logo




در اين زمينه

چهره ی پنهان مهربانوان میهن(۶)
جايگاه زن ايراني تا انقلاب ۱۳۵۷

سه شنبه ۱۵ فروردين ۱۳۹۱ - ۰۳ آپريل ۲۰۱۲

علی محمد جهانگیری

چکیده ی مطلب:
چهره ی پنهان مهربانوان میهن(۶)

در سالهاي پاياني نظام شاهنشاهي "پهلوي" زنان ايران به طور نسبي از نقش و پايگاه اجتماعي مناسبي برخوردار بودند. آنان در قياس با زنان خاورميانه هم، از جايگاه سياسي ، اجتماعي و اقتصادي مناسبتري برخوردار بودند. مهمترين و ماندگارترين ارگان زنان تا قبل از پيروزي انقلاب "سازمان زنان ايران"، تشكلي دولتي بود كه مركز اصلي آن در تهران متمركز شده بود. اين سازمان خط مشي كلي در رابطه با حقوق زنان؛ تا قبل از پيروزي انقلاب را به نقل از خانم مهناز افخمي وزير مشاور درامور زنان و آخرين دبير كل " سازمان زنان" ايران را، محمد رضا شاه تصويب مي كرد و قوانين جديد در مورد زنان هم، پس ازآن، بايد از كنترل روحانيون عبور مي كرد.

مشاركت زنان ايراني در فعاليت هاي سياسي مخفي را مي توان به چهار دوره مختلف تقسيم كرد. اولين دوره (79م- 1970م)مربوط به شركت زنان در فعاليت مسلحانه عليه حكومت شاه و حضور "زن چريك" مي باشد. دوره دوم(81م- 1978م)دربرگيرنده مشاركت زنان در امر انقلاب و فعاليت هاي نيمه علني شان است. دوره سوم(85م -1981م)مصادف است با سركوب شديد نيروهاي اپوزيسيون توسط رژيم اسلامي، زيرزميني شدن فعاليت هاي سياسي به علت دستگيري ها ، اعدام هاي دسته جمعي و تبعيد. درطول دوره چهارم (از سال 1985م.تابه حال)فعاليت سياسي در ايران در هم شكسته و به حداقل خود رسيده است.»


جايگاه زن ايراني تا انقلاب۱۳۵۷

در سالهاي پاياني نظام شاهنشاهي "پهلوي" زنان ايران به طور نسبي از نقش و پايگاه اجتماعي مناسبي برخوردار بودند. آنان در قياس با زنان خاورميانه هم، از جايگاه سياسي ، اجتماعي و اقتصادي مناسبتري برخوردار بودند. مهمترين و ماندگارترين ارگان زنان تا قبل از پيروزي انقلاب "سازمان زنان ايران"، تشكلي دولتي بود كه مركز اصلي آن در تهران متمركز شده بود. اين سازمان خط مشي كلي در رابطه با حقوق زنان؛ تا قبل از پيروزي انقلاب را به نقل از خانم مهناز افخمي وزير مشاور درامور زنان و آخرين دبير كل " سازمان زنان" ايران را، محمد رضا شاه تصويب مي كرد و قوانين جديد در مورد زنان هم، پس ازآن، بايد از كنترل روحانيون عبور مي كرد.
سازمان زنان كه درسراسر ايران فعاليت مي كرد، شبكه اي بود مشتمل بر 57 انجمن وابسته ، 400 شعبه، 120مركز رفاه سواد آموزي، آموزش، بهداشت، حرفه و مشاوره، 2000 متخصص و 7000 داوطلب و مهمترين اقدامات آن هم، تا آخرين روزهاي سلطنت پهلوي عبارتند از:

الف: آموزش:

مبارزه با بيسوادي به وسيله دختران سپاه دانش تا دورترين روستاهاي ايران رفته بود. دختران شهري در حين تحصيل از امكانات اجباري و مجاني تا پايان تحصيلات خود برخوردار بودند. يك سوم دانشجويان كشور را زنان تشكيل مي دادند و اكثريت دانشجوياني كه دركنكوردانشكده هاي پزشكي شركت مي كردند زن بودند در دانشگاه هاي ايران، بزرگ بانواني در نقش مربي، استاديار، دانشيار واستاد به خدمت اشتغال داشتند. زنان در برنامه هاي مطالعاتي وكميسيون هاي تخصصي و فوق تخصصي وزارتخانه ها، موسسات و سازمان ها نيز، نقشي اساسي به عهده داشتند.

ب: اشتغال و مشاركت سياسي:

درسال آخرعمر رژيم شاهنشاهي در ايران از ميان 604/146 زن كارمند دولت، 1666 نفر سمتٍ مديريت داشتند، 22 زن نماينده مجلس شوراي ملي، دو زن سناتور مجلس سنا، يك زن وزير(وزيرمشاوردرامورزنان)، يك زن سفير، 3 زن معاون وزير، يك زن فرماندار، 5 زن شهردار و 333 زن نماينده انجمن هاي شهرستان و شهر به كار اشتغال داشتند .

ج :خانواده:

خانواده به عنوان اولين نهاد مقدس تشكيل جامعه، نقشي اساسي در پويايي هر اجتماع دارد. قانون حمايت خانواده كه در تقويت خانواده سالم و حقوقي به طور نسبي برابر، براي تداوم زندگي زناشويي بنا شده بود. به زنان حق داد كه چون مانند مردان تقاضاي طلاق كنند و حضانت اطفال و تعيين نفقه را به عهده دادگاههاي خانواده وا گذاشت اجازه قيمومت كودك بعد از مرگ پدر نيز، به مادر واگذار شد. چند زني را تقريبا از ميان برد و فقط در صورت عقيم بودن زن يا بيماري لاعلاج، ازدواج با زن دوم را با اجازه زن اول مجاز مي دانست. هر چند قانون حمايت خانواده جامع و ايده آل نبود و نارسايي هايي در راستاي حقوق زنان در آن ديده مي شد ولي در آن شرايط از بقيه كشورهاي مسلمان مترقي تر بود.[1]

زنان ايران و مشي چريكي و مخفي در ايران:

حكومت محمد رضا شاه بعد از كودتا عليه دكتر مصدق، تنها سازمان هاي زنان تاييد شده توسط دولت را اجازه فعاليت مي داد كه البته آن هم، بايد حول محور حزب رستاخيز! يا سازمان زنان فعاليت مي كردند. دراين شرايط تعدادي از زنان و دختران تحصيل كرده، روشنفكر و آزاده ي ايران زمين ،براي ساختن جامعه ي نويني براساس برابري و عدالت(سوسياليسيم)، جذب جنبش مسلحانه در ايران شدند.
براساس تحقيقات ارزشمند حامد شهيديان، استاد دانشگاه ايلي نوي در امريكا، در جزوه¬ي "زنان و مشي سياسي مخفي در ايران( 1985م -1970م )":« ... مشاركت زنان ايراني در فعاليت هاي سياسي مخفي را مي توان به چهار دوره مختلف تقسيم كرد. اولين دوره (79م- 1970م)مربوط به شركت زنان در فعاليت مسلحانه عليه حكومت شاه و حضور "زن چريك" مي باشد. دوره دوم(81م- 1978م)دربرگيرنده مشاركت زنان در امر انقلاب و فعاليت هاي نيمه علني شان است. دوره سوم(85م -1981م)مصادف است با سركوب شديد نيروهاي اپوزيسيون توسط رژيم اسلامي، زيرزميني شدن فعاليت هاي سياسي به علت دستگيري ها ، اعدام هاي دسته جمعي و تبعيد. درطول دوره چهارم (از سال 1985م.تابه حال)فعاليت سياسي در ايران در هم شكسته و به حداقل خود رسيده است.»
در اينجا به طور فشرده عملكرد زن چريك را، در دوره ي اول كه زني است؛ فاقد جنسيت! كه اسلحه به دست گرفته است بررسي مي كنيم. به دنبال آن نگاهي كوتاه به زندان زنان و اقدامات آنان تا پيروزي انقلاب مي اندازيم:

الف: سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران:

"موج"
من يك زنم
زني كه مترادف مفهومش
در هيچ جاي فر هنگ ننگ آلود شما
وجود ندارد
زني كه در سينه اش دلي
آكنده از زخم هاي چركين
خشم است
زني كه در چشمانش
انعكاس گل رنگ گلوله هاي آزادي
موج مي زند
زني كه دستانش را كار
براي گرفتن سلاح پرورده است
" مرضيه احمدي اسكويي "

در سالهاي پاياني دهه ي چهل خورشيد ي درايران، مبارزات چريكي شكل نويني به خود گرفت. در فضاي نوين اين مبارزات، گروه جنگل حماسه به ياد ماندني سياهكل را رقم زد. چريكها بدينوسيله اسطوره شكست¬ناپذيريِ رژيم پهلوي را، به چالش كشانيدند. مهمترين دستاورد اين حركت براي زنان اين بود كه پاي آنان را به مبارزات چريكي و مسلحانه باز كرد. مهر نوش ابراهيمي " قبادي" دانشجوي رشته پزشكي، اولين زن عضو " گروه جنگل " بود كه عاشقانه قدم به مبارزه در راه خلق هاي در بند ايران نهاد. مهرنوش پس از حماسه سياهكل در منطقه دستگير شد. وي هنگام انتقال به تهران، موفق به فرار از دست مامورين شد. مهرنوش پس از استقرار در تهران به سازمان چريكها ي فدايي خلق ايران، اين پرچمدار مبارزه مسلحانه و چريكي در ايران پيوست. مهرنوش در ادامه رسالت خود،كه بر پايه ي عشق به مردم و سوسياليسم بناشده بود. در نهم مهر ما ه 1350 خورشيدي به همراهي 8 تن از رفقاي چريك خود، در يك خانه ي تيمي و در نبردي نابرابر با مامورين پليس و نيروهاي ساواك به شهادت رسيد. مهرنوش اولين زن چريك در ايران بود كه در فازجديد مبارزات چريكي به شهادت مي رسيد. زنان چريك فدايي در ادامه مبارزه رزم و رنج خود، درخانه هاي تيمي و درگيري هاي خياباني تك ستارگان هميشه درخشاني چون مرضيه احمدي اسكويي شاعر و هنرمند، شيرين فضيلت كلام(معاضد)، طاهره خرم و فاطمه حسيني را تقديم خلق هاي ايران نمودند در اين حال مهمترين حماسه زنان چريك در زندان قصر و در بند سياسي زنان به وقوع پيوست كه آن هم فرار اشرف دهقاني[2] از زندان بود. اشرف كه درزندان مورد شكنجه و تجاوز قرارگرفته بود. با نقشه اي، كه با مسئوليت اجراي "صديقه رضايي" و بانو "معصومه شادماني" ( مادر كبيري ) به اجرا در آمد، از زندان فرار كرد. فرار اشرف از زندان، پوشالي بودن قدرت رژيم را به نمايش گذاشت و نشاني از قدرت مشترك چريكهاي مجاهد و فدايي بود.

ب: سازمان مجاهدين خلق ايران:

جسد ها به خاك ماند ولي ايده ها بر پا !
"ويكتور هوگو"

در پروسه به وجود آمدن سازمان مجاهدين خلق ايران و تا قبل از سال 1350خ زنان در اين سازمان نقشي به عهده نداشتند نقش زنان تا اين مقطع بيشتر ثانوي و پشت جبهه اي بود. پس از ضربات شهريور 1350خ شكوفايي فعاليت زنان در سازمان مهيا شد. زنان سازمان در اين شرايط حول محمل خانواده ( مادر، خواهر، همسر ) به تبليغ ايدئولوژي سازمان پرداختند پس از تشكيل دادگاه ٍبنيانگزاران و كادرهاي اوليه ي سازمان و حكم اعدام اكثريت آنان، زنان سازمان با ارسال دفاعيات عزيزان خود به خارج از كشور، دست به افشا گري عليه رژيم زدند. در همين حال زنان سازمان به رهبري و مديريت پوران بازرگان[3] همسر محمد حنيف نژاد بنيانگزار سازمان، و فاطمه اميني، با سازماندهي خانواده هاي زنداني جهت پيشگيري از اعدام عزيزان خود به شهرستان قم رفتند و يك تحصن 20 روزه در خانه آيت الله العظمي سيدمحمدكاظم شريعتمداري ترتيب دادند و در آنجا خواهان حمايت و پشتيباني مرجع تقليد براي نجات جان همسران،پسران و فرزندان خود از آنان شدند. خانواده هاي فوق سپس به آيت الله طالقاني و منتظري مراجعه كردند و از آنان خواستند كه اقدامي در اين رابطه انجام دهند كه آقايان به آيت الله خميني در عراق نامه نوشتند و خواستار تاييديه آيت الله خميني از مجاهدين و هم چنين پا درمياني ايشان از رژيم، براي نجات جان مجاهدين شدند. كه ثمري در بر نداشت و آيت الله خميني به سكوت از اين درخواست گذشت و حتي جواب نامه هاي آقايان راهم، نداد. تنها آيت الله امام موسي صدر كه ساكن كشور لبنان بود در اين رابطه اقدام نمود و يك نامه جهت نجات جان رهبران سازمان به دربار شاهي فرستاد كه آن هم بدون جواب ماند. پس ازاعدام رهبران واكثريت كادر مركزي سازمان، زنان سازمان با داير كردن بخش زنان و الگو برداري از نقش زنان درانقلاب الجزاير (جميله بو پوشا ) و فلسطين (ليلا خالد ) جان تازه اي به تشكيلات سازمان بخشيدند. زنان مجاهد در عرصه ي فاز مبارزه ي چريكي هم، شير زناني را به ميدان نبرد با رژيم فرستادند، فاطمه اميني اولين زن شهيد سازمان خود يكي از تك ستارگان هميشه درخشان خلق هاي در بند ايران در آن مقطع بود. فاطمه پس از دستگيري و دريكي ازآخرين باز جويي¬هاي خود، در پرسش و پاسخ به بازجوهايش چنين مي گويد:
 هويت خود را بيان نماييد؟
 من مجاهد هستم.
 مشخصات پدر و مادرخود را معرفي كنيد؟
 من فرزند خلقم.
 محل كار و سكونت پدر و مادر و ساير بستگان خودرا مشخص كنيد؟
 همان طور كه گفتم من فرزند خلقم و محل سكونتم نزد خلق است.
 شما ملزوم به دادن پاسخ صحيح معرفي خود مي باشيد اينك مجددا به شما تذكر داده مي شود هويت اصلي خود را بيان نماييد؟
 سكوت.

توضيح بازجو:
«ساعت 18آغاز و در ساعت 21 با حضور امضاكنندگان خاتمه و مشاراليها كه هويتش معلوم نمي باشد وضمن دادن شعار هاي ضد ملي و اهانت به مقامات عاليه از دادن پاسخ خود داري مي نمايد. اين بازجويي 21 خاتمه داده شد. فاطمه اميني سرانجام پس از 5 ماه تحمل شكنجه هاي فيزيكي، روحي و رواني بدون اينكه حتي نام خود را به دشمنان خلق هاي ايران بگويد. در 25 امر داد 1354 خورشيدي به شهادت رسيد.»

ج: مجاهدين خلق ايران، بخش منشعبين "ماركسيسم لنينيسم"

آهاي آيندگان، شما كه از دل گردابي بيرون مي جهيد
كه ما را بلعيده است
وقتي از ضعف هاي ما حرف مي زنيد
از زمانه ي سخت ما هم چيزي بگوييد.
"برشت"

پس از كودتا و تصفيه بخش مذهبي سازمان مجاهدين خلق ايران در سال 1354خورشيدي به وسيله اكثريت باقي مانده اعضاي سازمان در بيرون از زندان، با اين كه آنان در تئوري و عمل ماركسيست را پذيرا شده بود. ولي باز با نام سازمان مجاهدين خلق ايران به مبارزه با رژيم ادامه مي دادند. زنان بخش منشعبين كه در اين كودتا و تصفيه نقشي اساسي به عهده داشتند. در اين مقطع در نوك تيز نبرد با رژيم، نقشي حماسي و به ياد ماندني، از خود به يادگار گذاشتند. آنان در نبرد هاي خياباني و خانه هاي تيمي و تعداد دستگيري ها و شهدا در اين مقطع بيشترين جانباختگان را تقديم خلق هاي ايران كردند. منيژه اشرف زاده كرماني و طاهره سجادي اولين زنان مبارز از اين سازمان بودند كه رژيم پس از دستگيري و تشكيل دادگاه، آنان را به اعدام محكوم كرد كه در دادگاه تجديد نظر حكم منيژه تاييد و اجرا شد و حكم طاهره با يك درجه تخفيف به حبس ابد تعليق يافت. بخش منشعين به دنبال آن شير زناني را در درگيري هاي خياباني با نيرو هاي پليس وساواك و يا زير شكنجه از دست داد كه صديقه رضايي، محبوبه متحدين و... از آن جمله بودند.
در دو سال پاياني عمر نظام شاهنشاهي و حاكم شدن شرايط پليسي نظامي بر جامعه و به دنبال آن دستگيري اكثريت رهبران، كادرها، اعضا، هواداران و سمپات¬هاي سازمان فوق، آنان در زندان هاي تهران ( قصر ، اوين ) روزگار خود را سپري مي كردند. در روز هاي آخر سال 1356 خورشيدي بند سياسي زنان زندان قصر همدل و همگام با زندانيان سياسي مرد دست به يك اعتصاب غذا زدند كه اين اعتصاب ابعاد وسيعي در ايران و جهان پيدا كرد و توجه محافل مطبوعاتي و سياسي جهان را به مسئله زنداني سياسي در ايران جلب نمود. پس از واقعه 17 شهريور 1357 خورشيدي، زنان بند سياسي زندان هاي قصر و اوين در همبستگي با جنبش مردم ايران با ديگر زندانيان سياسي در سراسر ايران( تبريز، اصفهان، شيراز، اهواز )، در 20 مهر ماه دست به يك اعتصاب غذا زدند كه انعكاس گسترده اي در بسيج مردم بر ضد رژيم داشت. پس از آن در اوج مبارزات مردم ايران كه مهم تر ين خواسته ملت، آزادي زندانيان سياسي بود. زنان زنداني سياسي در سه نوبت از زندان آزاد شدند . درمرحله اول ودوم محكومين به 10 سال و 15 سال محكوم شده، از زندان آزاد شدند . درمرحله سوم كه حكومت دكتر شاپور بختيار در مصدر قدرت بود يعني در 21 دي ماه 1357 خورشيدي آخرين گروه زندانيان سياسي كه 65 نفر بودند و اكثريت آنان محكوم به حبس ابد و خطرناك تشخيص داده شده بودند، از زندان آزاد شدند كه معصومه شادماني ( مادر كبيري ) زينت مير هاشمي، اشرف ربيعي، نسرين رضايي، شيرين ساعد، مهر انگيز رمضاني، فاطمه صديق تنكابني، فاطمه ي سعيدي، فرح زرين كفش، فاطمه حريري و... از آن جمله بودند. زنان سياسي در بند پس از آزادي از زندان، به تحصن خانواده هاي زندانيان سياسي كه به وسيله خانواده هاي، رضايي، سنجري، جزني، تشيد، كه با مساعدت كانون وكلا دركاخ دادگستري تشكيل شده بود، پيوستند در روزهاي آتش و خون يعني بيستم تا بيست و دوم بهمن ماه 1357 خورشيدي ( جمعه، شنبه، يكشنبه ) و در نبرد هاي خونين و سرنوشت ساز آن، زنان چريك و مجاهد به همراهي ياران خود، درجنگ با نيروهاي گارد، پليس و هم چنين تسخير راديو و تلويزيون، ژاندارمري، شهرباني، كلانتري هاي شهر تهران، ساواك سلطنت آباد ( مقر اصلي ساواك ) مجلس شوراي ملي وسنا، زندان اوين و قصر و پادگان عشرت آباد و... نقشي اساسي و به ياد ماندني از خود به يادگار گذاشتند. به همين خاطر روزنامه كيهان در تاريخ 25 بهمن، يعني سه روز پس از پيروزي انقلاب در صفحه اول خود، عكسي بزرگ از يك دختر مجاهد ( بي حجاب! ) كه در ميان دو هم رزم (مرد ) خود ديده مي شد كه اين سه تن با همديگر دست چپ خود را با عدد هفت (پيروزي) بلند كرده بودند، با عنوان: مسلسل و پيروزي، "سرود خلق" به چاپ رساند و در پايين عكس تيتر زده بود:«... دو انگشت كه مثل هفت بالا مي رود، نشانه پيروزي است اينان مجاهدين خلق ايرانند كه با همه مردم ما به نشانه پيروزي دست ها را بالا برده اند ... در دستي مسلسل و در دست ديگر ايمان و اعتقاد...» در پايان بايد دانست كه بر اساس مطالعات ارزشمند استاد يرواند آبراهاميان از حماسه سياهكل تا مهر 1356 كه راهپيمايي ها شروع شد. 341 چريك و اعضاي مسلح گروههاي سياسي جان خود را از دست دادند كه از اين تعداد 39 نفر زن بودند كه 14 زن خانه دار، 13 دانشجو، 9 آموزگار دبستاني، 2 پزشك و يك كارمند اداري در ميان آنها بود.[4] كه اين تعداد با پژوهش هاي نگارنده همخواني ندارد به همين خاطر جهت ياد و خاطره زنان چريك، با ذكر نام، شغل، تاريخ شهادت، محل شهادت، نحوه ي شهادت و گروه، سازمان و حزب آنان، يادشان را گرامي مي‏داريم:

اسمی زنان مبارز جانباخته


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] دیبای، فرح، 2003، کهن دیارا( خاطرات فرح پهلوی) نشر فرزاد، ص 417- 415

[2] اشرف دهقاني پس از فرار از زندان به خارج از كشور گريخت .وي در زمستان 1357به ايران بازگشت. در خرداد ماه سال 1358خورشيدي با محمد حرمتي پور از سازمان چريكهاي فدايي خلق انشعاب كرد و چريكهاي فدايي خلق بدون پيشوند "سازمان" را به وجود آورد كه معتقد به مبارزه مسلحانه بودند. در حال حاضر اين گروه دو نشريه ی "پيام فدايي" و "19بهمن" را منتشر مي كند و رهبري آن را اشرف كه در انگلستان ساكن است ،به عهده دارد.
[3] پوران بازرگان پس از 45سال مبارزه و 25سال تبعيد در شبانگاه 16 اسفند 1385خورشيدي (6مارس 2007)در سن 70سالگي بعد از يك سال نبرد با بيماري سرطان در بيمارستاني در حومه پاريس درگذشت، بنا به وصيت پيكرش سوزانيده شد و ظرف خاكستر وجودش در كنار "بالزاك"؛ "شوپن"؛ مارسل پروست "صادق هدايت"؛ غلامحسين ساعدي "؛دكتر قاسملو، در گورستان "پرلاشز" در محفظه اي، در خاك بيگانه به امانت سپرده شد.
[4] آبراهامیان، یرواند، 1379، ایران بین دو انقلاب، گل محمدی، احمد، فتاحی ولیلایی، محمدابراهیم، تهران، نشرنی، چاپ پنجم، ص 592


















نظر شما؟

نام:

پست الکترونیک(اختياری):

عنوان:

نظر:
codeimgکد روی تصویررا اينجا وارد کنيد:

نظر شما پس از بازبینی توسط مدير سايت منتشر خواهد شد