذشته نیست.

هاینریش بل این رمان را بین سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۰ نوشت، زمانی که آلمان هنوز از ویرانی‌های جنگ جهانی دوم در شوک بود. کشور تجزیه شده بود، میلیون‌ها نفر بی‌خانمان بودند و جامعه در سکوتی سنگین نسبت به گذشته فرو رفته بود. بل که خود سربازی در جبهه شرقی بوده و ویرانی‌ها را از نزدیک دیده بود، تصویری از روزهای پس از آتش‌بس ترسیم می‌کند؛ روزهایی که جنگ پایان یافته بود اما تراژدی هنوز ادامه داشت. این زمان‌بندی باعث شد که رمان سال‌ها منتشر نشود، زیرا جامعه آلمان نمی‌خواست با چهره واقعی پس از جنگ خود روبرو شود.

هاینریش بل جایی می‌گوید: «اگر نمی‌توانید بفهمید که ما به دنیا نیامده‌ایم که بی‌خیال باشیم، دست‌کم این را درک کنید که به دنیا نیامده‌ایم که فراموش کنیم. ما برای همین به دنیا آمده‌ایم: برای به یاد آوردن.

در جهان مدرن، ما مدام از ساختن حرف می‌زنیم؛ توسعه، پیشرفت، رشد، بازسازی. اما کمتر کسی دربارهٔ خودِ ویرانی فکر می‌کند. انگار نوعی فراموشیِ خودخواسته وجود دارد؛ این‌که خرابی باید هرچه زودتر از چشم پنهان شود تا زندگی بتواند ظاهری عادی به خود بگیرد. همان‌طور که پس از جنگ‌ها، جامعه می‌کوشد ردّ ویرانی را از حافظه کنار بزند و تصویری تازه جای آن بگذارد.

بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

بعد از جنگ، تنها خانه‌ها نیستند که فرو می‌ریزند؛ خودِ مفهوم خانه ویران می‌شود.

بل که خودش جنگ را زیسته بود، نشان می‌دهد انسان‌ها بعد از ویرانی چگونه زندگی می‌کنند: وقتی نان کم است، وقتی آدم‌ها گم شده‌اند، وقتی کودکی در خرابه‌ها بزرگ می‌شود، وقتی بعضی انسان‌ها از دل تجاوز و جنگ به دنیا آمده‌اند، و وقتی جامعه ترجیح می‌دهد دربارهٔ این زخم‌ها سکوت کند.

در اروپای پس از جنگ، شهرهایی بودند که چنان ویران شده بودند که به ازای هر انسان، ده‌ها متر مکعب آوار روی زمین مانده بود. میلیون‌ها بمب بر سر شهرها فرود آمده بود، اما مسئله فقط حجم خرابی نبود؛ مسئله این بود که مردم چگونه در دل این ویرانی زندگی کردند.

در استالینگراد
، تنها در ۲۳ اوت ۱۹۴۲، نیروی هوایی آلمان بیش از ۱۶۰۰ سورتی پرواز انجام داد و نزدیک به هزار تن بمب بر شهر فرو ریخت. در سراسر آلمان، میانگین ویرانی به حدود ۴۳ متر مکعب آوار برای هر نفر می‌رسید. بریتانیا نیز در طول جنگ نزدیک به یک میلیون بمب بر خاک آلمان انداخت.

با این همه، پس از جنگ سکوتی سنگین بر خرابه‌ها سایه انداخت؛ سکوتی که مورخان آلمانی آن را «سکوت دربارهٔ خرابه‌ها» نامیده‌اند. گویی فراموشی بخشی از روند بازسازی بود. اما پرسش اصلی همچنان پابرجاست: انسان‌ها چگونه توانستند با چنین ابعادِ ویرانی روبه‌رو شوند؟

و شاید مسئلهٔ امروز ما نیز همین باشد. این‌که چگونه در عصر توسعه و فناوری، هم‌زمان گسترده‌ترین ابزارهای تخریب را تولید کرده‌ایم. چگونه انسان مدرن که مدام از پیشرفت حرف می‌زند، این‌چنین به ویرانی خو گرفته است. و چگونه ایدئولوژی‌های مختلف، چه حکومت‌ها، چه جنگ‌طلبان، چه آنان که از بیرون برای جنگ هورا می‌کشند، چنان از «بعداً می‌سازیم» حرف می‌زنند که انگار روان انسان، خاطرهٔ جمعی و احساس امنیت را هم می‌توان دوباره بنا کرد.

اما بل چیز دیگری می‌گوید: میان ویرانی و بازسازی، شکافی وجود دارد؛ شکافی که انسان‌ها باید در آن با ترس، فقدان، بی‌معنایی و سکوت زندگی کنند. آتش‌بس پایان فاجعه نیست؛ آغاز زیستن در دل فاجعه است. و شاید به همین دلیل است که بسیاری دربارهٔ ویرانی خاموش می‌مانند؛ زیرا برخی خرابی‌ها چنان عظیم‌اند که حتی زبان نیز در برابرشان ناتوان می‌شود.

«فرشته سکوت کرد» رمانی است دربارهٔ لحظه‌ای که همه‌چیز فرو ریخته، اما زندگی هنوز باید ادامه یابد. بل در این اثر، از ما می‌خواهد مقابل خرابه بایستیم و سکوت را بشکنیم؛ چون سکوت، همان فراموشی است. او می‌گوید: جنگ وقتی تمام می‌شود که انسان دوباره بتواند معنا بسازد، و این، شاید دشوارترین بازسازیِ ممکن باشد.



نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد